صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
4
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
nazanin340آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 18 مهر 1384
مجموع ارسالها: 287
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 18 مرداد 1385، ساعت 11:47
 2 سال و 5 ماه پيش
#76
 
در نگاه تو خواندم نامه اي پر از دلتنگي

اشک در چشمانم حلقه زد .... گفتي مگذار فرو ريزد که با افتادن اشکت من نيز جان خواهم سپرد
در دلم آه کشيدم و خودم را به صبوري دعوت کردم Confused

_________________
نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد
*************
محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 5
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال پنجشنبه 19 مرداد 1385، ساعت 13:33
 2 سال و 5 ماه پيش
#77
 
مهربان... نوشته بود:
ما همه از يك قبيله ي بي چتريم
فقط لهجه هايمان ، ما را به غربت جاده ها برده است
تو را صدا مي زنم كه نمي دانم
مرا صدا مي زنم كه كجايم
اي ساده روسري كه در ايستگاه و پچ پچه ها
اي ساده چتر رها كه در بغض ها و چشم ها
تو هر شب از روزهاي سكوت
رو به ديوار به خوابي مي روي
تو هر شب از نوارهاي خالي كه گوش مي دهي
باز مي گردي
ما همه از يك آواز
كلمات را به دهان و كتابخانه آورديم
شايد آوازهايمان ، ما را به غربت لهجه ها برده است
اي بغض پراكنده در غربت اين همه گلوي تر
اي تو را كه نمي دانم
اي مرا كه كج
كسي بايد از نوارهاي خالي به دنيا بيايد
كسي بايد امشب آواز بخواند
كسي بايد امشب
با غربت جاده ها و لهجه ها
به قبيله ي بي چتر برگردد
ما همه از يك گلوي پر از ترانه رها شده ايم
فقط سكوت هايمان ، ما را به غربت چشم ها برده است
كسي بايد امشب
نخستين ترانه را به ياد آورد ....

Applause Applause Applause
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1204
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 19 مرداد 1385، ساعت 19:42
 2 سال و 5 ماه پيش
#78
 
یک روز

روی این همه بغض بی دلیل

پارچه ای

به رنگ سکوت می کشیم

و در حوالی یک سال پر بوسه

برای همیشه

فراموش میشویم

بگذار بعضی ها خیال کنند

ما مرده ایم....

_________________
........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
al1_68آفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: شنبه 21 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 27
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 21 مرداد 1385، ساعت 21:51
 2 سال و 4 ماه پيش
#79
 
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم

كه از خاك گلويم سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش

تا كه پي در پي دم گرم خويش را بر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

تا بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم را ...

_________________
donya 2rooze,1roz ba to 1roz bar aleyhe to,
rozi ke ba toe maghror nabash varozi ke bar aleyhe toe saboor bash
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 706
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 23 مرداد 1385، ساعت 3:12
 2 سال و 4 ماه پيش
#80
 
هميشه در بچگي دخترها عاشق عروسک ها هستند وپسرها عاشق مردان غول پيکر ولي نميدانم چه حکمتي است که وقتي بزرگ ميشوند دخترها عاشق مردان غول پيکر ميشوند وپسرها عاشق عروسک ها.......

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
nazanin340آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 18 مهر 1384
مجموع ارسالها: 287
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 23 مرداد 1385، ساعت 12:32
 2 سال و 4 ماه پيش
#81
 
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود

....كسي كه دوستش دارم ....

عاشقانــــــه هميشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد!

...دلم براي تو تنگ است ...

_________________
نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد
*************
محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
nazanin340آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 18 مهر 1384
مجموع ارسالها: 287
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 23 مرداد 1385، ساعت 12:34
 2 سال و 4 ماه پيش
#82
 
نمی دانم! وتقدیس ندانستن برایم گاه شیرین است
و حتی گاهگاهی دوست می دارم ندانم هیچ چیزی را
ندانم بغض های خسته در مجرای آه آلود یک دریا نفس را
که از طغیان ماتم تا ابد آهسته می نالند
ندانم! قصه های تلخ و شیرین نهفته در دل مهتاب گون شب
که هر دفترسرود قهرهای خاکیان و عجز این افلاکیان را
می کند فریاد
ندانم! شبنم بنشسته روی چشم باران را
که از بیگانگی های زمین ، با اشکهایش یکصدا گشته
و می بارد چنان مغرور و خاضع ، تا جهان را پاک گرداند ز ناپاکی
ندانم! حرف طوفان را که بعضی وقت ، بی غیرت!
بسان باد می آید و گاهی چون نسیم ، آرام
رهپوی دیار صبح می گردد برای بردن پیغام های عاشقان
تا مرزهای دور ناپیدا
و یا بهرنوازش کردن یک گونه آشفته و حیران
به هر سو می زند تا که بیابد خسته قلبی را
ندانم! چشم های منتظر، هر روز
با یک خواهش تکراری و معصوم
به وسعت پرازخالی ، یأس می دوزند
و حتی یک اشارت نیست تا از خستگی ها شان
به آن یک روزنه ، وارسته ، دل بندند
ندانم! حرفهای مانده در قلب شقایق را
که حتی یک نفر طاقت نمی آرد شنیدن را
و او یکریز می سوزد ، ولی لبهای او خاموش
صدایش مانده زیر ضربه های مهلک انسان
کسی حتی کلامی را از او اینجا نمی خواند
همه در وصف یک سنبل قلم در دست می گیرند
ندانم! حرفهایی را که با فریاد همراهند
ولی از هیبت صدماجراخاموش می مانند
و تنها با کلام دیده ها ، آن حرف ها ، آغاز می گردند
ندانم! قدرت اینجا مرکزش یکجا و اندیشه به جای
دیگری پرت است و اندیشه بدون بازوی قدرت
هماره زیرشلاق ستم ، محکوم ، می جنگد
ندانم این کسان بی شرم ، آن ماران ضحاکند
که بر دوش حقیقت سر بر آورند از یک بوسه شیطان
به قصد کشتن آزادی و ایمان و خوبی ها
ندانم! ابتذال واژههایی را ، که با دست قلم
در شهر باورها ، زیر عطر سوسن و نرگس
شمیم عشق میدزدند
ندانم! زندگی رسم خوشایندی است
که در این التهاب لحظه ها من نیز ،
به دوشم کوله باری از نفهمیدن بیاندازم ،
و در صد حادثه ، آرام ، ره پویم
ندانم!
اینچنین دانستنی ها سخت دشوار است
((چه زجری می کشد آنکس که انسان است و
از احساس سرشار است))

_________________
نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد
*************
محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
nazanin340آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 18 مهر 1384
مجموع ارسالها: 287
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 23 مرداد 1385، ساعت 13:08
 2 سال و 4 ماه پيش
#83
 
من غم بيهودگيها مي زند موج
در تو غرور از توان من فزونتر
در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد
در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر
***
اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست
اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت
اي كاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت
***
انديشه روز و شبم پيوسته اين است
((من بر تو بستم دل ؟
دريغ از دل كه بستم
افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم
در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم
***
اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين
ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد
در اين غروب سرد دردانگيز پائيز
با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد
***
اينك دريغا آرزوي نقش بر آب
اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر
در من،
غم بيهودگيها مي زند موج
در تو،
غروري ازتوان من فزونتر

_________________
نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد
*************
محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 25 مرداد 1385، ساعت 15:35
 2 سال و 4 ماه پيش
#84
 
عکس

لرزش دستهایم تا کجا بیاید
حالم را می پرسی؟
تا بگویم
شوق
و تو بگویی
عکسها خراب شد انگار
با لبخند
و من بگویم دوباره کی می آیی
تا عکست را بگیرم

منبع: barkhord.blogfa.com
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حامدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 08 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 1240
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 25 مرداد 1385، ساعت 17:12
 2 سال و 4 ماه پيش
#85
 
ماشاالله به همگي!

_________________
دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 706
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 25 مرداد 1385، ساعت 22:14
 2 سال و 4 ماه پيش
#86
 
کودکی ميان رويای دايره

در مرکز...

گم شده بود!

جوانی پرگارش را به اندازه ی شعاع جهان

باز کرده بود...!

مرد ميانسال

بر محيط دايره قدم می زد...

پيرمردی مساحت دايره را بر مبنای p=۳/۱۴

رقم زد و

مرگ ادامه ی اعشار pست

که می رود...

که می رود...

و جواب مساله زندگی نسبی ست....

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 706
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 4:29
 2 سال و 4 ماه پيش
#87
 
ای دریا
قلبم را با تمام تنهایی
به تو خواهم بخشید
قلب معصومم را
که به تنهایی یک گنجشک است
قلبم را
به دریا خواهم داد و به دریا خواهم گفت
که با من مهربان باش
به دریا خواهم گفت
من دلم غمگین است
و به اندازه یک دنیا خستگی را می شناسم
قلب معصومم را
به دریا خواهم بخشید
تا به همراهی ماهیها به تنهایی خود فکر کنم
ای دریا قلبم را به تو می بخشم
تا بیندیشم به صداقت ماهیها....

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
pantea
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

مجموع ارسالها: 1269
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 18:39
 2 سال و 4 ماه پيش
#88
 
شعرايي که مي نويسيد خيلي قشنگن! Smile ميشه بنويسيد شاعراشون کيه !!!!مخصوصا شما "مهربان...." جان!

Applause همگي خسته نباشيد اميدوارم هرگز دلتون تنگ نباشه و زمزمه هاتون دلتنگ!!!!!!
ولي اينجا پر از متن ها و سروده هاي قشنگ!!! Smile

به سراغ من اگر می‌آیی
ای دوست!
بگو تا خبر کنم یاران را
ابر را،
باد را،
باران را!
فرشی از بوی باران
زیر پایت خواهم انداخت
نغمه‌ای همچو شبنم
نو خواهم ساخت
در این شلوغی پر دروغ
برایم سکوت بیاور
که هیچ فریادی
نیست از آن رساتر!

برایم لبخندی بیاور
که از چهره‌ی شهر من گم گشت
برایم خورشیدی بیاور
که مهر بارد بر این دشت...

(از گروه موسيقي ياران و آقاي سام)

_________________
مه اديان و بيش‏ترِ آيين‏ها به شيشه‏ي پنجره مي‏مانند : راستي را از پسِ آن‏ها مي‏بينيم، ولي ميان ما و راستي حائل مي‏شوند و ما را از آن دور مي‏دارند. جبران‏خليل‏جبران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 706
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 22:05
 2 سال و 4 ماه پيش
#89
 
لطف داري پانته ا جان...
اين ها شعرهايي هست از هر کجا...بعضياش ماله خودم و بقيه رو سالهاست که جمعشون مي کنم...

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 706
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 26 مرداد 1385، ساعت 22:22
 2 سال و 4 ماه پيش
#90
 
چه بی درد میشود جهان ..وقتی برگ...
اتفاق ساده ایست که بر زمین می افتد.... همین!

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است لاف عشق!
1
پاسخها: 10 بیننده: 519 نویسنده: aram

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: