صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 25 مرداد 1382، ساعت 15:00
 5 سال و 3 ماه پيش
#1
 
پيشنهاد مي کنم براي پر بارتر شدن اين تالار ,اهل مطالعه کتابهايي را که مطالعه کرده و به
نظرشان خو ب امده معرفي کنند تا بقيه دو ستداران کتاب هم اشنا شده و ان را مطالعه کنند
همچنين براي استفاده بهتر بقيه ,مو ضوع و يا خلاصه اي از کتاب را هم مي تو انند بنو يسند
هر چي باشه از تيکه پروندن و گير دادن به هم که بهتره .
يک پيشنهاد ديگه ,اونها يي که دست به قلمشون خو به مي تو نن در باره موضوعهاي مختلف
بنو يسن . توي ادبيات ساعت انشا هم داشتيم ديگه . همش که نبايد از بقيه بنويسيم.
از کجا معلوم شايد از همين نوشته ها شاهکاري خلق شد و توي اين تالار اديب و نويسنده اي متولد شد که ا لبته بسيار بعيد به نظر مي رسد و ارزو يي بس محال است اما در عوض استعداد شگرفي در تيکه انداختن و حرف همديگه رو پتکي کردن و بر سر هم کو فتن داريم
که اين هم خودش جاي اميدواري است.

_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهفامآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 163
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 26 مرداد 1382، ساعت 0:06
 5 سال و 3 ماه پيش
#2
 
من سال گذشته يه کتاب خوندم به اسم: دختران خوب به بهشت مي روند دختران بد به همه جا. خوندنش رو به همه ي دختر خانمها توصيه مي کنم. چند جمله از کتاب رو که چندان هم فمينيستي نيست و همه بتونن استفاده کنن مي نويسم.

دختران جسور و شجاع روزانه وقتي را تنها به خود اختصاص مي دهند. کارهايشان جنبه ي تفريح دارد . خود را بي جهت خسته و کوفته نمي کنند.
خيلي رک و راست مي گويند: نه!
موفقيت در جريانات زندگي را براي خود خلق مي کنند.
پذيرفته اند که بدون خطر کردن هرگز سودي عايدشان نميشود.
هرگز از کسي کمک نمي خواهند و اگر کسي بخواهد به آنها کمک کند مي دانند چه اهدافي در پشت اين کمک کردنها پنهان شده است.
از غم و ناراحتي خود نزد کساني که واقعا طرفدارشان هستند سخن مي گويند نه کساني که اين نقطه ضعفها را بعدها حربه اي کرده عليه خودشان مورد استفاده قرار دهند.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 26 مرداد 1382، ساعت 8:19
 5 سال و 3 ماه پيش
#3
 
مهفام نوشته بود:
دختران خوب به بهشت مي روند دختران بد به همه جا.

شمسي خانم: اوا خاک به سرم! دختر اين حرفها چيه که ميزني؟ زبونت رو گاز بگير!

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3421
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 26 مرداد 1382، ساعت 15:12
 5 سال و 3 ماه پيش
#4
 
من هم خواندن کتاب "انديشه" اثر مرحوم "محمد حجازي" را به همه دوستان توصيه ميکنم. اين کتاب شامل حکاياتي پندآموز و اجتماعي است و نگاهي تيزبين و موشکافانه به وقايع روزمره زندگي دارد.

چون کتاب، مجموعه اي از مقالات و حکايات است، ذکر خلاصه اي از کتاب امکان پذير نيست اما به منظور اين که خواسته شما را تا حدودي اجابت کرده باشم! در زير گوشه اي از حکايت "خواب پريشان" را نقل ميکنم:

"به خودم وعده داده بودم که اين جمعه را به جبران شش روز حبس جانکاه، راحتي کنم و لذت و آزادي را به هيچ نفروشم. در خلوت نشستم و گفتم هر که آمد ولو آن يار جاني باشد، بگوييد فلاني خانه نيست. براي أنکه به چشمک کتاب ها دل نبازم پشت به کتابخانه کردم و چشمها را بستم و ..."
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهفامآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 163
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 26 مرداد 1382، ساعت 20:40
 5 سال و 3 ماه پيش
#5
 
يکي از بهترين و شيواترين کتابهايي که همگي باهاش آشنا هستيم کتاب زيباي نهج البلاغه هست البته توصيه مي کنم ترجمه ي دکتر سيد جعفر شهيدي رو بخريد که بخاطر زيبايي ترجمه هر چي بخونين خسته نميشين:

....پس بسوي دانش بشتابيد پيش از آنکه بوته ي آن خشک شود و پيش از آنکه به خود پردازيد و فرصت گرفتن علم از منبع آن و اهل آن از دست رود و از کار زشت باز ايستيد و ديگران را از آن باز داريد چه به باز ايستادن پيش از باز داشتن مأموريد.....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 مرداد 1382، ساعت 16:49
 5 سال و 3 ماه پيش
#6
 
غريب آشنا نوشته بود:
مهفام نوشته بود:
دختران خوب به بهشت مي روند دختران بد به همه جا.

شمسي خانم: اوا خاک به سرم! دختر اين حرفها چيه که ميزني؟ زبونت رو گاز بگير!

بابا چه خبرته تمام بخشو خاک گرفت با اين مشکلات بود جه تازه بايد يه افغاني بگيريم خاکايي که شما ميريزينو جمع کنه :!:

_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 مرداد 1382، ساعت 19:01
 5 سال و 3 ماه پيش
#7
 
يکي از کتابهايي که تازه شروع کردم به خوند نش کتاب "کوانتم عرفان درمان "است در اين
کتاب روش ديگري غير از روشهاي معمول درمان معرفي ميشود
ابتدا در مورد فيزيک نيوتن و فيزيک کوانتم توضيحاتي مي دهد سپس تئو ري شعور را توضيح
مي دهد و ارتباط اين روش درماني را با ذهن .
تا اين جاي کتاب که جالب بود و احتمالا بقسه ان هم جالبه پيشنهاد مي کنم بخو نين

_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 مرداد 1382، ساعت 19:02
 5 سال و 3 ماه پيش
#8
 
يکي از کتابهايي که تازه شروع کردم به خوند نش کتاب "کوانتم عرفان درمان "است در اين
کتاب روش ديگري غير از روشهاي معمول درمان معرفي ميشود
ابتدا در مورد فيزيک نيوتن و فيزيک کوانتم توضيحاتي مي دهد سپس تئو ري شعور را توضيح
مي دهد و ارتباط اين روش درماني را با ذهن .
تا اين جاي کتاب که جالب بود و احتمالا بقسه ان هم جالبه پيشنهاد مي کنم بخو نين

_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4997
اعتبار کسب شده: 6466
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 28 مرداد 1382، ساعت 9:12
 5 سال و 3 ماه پيش
#9
 
با عرض معذرت از اينکه يه کمي جلف بازي در ميارم!

سعي کنيد هميشه اول کتاب "متون" تون رو بخونيد، که متون نيفتيد! Wink

امضا : يه متون افتاده گير 2 واحد!

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 28 مرداد 1382، ساعت 12:03
 5 سال و 3 ماه پيش
#10
 
کتاب د نياي سوفي هم کتاب خو بيه
داستان از اين قراره که يک دختر نامه هايي رو از يک شخص نا شناس دريافت ميکنه که سوالاتي از اون ميکنه مثلا تو کيستي اين جهان چطور به وجود امده و از اين جور سوالها
و کم کم در نامهايي که ميفرستد مي پردازد به تار يخ فلسفه و از ارسطو و افلاطون گفتن
از فلسفه گفتن و...
راستي به خاطر اشتباهي که در فرستادن متن قبلي کردم معذرت مخوام

_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 03 شهريور 1382، ساعت 9:10
 5 سال و 3 ماه پيش
#11
 
به نظرم اسم اين موضوع رو اگه به "گنجينه کتاب" يا همچين چيزي عوض کنيم، خيلي بهتر و گوياتره.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 05 شهريور 1382، ساعت 10:50
 5 سال و 3 ماه پيش
#12
 
غريب آشنا نوشته بود:
به نظرم اسم اين موضوع رو اگه به "گنجينه کتاب" يا همچين چيزي عوض کنيم، خيلي بهتر و گوياتره.


فکر مي کنم "همچين چيزي" خيلي مناسبه. Wink

_________________
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهفامآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 163
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 05 شهريور 1382، ساعت 18:29
 5 سال و 3 ماه پيش
#13
 
مردي در يک مرسدس بنز لوکس رانندگي مي کند. ناگهان لاستيکش مي ترکد. مي خواهد لاستيک را عوض کند اما متوجه مي شود که جک ندارد.
بدنبال کمک مي رود فکر مي کند: خوب به نزديکترين خانه مي روم و يکي قرض مي گيرم و بعد با خودش مي گويد: شايد صاحبخانه وقتي ماشين مرا ديد بخاطر جکش از من پول بگيرد. با چنين ماشيني وقتي کمک بخواهم احتمالا 10 دلار از من مي گيرد . نه شايد حتا 50 دلار چون مي داند که من واقعا به جک احتياج دارم . شايد حتي از موقعيت من سوء استفاده کند و 100 دلار بگيرد.
و هر چه جلوتر مي رود قيمت بالاتر مي رود. وقتي به نزديکترين خانه مي رسد و صاحبخانه در را باز مي کند مرد فرياد مي زند:
تو دزدي! يک جک که اينقدر قيمت ندارد ! مال خودت!
کداميک از ما مي توانيم بگوييم که تا بحال چنين رفتاري نکرده ايم؟

حکايتي از کتاب " مکتوب" نوشته ي پا ئولو کوئيلو.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Al3xآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 21 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 56
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 08 شهريور 1382، ساعت 1:23
 5 سال و 3 ماه پيش
#14
 
نام: خداي چيزهاي کوچک
نويسنده: آروندهاتي روي
مترجم: زهرا برناک

اگه با صد سال تنهايي حال کردين، از اين هم خوشتون مياد. آ دماش مث اون رمان تنها و گمن. ولي توي هندوستان. قصه ي يه خواهر و برادر دو قلو که اصلا شبيه هم نيستن. شناور توي کودکي و بزرگيشون.

:idea:
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 شهريور 1382، ساعت 11:51
 5 سال و 3 ماه پيش
#15
 
با اجازه همه اسم موضوع "پيشنهاد" رو به "گنجينه کتاب" تغيير دادم. هر کي نظري يا پيشنهادي داره مي تونه اعلام کنه.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است Close ups - Photo Gallery
1
پاسخها: 40 بیننده: 1644 نویسنده: Omid
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است يک تيکه کد ساده و خيلي قشنگ. (حتما ببينيد)
1
پاسخها: 8 بیننده: 846 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: