صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
4
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
مهدي پلنگآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 13 مهر 1382
مجموع ارسالها: 375
اعتبار کسب شده: 1116
محل سکونت: کرج
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 ارديبهشت 1387، ساعت 10:29
 2 ماه و 17 روز پيش
#196
 
هر چه ديدم من ز تو همچون سرابي بيش نيست ................ ياد ايامي که بودي در دلم جز ريش نيست

گر طلب داري بيابي سر اين دنياي دون ............................من که گويم جز غم و رنج و عذابي بيش نيست

(ميثم عباس شعار)
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
rezaa
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

مجموع ارسالها: 51
اعتبار کسب شده: 554
محل سکونت: تهران
سن: 19
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 ارديبهشت 1387، ساعت 12:20
 2 ماه و 17 روز پيش
#197
 
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشي بود درين خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

(حافظ)

_________________
ديريست که دلدار پيامي نفرستاد.ننوشت کلامي و سلامي نفرستاد
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
rezaa
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

مجموع ارسالها: 51
اعتبار کسب شده: 554
محل سکونت: تهران
سن: 19
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 ارديبهشت 1387، ساعت 12:24
 2 ماه و 17 روز پيش
#198
 
شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامي ببد نامي کشيد آخر
نهان کي ماند آن رازي کزو سازند محفلها

(حافظ)

_________________
ديريست که دلدار پيامي نفرستاد.ننوشت کلامي و سلامي نفرستاد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s.m.sآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 27 شهريور 1384
مجموع ارسالها: 889
اعتبار کسب شده: 1860
محل سکونت: 
سن: 22
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 ارديبهشت 1387، ساعت 13:36
 2 ماه و 17 روز پيش
#199
 

نخواستم که بگويم حديث عشق و چه حاجت
که آب ديده سرخم بگفت و چهره زردم

به چشمهاي تو دانم که تا زچشم برفتي
به چشم عشق و ارادت نظر به هيچ نکردم


سعدي



_________________

من اگر که هستم ستاره ام کو در آسمانها
من گر اهل دردم نشانه ام کو به داستانها


 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Yaghmaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384
مجموع ارسالها: 1091
اعتبار کسب شده: 3772
محل سکونت: همين امروز ...!
سن: 23
جنسيت: زن
ارسال جمعه 13 ارديبهشت 1387، ساعت 13:39
 2 ماه و 17 روز پيش
#200
 
به جز حضور تو
هيچ چيز اين جهان بيکرانه را
جدي نگرفتم.
حتّا عشق را ...


حسين پناهي

_________________
فقط اگر تو بخواهي
در عکسي 3 در 4
هزار بار
زانو مي زنم ...!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
anahitaآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 17 تير 1386
مجموع ارسالها: 46
اعتبار کسب شده: 361
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 18 ارديبهشت 1387، ساعت 19:45
 2 ماه و 12 روز پيش
#201
 
از کوزه‌گري کوزه خريدم باري
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراري
شاهي بودم که جام زرينم بود
اکنون شده‌ام کوزه هر خماري
خيام
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهدي پلنگآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 13 مهر 1382
مجموع ارسالها: 375
اعتبار کسب شده: 1116
محل سکونت: کرج
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387، ساعت 10:46
 2 ماه و 11 روز پيش
#202
 
افسانه عاشقي

آرند که واعظي سخنور …………….. بر مجلس وعظ سايه گستر
از دفتر عشق نکته مي راند ………….. و افسانه ي عاشقي همي خواند
خر گمشده اي بر او گذر کرد ………… وز گمشده ي خودش خبر کرد
زد بانگ که کيست حاضر امروز ……... کز عشق نبوده خاطر افروز
ني محنت عشق ديده هرگز …………... ني جور بتان کشيده هرگز
برخاست زجاي ، ساده مردي ………... هرگز زدلش نزاده دردي
کان کس منم اي ستوده ي دهر ………. کز عشق نبوده هرگزم بهر
خرگم شده را بخواند کاي يار ………… اينک خر تو، بيار افسار


(عبدالرحمان جامي)

_________________
I was born tomorrow, toaday I live, yesterday killed me! - Parviz Owsia
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اشکبوسآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385
مجموع ارسالها: 157
اعتبار کسب شده: 356
محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان...
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 04 خرداد 1387، ساعت 21:08
 1 ماه و 25 روز پيش
#203
 
همه حديث وفا و وصال ميگفتي
چو عاشق تو شدم قصه واجگون کردي
"..."
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اشکبوسآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385
مجموع ارسالها: 157
اعتبار کسب شده: 356
محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان...
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 03 تير 1387، ساعت 16:55
 25 روز و 15 ساعت پيش
#204
 
گو نام ما ز ياد به عمدا چه ميبري
خود آيد ْآنکه ياد نياري ز نام ما
"حافظ"

_________________
و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دوست داريد باچه کسي ازدواج کنيد؟
3
پاسخها: 146 بیننده: 7075 نویسنده: مسافر کوير
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مشاعره [نسخه قديمي]
1
پاسخها: 1073 بیننده: 10644 نویسنده: اکتيو
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است نفس خود را نگه داريد!
1
پاسخها: 13 بیننده: 400 نویسنده: armoazn

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: