| نویسنده |
پیغام |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 10:35 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#1
|
| |
|
بچه هاي تيم رباتيک ايشالله فردا عازم مسابقات نجف آباد هستن. براي همشون آرزوي موفقيت مي کنيم. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 10:42 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#2
|
| |
مي رن که چکار کنن؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 10:47 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#3
|
| |
| عبود نوشته بود: |
مي رن که چکار کنن؟  |
ايشالله ميرن و با دست پر بر مي گردن و به همه يه حاااالي ميدن! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4994 اعتبار کسب شده: 9556 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 10:55 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 10:57 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#5
|
| |
اميدوارم با جيب پر برگردن... |
|
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 10:57 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#6
|
| |
البته پر از شکلات... |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 11:37 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#7
|
| |
يه خبر جالب:
اين "عبود" که تا همين چند دقيقه پيش داشت تيم رباتيک رو مسخره ميکرد و دست مينداخت، قرار شد فردا همراهشون بره! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4994 اعتبار کسب شده: 9556 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 12:09 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#8
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
يه خبر جالب:
اين "عبود" که تا همين چند دقيقه پيش داشت تيم رباتيک رو مسخره ميکرد و دست مينداخت، قرار شد فردا همراهشون بره! |
حالا ديگه اين تيم حتي به درد توپ جمع کني هم نميخوره!! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 12:36 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#9
|
| |
| احسان نوشته بود: |
| غريب آشنا نوشته بود: |
يه خبر جالب:
اين "عبود" که تا همين چند دقيقه پيش داشت تيم رباتيک رو مسخره ميکرد و دست مينداخت، قرار شد فردا همراهشون بره! |
حالا ديگه اين تيم حتي به درد توپ جمع کني هم نميخوره!!  |
يه خبر جالبتر:
احسان هم داره همراشون ميره! ديگه حکمآ تو مسابقات راهشون نميدن! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4994 اعتبار کسب شده: 9556 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 12:49 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#10
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
| احسان نوشته بود: |
| غريب آشنا نوشته بود: |
يه خبر جالب:
اين "عبود" که تا همين چند دقيقه پيش داشت تيم رباتيک رو مسخره ميکرد و دست مينداخت، قرار شد فردا همراهشون بره! |
حالا ديگه اين تيم حتي به درد توپ جمع کني هم نميخوره!!  |
يه خبر جالبتر:
احسان هم داره همراشون ميره! ديگه حکمآ تو مسابقات راهشون نميدن! |
چون الان ديگه جامون توي جايگاهه! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 18 مرداد 1382، ساعت 17:36 |
|
 |
5 سال و 1 ماه پيش |
|
#11
|
| |
منظورت جايگاه پمپ بنزين يا چيزي شبيه اين که نيست؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 25 مرداد 1382، ساعت 12:39 |
|
 |
5 سال پيش |
|
#12
|
| |
|
مثل اينکه بچه ها به سلامتي از مسابقات برگشتن. جزئيات ماجرا رو من نمي دونم. بهتره خودشون تعريف کنن. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 25 مرداد 1382، ساعت 15:21 |
|
 |
5 سال پيش |
|
#13
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
| مثل اينکه بچه ها به سلامتي از مسابقات برگشتن. جزئيات ماجرا رو من نمي دونم. بهتره خودشون تعريف کنن. |
بچه ها با دست پر برگشتند. |
|
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 25 مرداد 1382، ساعت 15:23 |
|
 |
5 سال پيش |
|
#14
|
| |
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3404 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
شنبه 25 مرداد 1382، ساعت 16:24 |
|
 |
5 سال پيش |
|
#15
|
| |
ما هيچم شديم! صفرم!
اونجا هيچ امکاناتي نداشتيم. هيچي! ما اصلا فکر نميکرديم که توي اون دانشگاه لعنتي که به گفته خودشون بيست و پنج هزار دانشجو داره، يک کامپيوتر هم گير نياد. بقيه تيم ها حداقل يک کامپيوتر يا laptop همراشون بود و حتي شب تا صبح هم کار ميکردند. بيشتر تيم ها با اتوبوس يا ميني بوس دانشگاه شون اومده بودند حتي تيم هاي دانشگاه آزاد سبزوار، فسا و "گناباد" (که من تا اون موقع اسمش رو هم نشنيده بودم). بيشتر اوقات ما مجبور بوديم مسيرهاي طولاني (حداقل نيم ساعتي) بين خوابگاه، غذاخوري و پيست مسابقات رو زير آفتاب داغ، پياده طي کنيم. و معلومه با اين وضعيت مقام صفرم هم خيلي خوبه. (منظور اينه که به هر حال دو تيم از دانشگاه شيراز "شرکت" و تا روز پاياني اون شرايط سخت رو تحمل کردند)
کاملا مشخص بود که براي بقيه دانشگاه ها خيلي مهم بود که تيم هاشون نتيجه بگيرند و دانشگاهشون رو مطرح کنند. مطمئنم ما براي دانشگاه هيچ اهميتي نداشتيم اما دانشگاه براي من خيلي اهميت داشت و بسيار متاسف و شرمنده ام که با اسم دانشگاه شيراز، شکست خورديم.
هر خدمتي که کردم، بي مزد بود و منت ......يارب مباد کس را مخدوم بي عنايت
به خاطر اينکه نتيجه اي نگرفتيم از همتون معذرت ميخام. جزئيات بيشتر رو بعدا خودم با عبود براتون تعريف ميکنيم. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|