هميشه برام سوال بود که اين غذاهاي سلف که زياد مياد کجا ميره ؟ ميريزن بيرون ؟
تا اينکه يه روز يکي از بچه ها گفت مياي بريم يه جايي و من هم باهاش رفتم . غروب بود که با هم رفتيم سلف اون جا دو تا ظرف برنج که غذاي ظهر بود و يه ديگ لوبيا و يه خورده هم خليم بادنجان را گذاشتيم پشت يه وانت و رفتيم سلف ارم و دوباره به همين ترتيب . بعدش هم راه افتاديم توي شهر خوابگاه هاي دخترانه زير نظر بهزيستي را رفتيم يه جايي بود که توي نجاري شايد 10-12 تا زن زندگي ميکردند ( حتما با خانواده شون ) و خيلي جاها . آخر همه رفتيم سعدي کنار قبرستان بچه هايي که با ظرف ميدويدند براي غذا و ما که هر چه ميخواستند به آنها ميداديم اما خيلي زود غذاهاي خوب تمام شد و تنها مانده بود يه ديگ لوبيا و ميديدم چگونه براي لوبيايي که بچه هاي ما به زور حاضرند بخورند حرص ميزنند و من شرمنده تر از هميشه از خودم
اين که اينجور برنامه اي باشه را تعدادي از دانشجويان پيگيري کرده اند تا به نتيجه برسه هر شب يه نفر مسئولشه . صبحانه هاي اضافي بچه ها را هم جمع ميکنند تا پخش کنند .
يادم مياد سال اول كه غذاخوري ارم مي رفتم، يه شب كه شام كباب بود و من با دوستانم طبق معمول بيرون نشسته بوديم، يه گربه نزديك شد و صدا كرد. ما گفتيم لابد گرسنه است، پس يه تكه كباب براش انداختيم. گربه هم نزديك شد، كباب رو بو كرد و بعد ... رفت.
حالا يه خاطره ديگه : دو سال بعد شوراي صنفي رو كرد كه تمام گوشتهايي كه از تلويزيون اعلام شده بود كه از برزيل اومدن و همه فاسدن رو دانشگاه شيراز خريده و توي چند ماه اخير به خورد دانشجوها ميداده. نمي دونم چند نفرتون اون اعتصاب رو يادتون هست. نكته جالبش اين بود كه معاون دانشجويي وقت (دكتر صفوي)، زمانيكه اومد براي معترضين صحبت كنه بجاي تكذيب با عصبانيت گفت: "خب حالا كه كسي چيزيش نشده!" بعدش هم چندتا كلمه آبدار بار خلق الله كرد كه بجاي آروم شدن، وضع متشنج تر شد. يادم مياد اون شوراي صنفي همشون اخراج شدن بدليل درس نخوندن! يكسال بعد بدليل تحصن مشابهي كه به وزارت هم كشيده شد صفوي بركنار شد و كسيكه قبل از اون اين مسووليت رو داشت سر جاش برگشت يعني دكتر آخوند. هموني كه در دوره قبل تنها اعتراض دانشجويي در دانشگاه شيراز برگزار شد كه دانشجويان به شكل تظاهرات به خيابون رفتن و شعار دادند: "آخوند بي كفايت اخراج بايد گردد!!!" يكي تعريف مي كرد كه يه پيرزني كه اين شعارها رو شنيده بود با تعجب مي گفت: "وا! ننه اينا نمي ترسن عليه آخوندا شعار ميدن!"
با عزل و نصب جديد من باز هم به ياد قانون معروف بقاي مسوولان افتادم: مسوولان نه به جمع آنها كسي اضافه مي شود و نه از آنها كسي كم مي شود بلكه از پستي به پست ديگر منتقل مي شوند.
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید