| نویسنده |
پیغام |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 29 ارديبهشت 1385، ساعت 2:59 |
|
 |
1 سال و 12 ماه پيش |
|
#1
|
| |
تو عاشقــانه تـرين نام
و جـاودانه ترين ياري
تو از تبار بهــاري
تو آن يگـانه تريني
- اي يگـانه تريــن!
براي آنكه نمي خـواهد
براي آنكه نمي دانـد
براي آنكه نمي خـواهد و نمي دانـد
تو بي نشـانه تريـن بـاش
- اي يگـانه تريــن ! |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 29 ارديبهشت 1385، ساعت 3:02 |
|
 |
1 سال و 12 ماه پيش |
|
#2
|
| |
سلام به همه دوستان
اين موضوع رو زدم...شايد يه وقت يكي خواست يه حرفي با اون بالا ها بزنه.....شايد ....
نمي دونم.......ولي اميدوارم خوب باشه.....براي همه مفيد باشه....
سبز باشيد... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 29 ارديبهشت 1385، ساعت 3:07 |
|
 |
1 سال و 12 ماه پيش |
|
#3
|
| |
چه شود گر مرا رهاني ز سياهي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ديدي؟!!!!!!!!!!!!!!! فداي صبرت .بهم قول دادي. يادت باشه! |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 29 ارديبهشت 1385، ساعت 14:42 |
|
 |
1 سال و 12 ماه پيش |
|
#4
|
| |
كنارم بودي و من غافل مثل هميشه همه دردهام رو ريختم تو خودم
نمي دونستم چه كار مي تونستم بكنم
فقط ساكت نشسته بودم
مثل خوره افتاده بودم به جون خودم
خدايا بعد از اون ماجرا منو اروم كردي
ولي مي دونم كه ارامش من چيزي رو درست نمي كنه
درسته كه طوفان درون من خاموش شده
ولي هر بار كه بهش فكر ميكنم دلهره تمام وجودم رو ميگيره
مي ترسم مثل هميشه
و مثل هميشه فقط و فقط نگام به توه
خدايا !
اين بار هم كه اومدم درگاهت خواستم مثل هميشه است
مثل هميشه ازت مي خوام كه كنارم باشي
در حاليكه ميدونم هستي
ولي مي خوام احساست كنم
لمس كنم كه هستي كنارم و با من مي موني
تا بتونم به خودم اعتماد كنم
تا بتونم روي پاهاي خودم بايستم
ازت ميخوام كه بازم كمكم كني
همونطور كه تابحال كمكم مي كردي
ميخوام اين احساسي كه در من به وجود اومده رو نابود كني
مي خوام خوب باشم
و خوب بمونم
پس لطفا منو تنها نذار |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 30 ارديبهشت 1385، ساعت 19:28 |
|
 |
1 سال و 12 ماه پيش |
|
#5
|
| |
سلام مهربونترينم
خوبي؟
......
امروز خيلي حالم گرفته بود.......بعد از اون همه مدت كه قول داده بودم كه زود نشكنم....زود غمگين نشم......ولي همين كه تصميم گرفتم ؛بيام اينجا واست حرف بزنم ...همه چيزو فراموش كردم....ديدم كه هنوز تو رو دارم ....پس واسه چي دلم پر از غصه بشه؟؟؟؟؟؟؟......و تونستم سر قولم وايسم.....ديگه هيچيم نيست...خوشحالم؛از اينكه مي تونم با تو باشم...از اينكه هيچوقت نگران از دست دادنت نيستم.از اينكه هميشه هستي...مهربون و بي انتها...
ممنون از هميشه بودنت؛ هزار بارممنون.....
بنده عاشق تو ؛م...م
......
-غم مخوريد اي عزيزان ناتوانم؛زيرا قادري متعال در آنسوي اين جهان ماديست....قادري كه همه عدل است و رحمت است و شفقت است و ... عشق.
(اين حرفت هميشه به يادم مي مونه مهربونترينم!) |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 04 خرداد 1385، ساعت 3:02 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#6
|
| |
خدايا روزاي زندگيمو به اين اميد مي گذرونم كه تو كمكم كني
به همه كمك كن
اين چشاي خسته منم نااميد نكن
كمكم كن |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1594 اعتبار کسب شده: 1644 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 04 خرداد 1385، ساعت 17:48 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#7
|
| |
|
و اعوذ بک من کل وليجه دونک |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 05 خرداد 1385، ساعت 2:52 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#8
|
| |
خدا جونم سلام
روم نميشه زياد در خونت وايسم ...
خدا جون تو كه انقده خوبي ...
تو كه انقده چيزاي خوب بهم دادي ....
اينهمه دلخوشياي خوب ....
ميشه يه كاري بكني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ازت خواهش ميكنم ............
ازت خواهش ميكنم خدا جونم ..خواهششششششش!!!!!!
بايد زودتر برم تا در خونتون گلي نشده ....
با اجازه !!!!
بوس
باي .... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1750 اعتبار کسب شده: 5298 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
جمعه 05 خرداد 1385، ساعت 8:38 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#9
|
| |
من از مهربان به خاطر متن هاي زيبايي که مينويسه تشکر ميکنم.
اينها شايد حرف دل ما هم باشه....حرف هايي که هيچوقت به زبون نياورديم |
|
_________________ به من نزديک نشيد.
|
|
|
|
|
 |
رزيتا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 08 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 310 اعتبار کسب شده: 500 محل سکونت: تهران جنسيت: زن |
 |
شنبه 06 خرداد 1385، ساعت 21:09 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#10
|
| |
من به درماندگي صخره و سنگ
من به آوارگي ابر ونسيم
من به سرگشتگي آهوي دشت
من به تنهايي خود مي مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
گيسوان تو به يادم مي آيد
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
شعر چشمان تو را مي خوانم
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد |
|
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 12 خرداد 1385، ساعت 2:07 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#11
|
| |
خدايا خودت كه مي دووني تنها اميدم تويي
خدايا دردلامو مي شنوي؟؟
نا اميدم نكن
اگه شده تا اخر دنيا هم منتظر جوابت مي مونم
فقط كمكم كن
........
خدايا بنده هات رو ببخش اگه ...
ناراحتن . نميدونن هر كاري كه تو بكني حكمتي داره . خدايا تو ببخش
بعضي وقتا هم اينجوري ميشه ديگه . اما تو خوبي
بهشون نشون بده خداي من چقدر خوب و مهربونه . بهشون نشون بده كه دوستشون داري .
دوست دارم مهربونم
مي دانم كه خدا دارد مرا در آتش رنج فرو مي برد
اما تنها چيزي كه مي خواهم اينست...
خداي من از كارت دست نكش!
تا شكلي را كه تو مي خواهي به خود بگيرم
با هر روشي كه مي پسندي ادامه بده...
هر مدت كه لازم است ادامه بده..............
اما هرگز مرا به كوه فولاد هاي بي فايده پرتاب مكن..
هرگز.....هرگز.... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3190 اعتبار کسب شده: 4835 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 12 خرداد 1385، ساعت 2:26 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#12
|
| |
منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزيد نعمت
هر نفسی که فرو ميرود ممد حيات است و چون بر می آيد مفرح ذات
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 13 خرداد 1385، ساعت 2:57 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#13
|
| |
گفتم :
خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟
گفت:
عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
گفتم :
پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت :
عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .
گفتم :
آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟
گفت :
بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .
گفتم :
پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟
گفت :
روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .
گفتم :
پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟
گفت :
اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم .
گفتم :
مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...
گفت :
عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 16 خرداد 1385، ساعت 2:14 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#14
|
| |
سكوت لحظه هاي پست تنهايي رو نابود كن
براي بودن زنبق هاي اشفته دعا مي كنم
براي نابودي نامردي ها
براي سكوت
و براي ارامش
مي خواهمت مهربان لحظه هاي شبانه و تنهايي من |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 147 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 16 خرداد 1385، ساعت 2:20 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#15
|
| |
خداجون خیلی بالایی بیا پایینتر ماچ ماچ
بنده عاشق تو ؛م...م |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
|
|