صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 17 خرداد 1385، ساعت 3:00
 2 سال و 1 ماه پيش
#16
 
به جز حضور تو
هيچ چيز اين جهان بيکرانه را
جدي نگرفته ام
حتي عشق را.

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 18 خرداد 1385، ساعت 10:03
 2 سال و 1 ماه پيش
#17
 
حرمت عشق گرامي تر از آن است كه من / سخن از عشق بگوييم اما / عشق رازيست ميان من و تو / كه فقط معني اين راز خدا ميداند ..............

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال جمعه 26 خرداد 1385، ساعت 14:26
 2 سال و 1 ماه پيش
#18
 
خدايا متبركم گردان تا عشق ورزيدن و خنديدن را بيا موزم.به همه عشق بورزم حتي كسانيكه مرا دوست ندارند و از من بد گفته اند. بادا كه در همه شرايط بخندم و بدانم در هر چه روي ميدهد رحمت تو نهفته است...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط رايکا در تاريخ يکشنبه 11 تير 1385، ساعت 18:55 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال جمعه 26 خرداد 1385، ساعت 14:30
 2 سال و 1 ماه پيش
#19
 
نام تو بر زبان من آمد ,زبانه شد

• سيل گدازه هاي خروشان روانه شد

• گفتم به خاك نام تو را جنگلي سرود

• گفتم به شعر نام تو را عاشقانه شد

• گفتم به باد نام تو را گرد باد گشت

• گفتم به رود نام تو را بي كرانه شد

• گفتم به راه نام تو را رفت ورفت ورفت....

• گفتم به لحظه نام تو را جاودانه شد

• اين -حرفها كه همهمه اي در غبار بود-

باران نرم تو آمد ترانه شد

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 27 خرداد 1385، ساعت 13:36
 2 سال و 1 ماه پيش
#20
 
ديرگاهيست نامت را ستاره باران نكرده ام!
مهربان خداي من!
مرا چه شده؟؟؟؟
زنگارهاي دنيا كنار رويد....
بگذاريد لحظه اي الهي العفوم رنگ خلوص گيرد....



...من هنوزم دوست دارم
بنده عاشق تو ؛ م...م

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sadeghآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 05 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 155
اعتبار کسب شده: 105
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 27 خرداد 1385، ساعت 16:00
 2 سال و 1 ماه پيش
#21
 
خدایا!
مدعیان رفاقت هر یک تا نقطه ای همراهند
عده ای تا مرز مال ...
عده ای تا مرز جان ...
عده ای تا مرز آبرو ...
و همگان تا مرز این جهان!
و تنها تویی که می مانی!
بمان!

_________________
Everything is an Object!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 28 خرداد 1385، ساعت 22:48
 2 سال و 1 ماه پيش
#22
 
خدايا
خدايا
خدايا
.........
اين اوضاع متشنج رو تموم كن
خواهش مي كنم
......
مرسي عزيزم!

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 29 خرداد 1385، ساعت 2:23
 2 سال و 1 ماه پيش
#23
 
مهربان... نوشته بود:
خدايا
خدايا
خدايا
.........
اين اوضاع متشنج رو تموم كن
خواهش مي كنم
......
مرسي عزيزم!

چشمانم را مي بندم و دستانم را بالا مي آورم...آيا به تو مي رسم" خداي مهربانم؟؟؟..................."

شديدا بهت نياز دارم مبادا چشم از من برداريا....
مي دونم که دلت نمي ياد اين قلب کوچيکو بشکوني...
مهربان عزيزم کاملا مي فهممت...و هم براي تو و هم براي خودم از اعماق وجودم دعا مي کنم...
Pray Pray Pray

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 09 تير 1385، ساعت 1:38
 2 سال پيش
#24
 
دل آدما كه از سنگ نيست؛از سيمان نيست؛دل آدما از شيشه است و بلور...راحت مي شكنه مثل بلور....دل آدما كه محكم نيست؛قرص نيست....به مويي بند ه..دل آدما مي گيره...خالي مي شه و...مي شكنه...دل آدما تنگ مي شه و تو خوب مي فهمي؛دل آدما هزار تكه مي شه و تو مي بيني..
دل هزار انسان هر روز هزار تكه مي شه...روزي هزار در هزار....تو اما حوصله مي كني:هزار تكه هاي دل هر هزار انسان را هر روز جمع مي كني..بند مي زني و دوباره مي سازي.آدما دلاي يكديگرو مي گيرن و اونا رو مي شكنن.تو دلي نمي شكني اما.....مي سازي دوباره؛آدما نمي دونن دلي كه به تو داده بشه ..محكم مي شه....دلي كه شيشه اي هست ولي......نمي شكنه.......
هزاران ساله كه آدما دل يكديگرو مي شكنن....
هزاران ساله كه زمين پر مي شه از تكه هاي بلورين....
و هزاران ساله كه ....تو مي بيني؛مي دوني؛مي فهمي و........مي سازي!


بنده تو ....هنوزم عاشقتم......

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 09 تير 1385، ساعت 3:29
 2 سال پيش
#25
 
د
و
س
ت
د
ا
ر
م

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 106
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 10 تير 1385، ساعت 21:56
 2 سال پيش
#26
 
مهربان... نوشته بود:
د
و
س
ت
د
ا
ر
م


اونم تو رو دوست داره خيلي بيشتر تر تر تر...

_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 11 تير 1385، ساعت 17:13
 2 سال پيش
#27
 
به اميد معجزه مي نشينم,
و من هراسان از غربت تلخ
يک راه نمي دانم به کجا مي رساندم,
و غمگينانه با تو نجوا مي کنم...
مي دانم تو مهربان هستي که هيچ گاه نامهربان نمي شوي."يا رحيم"
اما در لابلاي زنگارهاي دنيا که فرسوده مي شوم,ديگر همه چيز از يادم مي رود;مي خواهم تو هم از دريچه ي من روزگاران را ببيني."يا رحمان"
که من در ابتداي خود مانده ام,چگونه با نهايت بي نهايت تو نجوا کنم...
سخاوت آسماني ات گستاخم کرده است.
در لحظه هاي آشفتگي ,هزاران بار جاري بودن زلالي ات را مي چشم و هر لحظه از پشت پنجره ي لحظه ها به اميد معجزه مي نشينم...
فراموش کرده ام که در غربت مي توان
با عطر حظور تو
به سوي تو راه يافت....

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
wp.arkآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382
مجموع ارسالها: 431
اعتبار کسب شده: 197
محل سکونت: آن طرف تر از عشق
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 11 تير 1385، ساعت 21:27
 2 سال پيش
#28
 





تــــو




_________________

بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark

 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 0:04
 2 سال پيش
#29
 
خدا جون امیدم فقط به اینه که با من باشی و بن بست ها رو از سر راهم برداری.......
خدايا دختر كوچولو تو تنها نذار...... Crying or Very sad

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 22:46
 2 سال پيش
#30
 
aram نوشته بود:
مهربان... نوشته بود:
د
و
س
ت
د
ا
ر
م


اونم تو رو دوست داره خيلي بيشتر تر تر تر...




Embarassed

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: جوکهاي مودبانه!
14
پاسخها: 2111 بیننده: 49163 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: كلام نور
3
پاسخها: 42 بیننده: 2078 نویسنده: rahmanian
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اهل دوستي هستي بيا تو
1
پاسخها: 2 بیننده: 415 نویسنده: hichkas
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است احمد! پاشو بيا ...
1
پاسخها: 0 بیننده: 177 نویسنده: سياسفيد

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: