صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
4
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 12 خرداد 1385، ساعت 3:01
 2 سال و 1 ماه پيش
#16
 
من از مردن نمي ترسم
من از زخم تبر خوردن نمي ترسم
تمام وحشتم
از صبح فردائيست
آن روز مبادائي
كه زود آيد مرا عريان
و من تنها شوم
تنهاتر از مريم
و چشمانم سيه پوشان
بنشينند در سوگِ غمِ شبنم
***
هراسي نيست از مردن
خيالي نيست همچون سيم سنتوري
دمادم زخمه مضراب را خوردن
ملالی نيست چونان گل
بدست باد پائيزي
جدا از شاخه پژمردن
***
تمام ترس من باري
از آن چشمان معصوم و
دستان پر مهريست
كه روزي ، لحظه اي او را بيآزارم
تمام ترس من آري ، ز رفتن نيست
تمام ترس من ، هرگز نه گفتن نيست
من از هنگامه آشوب مي ترسم
من از آزردن محبوب مي ترسم ...........

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3387
اعتبار کسب شده: 3753
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 12 خرداد 1385، ساعت 14:56
 2 سال و 1 ماه پيش
#17
 
نوشته هاي شما واقعا عاليه Applause Applause Applause
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 12 خرداد 1385، ساعت 23:17
 2 سال و 1 ماه پيش
#18
 
ممنونم

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 12 خرداد 1385، ساعت 23:26
 2 سال و 1 ماه پيش
#19
 
ای عشق كه دستان خداييت
بر خواهش های من لگام زده،
و گرسنگی و تشنگيم را تا وقار و افتخار بالا برده،
مگذار توان و استقاتم
از نانی تناول كند و يا شرابی بنوشد
كه خويشتنِ ناتوانم را وسوسه می كند.
بگذار گرسنۀ گرسنه بمانم،
بگذار از تشنگی بسوزم،
بگذار بميرم و هلاك شوم،
پيش از آنكه دستی برآورم
و از پياله ای بنوشم كه تو آن را پر نكرده ای،
يا از ظرفی بخورم كه تو آن را متبرك نساخته ای........

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 13 خرداد 1385، ساعت 2:46
 2 سال و 1 ماه پيش
#20
 
ومن
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش...
هنوز هم قافیه را به چشمان تو
می بازم
مطمئن باش!

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 15 خرداد 1385، ساعت 10:12
 2 سال و 1 ماه پيش
#21
 
بر مي گردم
با چشمانم
كه تنها يادگار كودكي منند
آيا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟

(حسين پناهي)

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 15 خرداد 1385، ساعت 10:17
 2 سال و 1 ماه پيش
#22
 
چشای تو نور کوچه باغ رازه
چشای من ظلمت شب نیازه
باهم دیگه رازونیازی داشتیم
حکایت دورودرازی داشتیم
اما پس ازاون آشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گردراه اومد جدایی
رفتی وچشم برام گذاشتی
تواین قفس تنهام گذاشتی
حالانمیدونم کجایی
کاشکی یکی بود ماروباهم آشتی میداد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد
امروزاگه تاریک و خاموش سیاهِ
فردا که شد دنیا پرازخورشید وماهِ


خدا حافظ
ازاین جا که پرازغمه خسته شدم می خواهم برم
قلبم و که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم
موندن هرگز
خداحافظ
دیگه میرم
اگه یه روزدردای دنیا بریزه توقلب من
ستاره ها خاموش بشن توآسمون شب من
من میمیرم
دیگه میرم
خداحافظ
دیگه رفتم
پایان ثانیه منم
هرجایی ساعت ببینم
عقربه هاشو میشکنم
حتی نشد واسه یه بار
من بدی یاتو خوب کنم
خورشید وکشتم تا دیگه
خودم بجات غروب کنم
دل میسوزه
ازم نخواه بیشترازاین اسیر این قفس باشم
هیچی نمونده ازدلم خاکستر دو آتیشم
ریزه ریزه
دل میسوزه
خسته شدم
دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام
بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام
عاشق بودم
خسته شدم
خسته شدم
دیگه میرم
گریه نکن
دل بیا بریم
ازعشق دیگه نگیم
درد عشقی که کشیدیم
جزخدا به کسی نگیم........

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 16 خرداد 1385، ساعت 2:25
 2 سال و 1 ماه پيش
#23
 
از وقتي كه عاشق شدم
فرصت بيشتري پيدا كردم
فرصت بيشتري براي اينكه پرواز كنم و....بعد زمين بخورم!
و اين عاليست.....
هركس شانس پرواز كردن و به زمين خوردن را ندارد....
و تو اين شانس را به من بخشيدي
متشكرم!

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 1302
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 16 خرداد 1385، ساعت 13:24
 2 سال و 1 ماه پيش
#24
 
حرف هاتون پر است از همون عين شين قاف
مدت هاست هيچ شعري نگفته ام و هيچ متني ننگاشه ام و يخ بسته است چشمه شورم که شعر شور شعور است و آنگاه ک شوري نباشد شعري نيست. اما هر از گاهي سنگي ميشکند اين چشمه تا لحظه اي تنها لحظه اي دوباره جاري شود اين رود .
ممنون که گاهي سنگي بر اين چشمه ميزنيد Applause Applause Applause

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 17 خرداد 1385، ساعت 2:51
 2 سال و 1 ماه پيش
#25
 
...
... عشق يا اعتماد
نمی دانم
چيزی ميان ما گم شد
که هرگز
آن را نيافتيم
پس مرا فراموش کن
مثل مرد قصه های مادربزرگ
که وجود نداشت
اما برای زنش
گوزن شکار می کرد

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 17 خرداد 1385، ساعت 2:56
 2 سال و 1 ماه پيش
#26
 
harvard نوشته بود:
حرف هاتون پر است از همون عين شين قاف
مدت هاست هيچ شعري نگفته ام و هيچ متني ننگاشه ام و يخ بسته است چشمه شورم که شعر شور شعور است و آنگاه ک شوري نباشد شعري نيست. اما هر از گاهي سنگي ميشکند اين چشمه تا لحظه اي تنها لحظه اي دوباره جاري شود اين رود .
ممنون که گاهي سنگي بر اين چشمه ميزنيد Applause Applause Applause



من هم ممنونم

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 91
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 19 خرداد 1385، ساعت 2:44
 2 سال و 1 ماه پيش
#27
 
هنوز راهي از چشم هاي خيسم
رو به خاك بازي در باغ و
پله هاي شكسته ي روز دبستان
مي رود
هنوز بغضي ساده
رو به دفتري از امضاي بزرگ و يك بيست
كه جهان را به دل خالي ام مي بخشيد
مي شكند

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال شنبه 20 خرداد 1385، ساعت 12:18
 2 سال و 1 ماه پيش
#28
 
نبضم در ني ني چشم هاي تو مي زند ,پلک که بگذاري مرده ام....... Sad Sad Sad

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
رايکاآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 616
اعتبار کسب شده: 524
محل سکونت: دراعماق درياي عشق ....
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 25 خرداد 1385، ساعت 18:13
 2 سال پيش
#29
 
پرواز هم روياي آن پرنده نبود...
دانه دانه پرهايش را چيد,تا با اين بالش خواب ديگري ببينند...
Pray Pray Pray

_________________
هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4957
اعتبار کسب شده: 9319
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 25 خرداد 1385، ساعت 18:17
 2 سال پيش
#30
 
رايکا نوشته بود:
پرواز هم روياي آن پرنده نبود...
دانه دانه پرهايش را چيد,تا با اين بالش خواب ديگري ببينند...
Pray Pray Pray


Applause Applause Applause

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است لاف عشق!
1
پاسخها: 10 بیننده: 440 نویسنده: aram

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: