صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2368
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 26 دي 1385، ساعت 1:40
 1 سال و 10 ماه پيش
#31
 
sedayedel نوشته بود:
مثل آدم خالی ها
امروز هر کاری ميکنم نميتونم بنويسم Confused

میخواین یه چیزی به امید بگم ؛ ازش طرفداری کنین؟؟ Wink
شاید دوباره بحث آنجلینا جولی رو راه انداختیم Smile

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3370
اعتبار کسب شده: 3715
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 26 دي 1385، ساعت 1:46
 1 سال و 10 ماه پيش
#32
 
سراب نوشته بود:
sedayedel نوشته بود:
مثل آدم خالی ها
امروز هر کاری ميکنم نميتونم بنويسم Confused

میخواین یه چیزی به امید بگم ؛ ازش طرفداری کنین؟؟ Wink
شاید دوباره بحث آنجلینا جولی رو راه انداختیم Smile


جرأت داری بگو تا اعلاميه ی روی ديوارت کنم Mr. Green Wink

همينه ديگه, همين کار ها رو ميکنين, آدم نميتونه قربون صدقتون بره, خالی ميشه, اونوقت چيزی هم برای نوشتن نداره Razz Wink

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2368
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 26 دي 1385، ساعت 1:51
 1 سال و 10 ماه پيش
#33
 
sedayedel نوشته بود:
سراب نوشته بود:
sedayedel نوشته بود:
مثل آدم خالی ها
امروز هر کاری ميکنم نميتونم بنويسم Confused

میخواین یه چیزی به امید بگم ؛ ازش طرفداری کنین؟؟ Wink
شاید دوباره بحث آنجلینا جولی رو راه انداختیم Smile


جرأت داری بگو تا اعلاميه ی روی ديوارت کنم Mr. Green Wink

همينه ديگه, همين کار ها رو ميکنين, آدم نميتونه قربون صدقتون بره, خالی ميشه, اونوقت چيزی هم برای نوشتن نداره Razz Wink

ما که خودمون عین اعلامیه هستیم.جرات هم ندارم و نمیگم Anxious

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال جمعه 06 بهمن 1385، ساعت 2:28
 1 سال و 10 ماه پيش
#34
 
3 بار پاک کردم اما نشد بنويسم ،همه ي نوشتنم شد سکوت


فقط بگذر ،بگذر


بعد از ويرايش:و کافراني که تمام کيششان يک پست بيشتر است Wink


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط مهمان در تاريخ جمعه 06 بهمن 1385، ساعت 14:13 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2368
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 06 بهمن 1385، ساعت 5:05
 1 سال و 10 ماه پيش
#35
 
قصه خدا روي زمين نوشته بود:
3 بار پاک کردم اما نشد بنويسم ،همه ي نوشتنم شد سکوت


فقط بگذر ،بگذر

سکوت و یک ارسال بیشتر Anxious

و بعد از ویرایش : مرا کافر خواندند و من چه دیر دانستم!

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط سراب در تاريخ پنجشنبه 03 اسفند 1385، ساعت 23:52 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3370
اعتبار کسب شده: 3715
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 03 اسفند 1385، ساعت 23:31
 1 سال و 9 ماه پيش
#36
 
چقدر نوشتن زندگی سخته
هرچی زندگی رو مينويسم پر از غلط املائيه
دستام درد گرفته بس که جريمه نوشتم, کاش ميشد از روی زندگی هم 10 بار نوشت تا ديگه از ياد آدم نره
ولی حتی بار دومی هم نيست, فقط بايد جريمه بنويسی و تاوان پس بدی
به کی بايد بگم که برای وقايع آماده نبودم, خيلی زودتر از سنم بزرگ شدم
وقتی همه چيز زودتر اتفاق ميفته, هی غلط مينويسی, ولی هيچ پاک کنی نيست Sad
از اين رفت و آمد بين منطق و احساس هم خسته شدم
بابا با همديگه رشد کنيد کشتيد من و Confused
منطق با عجله جلوتر از من ميره و احساس توی 8 سالگي مونده Confused
و پاهای من خسته از به سوی اين دو هروله کردن
و دستها خسته از نصب تابلوی slow برای يکی و کشيدن ديگری به دنيای امروز
توی اين زندگی هم که هميشه يک تابلو می بينی "جاده باريک ميشود" و هر چه ميروی باريک تر

زندگی هيچ
مرده شور احساس و منطق رو هم بردن

از خودم خستم
خيلی زياد
نه
.
.
.
.

خيلی خيلی زياد Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Sad Sad Sad

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال جمعه 11 اسفند 1385، ساعت 23:40
 1 سال و 9 ماه پيش
#37
 
يادم باشد فعلهاي بي قاعده صرف نميشوند بلکه ميشکنند...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3370
اعتبار کسب شده: 3715
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 21 اسفند 1385، ساعت 22:45
 1 سال و 8 ماه پيش
#38
 
اين صدای سبکبال سکوت از بهشت به گوشتون ميرسه Razz
خوبه هنوز يادم يادم نرفته چجوری بايد بنويسم Confused

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 9
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال چهارشنبه 22 فروردين 1386، ساعت 3:21
 1 سال و 7 ماه پيش
#39
 
اولش با يک حادثه شروع ميشه يا با يک جمله , يه کم فکر ميکني و بعد شروع ميکني , هي فکر ميکني, اما درگيرش نميشي هنوز هم راه خودت رو ميري بازهم فکر ميکني, کتاب ميخوني و نقد ميکني, بعد ياد ميگيري اعتراض کني ياد ميگيري بگي" نه, اين خوب نيست " وبعد خودت رو محق ميدوني, در جامعه اي که بزرگ شدي همه چيز به خدا ختم ميشه پس همه چيز مربوط به اونه, اعتراض ميکني , شاخ و شونه ميکشي , حريف ميطلبي, اما يه کم که صدات ميگيره , يه کم که دستات بلرزه, يه کم که حواستو جمع کني ميبيني آويزون سوالهاي حقيري شدي که جوابي ندارن ,واقعيتش اينه که هر سوالي ارزش پرسيدن نداره , کنار جاده ميشيني و نفس تازه ميکني, سرتو بالا مياري تا بازهم خدا رو مقصر بدوني و اعتراض کني که : "اين سکون چيه ؟ اين سکوت چيه ؟ "و خدا تنها نگاهت ميکنه , به تمام اعتراضهات دوباره play back ميزني و اونجاست که رد پاي آدمها رو ميبيني, ازشون ميبري, فکر ميکني بيراهه رفتي از چاله به چاه , حالا داري يه چيزايي رو لمس ميکني , واقعيت همه ي اعتراضهايي رو که شنيده بودي و هضم نشده خورده بودي بالا مياري و به چشم اجزاشو ميبيني
چيزي به نام " خدا " محور شد
بايد دم خوبي باشم بايد خوبي کنم اما واقعيتش اين بود که ,نميتونستم, نميتونستم به صورت مردمي لبخند بزنم که هيچ اعتقادي بهشون نداشتم و ندارم , نميتونستم ديگراني رو شاد کنم اما خودم از وضعيت راضي نباشم بنابراين
باز هم کنار جاده ميشيني و علفهاي هرز رو تيکه تيکه ميکني و باز سکوت ...
حالا وسط جاده ايستادي , خدا اينور, مردم اونور, ديگه به آب و آتيش نميزني , ديگه مشتهاتو گره نميکني , ديگه زير دوش آب سرد اشک نميريزي
... آدما گاهي بهت پاتک ميزنن و تو تنها نگاه ميکني و خدا مرام ميزاره و بازهم بهت سر ميزنه باز هم ادامه ميدي ,آرومي, آدما عبور ميکنن تو هم عبور ميکني و جلو ميري و همين تمام واقعيت زندگيت ميشه
همين.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3370
اعتبار کسب شده: 3715
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 فروردين 1386، ساعت 4:11
 1 سال و 7 ماه پيش
#40
 
تا وقتی قلبی هست که احساس رو توی رگ های تنت پمپ ميکنه, حرف برای گفتن هست
بشر از روز ازل حرف برای گفتن داشته
حتی وقتی صدا و زبان نداشته, عکس حرفا ش و روی ديواره های غار ميکشيده
و گاهی چقدر غمگين ميشده وقتی عکس يه حرفی رو بلد نبوده Sad
حالا من, هم زبان دارم, و هم واژه
ولی توی اين واژه ها سکوت و تحمل هم هست
گاهی مجبوری سکوت کنی
گاهی تحمل
عکس سکوت و تحمل چه شکليه Confused

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 فروردين 1386، ساعت 10:58
 1 سال و 7 ماه پيش
#41
 
سکوت و گوش‌های نا وارد .

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3370
اعتبار کسب شده: 3715
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 28 تير 1386، ساعت 2:51
 1 سال و 4 ماه پيش
#42
 
مينويسم
با وجود اينکه خدا وکيلي رغبت نوشتن توي تالار داره روز به روز کمتر ميشه Sad
تالاري که شده پر از غريبي و جنگ و مسخره بازي
ولي هنوز افسانه ي سنگ صبور يکي از تاپيک هاي اينجاست
بيشتر از دو ساله که اينجا دل نوشته دارم
و هميشه ارزش تالار برام ارزش وجود خودم, ارزش وجود دوستام, و ارزش وقتي بوده که اينجا گذروندم
براي همين دلم نمياد گاهي با قضاوت هاي بيخود در مورد افراد که شناخت محدودي ازشون دارم
ذهن خودم يا جو تالار رو مغشوش کنم

*******************
يه شاپرک توي دلم داره پر ميزنه
انگار داره با بند دلم طناب بازي ميکنه
حالتي که هميشه در مواقع نگراني ,دلتنگي, اشتياق, دوست داشتن, سراغ آدم مياد
ميدونيد
هر چقدر هم که آدم قوي باشه يا فکر کنه که قويه ,به دوست داشتن و دور موندن که ميرسه
ماجرا فرق ميکنه
و وقتي مدل دوست داشتنت يه جوريه که طرف رو خوشحال و آزاد ميخواي نه اسير
حاضري براي خوشحاليش, حتي اگه جگر گوشت هم باشه , تحمل کني
درست مثل رابطه ها ,دوست داري طرفت ,کبوتر جلدت باشه ,آزاد آزاد بره و برگرده ,نه پرنده ي زنداني
که توي زندان مال تو بمونه
باور و ناباوري آدمها هم نميتونه اين حس رو در درون تو تغيير بده
گاهي فکر ميکنم وجود آدمها و زندگي مثل يک اقيانوس ميمونه
خيليها فقط سطح اقيانوس رو ميبينن
ولي خيليها لباس قواسي ميپوشن و عمق اقيانوس رو ميبينن
ولي اصل عجايب و شگفتيها و زيباييهايي اقيانوس در قعر اونه
و بي شک هميشه آبهاي قعر اقيانوس زلالتر و شفاف تره
آدمهايي که توي سطح زندگي غوطه ورند ,خيلي راحت تر زندگي ميکنن
و براشون رفتن به عمق زندگي خيالپردازي کردنه
با احساست در رابطه ي مستقيم بودن ,رؤيايي بودنه
ولي گاهي فراموش ميکنن که روزي که رؤياي پرواز در دل انسان بود , Very Happy مغز و منطقش بهش ميگفت
چطور ميشه که آلياژي به اين سنگيني روي هوا بپره , منطق ميگفت غير ممکنه Wink
ولي حتي اين منطق به ابتدا درست حس و عشق پرواز رو توي بشر سرکوب نکرد
تا اينکه تونست آلياژي بسازه و علمش رو اونقدر بالا ببره که روي هوا به همراه صدها نفر ديگه بپره
و بعد همون منطق اومد, با دلايل ثابت شده و علمي فيزيک, توضيح داد که بله
به اين دليل و آن دليل و وزن حجمي و.................... ميشه روي هوا پرواز کرد
کرديت کشف و اختراع و امکان پرواز انسان به علم داده شد
ولي همه فراموش کردن که شوق پرواز از عشق و حس اومد
براي همينه که امروز هم عشق و علاقه شده پر از ناباور,ي پر از برچسب دروغ, پر از کنايه
که همه ,حرفاي منطق آدمه که مثل آرزوي پرواز يک روز تکذيبش ميکنه و روز بعد تأييد
تأ ييد يا تکذيب وجود عشق, وجود واقعي اونو عوض نميکنه
شايد تجربه هاي دروغين, حس بدبيني توي آدما به وجود بياره
و تر وخشک رو با هم بسوزونه
ولي واقعيت عوض نميشه
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است لطفا راجع به نوشتن اين برنامه راهنمايي کنيد.
1
پاسخها: 16 بیننده: 2462 نویسنده: رزيتا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است فراخوان - نوشتن add-on براي FF
3
پاسخها: 10 بیننده: 479 نویسنده: Oscar
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سر جلسه ء خواستگاري... بعد از نيم ساعت سکوت!
1
پاسخها: 2 بیننده: 363 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است يه دقيقه سکوت............
1
پاسخها: 4 بیننده: 242 نویسنده: nazanin340

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: