صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
4
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
wp.arkآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382
مجموع ارسالها: 431
اعتبار کسب شده: 197
محل سکونت: آن طرف تر از عشق
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 25 خرداد 1385، ساعت 18:59
 2 سال و 1 ماه پيش
#31
 
مهربان... نوشته بود:
آيا كسي كه مهرباني يك جسم زنده را به تو مي بخشد
جز درك حس زنده بودن از تو چه مي خواهد؟
حرفي بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم...
.


Applause Applause Applause Applause Applause

او چيزي جز درک حس زنده بودن نخواهد خواست.
اما با چه چيز بهتر از مهرباني مي توان زنده بودن را نشان داد؟
مهر و لبخند و نگاهي که در آن نشان ادراک و تاييد دريافت مهرباني باشد بهترين علايم حياتي در پاسخ هستند.

_________________

بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark

 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 27 خرداد 1385، ساعت 13:53
 2 سال و 1 ماه پيش
#32
 
کيستي که من




اين‌گونه




به‌اعتماد



نام ِ خود را
با تو مي‌گويم
کليد ِ خانه‌ام را
در دست‌ات مي‌گذارم
نان ِ شادي‌هاي‌ام را
با تو قسمت مي‌کنم


به کنارت مي‌نشينم و




بر زانوي ِ تو



اين‌چنين آرام
به خواب مي‌روم؟

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 27 خرداد 1385، ساعت 14:57
 2 سال و 1 ماه پيش
#33
 
اي مهربان تر از من با من!
آيا چه كس تورا از مهربان شدن با من باز مي دارد؟؟؟؟
........

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 27 خرداد 1385، ساعت 14:58
 2 سال و 1 ماه پيش
#34
 
wp.ark نوشته بود:
مهربان... نوشته بود:
آيا كسي كه مهرباني يك جسم زنده را به تو مي بخشد
جز درك حس زنده بودن از تو چه مي خواهد؟
حرفي بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم...
.


Applause Applause Applause Applause Applause

او چيزي جز درک حس زنده بودن نخواهد خواست.
اما با چه چيز بهتر از مهرباني مي توان زنده بودن را نشان داد؟
مهر و لبخند و نگاهي که در آن نشان ادراک و تاييد دريافت مهرباني باشد بهترين علايم حياتي در پاسخ هستند.




Applause Applause Applause

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 28 خرداد 1385، ساعت 9:55
 2 سال و 1 ماه پيش
#35
 
مهربانم!
عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست ..........
عشق آن است که يکي براي ديگري چتري شود واو هيچ وقت نفهمد که چرا "خيس نشد؟؟؟".......
براي نوشته هايت ممنون... Applause Applause Applause

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 29 خرداد 1385، ساعت 2:37
 2 سال و 1 ماه پيش
#36
 
در کنار آشنايي تو آشيانه ميکنم

فضاي آشيانه را پر از ترانه ميکنم

کسي سوال مي کند: به خاطر چه زنده اي؟

و من براي زندگي تو را بهانه مي کنم...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 29 خرداد 1385، ساعت 16:00
 2 سال و 1 ماه پيش
#37
 
رايکا نوشته بود:
مهربانم!
عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست ..........
عشق آن است که يکي براي ديگري چتري شود واو هيچ وقت نفهمد که چرا "خيس نشد؟؟؟".......
براي نوشته هايت ممنون... Applause Applause Applause





واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤياي فراموشيهاست
خواب را دريابم
كه در آن دولت خاموشيهاست
من شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم
و ندايي كه به من مي گويد :
”گر چه شب تاريك است
دل قوي دار ، سحر نزديك است
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن مي بيند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا مي چيند
آسمانها آبي
پر مرغان صداقت آبي ست
ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند
از گريبان تو صبح صادق
مي گشايد پر و بال
تو گل سرخ مني
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
نه
از آن پاكتري ...

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 31 خرداد 1385، ساعت 9:34
 2 سال پيش
#38
 
تقدير
کودکي دو ساله مي ميرد
و پيرمردي صد سالگيش را جشن مي گيرد
انگار دستي که تقدير مي نويسد
شمردن بلد نيست!!!...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 09 تير 1385، ساعت 1:41
 2 سال پيش
#39
 
چند تا چشمه خشك بشه
چند تا پري جادو كنه
پلك من برفاي چند زمستونو پارو كنه
چند نفر تو خواب من آسه بيان....خسته برن...
تا غروب خاطره ...عشق تو رو جارو كنه
حالا اين خط و نشون
اين چشام...اينم كمون...
اگه دوستم نداري قدر عشقمو بدون..........

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 11 تير 1385، ساعت 19:22
 2 سال پيش
#40
 
آسمان و زمين
جايي در درخشش چشم هاي تو
به هم مي رسند
آن گاه که شبيه فرشتگان
مي خندي
و مانند کو دکان
اشک ميريزي...

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 11 تير 1385، ساعت 23:47
 2 سال پيش
#41
 
هر كجاي جهان كه باشي
دلي به پاره ابري و
چشمي به منقار كبوتران تواني سپرد؛

مپندار كه ديده نمي شوي!
(هرگز!)

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 11 تير 1385، ساعت 23:48
 2 سال پيش
#42
 
دو خط موازي؛هيچ وقت به هم نمي رسند
مگر اينكه يكي واسه رسيدن به ديگري....
بشكنه.........

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 11 تير 1385، ساعت 23:49
 2 سال پيش
#43
 
ميوه كوچك
ريشه هاي درخت را انكار كرد؛
چند روز بعد از شاخه افتاد......

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 9:33
 2 سال پيش
#44
 
تب دارند
کاش بخوابد ,تبشان
با دستان خنک و نحيف دخترک
تب اين سيب هاي سرخ.......

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 12 تير 1385، ساعت 22:54
 2 سال پيش
#45
 
بگذار ديگران هرچه ميخواهند بگويند ! ما اتفاقي هستيم كه افتاده ايم !

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است لاف عشق!
1
پاسخها: 10 بیننده: 442 نویسنده: aram

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: