لولاک لما خلقت الافلاک
من نيز رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و شهادت حضرت امام حسن (ع) را بر تمامی مسلمین تسلیت میگویم.
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
هرچند در ميان ائمه(ع) تنها امام علي(ع) به دست خوارج به شهادت رسيدهاند، اما برخي ديگر از امامان، از جمله امام حسن مجتبي(ع) و امام رضا(ع) نيز از شيعيان نافرمان يا همان خوارج صدمات زيادي خوردهاند.
امام رضا(ع) هرچند با زهر مأمون به شهادت رسيدند، اما پيش از آن مورد سوءقصد يكي از خوارج قرار گرفتند.
آنچه در پي ميآيد، داستان اين سوءقصد به نقل از كتاب زندگاني امام رضا(ع) تأليف ابوالقاسم سجاب است:
يكي از خوارج كه مقامات دولتي را با شئون و حيثيت پسر پيغمبر منافي ميدانست، روزي از روي غضب و خشم به قتل امام رضا(ع) تصميم گرفت و كاردي زهرآلود در آستين خود پنهان نموده، به رفقاي خود گفت: من بر آن عازمم كه نزد اين اين شخص كه گويد پسر پيغمبر خدا هستم بروم و از او كه با اين تفصيل، داخل در ولايتعهدي مأمون ستمكار شده، علت بخواهم كه چرا چنين كار ناشايستي را پذيرفته؟ اگر جوابي درست داد، چه بهتر و گرنه در همان مجلس كارش را بسازم تا مردم از وي راحت شوند.
آن شخص به اين قصد از خانه در آمده، به جانب منزل امام(ع) شد و پس از كسب اجازه خدمت حضرت رسيد و پيش از آنكه اظهاري كند، امام(ع) به او فرمود: من سؤال تو را جواب ميدهم، ولي به يك شرط كه به آن وفا كني، آن شخص عرض كرد كدام شرط؟ امام فرمود: اگر يك جواب پسنديده و مكفي كه بدان راضي و قانع شدي به تو دادم، تو هم آن چيزي را كه در آستين خود پنهان نمودهاي، بشكن و به دور بينداز.
خارجي از فرمايش حضرت متحير شد و فورا كارد را از آستين خود درآورده و شكست، سپس عرض كرد: تو براي چه قبول ولايتعهدي اين ظالم نمودي؟ در صورتي كه پسر پيغمبري و اينها از كفار شمرده ميشوند؟
رضا(ع) فرمود: آيا اين خلفا در نزد تو كافرند، يا عزيز مصر و اهل مملكتش؟
اينها با همان حالتي كه دارند باز خود را اهل توحيد ميشمارند؛ فراعنه مصر نه اهل توحيد بودند و نه خدا را ميشناختند، يوسف بن يعقوب، پيغمبر و پسر پيغمبر بود، با وجود اين از مانند عزيز مصر خواهش نموده و فرمود: واجعلني علي خزائن الارض، اني حفيظ عليم (مرا به خزانهداري برگمار كه شخصي نگهبان و نگهدار و دانا به اقتصادم).
حضرت يوسف(ع)، با اينكه مقام پيغمبري داشت، با فرعونيان نشست و برخاست ميكرد. اينك من كه تنها يكي از فرزندان پيغمبرم و پيغمبري ندارم، زير بار اين كار به خواست خود نرفتم. بلكه مرا به اكراه و اجبار به اين كار و پذيرفتن آن وادار كردند؛ در اين صورت من چه گناهي دارم كه تو بر من كينه گرفته و مرا از قبول آن نهي نموده و بازميداري؟
آن شخص از شنيدن گفتار آن بزرگوار پشيمان شده، توبه كرد و گفت: بر شما گناه و تقصيري نيست، من شهادت ميدهم كه تو فرزند پيغمبري و در گفتار خود راستگو خواهي بود.
منبع: بازتاب
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
چشمه هاى خروشان تو را مى شناسند
موج هاى پريشان تو را مى شناسند
پرسش تشنگى را تو آبى، جوابى
ريگ هاى بيابان تو را ميشناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مى شناسند
هم تو گل هاى اين باغ را مى شناسى
هم تمام شهيدان تو را مى شناسند
از نشابور با موجى از لاگذشتى
اى كه امواج طوفان تو را مى شناسند
بوى توحيد مشروط بر بودن توست
اى كه آيات قرآن تو را مى شناسند
گرچه روى از همه خلق پوشيده دارى
آى پيداى پنهان تو را مى شناسند
اينك اى خوب، فصل غريبى سر آمد
چون تمام غريبان تو را مى شناسند
كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه هاى خراسان تو را مى شناسند --- قيصر امين پور
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید