| نویسنده |
پیغام |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 26 تير 1385، ساعت 3:24 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#46
|
| |
بي تاب يك تنفس سبزم
بي تاب نسيمي آبي؛دليلي سليم؛اشاره اي عالي..
امروز هم عكس تورا ديدم درصورتي كه مثل رخ ماه بود..
در باوري كه چشم مرا مي خورد..
نا گاه بغض دلم وا شد
سطر سلامي روييد
گفتم خداي من!
جوياي حال بنده اگر باشي....جز دوري تو ملالي نيست... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 9 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
دوشنبه 26 تير 1385، ساعت 20:55 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#47
|
| |
رها کردم و به دستان توانمند تو مي سپارم
انجا که لحظه ها را کم مي اورم
انجا که اشنايي داد سخن سر داد که....
و من به گمانم عاشق شدم |
|
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3370 اعتبار کسب شده: 3715 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 27 تير 1385، ساعت 3:43 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#48
|
| |
ای خدا جون
فعلاً ملالی نيست
جز اينکه اميد داره ميره
برش گردون |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 9 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
چهارشنبه 28 تير 1385، ساعت 19:08 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#49
|
| |
خدايا
اجازه نده به راحتي قضاوت کنم |
|
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 31 تير 1385، ساعت 13:51 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#50
|
| |
سلام خدا
خدايا به زهره خانوم كمك كن
بذار بدونه اينجا خيلي ها از رفتنش ناراحت شدن
ما رو ببخش كه بعضي وقتا كوتاهي مي كنيم
و به خودمون مغرور مي شيم كه خيلي كارمون درسته
....به زهره جون ما هم كمك كن تا نگرانيش حل بشه
خدايا تو مظهر بخششي ....پس تنهاش نذار
مرسي |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 01 مرداد 1385، ساعت 2:53 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#51
|
| |
قرار است خدا
قرار است یک روز برگردد
برایم کبوتری بیاورد
و لیوان مه گرفته ام را از شبی داغ و غلیظ
لبریز کند
برای من که تسلیم شدم
کودک ماندم برایش
و حتی دیگر گلدان گلی نساختم از تن ابرها
خط خطی نکشیدم به بال جبرئیل
تا آبشار طوبی از طعم مدادم لبریز شود
برای من
که ستاره هایم را هم همان حوالی تاریک کاشتم
تا وقت آمدنش لای این منظومه های مبهم
آسمان کوچکی روئیده باشد
شاید آسان تر پیدایم کند
ببیندم
که در آخرین کوچه های کهکشان
با تمام اندامم
تمام اشتیاقم
و یک سبد از ستاره های رسیده
که هی شهاب می شوند از بلندی باغ
ایستاده مانده ام
آری قرار است خدا برگردد
همین صبح فردا همین صبح فردا
و بین چشمهای خاموشم
نارونی بکارد
که شبیه گیسوان خودش
آبی است........ |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 02 مرداد 1385، ساعت 3:44 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#52
|
| |
سلام اي محرم خلوت من
من عشق به تو را هم از تو مي خواهم
و عشق به عاشقان تو را
و عشق به هر كاري كه مرا به تو نزديك كند
عشقت را در دلم انداز
و عشق به اوليائت را
و عشق به جاده منتهي به سوي تو را
و عشق به علامات راهنماي به سوي تو
و عشق به زائران تو را
خدايا!
خودت را معشوق ترين من قراربده!
و مرا عاشق ترينت! |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
saharnaz  سال صفري!
تاريخ عضويت: جمعه 30 تير 1385 مجموع ارسالها: 20 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: iran جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 02 مرداد 1385، ساعت 12:42 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#53
|
| |
هر کي با خداي خودش يه حرفي داره شايد نخواد کسي حرفشو بشنوه |
|
_________________ salam man saharam az in ke ozv misham khoshhalam!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 02 مرداد 1385، ساعت 13:35 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#54
|
| |
خب مي تونه نگه عزيزم... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 9 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
دوشنبه 02 مرداد 1385، ساعت 22:18 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#55
|
| |
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 05 مرداد 1385، ساعت 2:22 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#56
|
| |
می خوام دورِ خودم يه حصار بکشم
می خوام از همه مردم دنيا جدا بشم
می خوام خودم باشم،خودم
توی اين دنيا بايد تنها بود
توی دنيايی که مردمش از کلمه کلمه حرفات به نفع خودشون برداشت های نادرستی می کنن بايد تنها بود
توی دنيايی که آدماش اينقدر مغرور هستند اينقدر خودخواه هستند که ديگه قلبی واسه دوست داشتن ندارند بايد تنها بود
شايدخدا اشتباه کرد بهمون گفت:اشرف مخلوقات
شايدخدا اشتباه کرد اسممون گذاشت انسان
شايد ما ذره الهی مون رو نمی بينيم
شايد ما خدا رو حس نمی کنيم
اصلا خدا کیه؟
خدا چیه؟
من خدا هستم
من اومدم تو اين دنيا که خدا بشم خدا باشم
اومدم بشم از جنسِ خودش
اما چرا نيستم؟
چرا نشدم؟
چون دورم رو آدمايی گرفتند که هر لحظه منو از خودم دور می کنند
آدمايی که وقتی دوستشون داری بهت می خندند می گن:
طرف عقلش کمه
آدمايی که وقتی يه کم باهشون درد و دل می کنی می گن:
بيچاره،خواست بهش ترحم کنی...
آدمايی که وقتی اشتباهشون رو يه بار،دو بار،صد با بخشيدی می گن:
غرور نداره
آدمايی که وقتی باهشون صادق بودی می گن:
چقدر ساده اس
بين اين آدما من
هيچ وقت عاقل نبودم
هميشه بيچاره بودم
هيچ وقت غرور نداشتم
هميشه ساده بودم
اما...
خدا مهربونه
خدا هم می گه هم می شنوه
خدا با گذشته
خدا صادقه
منم انسانم
مهربونم
می گم و می شنوم
می گذرم،می بخشم
صادقم
من اومدم با همه آدمای دورم تنها بشم
اومدم خودم باشم
من اومدم خدا بشم...
خدايا دخترتو تنها نذار! |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
somayeh سال صفري!
مجموع ارسالها: 23 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Tehran جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 05 مرداد 1385، ساعت 10:53 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#57
|
| |
خداوندا آه خداوندا... از اين همه خاک خسته ام کمي آسماني ام کن...چرا بخواهم اين کلام ساده را در لفاف تشبيهات و استعارات بپيچم...خدايا ما را به خود نزديک کن ما را به خود وا مگذار
آمين |
|
_________________ گاهي به آسمان نگاه کن
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2877 اعتبار کسب شده: 3970 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 05 مرداد 1385، ساعت 23:25 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#58
|
| |
سلام خدای من
امشب شب جمعه است
شبی که اکثر بنده های پشیمونت به درگاهت میان
و تو را با اسم های جلالت می خونن
ندای اللهم اللهم انها بلند میشه
ندای یارب یارب آنها به آسمونا می رسه
ندای یا نور یا قدوس اونا به درگاهت میرسه
خدایا تو را به رحمتت قسم میدیم
غلط کردیم باز نمک خوردیم نمک دون شکستیم
خدایا بدن نحیف ما طاقت آتیش تو را نداره
خدایا اگر هم بتونیم آتیشت را تحمل کنیم چه جوری دوریت را تحمل کنیم ؟
خدایا من به خودم ظلم کردم نه به تو
خدایا تو بخشنده ایی تو سریع الرضایی
خدایا این حرف ها را علی میزنه وای به حال ما
خدایا ما راببخش |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 13 مرداد 1385، ساعت 5:03 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#59
|
| |
زندگيمو
وجودمو
نذر حضورت توي لحظه به لحظه هام مي کنم
مي دوني تنها اميدم تويي
مي دوني تنها داراييم تويي
مي دوني ........
مي شنوي؟؟؟؟؟؟؟
داري باز هم صدام مي زني...دارن اذان صبح مي گن...
فقط به تو اميد دارم
نا اميدم نکن!
ممنونم و شرمنده تو به خاطر همه مهربوني هايي که بي دريغ به من مي بخشي.. |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 9 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
جمعه 13 مرداد 1385، ساعت 13:27 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#60
|
| |
|
خدايا کاش اونقدر خوب بودم که هر وقت از همه چيز حوصله ات سر مي رفت من را داشتي گه بخندي و تو اگه بخندي من ديوانت مي شم..... |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|