| نویسنده |
پیغام |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
شنبه 07 مرداد 1385، ساعت 13:26 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#46
|
| |
کفش هايم به دنبال رد پا
روي برف
يک تو
که رفته بود به سمت نا کجا
يک من
که مي رود به سمت جاي پاي
تو
و برف و برف و برف...
گم شده در نگاه تو
يادگاري است
-رد پاهاي تو-
و آفتاب و آفتاب و آفتاب...
که در نگاه او
تمام آن چه بين ما
بود و هست
آب مي شود...... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 10 مرداد 1385، ساعت 11:26 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#47
|
| |
برف مي باريد...
برف مي باريد...
دست هايم روي زمين,
خورشيد مي کشند...
باور ندارند,
از سرما
مرده ام!!!...... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
جمعه 13 مرداد 1385، ساعت 14:30 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#48
|
| |
روزها چقدر تند و سريع مي گذره!اونقدر سريع كه وقتي بر مي گردي و پشت سرت را نگاه مي كني فقط چاله هاي زمان رو مي بيني و غبار غم!!
غم از دست دادن خيلي چيزها. معصوميت كودكانه و كرك لطيف صورتت پشت كرم پودر و پنكيك گم شده و جاي آرزوهاي بزرگ و قشنگ رو پوزخند تلخ واقع بينانه نگاه كردن, خفه كرده!!
وقتي پشت سزت رو نگاه مي كنم خيلي چيزها را گم شده مي بينم.خيلي چيزهاي دور و ملموس تر از تصورم مي بينم! با خودم مي گم سادگي و خوش بين بودنم كجا رفت؟ عشق هاي كودكي ام پشت كدوم خاطره ها از حافظه ام محو شد؟! پشت كدوم غبارها ؟!
چقدر شيرين بود صحبت از دانشگاه رفتن و خيالبافي راجع به رشته مورد علاقه ام و چقدر پوچ و بي معني شد رفتن به داشگاه حتي توي رشته ي مورد علاقه ام!!
چه سختي ها كه نكشيدم و چه حرف ها و حركت هايي نشنيدم و نديدم از دوست و آشنا!!چقدر دلم شكست و چقدر خم شدم زير بار غم تلخ جدايي ها!!ولي خب جاي شكرش باقيه كه لا اقل خم شدم ولي نشكستم!!
آدم ها مثل نيزار مي مونن كه مدام با هر حركت باد گونه ي زندگي اين ور و اون ور خم مي شن!!از دور حركت منظم نيزار قشنگ به نظر مياد ولي...... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 19 مرداد 1385، ساعت 12:58 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#49
|
| |
حرف ها رااز روي بند رخت ذهنم جمع مي کنم,
حتي نقطه ها و علامت سوال ها را...
چه کسي به باد گفت,
در ذهن من بوزد؟؟؟.... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 22 مرداد 1385، ساعت 10:58 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#50
|
| |
مادرم هر روز به خاطره هايش آب مي دهد,
همان طور که به گلدان هايش...
و گلدان هايش هر روز گل مي دهند ,
همان طور که خاطره هايش... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 24 مرداد 1385، ساعت 2:00 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#51
|
| |
| رايکا نوشته بود: |
| ...معصوميت كودكانه و كرك لطيف صورتت پشت كرم پودر و پنكيك گم شده و جاي آرزوهاي بزرگ و قشنگ رو پوزخند تلخ واقع بينانه نگاه كردن, خفه كرده!!... |
بچه ها حتي اگه زيبا هم نباشن چهره شون دوست داشتنيه. در مقابل وقتي بزرگ مي شن حتي اگه زيبا هم باشن، اون حالت دوست داشتني چهره رو كم و بيش از دست مي دن. شايد اون چه كه بچه ها رو دوست داشتني مي كنه، معصوميت چهره شونه. چيزي كه در بزرگ سالي كم كم از بين مي ره؛ معصوميت از دست رفته دوران كودكي. به نظرم چشم بهترين عضوي هست كه مي تونه اين معصوميت رو نشون بده. بچه ها وقتي به آدم نگاه مي كنن، انگار با نگاهشون دارن نوازشت مي كنن. يه نگاه نرم و لطيف و معصومانه. حتي اگه خيره هم بهت نگاه كنن اصلاً ناراحت كننده نيست؛ اما بزرگتر كه مي شن كم كم معصوميت نگاهشون از بين مي ره و نگاه ها تيز و برنده مي شه. شايد براي همينه كه نگاه خيره افراد برامون ناراحت كننده ست و خودمون هم سعي مي كنيم حداقل وقتي طرف مقابل متوجه هست بهش خيره نگاه نكنيم. از وقتي چشم به دنيا و ماديات و شهوات باز مي شه، معصوميت از اون قهر مي كنه. كاش مي شد معصوميت نگاهمون رو حفظ مي كرديم.... |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2877 اعتبار کسب شده: 3970 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 24 مرداد 1385، ساعت 2:16 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#52
|
| |
کاش می شد سرنوشت را از سرنوشت
کاش می شد به بهشت بر می گشتم
کاش می شد ان سیب را نچیده بودم
کاش می شد به نفسم گوش نمی کردم
کاش می شد شیطانی به نام شیطان نبود
کاش می شد شیطان هم سجده می کرد
کاش می شد خدا شیطان را خلق نکرده بود
کاش می شد خدا جن را خلق نمی کرد
کاش می شد شیطان هم فرشته بود
کاش می شد انسان اختیاری نداشت
کاش می شد پیش خدا می ماندیم |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 24 مرداد 1385، ساعت 3:03 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#53
|
| |
| siasefid نوشته بود: |
کاش می شد سرنوشت را از سرنوشت
کاش می شد به بهشت بر می گشتم
کاش می شد ان سیب را نچیده بودم
کاش می شد به نفسم گوش نمی کردم
کاش می شد شیطانی به نام شیطان نبود
کاش می شد شیطان هم سجده می کرد
کاش می شد خدا شیطان را خلق نکرده بود
کاش می شد خدا جن را خلق نمی کرد
کاش می شد شیطان هم فرشته بود
کاش می شد انسان اختیاری نداشت
کاش می شد پیش خدا می ماندیم |
و اين بهترين سرنوشت بود...
آدم بشيم
به زمين بيايم
تا ...
خدا بشيم...
و دوباره برگرديم به بهشت
و لي يه بهشته خيلي خيلي بهتر....
و اين بهترين فرصت بود.... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3421 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 24 مرداد 1385، ساعت 3:09 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#54
|
| |
مهربان و اميد عزيز
قبول داريد که سياسفيد هم در پستهاي اخيرش نشون داده که - مثل من - شايستگي عضويت در کلوب دخترها رو داره؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 24 مرداد 1385، ساعت 3:13 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#55
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
مهربان و اميد عزيز
قبول داريد که سياسفيد هم در پستهاي اخيرش نشون داده که - مثل من - شايستگي عضويت در کلوب دخترها رو داره؟ |
شايد...
ولي قدمش به روي چشم!!!
|
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3421 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 24 مرداد 1385، ساعت 3:15 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#56
|
| |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3175 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 24 مرداد 1385، ساعت 3:17 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#57
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
| مهربان... نوشته بود: |
| mhaji نوشته بود: |
مهربان و اميد عزيز
قبول داريد که سياسفيد هم در پستهاي اخيرش نشون داده که - مثل من - شايستگي عضويت در کلوب دخترها رو داره؟ |
شايد...
ولي قدمش به روي چشم!!!
 |
مرسي. آخه ديشب تا دير وقت بيدار بود داشت پستهاش رو رنگي ميکرد. من خيلي دلم سوخت. دو تا شعر هم گفته  |
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2877 اعتبار کسب شده: 3970 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 24 مرداد 1385، ساعت 4:02 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#58
|
| |
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3421 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 24 مرداد 1385، ساعت 19:26 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#59
|
| |
ببخشيد اينجا mate يعني همکار يا همسر؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3175 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 24 مرداد 1385، ساعت 19:30 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#60
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
ببخشيد اينجا mate يعني همکار يا همسر؟  |
"club mate" is like "class mate", it means "ham-cloopi"! |
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
|
|