صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیداین موضوع قفل شده است شما نمی توانید پیغام جدیدی ارسالی کنید، به پیغامی پاسخ دهید و یا آن را ویرایش کنید.
نویسنده پیغام
hadiآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 19 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 955
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شهر ري
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 25 ارديبهشت 1385، ساعت 12:12
 2 سال و 6 ماه پيش
#1
 
سلام
يه پيشنهاد داشتم . مي خواستم تو اين قسمت هر کي توي زندگي اش سوتي داده اينجا بنويسه
فکر کنم چيز جالبي بشه
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 25 ارديبهشت 1385، ساعت 16:34
 2 سال و 6 ماه پيش
#2
 
اونوقت اکه کسي توي سوتي اش زندگي کرده چي Wink d'oh! Laughing
Embarassed Embarassed Embarassed

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
hadiآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 19 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 955
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شهر ري
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 25 ارديبهشت 1385، ساعت 17:54
 2 سال و 6 ماه پيش
#3
 
خيلي باحالي
خوشم اومد Applause Applause Applause
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
hadiآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 19 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 955
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شهر ري
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 26 ارديبهشت 1385، ساعت 9:46
 2 سال و 6 ماه پيش
#4
 
اولين سوتي رو هم خودم تعريف مي کنم :
يه روز مادرم رو برده بودم دکتر تو راه برگشت و قتي از خيابان رد شديم سرعت مادرم زياد شد هرچي من سرعتم رو زياد مي کردم مادرم هم سرعتش رو زياد تر مي کرد . باورم نميشد که مادرم بتونه اينقدر تند بره ديگه راه نمي رفت داشت مي دويد . يک مقدار که با هم رفتيم يک دفعه روش رو برگردون طرف من . اقا ما رو بگي خشکمون زد . اخه مادر من نبود . رو کرد طرف من با ساکش گذاشت توي صورتم گفت : مرتيکه مگه خودت خواهر مادر نداري . اين رو گفت و با سرعت گذاشت رفت . ما هم که وسط خيابان خشکمون زده بود و رنگمون هم مثل گچ سرخ شده بود . برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم ديدم مادرم اروم اروم و خندون داره مياد وقتي رسيد به من گفت از خيابون که مي خواستيم رد بشيم نمي دونم چرا تو يه دفعه دنبال اين خانومه رفتي منم هر چي صدات زدم بر نگشتي مثل باد داشتي مي رفتي .
اقا ما که تعريف کرديم شما هر چي شده بگيد به کسي نميگيم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 26 ارديبهشت 1385، ساعت 11:14
 2 سال و 6 ماه پيش
#5
 
يک بار با دوچرخه رفتم نانوايي بعد پياده برگشتم هفته بعد وقتي مامانم گفت برو نان بخر هر چي خانه را زير و رو کردم دوچرخه اي پيدا نکردم اونوقت بود که يادم اومد آخرين بار با دوچرخه رفتم نانوايي بقال کنار نانوايي ميگفت دوچرخه تا ديروز اونجا بوده و يکي از همسايه ها اون را برده رفتيم دم خانه اون همسايه هه و دوچرخه را گرفتيم .
اين نمونه کوچکي از هوش و حواس سرشار منه Wink Laughing

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4997
اعتبار کسب شده: 6466
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 26 ارديبهشت 1385، ساعت 11:34
 2 سال و 6 ماه پيش
#6
 
harvard نوشته بود:
يک بار با دوچرخه رفتم نانوايي بعد پياده برگشتم هفته بعد وقتي مامانم گفت برو نان بخر هر چي خانه را زير و رو کردم دوچرخه اي پيدا نکردم اونوقت بود که يادم اومد آخرين بار با دوچرخه رفتم نانوايي بقال کنار نانوايي ميگفت دوچرخه تا ديروز اونجا بوده و يکي از همسايه ها اون را برده رفتيم دم خانه اون همسايه هه و دوچرخه را گرفتيم .
اين نمونه کوچکي از هوش و حواس سرشار منه Wink Laughing


پس درد مشترکي هم با هم داشتيم!!! هيچ چيز سختتر از اين نبود که دوچرخه ات رو مثلا جلوي نونوايي جا بذاري و وقتي ميرسي خونه متوجه بشي! بيشتر از سختي پياده رفتن، تاثير رواني ناشي از پياده اومدن آزارت ميده! Brick wall

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
hadiآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 19 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 955
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شهر ري
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 26 ارديبهشت 1385، ساعت 19:17
 2 سال و 6 ماه پيش
#7
 
يکي از همکار هاي براردم خيلي سوتي اصلا توي سوتي اش زندگي مي کنه
يه روز اومد توي جمع خيلي جدي گفت : ديگه مي خوام سوتي ندم
ازش پرسيدند : از کي
گفت : از هر کي Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
amonamarthآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385
مجموع ارسالها: 2
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کرج
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 11 خرداد 1385، ساعت 14:56
 2 سال و 6 ماه پيش
#8
 
bahal bood
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2368
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 02 تير 1386، ساعت 19:53
 1 سال و 5 ماه پيش
#9
 
من چند روز پيش براي تمديد گواهينامه م ميخواستم زنگ بزنم به پليس +10 ولي شماره شو نداشتم...خلاصه زنگ زدم 118 و شماره شو پرسيدم!
.
.
خوب حالا ميدونين سوتيش کجاش بود؟؟! Think
به جاي اينکه بگم شماره پليس + 10 رو بديد، گفتم شماره پليس 110 رو بديد! Brick wall Mr. Green

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mojiآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: پنجشنبه 13 مهر 1385
مجموع ارسالها: 148
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: shiraz
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 04 تير 1386، ساعت 0:15
 1 سال و 5 ماه پيش
#10
 
يکي از پيرمردهاي آشناي ما رفته بود مکه تو مراسم اسقبال ازش پرسيدن چطور بود حاجي گفت خدا نصيب ما کرد ايشالله نصيب شما نکنه، خيلي شلوغ بود.

_________________
با آوايي بر خاستم ماه را نگريستم و تيري کز چشم ستاره گذشت،
ديدم که ظلمت و نور تيغ بر کشيدند تا براي پيروزي روشنايي، پليدي و ظلمت را از آسمان جهان بزدايند.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
majidjon13آفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384
مجموع ارسالها: 2181
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: پرشيا
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 04 تير 1386، ساعت 7:22
 1 سال و 5 ماه پيش
#11
 
هواي گرم تابستون....سر ظهر.

داشتيم تويه خيابون با رفيقام ميرفتيم.... داغ داغ....خيس عرق....

يکي از بچه ها گفت....من هوس بستني کردم....بستني با من.

از دور يک مغازه ديده ميشد که جلوش يخچال سفيد گذاشته بودند..

وقتي رسيديم...سريع رفتش تو و گفت اقا 4 تا بستني بدين.........

يه دفعه ديديم چند نفري که توي مغازه بودند....هر هر و کر کر دارند ميخندند...

Mr. Green مغازه لوازم منزل بود و تا چشم کار ميکرد يخچال و فريزر... Razz
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 04 تير 1386، ساعت 18:21
 1 سال و 5 ماه پيش
#12
 
موضوع به علت تکراري بودن قفل شد. براي ادامه مطلب به موضوع "سوتي!" مراجعه کنيد.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیداین موضوع قفل شده است شما نمی توانید پیغام جدیدی ارسالی کنید، به پیغامی پاسخ دهید و یا آن را ویرایش کنید.
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سوتي هاي تلوزيون ايران
6
پاسخها: 37 بیننده: 3532 نویسنده: رند
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سوتي هاي وطني!
2
پاسخها: 9 بیننده: 764 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سوتي!
3
پاسخها: 88 بیننده: 4404 نویسنده: armoazn
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سوتي شخصيت هاي مشهور دنيا
1
پاسخها: 8 بیننده: 549 نویسنده: فلفلو

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: