| نویسنده |
پیغام |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1817 اعتبار کسب شده: 4886 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 04 ارديبهشت 1385، ساعت 10:55 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#1
|
| |
خيلي فاز ميده اين شعر هاي بيژن سمندر:
شيراز و میگن نازِ واسی آُفتو جِنگِش
قلبارو گِرِِن میزنه به هم تیرشهی تِنگِش
بلبل تو کوچا، تو پس کوچا غزل میخونه
شعروی ترِحافظ میچکه از سرِ چِنگِش
عطر گل ياسم و نسترن، بهار نارنج
هی سر میکشه از تو خونوی واز وِلِنگِش
این جان که اگر چِش تو چِشای هيکی بودوزی
ساز دِلشو میشنُفی از جِلِنگ جِلِنگِش
اینجان که با فوتِ کاسهگری، امرو و فردو
تام پات میسره دنبال دختروي زبرو زِِرِنگِش
اَگ دختر همسایهي دیوار به ديوار،
ليم ليم ديوارک زد تو بدو بزن پلنگِش!!
قلبای پیزِری نیس تو سینهی مردم شيراز
تو بیخودی ريشميز بزنه تو درز و دِنگِش
دنيا رو تی پس میگشت سمندر
از شهر چه خبر! قربون اون آُتابِ جِنگِش
***********************************************
اوينه ی دل من تُنگ طِلا بود تو شِکُندپش
بَر چار دیوارش نقش وفا بود تو کَروندیش
دل افتادو گفتی، آخ بگیر نشکه بلوره!
نازک شده بود دل، به صدای آخ تو شکنديش
آخر دل دیوونه که نَم تُک نمَداد پَس
اشکی شد و چِکه چِکه از چِشُم چِکُندیش
پیتهی گل دلِ، تنجه زدو گل به لبام داد
هِکی هِکی کِردَم کِر زُلفِت تو تکوندیش
از دفتر دل با جوهرِِ اشک روونُم
صدکِش تو چشام نامه نوشتَم تو نخوندیش
تاشب پَرکِ نگاه من پر رو چِشات زد
آيه وایه شد، کاشکی از اول میپَرُندیش
باز خواس خدا بود که دِلُم پَرزد در رفت
ای دس تو بود تا صبح محشر می دوونديش
ما جیر بودیم، تی ایوَرش من، اورش تو
اول کشيديش، دور شديم، یهو پوکوندیش
غم کوش می رفت کنج سبنهی تنگ سمندر
ای بال نبود، پاش که سُرید جَلدی جِِقونديش
*****************************************
شومو ٬ یی هو از اینا کردی که چه ؟
ترک دوس و آشنا کردی که چه ؟
شومو ٬ انگار منو یادت نمیاد
پیش من پشتتو را کردی که چه ؟
شومو ٬ شیرازو چشات الو زده
ایکارارو - ایورا - کردی که چه ؟
شومو ٬ من تو شاچراغ بس میشینم
کار بی رضوی خدا کردی که چه ؟
شومو ٬ مشتلق چی مشتلق میخواد
آیه وایه ام تو کوچا کردی که چه ؟
شومو ٬ یی بارگی منو بکش برو
روزمو ایطو سیا کردی که چه ؟
شومو ٬ غم داشت تو دلم گوروک میشد
تی شو ور دوشتی و وا کردی که چه ؟
شومو ٬ ای ما رو میخوی ول بکنی
نذر سید ابوالوفا کردی که چه ؟
شومو ٬ اشک چش ما وواری بود
تو به مردم ترشا کردی که چه ؟
شومو ٬ تله بختونی گردنته
ایهمه ستم به ما کردی که چه ؟
شومو ٬ نازتو سمندر میخرید
دووسی بو جلنبرا کزدی که چه ؟ |
_________________ نيست در شهر نگاري که دل از ما ببرد 
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3402 اعتبار کسب شده: 3021 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 04 ارديبهشت 1385، ساعت 19:34 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |