| نویسنده |
پیغام |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
جمعه 12 خرداد 1385، ساعت 20:12 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#1
|
| |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3096 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 12 خرداد 1385، ساعت 21:00 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#2
|
| |
Nice! Keep writing! |
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 16 خرداد 1385، ساعت 2:48 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#3
|
| |
دريغا تو رفتي!
هراسي ندارم
مهم نيست اي دوست
خدا دستهاي تو را منتشر كرد....... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 16 خرداد 1385، ساعت 2:50 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 17 خرداد 1385، ساعت 10:17 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#5
|
| |
دخترک دستانش را جلوي صورتش گرفت,تا حجابي شوند براي سيل اشکاش که لحظه لحظه صورتش را خيس مي کرد...مدتها بئذ که يک غم فروخفته آزارش مي داد ,به هيچ صورت نمي توانست ازش رهايي يابد.هيچ بني بشري هم در بيابان برهوت دل تنگيش يافت نمي شد,تا بتواند قدري از بار غمش را به کمک او حمل کند....
اما...
آن زمان فکر کرده بود,که کسي را يافته است,فکر مي کردديگر دوران رنج و محنتش به پايان رسيده است...
اما...
باز هم اشتباه کرده بود...سرابي بيش نبود,و باز هم او بود و ...با سر آستينش خيسي صورتش را گرفت....
ببخشيد,200 تومن فلکه ي...
|
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 28 خرداد 1385، ساعت 9:27 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#6
|
| |
پاهايي بزرگ که برگ هاي طلايي را خرد مي کنند. چند مورچه ي کوچک مگس مرده اي را روي زمين مي کشيدند,پاييز که آن همه سرخي و زردي را از درختان گرفته بود ,جامي از شراب سرخ به آنها مي نوشاند.......
وقتي از شمردن قطرات باران خسته شدم,رفتم کسي را بيابم تاسيب هاي باغچه را با او قسمت کنم.....
|
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط رايکا در تاريخ پنجشنبه 01 تير 1385، ساعت 22:25 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 28 خرداد 1385، ساعت 17:56 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#7
|
| |
دل شكسته تر از باران,منتظر خورشيد وتنها نشسته ام.دلتنگ رنگين كمان شدنم,مدام مي بارم تا بعد از من ,نوري هفت رنگ زمين را پر كند...
دريغ اما كه خورشيد گم شده است...
سايه اي ندارم ونمي دانم كجاي زمين ايستاده ام...
_صدايت نمي آيد ,بلند تر حرف بزن....
|
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط رايکا در تاريخ پنجشنبه 01 تير 1385، ساعت 22:05 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 28 خرداد 1385، ساعت 18:44 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#8
|
| |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 29 خرداد 1385، ساعت 2:06 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#9
|
| |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 30 خرداد 1385، ساعت 9:44 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#10
|
| |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 30 خرداد 1385، ساعت 9:52 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#11
|
| |
روحم را
براي گنجشک هاي سر ديوار
م
ي
پ
ا
ش
م
شايد فردا صبح
وقتي از نور سيراب مي شوند
براي تولد من هم
جيک جيک کنند.................. |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط رايکا در تاريخ دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 19:41 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 30 خرداد 1385، ساعت 13:39 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#12
|
| |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 30 خرداد 1385، ساعت 17:56 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#13
|
| |
نمي دانم,نمي دانم...
هنگامي که با توام ,فکرم ,روحم و حتي...با توست.حرفهايت همچون امواجي نامرئي در وجودم رخنه مي کندو اراده ام را سلب مي کند.مغزم را از کار مي اندازد...اما...هنگامي که نمي بينمت و چند روزي فراقمان طول مي کشد...يک احساس شک و دودلي و حتي ...و حتي پشيماني در بند بند وجودم طنين مي اندازد...اينکه آيا تو هماني؟...همان منجي اي که قرار است ,مرا از اين سراب بي کسي نجات دهد؟...
خودت هم اين را مي داني !...که حتي در دوريهايمان هم نمي گذاري تاثيرت کم شود...به آب وآتش مي زني تا پيامت را به من برساني ...مي ترسم...مي ترسم که نکند ديگر دوستت نداشته باشم!!!...
نمي دانم,نمي دانم... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 31 خرداد 1385، ساعت 9:22 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#14
|
| |
نمي دانم
گنجشک ها که همه شبيه هم اند,
چه طور همديگر را مي شناسند
و نمي دانم
چه قدر شبيه من هست
که تو ديگر مرا نمي شناسي!!!... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 01 تير 1385، ساعت 21:21 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#15
|
| |
مثل اسب سپيدي در خيالم پرسه ميزدي.نمي دانم ناگهان چه شد که يکباره بال گشودي. به شوق ديدن چه .از دشت خيالم پر کشيدي؟
اکنون من,تنها و با خيال تو در دشت خيالم نشسته ام;به اميد آن که روزي در آسمان آبي خيالم تو را بيابم و هم چنان در آرزوي تو .به اميد برگشت مي نشينم... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
|
|