| نویسنده |
پیغام |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3387 اعتبار کسب شده: 3456 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
جمعه 11 فروردين 1385، ساعت 22:16 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#1
|
| |
قلب من
دکتر...
قلب مرا که در آورديد
پيش از آنکه رفويش کنيد
در دستهاي من بگذاريد
ميخواهم ببينمش
ميخواهم بدانم چقدر تپيده
چقدر عاشق شده
و چقدر سوخته است
ميدانم که بسيار سوخته
براي درد مشترک همزادانش
و هم نسلانش
و بسيار تپيده
براي زيبايي ها
و بسيار عاشق شده
براي محبت ها
و بدين سان است
که رگهايش گرفته
و جاي جاي تنش
سوختگي است
دکتر...
قلب مرا که در آورديد
در دستهاي من بگذاريد
ميخواهم ببينمش --- فرهاد عابديني
حالا نوبت شماست که درباره قلبتون بنويسيد! |
|
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3273 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 12 فروردين 1385، ساعت 1:18 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#2
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
دکتر...
قلب مرا که در آورديد
......
حالا نوبت شماست که درباره قلبتون بنويسيد! |
استغفر الّله
به قلب ما چکار داری
اينجا نشستم مثل بچه های خوب کارم رو انجام ميدما آدم و کوک ميکنن
اصلا من اول ميخوام بدونم سايز قلبم استاندارد هست يا نه
ميگن اندازه قلب هرشخص به اندزه دست مشت شده اوست
من دستام و که مشت ميکنم کوچک ميشه ها ولی باورم نميشه که قلبم اينقدری باشه
ميخوام قلبم و از دکتر بگيرم بزنم توی سرش بگم اين همه عاطفه رو کجات جا دادی اصلا بطن چپ و راستش و با دهليزاش له و لورده کنم
بگم اصلا با اجازه کی اين کار رو کردی عقب مونده امل
مردم فصلی يک آدم تو زندگيشون مياد تو ی عقب افتاده داری فسيل ميشی
بعدشم به دکتر بگم بيخودی زحمت نکش وصله و پينه و ترميم و خدمات سوانح سوختگی برای من کار ساز نيست ديگه جزغاله شده
بندازش دور يک قلب با باتری برام کار بزار ميخوام هم کيش بی قلبها بشم
خلاص
زمزمه هاشو خفه ميکنم و راحت ميشم |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1275 اعتبار کسب شده: 419 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
شنبه 12 فروردين 1385، ساعت 22:43 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#3
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
| mhaji نوشته بود: |
دکتر...
قلب مرا که در آورديد
......
حالا نوبت شماست که درباره قلبتون بنويسيد! |
استغفر الّله
به قلب ما چکار داری
اينجا نشستم مثل بچه های خوب کارم رو انجام ميدما آدم و کوک ميکنن
اصلا من اول ميخوام بدونم سايز قلبم استاندارد هست يا نه
ميگن اندازه قلب هرشخص به اندزه دست مشت شده اوست
من دستام و که مشت ميکنم کوچک ميشه ها ولی باورم نميشه که قلبم اينقدری باشه
ميخوام قلبم و از دکتر بگيرم بزنم توی سرش بگم اين همه عاطفه رو کجات جا دادی اصلا بطن چپ و راستش و با دهليزاش له و لورده کنم
بگم اصلا با اجازه کی اين کار رو کردی عقب مونده امل
مردم فصلی يک آدم تو زندگيشون مياد تو ی عقب افتاده داری فسيل ميشی
بعدشم به دکتر بگم بيخودی زحمت نکش وصله و پينه و ترميم و خدمات سوانح سوختگی برای من کار ساز نيست ديگه جزغاله شده
بندازش دور يک قلب با باتری برام کار بزار ميخوام هم کيش بی قلبها بشم
خلاص
زمزمه هاشو خفه ميکنم و راحت ميشم  |
اوف اوف بچه داغ کرده یکی یه سطل اب بده! |
|
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3273 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 12 فروردين 1385، ساعت 23:52 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#4
|
| |
زياد جدی نگير دروغ سيزده بود |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 1199 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 13 فروردين 1385، ساعت 3:45 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#5
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
زياد جدی نگير دروغ سيزده بود  |
کاش همه دروغ ها اينقدر قشنگ بودن . |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3273 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 13 فروردين 1385، ساعت 6:57 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#6
|
| |
| harvard نوشته بود: |
| sedayedel نوشته بود: |
زياد جدی نگير دروغ سيزده بود  |
کاش همه دروغ ها اينقدر قشنگ بودن .  |
به قول اينجاييها for me to know for you to find out
هميشه دنيا همينطوری بوده
اونهايی که گرما و محبت دلشون زياده براشون سطل آب اردر ميدن
از اونهايی که مثل يخ سرد و مادی و از اين شاخه به اون شاخه هستند گله ميکنن
پس بزار اسمش و بگذارم دروغ سيزده راحت تره |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3273 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 31 فروردين 1385، ساعت 7:28 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#7
|
| |
يعنی جز من کسی توی تالار ديگه قلب نداشت |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3595 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 31 فروردين 1385، ساعت 13:00 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#8
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
يعنی جز من کسی توی تالار ديگه قلب نداشت  |
"شب تولد عشق دلم رو هديه دادم
به اون که عاشقم کرد؛ منو داد بر باد؛ هديه رو وا نکرده پس فرستاد" |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1092 اعتبار کسب شده: 3772 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 31 فروردين 1385، ساعت 13:04 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#9
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
يعنی جز من کسی توی تالار ديگه قلب نداشت  |
ما هم قلب داریم صدای دل عزیز اما
قلبم را در مجرای کهنه ای
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه اش نیست
از مهتابی
به کوچه تاریک |
|
_________________ فقط اگر تو بخواهي
در عکسي 3 در 4
هزار بار
زانو مي زنم ...!
|
|
|
|
|
 |
wp.ark  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382 مجموع ارسالها: 431 اعتبار کسب شده: 197 محل سکونت: آن طرف تر از عشق جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 01 ارديبهشت 1385، ساعت 2:59 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#10
|
| |
دل يا قلب چيزي نيست که به کسي تعلق داشته باشه. بلکه هر کسي چيزي از حقيقت اون رو درک مي کنه
شايد بتوان براي مغز و دست و پا و دست و انگشت صاحبشون رو مشخص کرد.
اما دل در مالکيت يک انسان نمي گنجد بزرگتر از اونه.
ممکنه دل بعضي ها !؟ فقط به خودشون !؟ برسه مال!؟ بعضي ديگه به يک نفر ديگه و مال !؟ بعضي ها هم براي همه عالم باشه.
|
_________________ بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark
|
|
|
|
|
 |
zohre khanoom  پرچونه!!
تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385 مجموع ارسالها: 876 اعتبار کسب شده: 106 محل سکونت: karaj جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 03 مهر 1385، ساعت 17:01 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#11
|
| |
قلب من از شيشست اونو نشکن قدر بدون
اما يادت باشه هميشه
که من از آهن و سنگم ولي قلبم مثل شيشه |
|
_________________ ميوه نخور نشسته وايسا بخور
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3273 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 4:39 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#12
|
| |
دلم شکسته شد یه روز
بردمش پیش پینه دوز
گفتم سلام آی پینه دوز
چاک دلم رو زود بدوز
پینه دوز تا قلبمو دید
به حال زار اون خندید:
“با سنگ شکسته یا شیشه؟!
این دل دیگه دل نمیشه!
گفتم:“ کاشکی میشکست با سنگ
یار داره باهام سر جنگ
یاری که چشماش خوشگله
رام کردنش چه مشکله
بدجوری خاطرخواهشم
حیرون روی ماهشم...“
پینه دوز حالم رو دید
حرف دلم رو شنید
خندید و گفت:“ ای دیوونه
اشکال کارت همینه!
زمون دلداری گذشت
رسم وفاداری گذشت
عاشقی قصه ش سر آومد
وقتی دروغ از در آومد
فرقی نداره آب و اشک
دوست دارم ها یعنی کشك
این روزا دلها سنگیه
صورت مردم رنگیه
غصه نخوربیا جونم
درمونتو خوب میدونم
بیا و این سنگ رو بگیر
نمیشکنه حتی با تیر
سنگ رو بذار جای دلت
حل میشه این جور مشکلت
هر کی که میگه دوست داره
سنگ بارونش کن تا بره .
________________
کپی شده از وبلاگ "جنگ نکن عشق بورز"
امضای من به صرفه نيست, فقط نگاهش کنيد, قشنگه, ولی حرفهای بالا رو عمل کنيد, حالا گفته باشم |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
مهربان...  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 707 اعتبار کسب شده: 91 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 14:28 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#13
|
| |
|
دل من اگر نشکند پس چگونه درک خواهد شد؟ |
|
_________________ سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
|
|
|
|
|
 |
zohre khanoom  پرچونه!!
تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385 مجموع ارسالها: 876 اعتبار کسب شده: 106 محل سکونت: karaj جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 05 مهر 1385، ساعت 15:39 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#14
|
| |
ميخوام از تالار دل بکنم اما قلبم نميذاره |
|
_________________ ميوه نخور نشسته وايسا بخور
|
|
|
|
|
 |
رايکا  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 11 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 616 اعتبار کسب شده: 524 محل سکونت: دراعماق درياي عشق .... سن: 21 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 13 مهر 1385، ساعت 11:29 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#15
|
| |
ای دل داد بزن این همه تنهایی را
باز کن از لب خود قفل شکیبایی را
دیرگاهیست که این بغض گلوگیر سکوت
برد از خاطرمان عشق و شکیبایی را
تا که این اهرمن غم رهامان سازد
زیر لب زمزمه کن شرح پریشانی را
پشت پرچین دلم خیمه زد اردوی خزان
باز هم جار بزن قصه ی شیدایی را
و تو ای عشق بیا با قلم معجزه ات
حل کن این جدول مجهول معمایی را
هان در این قحطی لبخند و محبت یا گل
با که تقسیم کنم این همه تنهایی را |
|
_________________ هيچ فکر نمي کردم...
که روزي وقتي افتاب خودش را روي بام خيال تو پهن مي کند
عشق من را برنزه ببيني
اگر مي دانستم...
کرم ضد افتاب بوسه به تو هديه مي کردم...
|
|
|
|
|
 |
|
|