صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
4
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
اشکبوسآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385
مجموع ارسالها: 157
اعتبار کسب شده: 356
محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان...
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 12 مرداد 1386، ساعت 0:53
 11 ماه و 21 روز پيش
#376
 
سهمم از دنياي تو
سايه اي در گوشه ي سرخ غروب ...

سهمم از رقص خيالت در حيات
گوشه ي خيس تمام پله ها ...

سهمم از قلبت
لکه آبي گوشه ي شنهاي داغ خاطرات...

گوشه اي...
مردي ...
فال ميگيرد ...
با اشک هاي آسمان ...

_________________
و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآنلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3387
اعتبار کسب شده: 3480
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 12 مرداد 1386، ساعت 9:38
 11 ماه و 21 روز پيش
#377
 
گفتم
هر آينه گفتم که بيايد عشق
بيايي... تو
هم در حضور ستاره
هم در ترنم و ترانه.
نور! نور ديده ي من!
با من از ستاره و کتاب و کودک اگر ميگويي
بي خدشه و خلل بگوي؛
من از شبِ دروغ
شيهه در دهان رنجها کشيده ام Sad

اينجا
در خم اين خلاصه ي پر خلجان
هزار خلخال خميده به پاي خسته خود
دارم...
و از درد خويش گفتنم
نيز...
گرهگاهي گشوده نخواهد شد.
اينجا
در گروي اين دل پاره پاره باري
هزار گريبان دريده بر در دارم.

و از تو و از درد تو گفتنم
هم
جان کلامي مهيا نميشود
اينجاي را ديگر
انسان ديگري بايد
که هيچم نپرسد از چه چشم خونچکان دارم! Sad

- سيد علي صالحي
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3273
اعتبار کسب شده: 5266
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 15 مرداد 1386، ساعت 2:20
 11 ماه و 18 روز پيش
#378
 
شايد مرزي بين بيقراري و دلتنگي
بين باور و ناباوري
بيقراري از زندگي و دلتنگي از خودم
بيقراري از خاطره ها و دلتنگي از ناباوريها
باور اونچه که ديدي و ناباور اونچه که ميشنوي
دلتنگ روز هاي پر از اميد و اعتماد
ديگه پشت چشماي مردم
ديگه پشت حرفاي مردم
هيچ اعتباري نيست Not talking

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2107
اعتبار کسب شده: 4177
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 17 مرداد 1386، ساعت 16:34
 11 ماه و 16 روز پيش
#379
 
چند وقتيه سنگيني چشم هاي نگرانت رو همه جا احساس مي کنم
من دلتنگم و مغرور
تو دلتنگي و عاشق
دلم نخواست باور کنم که برگشتي
ولي گل هاي ياس روي ميزم
بوي عطر خاطرات خوب گذشته
تپش تند قلب من
اين همه حس عجيب
همه يعني تو اينجائي و من هنوزم دلتنگم
Crying or Very sad

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2277
اعتبار کسب شده: 4505
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 17 مرداد 1386، ساعت 17:04
 11 ماه و 16 روز پيش
#380
 
به خدا
شاد بودم
ازم دريغش کردي
ناراحت بودم
بر من وسيعش کردي
حالا مي گي بخند ؟
دل خوش سيري چند ؟

_________________
چي بگم از بخت سوختهء خودم Whistle
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 23 مرداد 1386، ساعت 22:21
 11 ماه و 9 روز پيش
#381
 
رايکا نوشته بود:
...............
.................
................
بيا بازي کنيم .

پنجره را ميبنديم . تلفن را قطع ميکنيم . موبايل را خاموش . در را قفل ميکنيم .

راستش را ميداني ؟

دارم ميترکم .

خيلي وقت است ح ر ف نزده ام .

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اشکبوسآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385
مجموع ارسالها: 157
اعتبار کسب شده: 356
محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان...
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 25 شهريور 1386، ساعت 13:37
 10 ماه و 7 روز پيش
#382
 
سکوت سرشار است .
سکوت بي تاب
از انتظار
چه سرشار است .
" شاملو "

_________________
و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اشکبوسآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385
مجموع ارسالها: 157
اعتبار کسب شده: 356
محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان...
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 09 مهر 1386، ساعت 0:35
 9 ماه و 22 روز پيش
#383
 
نه روي زمين ، نه روي آسمون ، يه جايي بينش ، به قولي " چاه بابل " ، آره خودشه چاه بابل ، آخه مثل بيجن هم نيستم که بدونم درست ته چاهم ، فقط يه اتفاق بايد بيفته ، نمي دونم ؛خوب؟ ، بد؟ ولي يه اتفاق لازمه ...
زمان متورم شده ، عين ساعتاي مردونه ، مث شکم زنبورا ، مياد گرده جمع کنه يا يه ته گوشت بنه و ويز ويز کنون بره يه جايي بين زمين و آسمون ...
فقط يه اتفاق ...

_________________
و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
جوادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385
مجموع ارسالها: 318
اعتبار کسب شده: 1150
محل سکونت: سکون معنا ندارد
سن: 19
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 09 مهر 1386، ساعت 15:12
 9 ماه و 22 روز پيش
#384
 
ساکت


بي صدا

و تنها

عبور ميکنم

و حتي نيم نگاهي هم

به پشت سرم نمياندازم

دلم نميخواهد چيزي را ببينم

يا صدايي بشنوم

تنها

آرام

خاموش

ودلگير

دور مي شوم

_________________
من منم،هيچ‌کس به جاي من نيست و من به جاي هيچ‌کس نيستم،پس آن‌گونه زندگي مي‌کنم که مي‌انديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
جوادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385
مجموع ارسالها: 318
اعتبار کسب شده: 1150
محل سکونت: سکون معنا ندارد
سن: 19
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 09 مهر 1386، ساعت 15:16
 9 ماه و 22 روز پيش
#385
 
گر مي داني در اين جهان کسي هست، که با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي کند،

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست که او مال تو باشد، مهم اين است

که فقط باشد : زندگي کند ، لذّت ببرد و نفس بکشد

_________________
من منم،هيچ‌کس به جاي من نيست و من به جاي هيچ‌کس نيستم،پس آن‌گونه زندگي مي‌کنم که مي‌انديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اشکبوسآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385
مجموع ارسالها: 157
اعتبار کسب شده: 356
محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان...
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 11 مهر 1386، ساعت 1:38
 9 ماه و 20 روز پيش
#386
 
دلم همون قدر تنگه که وقتي گشنم بود و گريه ميکردم فقط پيرهن بالا رفته ميتونست آرومم کنه ، نميدونم گرميش ، سيريش ، نوازشش ، بوسه هاش ...
ولي فکر ميکنم همون حدودا دلم گير کرده ، دلم گرفته...
ميشد هيچ وقت سير نشم ، سير نشد ، با گريه به همه چيز ميرسيدي ، همه ي دنيا بسته به گريه ي من بود ؛ اونوقت شايد ، شايد گريم ميگرفت ، شايد ابرا دعواشون ميشد ، و پاييز شروع خوبي داشت ...

_________________
و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2872
اعتبار کسب شده: 6959
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 23 مهر 1386، ساعت 18:38
 9 ماه و 8 روز پيش
#387
 
خيلي سخته آدم سنگ صبور همه باشه
ولي
هيچ سنگ صبوري نداشته باشه...

خيلي سخته هميشه وقتي با ديگراني بخندي
اما
وقتي تنهايي
چيزي براي خنديدن نداشته باشي ...

درسته که سخته اما قشنگه ...

آدم ياد خدا ميفته ، همه با خدا حرف مي زنند اما خدا کسي را براي حرف زدن نداره ...

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 741
اعتبار کسب شده: 9594
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 25 مهر 1386، ساعت 16:01
 9 ماه و 6 روز پيش
#388
 
از ترس بود يا عشق ؟ خودش هم نميدونست!
فقط ميدونست که هيچ کدوم دليل نميشه واسه اشکاش!


به جاده خيره شده بود!
جاده گاهي تار ميشد!

اشکهاش هنوز يادنگرفته بودند که اجازه سرازير شدن ندارن خودشون رو به شيشه چشماش ميکوبيدن Crying or Very sad
مثل ضربات بارون پاييزي روي شيشه اتاقش!
اما همچنان پشت شيشه موندن !


از ترس بود يا عشق ؟ خودش هم نميدونست!
فقط ميدونست که جوابش اين نبود!
حالا با اين جواب اشکاش دليل محکمي داشتن واسه ريختن!

اما اون باز هم اجازه نداد ! اين ديگه از عشق بود!

_________________
خدا حافظ, همين حالا, همين حالا که من تنهام!
بعضيها که زبونشون درازه , عمرشون کوتاهه!! Eh?
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اشکبوسآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385
مجموع ارسالها: 157
اعتبار کسب شده: 356
محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان...
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 30 آذر 1386، ساعت 18:55
 7 ماه و 1 روز پيش
#389
 
...
در اين شب يلدا...
تو اي پري کجايي...

_________________
و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2277
اعتبار کسب شده: 4505
جنسيت: زن
ارسال شنبه 01 دي 1386، ساعت 12:23
 7 ماه پيش
#390
 
گفتي
خنده بر هر درد بي درمان دواست !!!
خنديدم درمان نشد !!!
در خود گريستم
درمان نشد !!!
پس بي تفاوت از کنارش مي گذرم به اميد رسيدن درمان.

_________________
چي بگم از بخت سوختهء خودم Whistle
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است لاف عشق!
1
پاسخها: 10 بیننده: 442 نویسنده: aram

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: