| نویسنده |
پیغام |
aria_pedika  زبون بسته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 20 دي 1386 مجموع ارسالها: 7 اعتبار کسب شده: 131 محل سکونت: جنسيت: مرد |
 |
جمعه 21 دي 1386، ساعت 0:18 |
|
 |
4 ماه و 7 روز پيش |
|
#391
|
| |
براي عشق
براي عشق تمنا کن ولي خار نشو.
براي عشق قبول کن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه کن ولي به کسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشکن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون کسي رو نگير.
براي عشق وصال کن ولي فرار نکن.
براي عشق زندگي کن ولي عاشقونه زندگي کن.
براي عسق بمير ولي کسي رو نکش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش. |
_________________  عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول .
|
|
|
|
|
 |
aria_pedika  زبون بسته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 20 دي 1386 مجموع ارسالها: 7 اعتبار کسب شده: 131 محل سکونت: جنسيت: مرد |
 |
جمعه 21 دي 1386، ساعت 0:20 |
|
 |
4 ماه و 7 روز پيش |
|
#392
|
| |
روزي از بياباني گذرمي کردم روي تخته سنگي نوشته شده بود اگر جواني عاشق
شد چه کند؟ زير ان نوشتم صبر کند......... براي بار دوم از آنجا عبور کردم زير
نوشته ام نوشته شده بود اگر صبر نداشت چه کند؟ با بي حوصلگي نوشتم بميردبهتر
است..... براي بار سوم از آنجا گذر کردم به جاي اينکه زير نوشته ام را بيابم جواني
را مرده يافتم. |
_________________  عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول .
|
|
|
|
|
 |
aria_pedika  زبون بسته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 20 دي 1386 مجموع ارسالها: 7 اعتبار کسب شده: 131 محل سکونت: جنسيت: مرد |
 |
جمعه 21 دي 1386، ساعت 0:20 |
|
 |
4 ماه و 7 روز پيش |
|
#393
|
| |
|
در بيکرانه زندگي دو چيز افسونم ميکند: آبي آسمان را که ميبينم و ميدانم که نيست و خدا را که نميبينم و ميدانم که هست |
_________________  عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول .
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 2078 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 08 فروردين 1387، ساعت 0:42 |
|
 |
1 ماه و 21 روز پيش |
|
#394
|
| |
من دلتنگيم از اينه که مني که سالي 2-3 بار تو تالار ميام؛ پستهام تو تالار آئينه و ادبيات هنوز جديد مونده اند!
چه خبره اينجا؟
کجايند شورآفرينان عشق؟ |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
اشکبوس  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385 مجموع ارسالها: 152 اعتبار کسب شده: 413 محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان... جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 01 ارديبهشت 1387، ساعت 11:11 |
|
 |
27 روز و 2 ساعت پيش |
|
#395
|
| |
ماهي کوچک دل،
در ته تنگ بلور عکس تنهايي خود مي بيند ،
و به او مي گويد :
ماهيک تنهايي ؟
"..." |
|
_________________ و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
|
|
|
|
|
 |
|
|
| موضوعات مرتبط |
|
 |
لاف عشق! |
1 |
| پاسخها: 10 |
بیننده: 419 |
نویسنده: aram |
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |