صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
sadeghآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 05 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 155
اعتبار کسب شده: 105
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 14 تير 1385، ساعت 19:37
 2 سال پيش
#31
 
لحظه هایی
در ظلمت بیکران شب
کورسویی از نور نبود ...
و گهگاهی
در نور غرق بودیم و چشم هامان نمی دیدند.....

_________________
Everything is an Object!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 15 تير 1385، ساعت 9:49
 2 سال پيش
#32
 
اين که ديگر دوستم نداري
باشد,اما...

حتي نمي خواهي
به ديدن درخت نارنجي بيايي
که شکوفا شده
در حيات خانه ام؟؟؟.........

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 15 تير 1385، ساعت 10:04
 2 سال پيش
#33
 
تو
هميشه
دورها
را
مي نگري,
و
من
نيز...

آيا
اين
کافي
نيست
تا
نگاه هايمان
در
آسمان
و
ما
نيز...

در
زمين
يکي
شويم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟......

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sadeghآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 05 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 155
اعتبار کسب شده: 105
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 15 تير 1385، ساعت 12:10
 2 سال پيش
#34
 
دیر گاهی ست که به بودن محکوم شده ایم
پیش از آنکه بگوییم هستیم .....

_________________
Everything is an Object!
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال پنجشنبه 15 تير 1385، ساعت 17:57
 2 سال پيش
#35
 
حرفی از ناگفته ها :

پروانه ها آنقدر کوچکند..

که جای کسی را نمیگیرند..

اما نگاه کن ..

باز میبینی چه فروتنانه خود را از وسط تا میکنند..
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال شنبه 24 تير 1385، ساعت 11:31
 1 سال و 12 ماه پيش
#36
 
قطار
رسيد به تونل
ايستاد
با خودش گفت:
"مي دانم!
آن طرف هم آسمان همين رنگ است!"
و برگشت!.......

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال شنبه 24 تير 1385، ساعت 11:34
 1 سال و 12 ماه پيش
#37
 
پله ها که به آخر مي رسند,سرم را بالا مي گيرم.
و زل ميزنم به آسمان خالي
به آبي يکدست
که تنها دلخوشي اش,رويش
دستان سبزي است که به سويش دراز مي شوند.......

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال شنبه 24 تير 1385، ساعت 11:38
 1 سال و 12 ماه پيش
#38
 
مي خواهي
با هواپيماي اسباب بازي ات
مرا به سفر ببري
به هر کجاي دنيا
که دوست داشته باشم!
هوا پيماي تو
بلند مي شود
پرواز مي کند
اوج مي گيرد
و من هنوز نمي دانم
هر کجاي دنيا که دوست دارم
کجاست!!!..........

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال شنبه 24 تير 1385، ساعت 11:48
 1 سال و 12 ماه پيش
#39
 
بايد دو ستش مي داشت,با تمام وجود .بايد عشقش را با تمام وجود در چهره ي خود جا مي داد.
به آرامي گل سرخي را که در دست داشت,به او داد,با خوشحالي شاخه ي گل سرخ را گرفت!او هم ,بايد عشقش را با تمام وجود در نگاهي به او ابراز مي داشت.پس به چشمانش خيره نگاه کرد...
عشق,محبت و دوستي را در نگاهش مي ديد, و به آرامي لبخند زد و رفت!
مجبور بود دوستش بدارد.پس برايش دست تکان داد:
"خداحافظ و به اميد ديدار1"
و رفتنش را با نگاهش تعقيب کرد!
ناگهان صداي خشک کارگردان سکوت را شکست...
"کات ,خيلي خوب بود.عالي بود.يه کم بيشتر حس بگير!"

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال شنبه 24 تير 1385، ساعت 20:15
 1 سال و 11 ماه پيش
#40
 
Applause
مانند هميشه عالي بود عسلم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 25 تير 1385، ساعت 2:32
 1 سال و 11 ماه پيش
#41
 
Applause Dancing

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
noushin_h313@yahoo.comآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 تير 1385
مجموع ارسالها: 11
اعتبار کسب شده: 102
محل سکونت: tehran
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 25 تير 1385، ساعت 19:47
 1 سال و 11 ماه پيش
#42
 
ای دوست...

آسمان اينجا ابريست

تو از آسمان صاف وآبی روياهايت بگو

تا با رويای آسمانی تو

به اوج زيبايی سفر کنم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 27 تير 1385، ساعت 10:54
 1 سال و 11 ماه پيش
#43
 
به سراغ تو اگر مي آيم,
مطمئن باش که از دلتنگي است!

و اگر باتو سخن مي گويم از تب تنهايي است!
من اگر مي خندم ,گريه بر خاطره ي ديروز است!

و اگر
مي نگرم در رخ تو , دل گواه است,
که در چشمانت ,به تماشاي غم امروزم.....

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 29 تير 1385، ساعت 13:08
 1 سال و 11 ماه پيش
#44
 
از روز هاي رفته ام,
دري به سوي آسمان مي سازم.
از روز هاي نيامده ام,
کو چه اي رو به آفتاب.
و شعر هايم را
مثل نقل هاي کو چک رنگي
در جيب کو له پشتي ات مي ريزم....

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال دوشنبه 02 مرداد 1385، ساعت 21:41
 1 سال و 11 ماه پيش
#45
 
وقتي كه فقط به خودت فكر مي كني، حق داري كه نتوني به بقيه هم فكر كني!
وقتي كه فقط خودتو مي بيني، حق داري كه نتوني بقيه رو ببيني!
وقتي كه فقط صداي خودتو مي شنوي، حق داري كه گوشهات براي شنيدن صداي بقيه سنگين باشن!
وقتي كه به خاطر يه ريزه محبت، انتظار داري همه تو رو سجده كنن، حق داري كه حتي يه تشكر زبوني هم ازشون نشنوي!
وقتي كه فقط ابراز محبت خودتو مي بيني، حق داري كه ابراز محبت بقيه رو نبيني!
وقتي كه فكر مي كني كه فقط تو عاشقي، حق داري كه عشق ديگرانو باور نكني!
وقتي كه فقط به خودت حق مي دي، حق داري كه حق داشتن بقيه رو نديد بگيري!
وقتي كه ... حق داري ....
آره.
اين جوريه كه حق با توئه! راست مي گي.
تو حق داري. Brick wall
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کاش مي شد پرشين از سر نوشت!!
1
پاسخها: 1 بیننده: 274 نویسنده: mammad
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است خوب ... بد ... زشت ... سرنوشت
1
پاسخها: 28 بیننده: 1116 نویسنده: Yaghma
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کاش...
1
پاسخها: 38 بیننده: 723 نویسنده: nazanin340
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است صلح و آرامش
1
پاسخها: 1 بیننده: 252 نویسنده: Tahereh

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: