صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3391
اعتبار کسب شده: 3570
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 19 مرداد 1385، ساعت 21:47
 2 سال و 5 ماه پيش
#61
 
شکرت ميکنم
خودت ميدونی که دعاهای من و تو هميشه با شکر گزاری شروع ميشه
خدايا خودت ميدونی که از اولش توی اين تاپيک هيچ چيزی ازت نخواستم
الانشم برای خودم هيچی نميخوام
ولی يکی از فرزندان عزيز تو
ساعتها راه رو رفته تا شايد به سرنوشتی که تو براش صلاح ميدونی لبيک بگه
ازت ميخوام که اگر سعادتش توی اين سرنوشت هست
با دستهای پر برش گردونی
ميدونی که اين مدت فقط همين و ازت خواستم
برای اينکه خواسته يک نفر synergy بشه تا بدونی مهم
ميدونم که الان فقط همراهش نيستی
چون ايمان دارم که در زمان مشکلات
تو ما رو بر روی دوشهای خودت ميگيری تا بار غمهای ما رو سبک کنی
توی دلم يک شاپرک داره بال ميزنه
بغض توی گلوم گير کرده
خودت ميدونی اين علامت چيه
هر وقت ميخوای بهم جواب بدی حالم اينجوری منقلب ميشه
ميدونم
جوابهات هميشه مثبت نيست
چون هميشه ازت ميخوام هر چی صلاح هست همون بشه
ولی هميشه وقتی اينجوری ميشم
آرامش ميگيرم از اينکه تو حرفام و شنيدی و بهم جواب دادی
به نام محبت تو دعا ميکنم
آمين

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 615
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 22 مرداد 1385، ساعت 11:09
 2 سال و 4 ماه پيش
#62
 
خدايا!
دروازه هاي صبح را
با کليد مهرباني خود
به رويمان باز کن...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 615
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 22 مرداد 1385، ساعت 11:12
 2 سال و 4 ماه پيش
#63
 
خدايا!
تو از حال و روزم با خبري,
و از راز و نياز هاي پنهاني ام را مي شنوي...
خدايا !
اميدم را قطع
و دلم را تاريک نکن
که به بخشش تو دل بسته ام...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 615
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 22 مرداد 1385، ساعت 11:19
 2 سال و 4 ماه پيش
#64
 
دو تا پست قبليم ,ساده اي شده ي قسمت هايي از قشنگترين کتاب دنيا از قشنگترين مردان دنياست...

"نهج البلاغه" ي کريم....

براي اطلاع برخي دوستان علاقه مند!!!

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 706
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 24 مرداد 1385، ساعت 2:46
 2 سال و 4 ماه پيش
#65
 
سلام...

ممکن است دست مرا بگيريد؟ جوری که انگار ديگر رهايش نمی کنيد؟ ممکن است آنقدر دستانم را فشار دهيد که انگشتانم يکی يکی خورد شوند و من با اشک و لبخندی دردناک به حضورتان ايمان بياورم... و به بيداری خودم؟ ممکن است نگاهم کنيد؟ آنقدر که عادتم شود چشمانتان... آنقدر که آشنايم شويد... آنقدر که دنيا را غريبه کنيد برايم با حضورتان که تنها آشنايم است... ممکن است نفستان آنقدر رو به من بيايد و برود که باورم شود هم نفستان شده ام؟ ممکن است گوش بدهید به حرف هايم؟ ممکن است بشنويد که نفسم شده ايد و من از نگاهتان بخوانم که می دانيد يعنی چه... ممکن است باشيد؟ در کنارم... در رويايم... در بيداريم... در کابوس ها و خيالاتم... ممکن است؟ ممکن است دستم را رها نکنيد؟ ممکن است اين سنگينی تحمل ناپذير را برايم اندکی پذيرفتنی تر کنيد؟ ممکن است بنشينيد همين رو به رو... همين جا...جلوی چشم من... و ديگر نخواهيد که بيرون از مدار نگاهم بگرديد... ممکن است سر بر زانوی شما بگذارم و به حالِ زارِ کسی که نمی شناسيم بگريم؟ ممکن است در آغوشم بگيريد؟ آنقدر محکم که خيال نفس کشيدن هم به سرم نزند... ممکن است بميرم برايتان؟ ممکن است بشوم مردهء شما؟ ممکن است سهمی بخواهيد از من؟
ممکن است بخواهيدم؟ آنچنان که خواستن را از اين پس با شما معنا کنند؟ ممکن است دستانتان را به من ببخشيد؟ ممکن است آنقدر صبور باشيد تا ذره ذره آب شوم از گرمای دست و دلتان و بشوم آنچه به تمامی پنهان است از نظر؟ ممکن است دست مرا بگيريد؟ جوری که انگار ديگر رهايش نمی کنيد؟ ممکن است ديگر نرويد؟
؟؟؟؟؟؟
.........
.......
..........
هان؟؟
نشنيدم.....
......
هميشه يادمون ميره گاهي که.......هستي...مهربون و ...خيلي مهربون...
ببخش مارو به اين مهربونيه بي انتها...
......
و من...يعني تو هميشه با من بودي..برام بودي..و همه چي به من دادي حتي درد..غم..رنج..و همه اينا تورو بيشتر به من داد..منو محکم کرد..و من دارم روز به روز با همه وجودم اينو لمس مي کنم..
تنهامون نذاري مهربونم
کمک!...واسه هممون کمک مهربونم....

بنده ي هميشه منتظرت...م..م

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1204
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 24 مرداد 1385، ساعت 2:47
 2 سال و 4 ماه پيش
#66
 
بگذريم
اين تنها تاپيکي بود که مي شد و البته مي شه به اومدن بهش احساس آرامش کرد تو رو خدا خرابش نکنيد.

دستهایم را به دعا
بلند می کنم
بی آنکه بدانم
دعا دستهایم را بلند می کند


چه خوبه که که حس کنی همیشه همیشه، هر لحظه، یکی هست که صدات رو بشنوه، تو رو ببینه، تو رو بفهمه
چه خوبه که حس کنی هر چند نمی گی و درد دل نمی کنی، اما یکی هست که نگفته بشنوه و ننوشته بخونه
چه خوبه که حس کني يکي هميشه هست که بتوني غصه هاتو باهاش قسمت کني و اون گوش بده و شايد با تو غصه بخوره
چه خوبه که حس کنی هر لحظه یکی هست کنارت که تو رو حفظ می کنه از همه چیز
چه خوبه که حس کنی یکی هست که دوست داره، خیلی زیاد، بی اینکه بفهمی، در حالی که میدونی اون میلیاردها کس دیگه رو داره واسه دوست داشتن، فهمیدن، دیدن، شنیدن اما همیشه تو رو قد خودت دوست داره. قد ارزشت.
خدایا ... خدایا ... خدایا ... شکرت
هزاران بار شکرت
به خاطر داشتن خدایی مثل تو...

_________________
........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4996
اعتبار کسب شده: 5061
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 24 مرداد 1385، ساعت 3:00
 2 سال و 4 ماه پيش
#67
 
yaghma نوشته بود:
بگذريم
اين تنها تاپيکي بود که مي شد و البته مي شه به اومدن بهش احساس آرامش کرد تو رو خدا خرابش نکنيد. ...


تقسيمش کردم. Embarassed
http://www.persianbb.com/t3083.html

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط احسان در تاريخ سه‌شنبه 24 مرداد 1385، ساعت 3:08 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 706
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 24 مرداد 1385، ساعت 3:08
 2 سال و 4 ماه پيش
#68
 
احسان نوشته بود:
yaghma نوشته بود:
بگذريم
اين تنها تاپيکي بود که مي شد و البته مي شه به اومدن بهش احساس آرامش کرد تو رو خدا خرابش نکنيد. ...


تقسيمش کردم. Razz Embarassed


آقا احسان خوب..ديگه نذار کسي اينجااز اين بحثا بکنه..
ممنونم

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1204
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 24 مرداد 1385، ساعت 3:21
 2 سال و 4 ماه پيش
#69
 
احسان نوشته بود:
yaghma نوشته بود:
بگذريم
اين تنها تاپيکي بود که مي شد و البته مي شه به اومدن بهش احساس آرامش کرد تو رو خدا خرابش نکنيد. ...


تقسيمش کردم. Embarassed
http://www.persianbb.com/t3083.html


خيلي عالي شد . ممنونم

_________________
........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sadeghآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 05 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 155
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 24 مرداد 1385، ساعت 14:43
 2 سال و 4 ماه پيش
#70
 
خدایا!
آن روز تو در چشمان کبوتری بودی
پشت پنجره ی نیمه باز اتاق!
...

_________________
Everything is an Object!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
saliآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 16 تير 1385
مجموع ارسالها: 176
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: نصف جهان
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 24 مرداد 1385، ساعت 21:20
 2 سال و 4 ماه پيش
#71
 
خدايا! پر از کينه شد سينه ام.
چو شب رنگ درد و دريغا گرفت,
دل پاکروتر ز آئينه ام.

خدايا! زمين سرد و بي نور شد
بي آزرم شد , عشق از او دور شد
کهن گور شد , مسخ شد , کور شد

_________________
من از تو ميمردم اما تو زندگاني من بودي
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 706
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 3:44
 2 سال و 4 ماه پيش
#72
 
خدايا به همه کمک کن
و مواظب ....همه باش!

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1240
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 13:39
 2 سال و 4 ماه پيش
#73
 
خدايا هر که را ببينم دعا مي کنم!
دعايم کن!

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 706
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 27 مرداد 1385، ساعت 1:03
 2 سال و 4 ماه پيش
#74
 
نقش و انديشه من از دم توست
گويي الفاظ و عبارات تو ام

گاه شه بودم و گاهت بنده
اين زمان هر دو نيم، مات تو ام


شرمنده ام،
بزرگ!
در ذهن نوشته های کوچکم
جا نمی شوی...

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1204
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال جمعه 27 مرداد 1385، ساعت 6:19
 2 سال و 4 ماه پيش
#75
 
یاد آن چشمه
و آن کوزه
و آن آب زلال
و خدا
...
و خدایی که خدای خود من
نه خدای همه بود!

منبع

_________________
........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: جوکهاي مودبانه!
15
پاسخها: 2246 بیننده: 54334 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: كلام نور
3
پاسخها: 42 بیننده: 2287 نویسنده: rahmanian
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اهل دوستي هستي بيا تو
1
پاسخها: 2 بیننده: 783 نویسنده: hichkas
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است احمد! پاشو بيا ...
1
پاسخها: 0 بیننده: 216 نویسنده: سياسفيد

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: