| نویسنده |
پیغام |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3273 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 04 ارديبهشت 1386، ساعت 22:49 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#241
|
| |
| قصه خدا روي زمين نوشته بود: |
| بيا و خدايي کن و برگرد |
من برات دعا ميکنم
که تا زمستون, تا قبل از سردی دستات
تا موقعی که نفسش, دستات و "ها" کنه برگرده |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 9 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
چهارشنبه 05 ارديبهشت 1386، ساعت 15:47 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#242
|
| |
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2107 اعتبار کسب شده: 4177 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 0:41 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#243
|
| |
خدا جونم
امروز باز هم تو خدائي کردي و اين بنده رو شرمنده کردي
به بزرگي خودت و به پاکي بنده هاي خاصت قسم، اگه تو نمي خواستي هيچ وقت اتفاق نمي افتاد
سپردم به خودت مثل هميشه و اين بار هم من موندم و يه دنيا ارادت به خود خودت
فقط يه خواهش تا اخرش با من باش |
_________________ ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند 
|
|
|
|
|
 |
s.m.s  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 27 شهريور 1384 مجموع ارسالها: 889 اعتبار کسب شده: 1860 محل سکونت: سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 24 ارديبهشت 1386، ساعت 1:55 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#244
|
| |
دستي افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چكد ، هر
قطره شود خورشيدي
باشد كه به صد سوزن نور ، شب ما را بكند
روزن روزن.
ما بي تاب ، و نيايش بي رنگ .
از مهرت لبخندي كن ، بنشان بر لب ما
باشد كه سرودي خيزد در خورد نيوشيدن تو.
ما هسته پنهان تماشاييم.
ز تجلي ابري كن ، بفرست ، كه ببارد بر سر ما
باشد كه به شوري بشكافيم ، باشد كه بباليم و
به خورشيد تو پيونديم.
ما جنگل انبوه دگرگوني.
از آتش همرنگي صد اخگر برگير ، برهم تاب ، برهم پيچ :
شلاقي كن ، و بزن بر تن ما
باشد كه ز خاكستر ما ، در ما، جنگل يكرنگي
بدر آرد سر. |
|
_________________
من اگر که هستم ستاره ام کو در آسمانها
من گر اهل دردم نشانه ام کو به داستانها
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 91 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 24 ارديبهشت 1386، ساعت 23:10 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#245
|
| |
تو عاشقــانه تـرين نام
و جـاودانه ترين ياري
تو از تبار بهــاري
تو آن يگـانه تريني
- اي يگـانه تريــن!
براي آنكه نمي خـواهد
براي آنكه نمي دانـد
براي آنكه نمي خـواهد و نمي دانـد
تو بي نشـانه تريـن بـاش
- اي يگـانه تريــن !
...كنارم بودي و من غافل مثل هميشه همه دردهام رو ريختم تو خودم
نمي دونستم چه كار مي تونستم بكنم
فقط ساكت نشسته بودم
مثل خوره افتاده بودم به جون خودم
خدايا بعد از اون ماجرا منو اروم كردي
ولي مي دونم كه ارامش من چيزي رو درست نمي كنه
درسته كه طوفان درون من خاموش شده
ولي هر بار كه بهش فكر ميكنم دلهره تمام وجودم رو ميگيره
مي ترسم مثل هميشه
و مثل هميشه فقط و فقط نگام به توه
خدايا !
اين بار هم كه اومدم درگاهت خواستم مثل هميشه است
مثل هميشه ازت مي خوام كه كنارم باشي
در حاليكه ميدونم هستي
ولي مي خوام احساست كنم
لمس كنم كه هستي كنارم و با من مي موني
تا بتونم به خودم اعتماد كنم
تا بتونم روي پاهاي خودم بايستم
ازت ميخوام كه بازم كمكم كني
همونطور كه تابحال كمكم مي كردي
ميخوام اين احساسي كه در من به وجود اومده رو نابود كني
مي خوام خوب باشم
و خوب بمونم
پس لطفا منو تنها نذار.....................................
بذار اينبار برات يه قصه بگم...
كلافه تر از هميشه به همون بهونه و بغض هميشگي..قدم به جايي ميذاري كه بعدها خواسته و ناخواسته همه لحظه ها و روزاتو رقم ميزنه...
اونقدر خسته و كلافه بودم كه حتي سايت دانشگاه شيراز رو هم به خاطر نمي آوردم به خاطر همين سرچ كردم و اولين آدرسي كه بالا اومد
sci.cse.shirazu.ac.ir
و...
حالا
.
چه قدر اين بغض رو بايد بخورم كه بفهمم دارم چي مينويسم اينجا،آدما ميان و ميرن و من و مايي كه بايد اين بين همه چيزارو تجربه كنيم و ...نفس بكشيم و
تو
خدايي كه ميبيني و...ميبيني
براي فراموش شدن تو خاطر زمينيا راه زيادي نميخواد رفت،يادم باشه كه براي رفتن از ياد همه ي ياد هايي كه يه روز همه ي روزارو ساختن فقط چند جمله ديگه مونده..
پس تو خاطرت باشه من اگر فراموشم شد ، زود برام سكوت بياري كه يادم بمونه...
كه يادم بمونه ...
هيچ تضميني نداشتيم و نداريم براي هميشه با هم موندن و ...با تو بودن،خوب ميدونيم و خوب ميدوني.داريم بين روزايي تاب ميخوريم كه گاهي هيچي نيست توش جز حسرت و حسرت و چشماي خيسي كه ديگه هيچي نميتونه طراوت روزاي اولشو برگردونه..چيزي گم شد اين ميان كه هرگز ديگر نيافتيمش...و شد همه ي خنده هايي كه رها كردم و بغض شد،همه نگاهام كه از بقيه دزديدمشون،همه شبايي كه روز نشد،تموم حرفايي كه اومدم اينجا و چشم به چشم تو زدم بي هراس سپرده شدن گردن همه اين کلمه ها به تیغ فراموشي... به تیغ تمسخر... به تیغ نشنیدن......
...
بهاش چي شد؟بهاش شد همه ي حرفاي نزده و فكرها و قضاوت هاي جور واجور بقيه...شد
تمام این روزها و شب ها که ایستادم دوشادوش حضور تو... بهاش این کلمه ها... سایه هاي گذشته چسبیدن به سایه مو و هر لحظه سايه ترمیشم زیر بار خاطرات و ... فقط میگي بیا... ولی یادت باشه من بدون دستاي تو همين جايي كه الان هستم ميمونم... و همه اینا منو میترسونه ، اونقدر که تاب برداشتن قدم از قدم رو ندارم و تو خوب دیدي تمام این روزها و شب ها مو
بگو سلام که دوباره باورم شه اینهمه دلي که شکست... برای گرفتن دستاي تو توي دستام دوباره بند ميخوره ...
خسته ام ميدوني...غصه دارم ميدوني
تو رو دارم ...بازم ميدوني،بازم نميدونم
دلم تنهاي تنهاست...
خدايا روزاي زندگيمو به اين اميد مي گذرونم كه تو كمكم كني
به همه كمك كن
اين چشاي خسته منم نااميد نكن
كمكم كن
آخ که اين گذشته ها چه قدر محکم چسبيدن به دستام..
داري ميبيني كه ديگه نميتونم بنويسم،حتي با اين كيبوردي كه خيلي وقته جاي قلم و برام گرفته و...
انگار همین دیروز بود و از ميون اون همه نگاه ، تنها نگاه تو شد گناه من.. که سکوت بودي و سکوت...
كه سكوت كردم و سكوت......
چه بد اقبال بودم من که نمیخوندم اون همه حرف رو از نگاه ملامت گرت...از نگاه مهربونت...
و کاش حرفي میزدي که نسپارم گلوي تک تک دقایق زندگیم رو به تیغ عذاب...
...
خدايا خودت كه مي دووني تنها اميدم تويي
خدايا دردلامو مي شنوي؟؟
نا اميدم نكن
اگه شده تا اخر دنيا هم منتظر جوابت مي مونم
فقط كمكم كن
........
ميبيني ؟ يه play back زدم به همه ي نوشته هاي اوليم که اينجا جا گذاشتمشون واسه هميشه...
فكر ميكردم حالا كه ديگه واسه آخرين بار دارم ميام اينجا خيلي بيشتر از اين حرف بزنم ولي ديگه ناي نوشتنم نيست...نيست...
دلم آسودگي عميق ميخواد...از همونا كه من باشم و تو و...يه آسمون شب ...پرستاره...بي ستاره...فرقي نميكنه...همين كه شب باشه و تو
كافيه
.
بگذار ديگران هرچه ميخواهند بگويند
ما
اتفاقي هستيم که افتاده ايم.
اينم آخرين حرفم براي تو
كجا خوندم كه هنوز همونطوري توي ذهنم مونده...
از ميون همه صفر و يك هاي مبهم،فکر کنم دور نبود،همين نزديکيا...
وقتي آمدي از شهرت،برايم نقل سخاوت بياور
و سعي کن برايم قصه نگويي...
که از شبهاي شهر خسته ام
وقتي آمدي، از نارنج برايم بهاره بياور
و يک عکس بياور به بزرگي باغچه
و نگو که در شهر همه چيز زيباست ...
من در به روي شهر بسته ام
برايم
ستاره بياور
برايم
قلبت را بياور
تا باور کنم که زنده ام و
تو...
قصه
نيستي
.
.
.
چه شود گر مرا رهاني ز سياهي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همه رو ديدي؟...فداي صبرت .بهم قول دادي. يادت باشه!
خداجون خیلی بالایی بیا پایینتر ماچ ماچ
بنده عاشق تو ؛م...م
سيما...
مهدي حاجي
احسان
غريب آشنا
مسافر كوير
عبود
مينا
sms
سياسفيد عزيز
wp.ark
هاروارد
مخمل
يغما
رويا
مصي
پانته ا
و...
اميد
به خاطر همه ثانيه هايي كه برام ساختين ممنون
به خاطر همه شادي ها و خنده هايي که برام آوردين ممنون...
اشکا و بغضام هم مال خودم...
و به خاطر همه ناراحتي هايي كه براتون آوردم
تنها ميتونم بگم كه...
منو ببخشيد
کمه ميدونم
اگه فقط اين اسما رو آوردم به خاطر اين بود كه حالا بعد از اين همه...اولين خاطره ها هنوز از شما به پررنگيه روزاي اول تو ذهنم مونده
و به قشنگيه همون اولين روزا...ميخوام كه بمونه....
يه سال گذشت و من دوباره رسيدم به اين روزايي كه پارسال بدترين روزام بود
و الان
اينجام
با كلي تجربه ها و اتفاقهايي كه ذره ذره همه وجودمو گرفت و حالا حسابي جا خوش كرده...
خوب يا بد
مونده و مونده.
براي با شما بودن و موندن خيلي چيزا رو دادم و گرفتم
خيلي چيزا عوض شد...
دلتون هميشه خوش حتي با همه ي غم هايي که ميدونم توي دل همتون با همه ي سال هايي که گذشته بدجوري موندگار شده...
خدا نگهدار همتون...
تموم شد.
- مهربان...
|
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 579 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 25 ارديبهشت 1386، ساعت 9:39 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#246
|
| |
| مهربان... نوشته بود: |
تموم شد.
- مهربان...
|
صلوات |
|
|
|
|
|
|
 |
created_for_iran  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 فروردين 1386 مجموع ارسالها: 160 اعتبار کسب شده: 140 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 26 ارديبهشت 1386، ساعت 10:33 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#247
|
| |
خدایا!
دلی که عمری به دنبال تو گشته مگر جز در میان دستهای تو قرار می گیرد ؟
ای نهایت آرزوی آرزو مندان ! وای غایت پاسخ سائلان ! وای دورترین مقصود نیازمندان ! وای بلندترین اشتیاق مشتاقان ! وای غمخوار درستکاران ! وای کلبه ایمنی از بلای بتو پناه آورندگان ! وای پاسخ دهنده دعوت درماندگان ! وای داروی دردمندان ! وای اندوخته فقیران !
ای هر جوی مهر از چشمه رأفت تو! وای هر چه ابر از دریای رحمت تو !
روی من تنها به تو باز است ودستم تنها به سوی تودراز .
ضجه های من تنها در پیش توست وسجود من تنها در پیشگاه توست .
خدایا من در پیش چه کسی به غیر از تو بر خاک افتاده ام ؟ کدام سحوری را جز در خانه تو کوبیده ام ؟
در این گرمای سوزان کویر گناه ، نسیم جان بخش رضایتت را از من دریغ مدار واز ابر آبستن نعمت هایت بر من مستدام ببار . |
|
|
|
|
|
|
 |
s.m.s  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 27 شهريور 1384 مجموع ارسالها: 889 اعتبار کسب شده: 1860 محل سکونت: سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 28 ارديبهشت 1386، ساعت 0:35 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#248
|
| |
| مهربان... نوشته بود: |
سلام خدا
خدايا به زهره خانوم كمك كن
بذار بدونه اينجا خيلي ها از رفتنش ناراحت شدن
ما رو ببخش كه بعضي وقتا كوتاهي مي كنيم
و به خودمون مغرور مي شيم كه خيلي كارمون درسته
....به زهره جون ما هم كمك كن تا نگرانيش حل بشه
خدايا تو مظهر بخششي ....پس تنهاش نذار
مرسي |
به مریم و سحر هم... |
|
_________________
من اگر که هستم ستاره ام کو در آسمانها
من گر اهل دردم نشانه ام کو به داستانها
|
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -1053 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 28 ارديبهشت 1386، ساعت 1:06 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#249
|
| |
| created_for_iran نوشته بود: |
خدایا!
دلی که عمری به دنبال تو گشته مگر جز در میان دستهای تو قرار می گیرد ؟
ای نهایت آرزوی آرزو مندان ! وای غایت پاسخ سائلان ! وای دورترین مقصود نیازمندان ! وای بلندترین اشتیاق مشتاقان ! وای غمخوار درستکاران ! وای کلبه ایمنی از بلای بتو پناه آورندگان ! وای پاسخ دهنده دعوت درماندگان ! وای داروی دردمندان ! وای اندوخته فقیران !
ای هر جوی مهر از چشمه رأفت تو! وای هر چه ابر از دریای رحمت تو !
روی من تنها به تو باز است ودستم تنها به سوی تودراز .
ضجه های من تنها در پیش توست وسجود من تنها در پیشگاه توست .
خدایا من در پیش چه کسی به غیر از تو بر خاک افتاده ام ؟ کدام سحوری را جز در خانه تو کوبیده ام ؟
در این گرمای سوزان کویر گناه ، نسیم جان بخش رضایتت را از من دریغ مدار واز ابر آبستن نعمت هایت بر من مستدام ببار . |
قسمتي از مناجات المفترقين صحيفه سجاديه امام سجاد(ع)
واقعا دستت درد نکنه |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3595 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 28 ارديبهشت 1386، ساعت 12:50 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#250
|
| |
| سالم نوشته بود: |
| created_for_iran نوشته بود: |
خدایا!
دلی که عمری به دنبال تو گشته مگر جز در میان دستهای تو قرار می گیرد ؟
ای نهایت آرزوی آرزو مندان ! وای غایت پاسخ سائلان ! وای دورترین مقصود نیازمندان ! وای بلندترین اشتیاق مشتاقان ! وای غمخوار درستکاران ! وای کلبه ایمنی از بلای بتو پناه آورندگان ! وای پاسخ دهنده دعوت درماندگان ! وای داروی دردمندان ! وای اندوخته فقیران !
ای هر جوی مهر از چشمه رأفت تو! وای هر چه ابر از دریای رحمت تو !
روی من تنها به تو باز است ودستم تنها به سوی تودراز .
ضجه های من تنها در پیش توست وسجود من تنها در پیشگاه توست .
خدایا من در پیش چه کسی به غیر از تو بر خاک افتاده ام ؟ کدام سحوری را جز در خانه تو کوبیده ام ؟
در این گرمای سوزان کویر گناه ، نسیم جان بخش رضایتت را از من دریغ مدار واز ابر آبستن نعمت هایت بر من مستدام ببار . |
قسمتي از مناجات المفترقين صحيفه سجاديه امام سجاد(ع) |
زیبایی ادعیه یه بخشیش به خاطر زبان عربی هم هست. ترجمه اونها معمولاً چندان چنگی به دل نمی زنه. شور و حال دعا تا حد زیادی در ترجمه اون از بین می ره. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
سالم پرچونه!!
مجموع ارسالها: 594 اعتبار کسب شده: -1053 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 28 ارديبهشت 1386، ساعت 18:51 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#251
|
| |
همه که مثل حضرت عالي end زبان عربي نيستن که( بابا المتنبي بابا سيوطي بابا سيبويه بابا ...) ! مجبورا فارسي اش رو بخونن!
اين يکي ترجمه جناب شهيديه!
يه کار نهج البلاغه هم دارن که حرف نداره! |
|
|
|
|
|
|
 |
created_for_iran  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 فروردين 1386 مجموع ارسالها: 160 اعتبار کسب شده: 140 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 29 ارديبهشت 1386، ساعت 10:52 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#252
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
زیبایی ادعیه یه بخشیش به خاطر زبان عربی هم هست. ترجمه اونها معمولاً چندان چنگی به دل نمی زنه. شور و حال دعا تا حد زیادی در ترجمه اون از بین می ره. |
راست میگی . اگه زبان اصلی رو بلد باشی نه تنهایی زیبایی اونها را درک می کنی بلکه چنان دلت را (اینجا نمی دانم چه کلمه ای بگذارم) که گویی از جهان دیگری آمده ای .
با کلی زحمت و جستجو این ترجمه فارسی رو گیر آوردم . نمی تونم بگم قابل شمارو نداره چون کلام امام سجاد (ع) بالاتر از اینهاست ولی زحمت و جستجوی من قابل شما رو نداره . |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3595 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 29 ارديبهشت 1386، ساعت 20:11 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#253
|
| |
| سالم نوشته بود: |
| همه که مثل حضرت عالي end زبان عربي نيستن که( بابا المتنبي بابا سيوطي بابا سيبويه بابا ...) ! |
متأسفانه زبان عربی بنده چندان خوب نیست. یکی از دوستان که دانشجوی کارشناسی ارشد زبان انگلیسی بود می گفت یادگیری زبان انگلیسی برای فارسی زبانها به خاطر ریشه مشترک اون با زبان فارسی، از یادگیری عربی راحت تره. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
رويا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 07 بهمن 1382 مجموع ارسالها: 311 اعتبار کسب شده: 215 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386، ساعت 15:52 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#254
|
| |
خدايا...
کاش حکمت بعضي از کاراتو مي فهميدم،
اينجوري کمتر ناشکري مي کردم
و سپاسگزار تر مي شدم. |
|
_________________ چرا نه در پي عزم ديار خود باشم
چرا نه خاک سر کوي يار خود باشم
غم غريبي و غربت چو بر نمي تابم
به شهر خود روم و شهريار خود باشم
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2872 اعتبار کسب شده: 6959 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 31 خرداد 1386، ساعت 21:49 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#255
|
| |
وقتي که
همه چيز و همه کس
تو را از عزيزترين موجودي که دوستش داري ، غافل مي کنند
يه دفعه با يه جمله با يه اتفاق
از خواب غفلت بيدار مي شي و نگاه دور و برت مي کني
و چيزايي مي بيني که داشتند از يادت مي رفتند
مهرباني ، محبت ، گذشت ، وفا ، عشق مادرانه و خيلي حساي ديگه که نمي توي براشون اسم بگذاري!
نمي توني در قالب واژه هاي بيانشون کني
اما شايد بتوني
با يه قطره اشک نشونشون بدي ...
و اين چيزا را که مي بيني
مثل اين مي مونه که دوباره بيدار شدي و دو باره مي بيني ..
ممنونم خداي من ، که يکبار ديگر ، مهربانيت را در چشمان مادرم به من نشون دادي ... |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
|
|