| نویسنده |
پیغام |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1797 اعتبار کسب شده: 4889 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 10:37 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#46
|
| |
ببخشید که دیر شد.
از تمامی دوستانی که تولدم رو به من تبریک گفتن یک دنیا ممنونم.
واقعا نمیدونم چه جوری ازتون تشکر کنم.خجالتم دادید.
اینم متنی که خودم دیشب به خودم تقدیم کردم!:
ساعت 3 نصفه شبه..خوابم نمیاد.دوباره آخر سال شد و وقت دید و بازدید سالیانه. بازدید از تمام اتفاقات رخ داده و رخ نداده سال گذشته....باز هم شب تا صبح و مرور خاطرات یک سال. یک سال کثیف و سیاه دیگه ..یک سال نحس دیگه مثل بقیه 23 سال گذشته زندگی من.
...گذشت اما ...اما....... اما نه به همین آسونی.. . باز هم با جون کندن گذشت. باز هم هیچ . باز هم پوچ. باز هم سوال همیشه:So what?
پارسال فکر کنم سال کفتار بود.امسال حتما سال جغده..اصلا چه فرقی میکنه تو بگو سال کرکسه!
آره...آره داره یادم میاد....یادم میاد که چقدر توی سال گذشته بغض فرو خورده داشتم.چه شبهایی که تا صبح توی اتاقم از تنهایی آتیش گرفتم و هیچکس..هیچکس, دودی ندید.چه سر هایی که به دیوار سیاه اتاقم نکوبیدم....چه اشکهایی که دوست داشتم بریزم ونتونستم...چی؟ اشک ؟...هه!...یه چیزایی ازش یادمه..ولی ... خیلی وقته که اونم منو تنها گذاشته......
دیگه حالم داره بد میشه.....از بس زندگی کردم حالم داره بد میشه......از مجری تلویزیون حالم بد میشه.... از اتوبوس واحد حالم بد میشه......از دانشگاه حالم بد میشه...از 24 تا شمع روی کیک حالم بد میشه...از هدیه کادو پیچی شده حالم بد میشه....از تولد خودم حالم بد میشه...از خودم حالم بد میشه.
این...منم؟واقعا این منم؟ یک , دو,سه,چار , پنج , ....... اوووه !چقدر زیاد شدن این عروس های سفید پوش فراری در بین لشکر موهای سیاهی که جوونی من رو به سوگ نشسته اند.انتهای این جاده مارپیچ چین و چروک های صورت و گردنم به کدام دره ختم میشه؟
ولی...ولی باز هم مجبورم. باز محکومم به یک سال زندگی دیگه.همان طوری که محکومم به آزادی!! آزادی؟!؟
دیگه سیاهی برام عادی شده...دیگه نمردن هم برام عادی شده.تمام ذرات تنم رو یه بی تفاوتی بیشرمانه فرا گرفته. بی تفاوتی نسبت به زندگی.بی تفاوتی نسبت به خودم.آیا هنوز کسی هست که...هیچی ولش کن!
باید خودمو آماده کنم.آماده قسمت کردن تنهاییم با خودم! آماده شنیدن درد دل های خودم!آماده تحمل غم غربت. آماده تحمل بار سنگین انتخاب.انتخاب؟!!
اما..اما تو!تو که این شبنامه رو خوندی .قبل از اینکه بخواهی جملاتی واسه امیدوار کردن من پیدا کنی به خودت فکر کن.می دونی چی میگم؟ به خودت فکر کن.... به من و خودت یه قول بده...قول بده هرکاری که میکنی و هر راهی که میری باخودت روراست باشی و به خودت دروغ نگی.همین. |
_________________ - آلارم!آلارم!
- کنيشنيش ! 
|
|
|
|
|
 |
sahar7458  زبون بسته!
تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385 مجموع ارسالها: 2 اعتبار کسب شده: 101 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 12:33 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#47
|
| |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 13 تير 1385، ساعت 3:11 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#48
|
| |
شايد روزي که اولين فرياد بي صدايم طنين انداخت...
وشايد روزي که اولين شبنم اشکم سرازير شد...
وشايد هنگام رويش گل لبخندي برلبان مهرباني...
و شايد روزي که به دنيا آمدم, متولد شدم!!!
در زمستاني سرد و برفي شايد...
و تاريخي که بر پشت جلد قراني نگاشته اند...
4بهمن 1365...
البته سه جلدمان گوياي چيزه ديگري است..
1/1/1366شما هرکدام و خواستيد انتخاب کنيد... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 91 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 13 تير 1385، ساعت 17:18 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#49
|
| |
اولين بهار زندگيم؛اول يه زمستونه....
كه اونو با هزار تا بهار عوض نمي كنم....
سوم دي ماه هزار و سيصد و...... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
m_k  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 مهر 1384 مجموع ارسالها: 113 اعتبار کسب شده: 109 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 13 تير 1385، ساعت 18:22 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#50
|
| |
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3582 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 13 تير 1385، ساعت 19:01 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#51
|
| |
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 13 تير 1385، ساعت 19:03 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#52
|
| |
|
|
|
|
 |
m_k  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 مهر 1384 مجموع ارسالها: 113 اعتبار کسب شده: 109 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 14 تير 1385، ساعت 9:57 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#53
|
| |
|
|
|
|
 |
m_k  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 مهر 1384 مجموع ارسالها: 113 اعتبار کسب شده: 109 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 14 تير 1385، ساعت 9:58 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#54
|
| |
| احسان نوشته بود: |
من که نگقتم فقط براي اينکه بهتون تبريک بگن، تاريخ تولدتون رو بنويسيد! هدفم آشنايي بيشتر بود! |
من از اون جمله اين طوري برداشت کردم . به هر حال از توضيحتون ممنون. |
|
|
|
|
|
|
 |
ناشناس بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 198 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 14 تير 1385، ساعت 15:34 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#55
|
| |
|
|
|
|
 |
ناشناس بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 198 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 25 تير 1385، ساعت 10:02 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#56
|
| |
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1797 اعتبار کسب شده: 4889 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 26 تير 1385، ساعت 14:19 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#57
|
| |
|
اون موقع که اين مطلب رو مينوشتم ,نه!ولي خوشبختانه الان هم نه! |
_________________ - آلارم!آلارم!
- کنيشنيش ! 
|
|
|
|
|
 |
m_k  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 مهر 1384 مجموع ارسالها: 113 اعتبار کسب شده: 109 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 08 مرداد 1385، ساعت 21:01 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#58
|
| |
من پيشنهاد ميکنم ساعت تولدتون رو هم اضافه کنيد تا يه عده جلو جلو تبريک نگند. |
|
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1091 اعتبار کسب شده: 3772 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 09 مرداد 1385، ساعت 3:30 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#59
|
| |
| m_k نوشته بود: |
من پيشنهاد ميکنم ساعت تولدتون رو هم اضافه کنيد تا يه عده جلو جلو تبريک نگند.  |
موافقم
پس اوليش من
ساعت 5:45 دقيقه عصر همون تاريخي که گفتم همزمان با اذان مغرب |
|
_________________ فقط اگر تو بخواهي
در عکسي 3 در 4
هزار بار
زانو مي زنم ...!
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 1200 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 09 مرداد 1385، ساعت 12:29 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#60
|
| |
تاریخ تولد خودم محشره چون معمولا خودم هم نمیتونم توی تولد خودم باشم روز دوم فروردین
دو سال اخیر را جشن تولدم را درکنار امام رضا جشن گرفتم |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
|
|
|
|
|
 |
|
|