| نویسنده |
پیغام |
nazanin340  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 18 مهر 1384 مجموع ارسالها: 287 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 18 مرداد 1385، ساعت 11:47 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#76
|
| |
در نگاه تو خواندم نامه اي پر از دلتنگي
اشک در چشمانم حلقه زد .... گفتي مگذار فرو ريزد که با افتادن اشکت من نيز جان خواهم سپرد
در دلم آه کشيدم و خودم را به صبوري دعوت کردم |
|
_________________ نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد
*************
محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد
|
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 5 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
پنجشنبه 19 مرداد 1385، ساعت 13:33 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#77
|
| |
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1204 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 19 مرداد 1385، ساعت 19:42 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#78
|
| |
یک روز
روی این همه بغض بی دلیل
پارچه ای
به رنگ سکوت می کشیم
و در حوالی یک سال پر بوسه
برای همیشه
فراموش میشویم
بگذار بعضی ها خیال کنند
ما مرده ایم.... |
|
_________________ ........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
|
|
|
|
|
 |
al1_68  سال صفري!
تاريخ عضويت: شنبه 21 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 27 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 21 مرداد 1385، ساعت 21:51 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#79
|
| |
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش
تا كه پي در پي دم گرم خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
تا بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم را ... |
|
_________________ donya 2rooze,1roz ba to 1roz bar aleyhe to,
rozi ke ba toe maghror nabash varozi ke bar aleyhe toe saboor bash
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 706 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 23 مرداد 1385، ساعت 3:12 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#80
|
| |
|
هميشه در بچگي دخترها عاشق عروسک ها هستند وپسرها عاشق مردان غول پيکر ولي نميدانم چه حکمتي است که وقتي بزرگ ميشوند دخترها عاشق مردان غول پيکر ميشوند وپسرها عاشق عروسک ها....... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
nazanin340  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 18 مهر 1384 مجموع ارسالها: 287 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 23 مرداد 1385، ساعت 12:32 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#81
|
| |
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود
....كسي كه دوستش دارم ....
عاشقانــــــه هميشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد!
...دلم براي تو تنگ است ... |
|
_________________ نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد
*************
محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد
|
|
|
|
|
 |
nazanin340  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 18 مهر 1384 مجموع ارسالها: 287 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 23 مرداد 1385، ساعت 12:34 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#82
|
| |
نمی دانم! وتقدیس ندانستن برایم گاه شیرین است
و حتی گاهگاهی دوست می دارم ندانم هیچ چیزی را
ندانم بغض های خسته در مجرای آه آلود یک دریا نفس را
که از طغیان ماتم تا ابد آهسته می نالند
ندانم! قصه های تلخ و شیرین نهفته در دل مهتاب گون شب
که هر دفترسرود قهرهای خاکیان و عجز این افلاکیان را
می کند فریاد
ندانم! شبنم بنشسته روی چشم باران را
که از بیگانگی های زمین ، با اشکهایش یکصدا گشته
و می بارد چنان مغرور و خاضع ، تا جهان را پاک گرداند ز ناپاکی
ندانم! حرف طوفان را که بعضی وقت ، بی غیرت!
بسان باد می آید و گاهی چون نسیم ، آرام
رهپوی دیار صبح می گردد برای بردن پیغام های عاشقان
تا مرزهای دور ناپیدا
و یا بهرنوازش کردن یک گونه آشفته و حیران
به هر سو می زند تا که بیابد خسته قلبی را
ندانم! چشم های منتظر، هر روز
با یک خواهش تکراری و معصوم
به وسعت پرازخالی ، یأس می دوزند
و حتی یک اشارت نیست تا از خستگی ها شان
به آن یک روزنه ، وارسته ، دل بندند
ندانم! حرفهای مانده در قلب شقایق را
که حتی یک نفر طاقت نمی آرد شنیدن را
و او یکریز می سوزد ، ولی لبهای او خاموش
صدایش مانده زیر ضربه های مهلک انسان
کسی حتی کلامی را از او اینجا نمی خواند
همه در وصف یک سنبل قلم در دست می گیرند
ندانم! حرفهایی را که با فریاد همراهند
ولی از هیبت صدماجراخاموش می مانند
و تنها با کلام دیده ها ، آن حرف ها ، آغاز می گردند
ندانم! قدرت اینجا مرکزش یکجا و اندیشه به جای
دیگری پرت است و اندیشه بدون بازوی قدرت
هماره زیرشلاق ستم ، محکوم ، می جنگد
ندانم این کسان بی شرم ، آن ماران ضحاکند
که بر دوش حقیقت سر بر آورند از یک بوسه شیطان
به قصد کشتن آزادی و ایمان و خوبی ها
ندانم! ابتذال واژههایی را ، که با دست قلم
در شهر باورها ، زیر عطر سوسن و نرگس
شمیم عشق میدزدند
ندانم! زندگی رسم خوشایندی است
که در این التهاب لحظه ها من نیز ،
به دوشم کوله باری از نفهمیدن بیاندازم ،
و در صد حادثه ، آرام ، ره پویم
ندانم!
اینچنین دانستنی ها سخت دشوار است
((چه زجری می کشد آنکس که انسان است و
از احساس سرشار است)) |
|
_________________ نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد
*************
محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد
|
|
|
|
|
 |
nazanin340  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 18 مهر 1384 مجموع ارسالها: 287 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 23 مرداد 1385، ساعت 13:08 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#83
|
| |
من غم بيهودگيها مي زند موج
در تو غرور از توان من فزونتر
در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد
در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر
***
اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست
اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت
اي كاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت
***
انديشه روز و شبم پيوسته اين است
((من بر تو بستم دل ؟
دريغ از دل كه بستم
افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم
در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم
***
اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين
ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد
در اين غروب سرد دردانگيز پائيز
با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد
***
اينك دريغا آرزوي نقش بر آب
اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر
در من،
غم بيهودگيها مي زند موج
در تو،
غروري ازتوان من فزونتر |
|
_________________ نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد
*************
محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3434 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 25 مرداد 1385، ساعت 15:35 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#84
|
| |
عکس
لرزش دستهایم تا کجا بیاید
حالم را می پرسی؟
تا بگویم
شوق
و تو بگویی
عکسها خراب شد انگار
با لبخند
و من بگویم دوباره کی می آیی
تا عکست را بگیرم
منبع: barkhord.blogfa.com |
|
|
|
|
|
|
 |
حامد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 08 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 1240 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 25 مرداد 1385، ساعت 17:12 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#85
|
| |
|
ماشاالله به همگي! |
|
_________________ دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 706 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 25 مرداد 1385، ساعت 22:14 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#86
|
| |
کودکی ميان رويای دايره
در مرکز...
گم شده بود!
جوانی پرگارش را به اندازه ی شعاع جهان
باز کرده بود...!
مرد ميانسال
بر محيط دايره قدم می زد...
پيرمردی مساحت دايره را بر مبنای p=۳/۱۴
رقم زد و
مرگ ادامه ی اعشار pست
که می رود...
که می رود...
و جواب مساله زندگی نسبی ست.... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 706 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 4:29 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#87
|
| |
ای دریا
قلبم را با تمام تنهایی
به تو خواهم بخشید
قلب معصومم را
که به تنهایی یک گنجشک است
قلبم را
به دریا خواهم داد و به دریا خواهم گفت
که با من مهربان باش
به دریا خواهم گفت
من دلم غمگین است
و به اندازه یک دنیا خستگی را می شناسم
قلب معصومم را
به دریا خواهم بخشید
تا به همراهی ماهیها به تنهایی خود فکر کنم
ای دریا قلبم را به تو می بخشم
تا بیندیشم به صداقت ماهیها.... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
pantea آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 1269 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 18:39 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#88
|
| |
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 706 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 22:05 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#89
|
| |
لطف داري پانته ا جان...
اين ها شعرهايي هست از هر کجا...بعضياش ماله خودم و بقيه رو سالهاست که جمعشون مي کنم... |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 706 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 22:22 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#90
|
| |
چه بی درد میشود جهان ..وقتی برگ...
اتفاق ساده ایست که بر زمین می افتد.... همین! |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
|
|