صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4991
اعتبار کسب شده: 9878
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 25 مرداد 1382، ساعت 18:13
 5 سال پيش
#1
 
مطمئنا اين شعر حافظ رو تا حالا شنيديد:
اگـر آن تـــرک شــيــرازي بــه دســت آرد دل مـا را
بــه خـال هـنـدويــش بخـشـم سـمرقـنـد و بخارا را


اما مطمئنا اين شعر صائب تبريزي رو نشنيديد:!!
اگــــر آن تـــرک شـــيــــرازي بــــه دســــت آرد دل مــا را
بــه خــال هنــدويش بخـشم سـر و دسـت و تـن و پـا را
هر آنکس چيزي مي بخشد، ز مال خويش مي بخشـد
نـه چـون حـافظ کـه مـي بــخشــد ســمرقـند و بـخارا را


و اين شعر شهريار رو عمرا شنيده باشيد:!!!
اگـــر آن تــرک شــيـــــرازي بــــه دســـــت آرد دل مــــا را
بــــه خـــال هــنــدويــش بــخشــم تــمـــام روح و اجزا را
هـر آنـکـس کــه مي بــخــشــد، بـسان مرد مي بخشد
نــه چـون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را
ســـر و دســـت و تن و پـــا را بـــه خاک گور مي بخشند
نـــه بـــر آن تـــرک شــيــرازي کــه بـــرده جـــملـه دلها را
Wink Rolling Eyes

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 26 مرداد 1382، ساعت 8:16
 5 سال پيش
#2
 
يه نکته ظريف:
غير از شعر اصلي که حافظ گفته، بقيشون فقط فکر کردن که شعر مي گن. ويژگيهاي يه شعر خوب اصلآ توشون نيست. اصلآ شعر نيست. نظمه. (با عرض معذرت از جناب صائب و شهريار!)

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 26 مرداد 1382، ساعت 23:06
 5 سال پيش
#3
 
غريب آشنا نوشته بود:
يه نکته ظريف:
غير از شعر اصلي که حافظ گفته، بقيشون فقط فکر کردن که شعر مي گن. ويژگيهاي يه شعر خوب اصلآ توشون نيست. اصلآ شعر نيست. نظمه. (با عرض معذرت از جناب صائب و شهريار!)


اين بار يک اظهار نظر به سبک يلدا :!: :!: :!: d'oh!
انصافا تو اگر جاي من بودي شک نمي کردي؟ Not talking Twisted Evil
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4991
اعتبار کسب شده: 9878
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 03 آبان 1382، ساعت 18:19
 4 سال و 10 ماه پيش
#4
 
Image

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 04 آبان 1382، ساعت 11:26
 4 سال و 10 ماه پيش
#5
 
خداييش خيلي با حال بود من که خوشم اومد باش تا بيام يه کم منم سر به سر تو بگذارم Wink
البته چون پا توي کفش شعرا کرده اي ميخواهم يک کم پا توي کفشت کنم فعلا بايد برم کلاس
مباني دارم Speak to the hand
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 07 آبان 1382، ساعت 15:59
 4 سال و 10 ماه پيش
#6
 
شعر من مهتابي است
واژه هايم آبيست
اين قلم در کف من
همچو يک مرغابيست
که شنا ميکند اندر روح من و تو
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Mohammadآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 05 آذر 1382
مجموع ارسالها: 18
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 09 آذر 1382، ساعت 4:19
 4 سال و 9 ماه پيش
#7
 
kheyli bahal bood
damet garm! Laughing Very Happy Surprised

_________________
mhd chl
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4991
اعتبار کسب شده: 9878
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 19 آذر 1382، ساعت 22:36
 4 سال و 8 ماه پيش
#8
 
منشي تلفني

در زمان حال :
شرمنده از آنم که نباشم به سرايم
تا با تو سلامي و عليکي بنمايم
گرلطف کني نمره و پيغام گذاري
پاسخ دهم اي دوست به محضي که بيايم


در منزل حافظ :
رفته ام بيرون من از کاشانه خود،غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانه خود.غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام
آن زمان کو باز گردد خانه خود . غم مخور


در منزل سعدي :
از آواي دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده استم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتي دادي به دستم


در منزل خيام :
اين چرخ و فلک عمر مرا داد به باد
ممنون تو ام که کرده اي از ما ياد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آيم چو به خانه ؛ پاسخت خواهم داد


در منزل فردوسي :
نمي باشم امروز اندر سراي
که رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب
چو فردا بر آيد بلند آفتاب


در منزل مولانا :
بهر سماع از خانه ام. رفتم برون رقصان شوم
شوري برانگيزم به پا. خندان شوم .
بر گو به من پيغام خود. هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم. جان تو را قربان شوم.


در منزل منوچهري دامغاني :
از شرم به رنگ باده باشد رويم
در خانه نباشم که سلامي گويم
بگذاري اگر پيام. پاسخ دهمت
زان پيش که همچو برف گردد مويم


در منزل بابا طاهرعرياني :
تليفون کرده اي جانم فدايت
الهي مو به قربون صدايت
چو از صحرا بيايم نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4991
اعتبار کسب شده: 9878
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 19 آذر 1382، ساعت 22:53
 4 سال و 8 ماه پيش
#9
 
دو بيت افطار
(با لهجه بخوانيد)

مژده هنـــگام اذان است بگو بسم الله

دل من گشنه به نان است بگو بسم الله

خانواده به سـر سفره چو چشم نرگس

به شــقايــق نگران است بگو بسم الله

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اهوراآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 آبان 1382
مجموع ارسالها: 480
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 20 آذر 1382، ساعت 14:10
 4 سال و 8 ماه پيش
#10
 
احسان نوشته بود:
منشي تلفني ...

عالي بود. دستت درد نکنه !!
Laughing Laughing Laughing

_________________
روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران
تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3403
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 02 دي 1382، ساعت 17:54
 4 سال و 8 ماه پيش
#11
 
"سحرم دولت بيدار به بالين آمد"
گفت برخيز که سارس از دول چين آمد (حسين اسدي)

_________________
گنجشک ها خوبند
گنجشک ها نازند
بر دامنم آنها
در حال پروازند...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4991
اعتبار کسب شده: 9878
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 19 دي 1382، ساعت 9:21
 4 سال و 7 ماه پيش
#12
 
يادواره مهندسي - قسمت يکم

بسي رنج بردم در اين سال سي
که مدرک بگيرم زبد شانسي

نشد، دادم از کف همه زندگي
نهادم به سر افسر بندگي

نبودم اوائل چنين ناتوان
ببودم به سر موي و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمي
نه اينگونه نامهربان بودمي

نه اهريمني طينتي داشتم
نه بر خوي بد عادتي داشتم

کنون بشنويد اينکه بيچاره من
چنان گشته‌ام اينچنين اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز
ولي قطره آن گويم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر
نبودي چو من درسخواني به دهر

به کنکور در رزم کنکوريان
زدم تستها را يکي در ميان

به کف آمدم رتبه‌اي زير صد
نيارد چو من رتبه کس تا ابد

خيالم که ديگر مهندس شدم
نبودم خبر زينکه مفلس شدم

به خود وعده‌اي نيک دادم همي
که چون در خط درس افتادمي

بيابم اگر صد هزاران کتاب
زنم از خوراک و ميرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب
که خود گردم از کار خود در عجب

وليکن چو پايم بدينجا رسيد
نبيند دو چشمت که چشمم چه ديد

به هنگامه ثبت نامم دمار
برآمد به يک روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد
رخ سرخ من رو به زردي نهاد

چو دادندمي صد هزاران ورق
به رخساره زردم آمد عرق

چنان بي کس و خسته ماندم به صف
که رست از کف کفش مخلص علف

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان
به يک نمره گشتم من از بنديان

بماند، پس نمره‌اي گم شدم
جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم اين زندگي بهتر است
ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فکر پيشينه‌ام
که من ديگر آن شخص پيشين نه ام

به من چه که ديگر کسان چون کنند
به من چه، چه در کار گردون کنند

به من چه فلاني دل آزرده است
به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فکر پيشينه‌ام
که من ديگر آن شخص پيشين نه ام

که دانش چراغ ره آدم است
کليد در گنج اين عالم است

چو فرصت غنيمت شمارم کنون
مرا علم و دانش شود رهنمون


ادامه دارد...

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4991
اعتبار کسب شده: 9878
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 19 دي 1382، ساعت 9:29
 4 سال و 7 ماه پيش
#13
 
يادواره مهندسي - قسمت دوم

پس از آن به مکتب نهادم چو پا
ز يک درب چوبي بسي بي صدا

به رزم اندر آمد يکي اوستاد
بگفتا شکاري به دام اوفتاد

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت
در اين پهنه يکدم نشايد که خفت

که من دکترا از فلان کشورم
يل سر سپاه فلان کشورم

کنون گفته باشم به آغاز درس
ز کس گر نترسي، ز مخلص بترس

بگفتم که درست بسي ساده است
کدامين خر از درست افتاده است؟

بگفتا که درسم بسي مشکل است
خيالات تو اي جوان باطل است

چنانت بکوبم به گرز گران
که پولاد کوبند آهنگران

پس از آن سخنها و آن سرگذشت
دوماهي چو از آن سخن‌ها گذشت

رياضي يکم نمره بر شيشه زد
هزاران غمم تيشه بر ريشه زد

علومي چو بر بنده لشکر کشيد
سپاه معارف به دادم رسيد

يکي بيست بگرفتم از ريشه‌ها
نشد کارگر زخم آن تيشه‌ها

پس از آن معارف ز من قهر کرد
دهانم ز تلخي چنان زهر کرد

به تالار و در گرمي ماه تير
بيامد ز در اوستادي چو شير

بگفتا که در رزم نام آوران
بدان،‌ خوان اول بود امتحان

فراهم شد از جمع ما لشگري
يکي پهلوان‌تر از آن ديگري

اتودها کشيده همه از نيام
که بايد نمودن به دشمن قيام

چو آمد فرود آن يل از پشت زين
ببست افسار رخش خود بر زمين

کشيد از نيامش سوالات را
بگفتا که حل کن محالات را

سپه را به يک غرش آرام کرد
يلان را چنان اسب خود رام کرد

بگفتا که درسم بسي ساده است؟
کدامين کس از درسم افتاده است؟

کنون گر تواني برو بچه‌جان
به فني زبندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلي
به خود گفتمي اينکه ول معطلي

برو فکر ديگر بکن اين جوان
مگر ترم ديگر شوي پهلوان

شدم بر خر نحس شيطان سوار
دو صد حيله را چون نمودم قطار

به يک روزه صدها گواهي بکف
به ظاهر پريشان و در دل شعف

بگفتم که من موقع امتحان
ببودم به بستر بسي ناتوان

که رحمي کن اي پهلوان رهنما
بيا بر من اکنون تو راهي نما

کنون تا نيفتم به حال نزار
برونم کش از پهنه کارزار

دو ترمي در اين نابرابر نبرد
دگر از چه آرم سرت را به درد

هزاران کلک را زدم بيش و کم
که شايد برون آيم از پنچ و خم

رهي پرفراز و خم اندر خم است
در اين ره هزاران چو من رستم است

يکيشان به رخش و يکي مرده رخش
يکي با درفش و يکي بي درفش

هر اينک در انديشه کارزار
مگر آخر آيد غم روزگار


Pray Pray Pray

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4991
اعتبار کسب شده: 9878
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 26 دي 1382، ساعت 22:28
 4 سال و 7 ماه پيش
#14
 
اينو از اينجا کپي کردم: (ديدم به اين موضوع مربوطه)
http://www.persianbb.com/t701.html


با تو اي درس شبي باز در اين خانه نشستم ...... همه شب خيره شدم ثانيه اي چشم نبستم
شوق يک بيست پديدار شد اندر رخ زردم ......... يادم آمد که شبي با تو در اين گوشه نشستم
اولين بار در اين ترم که يک جزوه به دستم ........ جزوه را مرتبه ها باز همي کردم و بستم....
توهمه مساله ها ريخته در متن مصيبت ......... من همه محو سوالات عجيبت !
يادم آمد تو به من گفتي از اين ۲۰ حذر کن ........ لحظه اي چند به آينده نظر کن
آه آينده براي تو گران است......................... تو که امروز به يک بيست اميدت نگران است
باش فردا که دو پايت پي استاد روان است ........ تا فراموش کني چندي از اين نمره حذر کن
با تو گفتم حذر از درس ندانم ...................... گذر از ۱۹ هرگز !نتوانم ..نتوانم...
اشکي از چشم فرو ريخت ....................... ۱۹ ناله ي تلخي زد و بگريخت
۱۸ آهسته از افکار من آهنگ سفر کرد........... ۱۷ از خانه ي اميد من آرام گذر کرد
شب و سرما و من و ترس.... .................... همه دل داده به يک ۱۶ از اين درس
روز اول که به صد شوق ز کنکور گذشتم.............. شاد و خندان به سوي خانه دويدم
خويش را عالم اين دهر بديدم .......................... تو به من پند بدادي٬ نشنيدم نشنيدم !
باز گفتم تو آساني و من ............................. ميتوانم که بگيرم ز تو من ۱۵ آسان
يادم آمد که از اين صفحه به آن صفحه پريدم ........ سوي هر مساله رفتم به جوابي نرسيدم
پاي در دامن خواب کشيدم .......................... صبح شد زير پتو آن شب. و شبهاي دگر هم
نگرفتم دگر از درس خبر هم ........................ نکند ۱۱ به اين بنده گذر هم
با ۱۰ اما به چه حالي من از آن ترم گذشتم ....

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط احسان در تاريخ جمعه 21 ارديبهشت 1386، ساعت 14:39 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
wp.arkآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382
مجموع ارسالها: 431
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آن طرف تر از عشق
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 25 اسفند 1382، ساعت 16:43
 4 سال و 5 ماه پيش
#15
 
روز ها فکر من اينست و همه شب سخنم
کـه چـرا چـون بخــورم آش بســوزد دهـنـم

_________________

بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark

 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است تجاوز ايران به خاک عراق!
1
پاسخها: 27 بیننده: 923 نویسنده: majidjon13
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کتاب هاي الکترونيک فارسي
2
پاسخها: 52 بیننده: 4044 نویسنده: ice.plus
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مشاعره [نسخه قديمي]
1
پاسخها: 1073 بیننده: 10785 نویسنده: اکتيو
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است خدا حافظ گله محترم
1
پاسخها: 10 بیننده: 373 نویسنده: بچه برقي 78

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: