| نویسنده |
پیغام |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 01 تير 1385، ساعت 22:20 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#16
|
| |
من اگر تنها يم
ياد تو سهم من است
ياد تو در دل من
همه جا و همه وقت
با من از رفتن و پرواز نگو
بال پرواز من انگار شکست...
من از احساس پر پروانه بي خبرم
چون که بي بال و پرم
مهربانم!
نگرانم که بهار
زودتر از تو بيايد
روزگارم ابريست...
کاش اين بار تو جاي ,خورشيد آفتابي بشوي!!!... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 05 تير 1385، ساعت 21:00 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#17
|
| |
دست که تکان دادم ,فهميدم
غبار جاده تسکينم نمي دهد
حالا لحظه ها سنگين تر مي گذرند
و...آبي در انتظار فرو ريختن
خشک مي شود
تنها آسمان مي فهمد
تنها خورشيد مي داند
که بعد از تو...
ماه از پشت دکل هاي برق بالا مي آيد
من گردن مي کشم
تورا نمي بينم... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 06 تير 1385، ساعت 21:07 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#18
|
| |
وقت داشت
با نگاه خود
آب و آفتاب را
زير و رو کند
هرچه گل ميان باغ بود
خم شود
دانه دانه بو کند.
وقت داشت
با نسيم خنده اش
پر کند حيات باغ را
مثل معجزه
نو کند ,صداي کهنه ي کلاغ را
او براي ديگران بهار بود.
حيف!!!
توي قلب او گياه کوچکي
لحظه هاي زرد را در انتظار بود...
من گياه قلب او شدم!
او ولي
هيچ وقت,
وقت کوچکي براي من نداشت...
فصل رويشم گذشت,
زرد شد...
او براي من هميشه کم گذاشت!!!..... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
ماشالو  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 12 مرداد 1384 مجموع ارسالها: 148 اعتبار کسب شده: 140 محل سکونت: شهر! جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 06 تير 1385، ساعت 21:36 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#19
|
| |
آفرين رايکا
اينها نوشته هاي خودتون؟
اگه ميشه درباره معني اسمتون هم توضيح بديد |
|
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4954 اعتبار کسب شده: 9266 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 06 تير 1385، ساعت 22:05 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#20
|
| |
|
|
|
|
 |
mammad  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 25 بهمن 1384 مجموع ارسالها: 311 اعتبار کسب شده: 831 محل سکونت: شيراز سن: 28 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 06 تير 1385، ساعت 22:23 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#21
|
| |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 19:19 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#22
|
| |
از لطف همتون خيلي متشکرم...
متاسفانه همه ي اين نوشته هايي که تو اين صفحه نوشتم,مال خودمه(خوشحالم که هنوز کساني وجود دارد که ...)...
و اما در مورد معني اسمم...
رايکا (البته بعضي جا ها به صورت "رائيکا" هم نوشته مي شه) يعني:پسنديده و دوست داشتني,مقبول و مطبوع.. |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
m_k  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 مهر 1384 مجموع ارسالها: 113 اعتبار کسب شده: 109 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 19:30 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#23
|
| |
| رايکا نوشته بود: |
و اما در مورد معني اسمم...
رايکا (البته بعضي جا ها به صورت "رائيکا" هم نوشته مي شه) يعني:پسنديده و دوست داشتني,مقبول و مطبوع.. |
من رو ببخش که فضولي مي کنم اما رايکا تا اونجا که من شنيدم يعني زيباترين پسر. |
|
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 19:33 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#24
|
| |
(اين شعر در روز 9 فروردين,به مناسبت خورشيد گرفتگي گفته شده...)
واي خورشيد گرفت
و هوا ابري شد,
مرغ دريايي بغض
آسمان را پيمود,
صحن چشمم تر شد...
آي خورشيد بتاب!
دلم از هرچه شب است
دلم از هر چه در او تيرگي و تاريکي است,
از همه بغض و غم وتنهايي
بيزار است...
آي خورشيد بپاش!
رنگ و نوري به سر و صورت اين خاک سياه;
رنگ قرمز بردار
و به خاکستري سرد لب مردم شهر
بو سه اي نقش بزن;
با مداد رنگي
شاخه ي سبز اجابت بگذار
هر چه دست است به درگاه نياز...
آي خورشيد بتاب...
آي خورشيد بپاش... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط رايکا در تاريخ چهارشنبه 14 تير 1385، ساعت 9:55 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 19:39 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#25
|
| |
| m_k نوشته بود: |
| رايکا نوشته بود: |
و اما در مورد معني اسمم...
رايکا (البته بعضي جا ها به صورت "رائيکا" هم نوشته مي شه) يعني:پسنديده و دوست داشتني,مقبول و مطبوع.. |
من رو ببخش که فضولي مي کنم اما رايکا تا اونجا که من شنيدم يعني زيباترين پسر. |
ولي فکر کنم شما اين کلمه را با کلمه ي "ريکا" که در گويش مازندراني به معناي پسر گفته مي شه اشتباه گرفتيد...
براي کسب اطلاعات بيشتر مي تونيد به يکي از نام نامه هاي موجود در بازار مراجعه کنيد.... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 13 تير 1385، ساعت 0:32 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#26
|
| |
اي باد!...
زوزه هايت رابگو
هرقدر هم که باشند
هرچند هم که باشند
مرا ديگر ترسي نخواهد بود...
حتي در اين تاريکي شب هاي تنهايي,
حتي در گذر از کو چه پسکوچه هاي باريک دلتنگي
من تا ابد
در آلونک شبنم زده ام
تنهاي تنها مي نشينم...
صبح با گنجشکان آواز مي خوانيم
و شب با ستاره ها
غزل غزل شعر خواهيم سرود...
من و اين همه گنجشک خوش آوا
من و اين همه ستاره... |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
m_k  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 مهر 1384 مجموع ارسالها: 113 اعتبار کسب شده: 109 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 13 تير 1385، ساعت 1:04 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#27
|
| |
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 13 تير 1385، ساعت 1:09 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#28
|
| |
|
|
|
|
 |
اهورا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 آبان 1382 مجموع ارسالها: 480 اعتبار کسب شده: 110 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 13 تير 1385، ساعت 15:24 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#29
|
| |
من نوشته هاي داخل اين تاپيک رو نخوندم اما ميخوام بگم:
سرنوشت را از دست تو بر سر نوشت
آنکه اين را مينوشت از بر نوشت |
|
_________________ روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران
تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 14 تير 1385، ساعت 9:55 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#30
|
| |
روز ها
ديوار کهنه ا که مي رفت
بر پهناي سياه کودکي ام فرو ريزد...
فرو ريزد با خط ها,
باخط هايي
که به وسعت سياهي آسمان بود...
تنهايي, اين همه تنهايي را ضجه مي زدم...
کودکي ام مرد!
و من به فاصله خراش تکه چوبي بر ديوار
بزرگ شدم...
و اکنون بيدارم!
بيدار تر از يک خواب!!!............. |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
|
|