| نویسنده |
پیغام |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 14:14 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#1
|
| |
اين مطلب رو تو تالارهاي گفتمان جعلي خوندم. به نظر من از معدود مطالب به درد بخوري هست که تو اين يک سال اونجا قرار داده شده. نويسنده مطلب هم siasefid هست. همه اينها رو گفتم تا حق مالکيت معنوي رو رعايت کرده باشم. بر خلاف دوست عزيزمون harvard که فقط دم از مالکيت معنوي مي زنه و توي تالارهايي مطلب مي نويسه که خودش بهتر از هر کسي مي دونه جعلي هست و خيلي از کارها و مطالب رو به تقليد از PersianBB در تالارهاي جعلي انجام مي ده. به عنوان نمونه متني که الان در صفحه اول تالارهاي جعلي قرار گرفته دقيقاً کپي متني هست که بنده نوشته بودم: "دستيابي دانشمندان توانمند ايراني به چرخه کامل توليد سوخت هسته اي بر همه ايرانيان مبارک باد." حتي يه کلمه اش رو هم عوض نکرده! از اين نمونه ها در تالارهاي گفتمان جعلي زياد هست. اکثرش هم کار دوست عزيزمون harvard هست. نمي دونم براي کارش چه توجيهي داره.
مطلب اينه:
با سلام من اين مطلب را از يک هقته نامه خوندم .
قرار است در كربلا دفن شوم!
عبدالرضا سالمي نژاد
از روزي كه شنيده بود يكي از فرماندهان عالي سپاه اسلام براي زيارت به كربلاي معلا آمده، در پوست خود نمي گنجيد. مي خواست خاطره اي كه سالها بر دل و روح او نقش بسته بود، به صاحبانش بسپارد. با اين فكر خود را به كربلا رسانده و درخواست ملاقات با آن فرمانده را نمود.
لحظات در انتظار اجازه ملاقات به سختي مي گذشت. او كه يكي از نيروهاي نظامي ارتش عراق در سال هاي جنگ بوده،ابتدا نتوانست اجازه ملاقات بيابد. سرانجام وقتي به حضور فرمانده رسيد؛ از او پرسيد:«مرا مي شناسي؟»
فرمانده پاسخ داد: «بله شما ابورياض از نظاميان سابق رژيم عراق و اكنون نيز جزء مردان سياسي اين كشور هستيد. به همين خاطر ملاقات با شما براي من سخت بود.»
ابورياض گفت: «اما من حرف سياسي با شما ندارم. سالهاست كه خاطره اي را در سينه دارم و انتظار چنين روزي را مي كشيدم تا باگفتن آن دين خويش را ادا نمايم.»
و او اينگونه خاطره اش را آغاز كرد: «در جبهه هاي جنگ جنوب دقيقا در مقابل شما در حال جنگ بودم كه با خبري از پشت جبهه مرا به دژباني جبهه فراخواندند. وقتي با نگراني در جلو فرمانده خود حاضر شدم؛ او خبر كشته شدن پسرم را در جنگ به من داد.
بسيار ناراحت شدم. من اميد داشتم كه پسرم را در لباس دامادي ببينم، اما در نبردي بي فايده و اجباري جگرگوشه ام را از دست داده بودم. وقتي در سردخانه حاضر شدم، كارت و پلاك فرزندم را به دستم دادند. آنها دقيقا مربوط به پسرم بود. اما وقتي كفن را كنار زدم با تعجب توأم با خوشحالي گفتم: اشتباه شده اين فرزند من نيست
افسر ارشدي كه مامور تحويل جسد فرزندم بود به جاي تعجب يا خوشحالي، با عصبانيت گفت: اين چه حرفي است كه مي زني. كارت و پلاك قبلا چك شده و صحت آنها بررسي شده است. وقتي بيشتر مقاومت كردم برخورد آنها نگران كننده تر شد. آنها مرا مجبور كردند تا جسد را به بغداد انتقال داده و او را دفن نمايم. رسم ما شيعيان عراق اين بود كه جسد را بر بالاي ماشين گذاشته و آن را تا قبرستان محل زندگي مان حمل مي كرديم. من نيز چنين كردم. اما وقتي به كربلا رسيدم، تصميم گرفتم، زحمت ادامه راه را به خود ندهم و او را در كربلا دفن نمايم. هم اينكه كار را تمام شده فرض مي كردم و هم اينكه ضرورتي نمي ديدم كه او را تا بغداد ببرم. چهره آرام و زيباي آن جوان كه نمي دانستم، كدام خانواده انتظار او را مي كشد، دلم را آتش زده بود. او اگر چه خونين و پرزخم بود ولي چه با شكوه آرميده بود. فاتحه اي خوانده و در حالي كه به صدام لعنت مي فرستادم، بر آن پيكر مظلوم خاك ريختم و او را تنها رها كردم.
اگرچه سال ها از آن قضيه گذشت اما هرگز چيزي از فرزندم نيز نيافتم. دوستانش جسته و گريخته مي گفتند او را ديده اند كه اسير ايراني ها شده است.
با پايان يافتن جنگ، خبر زنده بودن فرزندم به من رسيد. وقتي او در ميان اسيران آزاد شده به وطن بازگشت، خيلي خوشحال شدم در آن روز شايد اولين سوالم از فرزندم اين بود كه چرا كارت و پلاكت را به ديگري سپرده بودي؟ وقتي فرزندم، خاطره اش را برايم مي گفت، مو بر بدنم سيخ شد. پسرم گفت: من توسط يك جوان بسيجي و خوش سيما اسير شدم و او با اصرار از من خواست كه كارت و پلاكم را به او بدهم. حتي حاضر شد پول آنها را بدهد. وقتي آنها را به او سپردم اصرار مي كرد كه حتما بايد راضي باشم.
من به او گفتم در صورتي راضي هستم كه علتش را به من بگويي و او با كمال تعجب به من چيزهايي را گفت كه در ذهنم اصلا جايي برايش نمي يافتم. آن بسيجي به من گفت: من دو يا سه ساعت ديگر به شهادت مي رسم و قرار است مرا در كربلا در جوار مولايم حضرت امام حسين(ع) دفن كنند. مي خواهم با اين كار مطمئن شوم كه تا روز قيامت در حريم بزرگترين عشقم خواهم آرميد...
وقتي صداي «ابورياض» با گريه هايش همراه شد. اين فقط او نبود كه مي گريست بلكه فرمانده ايراني نيز او را همراهي مي كرد. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3405 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 18:09 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#2
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
...
به عنوان نمونه متني که الان در صفحه اول تالارهاي جعلي قرار گرفته دقيقاً کپي متني هست که بنده نوشته بودم: "دستيابي دانشمندان توانمند ايراني به چرخه کامل توليد سوخت هسته اي بر همه ايرانيان مبارک باد." حتي يه کلمه اش رو هم عوض نکرده! ... |
اين يک سرقت ادبيه |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 20:31 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#3
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
| غريب آشنا نوشته بود: |
...
به عنوان نمونه متني که الان در صفحه اول تالارهاي جعلي قرار گرفته دقيقاً کپي متني هست که بنده نوشته بودم: "دستيابي دانشمندان توانمند ايراني به چرخه کامل توليد سوخت هسته اي بر همه ايرانيان مبارک باد." حتي يه کلمه اش رو هم عوض نکرده! ... |
اين يک سرقت ادبيه  |
خود تالارهاي جعلي دزديه. تکليف ارسالهاش که معلومه. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2876 اعتبار کسب شده: 5115 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 13 مهر 1385، ساعت 23:30 |
|
 |
1 سال و 11 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |