| نویسنده |
پیغام |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 842 اعتبار کسب شده: 8693 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 05 مرداد 1387، ساعت 15:08 |
|
 |
4 ماه و 10 روز پيش |
|
#211
|
| |
| Oranium نوشته بود: |
صرف نظر از کمونيست بودن يا نبودنشون بايد بگم که اون سه تا واقعا با هم برادر بودند |
عزيز دل انگيز ! مثل اينکه تو اين سريال رو وقتي تو قنداق بودي ديدي و زياد نگرفتي که چي بوده ماجرا
ماجرا از يک غروب بهاري و يک باغ هلو شروع شد. جواني بود از وفاداران به امپراتور، که آرزويش برگرداندن قدرت به خاندان امپراتوري بود و تنها راه نجات کشور از هرج و مرج و آشوب را در همين مي ديد. او مردي شجاع و مشهور به درستکاري بود که نيرويي غريب و غيرقابل مقاومت از چشمانش بيرون مي زد. براي همين بود که دو مرد ديگر، که معلوم بود مرداني جنگجو و دلاورند، به حرف هايش اعتماد کردند. سه مرد، تصميم خود را گرفتند. براي خدايان قرباني کردند و براي شادي مردگان دعا خواندند. بعد براي مبارزه در راه وطن و حمايت از مردم، سوگند خوردند: ما، ليو بي، گوآن يو، شانگ في، سوگند مي خوريم تا دل ها و قدرتمان را براي نجات يکديگر از خطر، مبارزه در راه ميهن، و نجات مردم به يکديگر پيوند بزنيم. مي دانيم که خداوند ما را در يک روز متولد نکرده، اما سر آن داريم که هر سه در يک روز و در کنار يکديگر بميريم. آسمان و زمين را بر اينسوگند برادري گواه مي گيريم. اگر يکي از ما سوگند خود را بشکند، باشد که آسمان و انسان ها براي تنبيه او با يکديگر متحد شوند.
وقتي سه مرد پيمان برادري مي بستند، کشور به دو قلمرو تقسيم شده بود. سائو سائو، در شمال، قلمرو وي را تأسيس کرده بود و سون چوآن در جنوب قلمرو وو را شکل داده بود. سه برادر، توانستند با کمک مشاوري به نام ژوگه ليانگ يا کومينگ، يک قلمرو جديد به نام شو در غرب چين تأسيس کنند. ليو بي، فرمانرواي قلمرو شو بود و برادرانش ژنرال ...
به قول ام حاجي منبع: اينترنت |
|
_________________ نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |