صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
4
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
اشکبوسآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385
مجموع ارسالها: 157
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان...
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 31 فروردين 1386، ساعت 0:04
 1 سال و 7 ماه پيش
#346
 
کجاست بام بلندي و
نردبان بلندي ،
که بر شود و بماند
و بر شوي و بماني
و نعره بر آري
هواي باغ نکرديم و دور باغ گذشت .
"..."

... از من ايشان را هزاران ياد باد...

_________________
و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال پنجشنبه 06 ارديبهشت 1386، ساعت 23:31
 1 سال و 7 ماه پيش
#347
 
من جوانه زدم
روشن شدم
مست از صدایی شدم که از من نبود
دور بود و هیچگاه به ابتذال همخانه بودن نمی نشست
چون معبدی در قله ی کوه
و من افلیج نذر شفا کرده ام
سرم را که خم کردم برای دیدنش
هزار تبر تشنه ی گردنم شد
و هزار زن در خوابم
کودکشان را سر می بریدند
من روشن بودم از تو
خورشید شدی و من شمعهام را فروختم
سیاهی کجا بود که ریخت به دلم و شب بود
تو غروب کرده بودی در چشمهام
از من دور بودی
کدام زن تو را زایید ؟
به کدام نیت شیر خوردی ؟
آشوب آشوب آشوب
چه طوفانیست در دستهات
من را به خانه نمی بری ؟
خیابان که خانه نمی شود برای دلم
تب کردم باز ؟
تو که نبودی با شراب کدام شهر پاشویه ام دادند ؟
شیراز که تو را زاد می داند الان کجایی ؟
بهار که باشم چه فایده ؟
هیچ نارنجی در اینجا نیست

سارا
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s.m.sآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 27 شهريور 1384
مجموع ارسالها: 895
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 12 ارديبهشت 1386، ساعت 0:10
 1 سال و 7 ماه پيش
#348
 
به یکدیگر عشق بورزید، اما از عشق بند مسازید:
بگذارید عشق، دریایی مواج باشد در میان سواحل روح شما...

با هم بخوانید و برقصید و شادمان باشید، اما بگذارید هریک از شما تنها باشد،
همچون سیمهای عود که تنها هستند گرچه با یک نغمه به ارتعاش در می آیند.
دلهای خود را به یکدیگر بدهید، اما نه برای نگهداشتن.
زیرا تنها دست زندگی شایسته است دلهای شما را نگهدارد.
در کنار یکدیگر بایستید، اما نه بسیار نزدیک به یکدیگر:
زیرا ستونهای معبد، جدای از هم می ایستند،
و درخت بلوط و درخت سرو در سایه هم نمیبالند.


جبران خلیل جبران

_________________

من اگر که هستم ستاره ام کو در آسمانها
من گر اهل دردم نشانه ام کو به داستانها


 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عاشق تنهاآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 06 ارديبهشت 1386
مجموع ارسالها: 249
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سرزمين تاريکي
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 12 ارديبهشت 1386، ساعت 18:31
 1 سال و 7 ماه پيش
#349
 
نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
"چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.

_________________
هست طومار دل من به درازاي ابد
بنوشته ز سرش تا سوي پايان "تو مرو"
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 22 ارديبهشت 1386، ساعت 22:21
 1 سال و 6 ماه پيش
#350
 
و معجزت عشق را همین بس
که بلندای ستبر غرور مردت
در گوشه ای کوچک از آغوشت

می شکند به های های

- روزبه -
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ماشالوآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 12 مرداد 1384
مجموع ارسالها: 155
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شهر!
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 25 ارديبهشت 1386، ساعت 21:10
 1 سال و 6 ماه پيش
#351
 
پروانه صفت گرد جهان گرديدم
هر خوب و بد زمانه را سنجيدم
يكرنگ تر از تخم، نديدم چيزى
آنهم چو شكستمش دو رنگش ديدم... Sad

_________________
دلم تنهاترين دلهاست اينجا
که از دست رفاقت تير خورده
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عاشق تنهاآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 06 ارديبهشت 1386
مجموع ارسالها: 249
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سرزمين تاريکي
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 26 ارديبهشت 1386، ساعت 18:18
 1 سال و 6 ماه پيش
#352
 
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش مي شد دفتر تقدير عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت

_________________
هست طومار دل من به درازاي ابد
بنوشته ز سرش تا سوي پايان "تو مرو"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عاشق تنهاآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 06 ارديبهشت 1386
مجموع ارسالها: 249
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سرزمين تاريکي
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 26 ارديبهشت 1386، ساعت 19:40
 1 سال و 6 ماه پيش
#353
 
به عشق گفتم تا تورو دارم تنها نیستم ...

رفت و منو تنها گذاشت

به احساس گفتم تا تورو دارم تنها نیستم ...

رفت و منو تنها گذاشت

به وفا گفتم تا تورو دارم تنها نیستم ...

رفت و منو تنها گذاشت

به تنهایی گفتم تا تورو دارم تنها نیستم

ماندو ماند و ماند ...

همدم و مونسم شد

_________________
هست طومار دل من به درازاي ابد
بنوشته ز سرش تا سوي پايان "تو مرو"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s.m.sآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 27 شهريور 1384
مجموع ارسالها: 895
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 29 ارديبهشت 1386، ساعت 18:54
 1 سال و 6 ماه پيش
#354
 
ستاره ها نهفتم
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من

_________________

من اگر که هستم ستاره ام کو در آسمانها
من گر اهل دردم نشانه ام کو به داستانها


 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 01 خرداد 1386، ساعت 9:50
 1 سال و 6 ماه پيش
#355
 

نگاه آسمان را قيچي مي كنم...
تو را به خاطره هايم كوك مي زنم...
خيال واهي !!!
لباست حاضر است...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
کلاغ سفيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385
مجموع ارسالها: 621
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آخر قصه...
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 01 خرداد 1386، ساعت 10:08
 1 سال و 6 ماه پيش
#356
 


نـرم ، به نـرمی آهـی

سبک ، به سانِ پـری

گاهـی خيالی دور بر شانه ات می نـشـيـنـد

و بـر می خـيـزد

بـر می گـردی و نگاه می كنی

در سايه های مبهم اتاق به دنبالش می گردی

ولی بازهم چيزی نيست

جز سکوت و سايه های سنگین اتاق ...

_________________
باور کردني نيست....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 09 خرداد 1386، ساعت 23:44
 1 سال و 6 ماه پيش
#357
 
خداي همه ي بي خدايان...
کفر نمي گم...
فقط منظورم اينه که تو تنها خداي مني خداي من...
امشب و فردا بيشتر از هميشه بهت احتياج دارم...
خداييت رو ازم نگير...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال جمعه 18 خرداد 1386، ساعت 1:28
 1 سال و 6 ماه پيش
#358
 
مي نويسم:
د ي د ا ر
تو اگر بي من و دلتنگ مني ...
يک به يک ، فاصله ها را بردار!!!

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اشکبوسآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385
مجموع ارسالها: 157
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان...
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 18 خرداد 1386، ساعت 21:34
 1 سال و 5 ماه پيش
#359
 
باران
باران
باران
هي انتظار کشيدم ، اما ابري نبود و شب از نيمه گذشت .

دريچه را بستم .

در بستر رويا بغض آسمان گرفت ...
"..."

_________________
و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اشکبوسآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385
مجموع ارسالها: 157
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان...
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 01 تير 1386، ساعت 14:54
 1 سال و 5 ماه پيش
#360
 
... خدا حافظ
اما نه دورتر از سلامي براي فردا...

_________________
و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است لاف عشق!
1
پاسخها: 10 بیننده: 504 نویسنده: aram

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: