صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال جمعه 12 خرداد 1385، ساعت 20:12
 2 سال و 2 ماه پيش
#1
 

رنگش هم چون گچ سفيد شده بود,دهانش خشک شده و عرق سردي بر تک تک اجزاي بدنش نشسته بود.نمي دانست چه اتفاقي افتاده است ,بهت زده به اطراف نگاه مي کرد.براي دومين بار به چشمان پسرک خيره نگريست ,گويي در چشمان پسرک آينده اش را به تصوير مي کشيد.
براي همين بود که پسرک گفت:بايد همون جلوي در دانشگاه خداحافظي مي کرديم.دخترک زهر لبخندي بر لبش نشست و خداحافظي رسمي اي به جا آورد.سرش تير مي کشيد ,چشمانش تار شده بود,در يک لحظه تمام بدبجتي اي که در انتظارش بود در ذهن مجسم کرد.خداحافظ پسرک,خداحافظ دانشگاه,و خداحافظ زندگي.....
و مي دانست که زندگي هيچ گاه روي خوشش را به او نشان نخواهد داد...
Sad Sad Sad

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3096
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Florida
سن: 35
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 12 خرداد 1385، ساعت 21:00
 2 سال و 2 ماه پيش
#2
 
Nice! Keep writing! Applause Applause

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 16 خرداد 1385، ساعت 2:48
 2 سال و 2 ماه پيش
#3
 
دريغا تو رفتي!
هراسي ندارم
مهم نيست اي دوست
خدا دستهاي تو را منتشر كرد.......

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 16 خرداد 1385، ساعت 2:50
 2 سال و 2 ماه پيش
#4
 
رايکا نوشته بود:

رنگش هم چون گچ سفيد شده بود,دهانش خشک شده و عرق سردي بر تک تک اجزاي بدنش نشسته بود.نمي دانست چه اتفاقي افتاده است ,بهت زده به اطراف نگاه مي کرد.براي دومين بار به چشمان پسرک خيره نگريست ,گويي در چشمان پسرک آينده اش را به تصوير مي کشيد.
براي همين بود که پسرک گفت:بايد همون جلوي در دانشگاه خداحافظي مي کرديم.دخترک زهر لبخندي بر لبش نشست و خداحافظي رسمي اي به جا آورد.سرش تير مي کشيد ,چشمانش تار شده بود,در يک لحظه تمام بدبجتي اي که در انتظارش بود در ذهن مجسم کرد.خداحافظ پسرک,خداحافظ دانشگاه,و خداحافظ زندگي.....
و مي دانست که زندگي هيچ گاه روي خوشش را به او نشان نخواهد داد...
Sad Sad Sad



salammmmmmmmm.khubi golam??????khoshhalam ke inja mibinamet....

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 17 خرداد 1385، ساعت 10:17
 2 سال و 2 ماه پيش
#5
 
دخترک دستانش را جلوي صورتش گرفت,تا حجابي شوند براي سيل اشکاش که لحظه لحظه صورتش را خيس مي کرد...مدتها بئذ که يک غم فروخفته آزارش مي داد ,به هيچ صورت نمي توانست ازش رهايي يابد.هيچ بني بشري هم در بيابان برهوت دل تنگيش يافت نمي شد,تا بتواند قدري از بار غمش را به کمک او حمل کند....
اما...
آن زمان فکر کرده بود,که کسي را يافته است,فکر مي کردديگر دوران رنج و محنتش به پايان رسيده است...
اما...
باز هم اشتباه کرده بود...سرابي بيش نبود,و باز هم او بود و ...با سر آستينش خيسي صورتش را گرفت....
ببخشيد,200 تومن فلکه ي...
Crying or Very sad Crying or Very sad

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 28 خرداد 1385، ساعت 9:27
 2 سال و 2 ماه پيش
#6
 
پاهايي بزرگ که برگ هاي طلايي را خرد مي کنند. چند مورچه ي کوچک مگس مرده اي را روي زمين مي کشيدند,پاييز که آن همه سرخي و زردي را از درختان گرفته بود ,جامي از شراب سرخ به آنها مي نوشاند.......
وقتي از شمردن قطرات باران خسته شدم,رفتم کسي را بيابم تاسيب هاي باغچه را با او قسمت کنم.....

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط رايکا در تاريخ پنجشنبه 01 تير 1385، ساعت 22:25 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 28 خرداد 1385، ساعت 17:56
 2 سال و 2 ماه پيش
#7
 
دل شكسته تر از باران,منتظر خورشيد وتنها نشسته ام.دلتنگ رنگين كمان شدنم,مدام مي بارم تا بعد از من ,نوري هفت رنگ زمين را پر كند...
دريغ اما كه خورشيد گم شده است...
سايه اي ندارم ونمي دانم كجاي زمين ايستاده ام...
_صدايت نمي آيد ,بلند تر حرف بزن....

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط رايکا در تاريخ پنجشنبه 01 تير 1385، ساعت 22:05 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 28 خرداد 1385، ساعت 18:44
 2 سال و 2 ماه پيش
#8
 
من مسافري نيستم که سبکبار از کنار دلت بگذرد و بعد فرامو شم کني...

هميشه روي قلبت مي تپم , شايد روزي از کنارم نگذري...
Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 29 خرداد 1385، ساعت 2:06
 2 سال و 2 ماه پيش
#9
 
دفترش را باز مي کند ومي خواند:
شب تاريک دلتنگي
شبي کز غم شده, چشمم به خون دل به هر رنگي
نگاهم در هواي ماهتاب روي زيبايت
به شوق بويي از زلف سياهت
يا از آن چشمان گيرا,سوي اين شوريده سر برق نگاهت
دامن شب را به حسرت مي زند چنگي
در خيالم مي پرم تا کوي تو:
از سرو مي پرسم
صنوبر قامتي ,سيمين تني,گل چهره اي
يا او که از شوقش شقايق شعله زد
گل خنده زد
بلبل ز ناي جان کشيده نعره اي
آيا نديدي؟
يا ز غيرت پاي در گل کرده اي...
سايه نشا ندي بر سر سنگي,
ز سوز دل کشيد آهي
چرا ديدم,چرا ديدم...
و از آن روز است ,هر روزم
شب تاريک دلتنگي..."
نگاهش مي کند هم چون کودکي خوابيده است.ملافه را بر رويش مي کشد و بيرون مي آيد...
Angel Angel Angel [/b]

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 30 خرداد 1385، ساعت 9:44
 2 سال و 2 ماه پيش
#10
 
مثل هميشه فرشته ي سمت چپ در حال نوشتن دروغ هاي پسرك بود.
فرشته ي سمت راست آن قدر ننوشته بود كه انگار نوشتن را از ياد برده بود!
پسرك با معلم حرف مي زد,...
به معلم كه از او پرسيده بود :درس خوانده اي ؟
جواب داد:" نه!"...
فرشته ي سمت راست حركتي كرد و بعد از مدت ها,چيزي در دفترش يادداشت كرد!...
Angel Angel Angel

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 30 خرداد 1385، ساعت 9:52
 2 سال و 2 ماه پيش
#11
 
روحم را
براي گنجشک هاي سر ديوار
م
ي
پ
ا
ش
م

شايد فردا صبح
وقتي از نور سيراب مي شوند
براي تولد من هم
جيک جيک کنند..................

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط رايکا در تاريخ دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 19:41 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 30 خرداد 1385، ساعت 13:39
 2 سال و 2 ماه پيش
#12
 
صد ها بار اين مسير را رفته بودم
آمده بودم
تو در ميدان
کناره فواره ها ايستاده بودي
و صد ها بار
با چشم لغزان زنده ات
اي مجسمه ي آهني
مرا تا ايستگاه دنبال کرده بودي..........
Silenced Silenced Silenced

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 30 خرداد 1385، ساعت 17:56
 2 سال و 2 ماه پيش
#13
 
نمي دانم,نمي دانم...
هنگامي که با توام ,فکرم ,روحم و حتي...با توست.حرفهايت همچون امواجي نامرئي در وجودم رخنه مي کندو اراده ام را سلب مي کند.مغزم را از کار مي اندازد...اما...هنگامي که نمي بينمت و چند روزي فراقمان طول مي کشد...يک احساس شک و دودلي و حتي ...و حتي پشيماني در بند بند وجودم طنين مي اندازد...اينکه آيا تو هماني؟...همان منجي اي که قرار است ,مرا از اين سراب بي کسي نجات دهد؟...
خودت هم اين را مي داني !...که حتي در دوريهايمان هم نمي گذاري تاثيرت کم شود...به آب وآتش مي زني تا پيامت را به من برساني ...مي ترسم...مي ترسم که نکند ديگر دوستت نداشته باشم!!!...
نمي دانم,نمي دانم...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 31 خرداد 1385، ساعت 9:22
 2 سال و 2 ماه پيش
#14
 
نمي دانم
گنجشک ها که همه شبيه هم اند,
چه طور همديگر را مي شناسند
و نمي دانم
چه قدر شبيه من هست
که تو ديگر مرا نمي شناسي!!!...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 01 تير 1385، ساعت 21:21
 2 سال و 2 ماه پيش
#15
 
مثل اسب سپيدي در خيالم پرسه ميزدي.نمي دانم ناگهان چه شد که يکباره بال گشودي. به شوق ديدن چه .از دشت خيالم پر کشيدي؟
اکنون من,تنها و با خيال تو در دشت خيالم نشسته ام;به اميد آن که روزي در آسمان آبي خيالم تو را بيابم و هم چنان در آرزوي تو .به اميد برگشت مي نشينم
...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کاش مي شد پرشين از سر نوشت!!
1
پاسخها: 1 بیننده: 281 نویسنده: mammad
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است خوب ... بد ... زشت ... سرنوشت
1
پاسخها: 28 بیننده: 1145 نویسنده: Yaghma
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کاش...
1
پاسخها: 38 بیننده: 743 نویسنده: nazanin340
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است صلح و آرامش
1
پاسخها: 1 بیننده: 259 نویسنده: Tahereh

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: