صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 03 خرداد 1385، ساعت 3:21
 2 سال و 3 ماه پيش
#1
 
Image

مادراني که قرآن بر سر فرزندان گرفتند؛
زناني که مردان خود را بدرقه کردند؛
نوجواناني که پشت لبشان تازه سبز شده بود؛
پيرمرداني که محاسن سفيدشان سالهاي گذشته از عمر را فرياد مي زد؛
بمبهايي که بر شهرها فرود آمد؛
مرداني که مردانه جنگيدند؛
تابوتهايي که برگشتند؛
پلاک هايي که صاحب خود را گم کرده بودند؛
استخوانهاي پوسيده اي که گمنام ماندند؛
پاهايي که صندلي چرخدار جور نبودنشان را مي کشد؛
آستينهايي که بي دست در باد آزادانه تکان مي خورند؛
چشمهايي که ديگر جز تاريکي نمي بينند؛
سرفه هايي که فرياد مظلوميت سر مي دهند؛
و کشوري که هنوز پابرجاست ....

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط غريب آشنا در تاريخ دوشنبه 29 آبان 1385، ساعت 20:18 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 04 خرداد 1385، ساعت 0:54
 2 سال و 3 ماه پيش
#2
 
چند سال پيش يه کلاس Access با کارمندان يکي از ادارات داشتم. يکي از دانشجوها يه جوون حداکثر سي و چند ساله بود. يه بار سر کلاس که درس مي دادم افتاد به سرفه کردن. منم چون قبلش ديده بودم چند نفر دارن تخمه مي خورن، به شوخي گفتم حتماً تخمه پريده تو گلوش. هيچ جوابي نداد و همچنان سرفه مي کرد. سرفه هاش شديدتر شد و مجبور شد از کلاس بره بيرون. پشت سرش هم يه نفر ديگه از دانشجوها که پزشک بود رفت بيرون. يکي بهم گفت شيمياييه. احتمالاً وقتي که سنش خيلي از من کمتر بوده تو جبهه شيميايي شده بود. بعد از چند دقيقه که برگشت سر کلاس، درس رو دوباره شروع کردم؛ اما ديگه روم نشد تو روش نگاه کنم ....

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 04 خرداد 1385، ساعت 2:39
 2 سال و 3 ماه پيش
#3
 
وقتي كه فقط ....شرمنده ام.......چي مي تونم بگم ديگه........


مرا بگذار ...
به خويشتن بگذار
من و تلاطم دريا
تو و صلابت سنگ....
من و شكوه تو...
من و سكوت و صبوري؟
من و تحمل دوري.........

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 29 آبان 1385، ساعت 20:21
 1 سال و 9 ماه پيش
#4
 
با پرتاب خود به روي نارنجك، فداكاري سرهنگ سپاه جان تعدادي از سربازان را نجات داد.


خبرگزاري انتخاب : سرهنگ پاسدار مراد محبي با جانفشاني و پرتاب خود به روي نارنجك جنگي، جان سربازان در حال آموزش را نجات داد و به شهادت رسيد.

به گزارش خبرگزاري «انتخاب» به نقل از فارس، شهيد سرهنگ پاسدار «مراد محبي» در مركز آموزش شهيد همت روانسر كرمانشاه به عنوان مسئول كميته آموزش مشغول خدمت بود و زماني كه در منطقه مخصوص آموزش عملي و در كنار يك گروهان كه بايد كار عملي خود را انجام دهند، مشغول مرور آموزشها و راهنماييهاي لازم براي چگونگي استفاده از نارنجك بود، ناگهان متوجه شد كه يكي از سربازان به اشتباه ضامن نارنجك را آزاد كرده و نارنجك نيز به خاطر اشتباه وي روي زمين افتاده است.
براساس اين گزارش به خاطر آنكه تا لحظه انفجار اين نارنجك جنگي لحظاتي بيشتر باقي نمانده بود و اگر انفجاري صورت مي گرفت تعداد بسياري از سربازان حاضر در آنجا زخمي و يا كشته مي شدند، بايد كسي با فداكاري، ناجي ديگران مي شد كه مراد محبي با حركت سريع به سمت نارنجك و حايل قرار دادن بدن خويش، جان افراد تحت امر خويش را نجات داد.
شهيد مراد محبي در سال 1344 در صحنه از توابع شهرستان كرمانشاه به دنيا آمد. با شروع جنگ تحميلي به صورت داوطلبانه به جبهه اعزام شد و در سال 62 نيز به عضويت سپاه درآمد.
وي داراي 22 سال سابقه كار آموزشي بوده و دوره هاي مربيگري تاكتيكي و دوره عالي پياده را گذرانده بود. به گفته خانواده اين شهيد، وي پيش از اين نيز با شجاعت بي نظير و علي رغم سوختگي بخشهايي از بدن خود، جان اهالي يك خانه را كه در آتش سوزي گرفتار شده بودند، نجات داده بود.
پيكر پاك و مطهر اين شهيد سرافراز ديروز با حضور پرشور مردم در كرمانشاه تشييع و به خاك سپرده شد.



منبع: انتخاب
http://www.Tik.ir

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
جوادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385
مجموع ارسالها: 320
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد
سن: 19
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 02 مهر 1386، ساعت 23:25
 11 ماه و 17 روز پيش
#5
 
آن فرو ريخته گلهاي پريشان در باغ

کز مي جام شهادت همه مدهوشانند

نامشان زمزمه نيمه شب مستان باد

تا نگويند که از ياد فراموشانند


وقتي اين تاپيک غريب آشنا رو خوندم خيلي فکر کردم ... يه زماني انسان هايي با دل پاک بودند و رفتن جنگ و بخاطر دفاع از مملکتشون شهيد شدن ... وقتي رفتن بدون هيچ چشم داشتي رفتند رفتن تا از ناموس من و تو دفاع کنن اما امروز من تو يا بهتر بگم تقريبا همه از يادمون رفته که نسل قبل ما چطور از ناموس . مملکت . وطن خودشون دفاع کردنند من و تو ايراني به اسم فرهنگ بي حجابي راه انداختيم تو کدوم فرهنگ بي حجابي هست که فرهنگ ما بايد بي حجابي پايه اصليش باشه Shame on you همه ما داريم اشتباه مي کنيم يه مشت دختر پسر که هنوز پاشو از ايران بيرون نذاشته مي گن فرهنگ غربي Silenced يعني من و تو اينقدر خاک تو سر شديم که بايد بريم دنبال فرهنگ غربي و شيطان پرستي Sick متاسفانه تو خانواده خود من هم خيلي بيشتر از اون چيزي رو که فکرش مي کنيد اين فرهنگ رايج هست Crying or Very sad اما بيايد حداقل به خودمون بيايم بيايد دست به دست همديگه نذاريم خون شهداي عزيرمون پا مال بشه ........ از يه بابت خيلي خوشحالم خوشحال که بابام هنوز به خاطر عشق به وطنش با جون و دل زحمت مي کشه اميدوارم روزي به همه آروز هاش برسه هرچند که خدا تقريبا همه چيز بهش داده اما هر انساني هم آرزوهايي داره ..الان نزديم يک ماه بيشتره که هنوز نديدمش اميدوارم هرجا هست سلامت باشه Angel Angel Angel Angel

_________________
من منم،هيچ‌کس به جاي من نيست و من به جاي هيچ‌کس نيستم،پس آن‌گونه زندگي مي‌کنم که مي‌انديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ALPHAآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385
مجموع ارسالها: 1212
اعتبار کسب شده: 11745
محل سکونت: زير گنبد کبود
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 03 مهر 1386، ساعت 2:21
 11 ماه و 17 روز پيش
#6
 
اينجا خرمشهر است
موزه دفاع مقدس
گوشه اي از خاک اين شهر
چند شهيد گمنام غريبانه در حالي که فقط چند تکه استخوان از پيکر پاکشان مانده بود به خاک سپرده شده بودند و
سنگ قبري بر آن خاک نهاده بودند
روي سنگ نوشته بود
نام :............... شهيد
شهرت :.......... گمنام
فرزند :............ اسلام
و من ادامه اش را اين گونه خواندم
محل شهادت :... شايد کربلا
روز شهادت :..... شايد عاشورا

آن لحظه را ثبت کردم تا ديگران هم ببينند که هيچ فانوسي بر مزار آنها خاموش نمي ماند و هيچ گلي آنجا پژمرده نمي شود.


Image


_________________
نه چندان بزرگم ... که کوچک بيابم خودم را ... نه آنقدر کوچک ... که خود را بزرگ ...
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2298
اعتبار کسب شده: 3636
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 03 مهر 1386، ساعت 12:03
 11 ماه و 16 روز پيش
#7
 
رفتن يکي جونش رو داد.يکي ÷اهاش ديگري دست اون يکي چشماش . اين کارا رو کردن بي منت بدون چشم داشت . اما حالا همه فکر مي کنن خانوادهء يه جانباز خانوادهء يه شهيد در ناز و نعمت هستن . نه به خدا اين طور نيست . الان همه دنبال يه بهونه هستن که الکي خودشون رو به جانباز بودن بزنن و حقوق الکي بگيرن.در صورتي که يه جانباز واقعي همون حقوق رو هم ازش مي گيرن.دلم از آدماي اين زمونه بدجور ÷ره بدجور. Confused

_________________
Smile
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مردانه! لطيفان و ظريفان نخوانند!
3
پاسخها: 69 بیننده: 3435 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مردان و زنان
2
پاسخها: 46 بیننده: 1602 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است روز 29 بهمن روز سپندار مذگان، روز عشق شاد باد!
1
پاسخها: 11 بیننده: 566 نویسنده: اهورا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: