| نویسنده |
پیغام |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 19 خرداد 1385، ساعت 0:15 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#16
|
| |
و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین، الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون، اولئک علیهم صلوت من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون.
من هم تسلیت عرض میکنم. |
|
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1892 اعتبار کسب شده: 4886 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
شنبه 20 خرداد 1385، ساعت 9:56 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#17
|
| |
|
من هم به نوبه خودم به آقاي معدلي تسليت عرض ميکنم. |
|
_________________ نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 20 خرداد 1385، ساعت 11:43 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#18
|
| |
|
ديروز با تعدادي از بچه ها رفتيم مراسم ختم. بعد هم با رضا پاريز و mhaji رفتيم يه پارچه نوشته تسليت سفارش داديم و امروز صبح هم با مسافر کوير جلوي دانشکده نصب کرديم. هزينه تاج گل براي مراسم ختم و پارچه نوشته رو دوستان حميد با همديگه تقبل کردن و هر کدوم يه سهم کوچيک گذاشتن. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
soheil  زبون بسته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 4 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: karaj جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 20 خرداد 1385، ساعت 12:42 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#19
|
| |
بسمه تعالي
جناب آقاي حميد رضا معدلي اين مصيبت وارده را به شما و خانواده محترمتان از صميم قلب تسليت مي گويم و از خداوند براي شما و بازماندگان صبر مسئلت دارم . |
|
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1199 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 21 خرداد 1385، ساعت 6:13 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#20
|
| |
کتاب زندگی تنها کتابی است که هرگز نمی توانیم تصمیمی برای باز کردن یا بستن آن بگیریم، آرزویمان این است به صفحه ای که دوست داریم برگردیم، ولی عاجزانه خود را در مقابل صفحه ای سرشار از غم و اندوه و اشک می بینیم.
گریزی نیست. درست است که می گویند : روزهای شادی و غم، در شمار عمر ماست.
ابراز همدردی مرا نیز پذیرا باشید. |
|
_________________ ........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |