صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2080
اعتبار کسب شده: 5672
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 25 آبان 1385، ساعت 12:59
 1 سال و 6 ماه پيش
#31
 
mhaji نوشته بود:
خب من هم ميخواستم تشکر کنم و بگم اگه شما استعداد شاعرانگيم رو کور نکرده بودي اون شعر رو الکي ادامه ميدادم و الکي عاشق ميشدم و الکي عاشق ميموندم و شبها الکي گريه ميکردم و الکي زير بارون راه ميرفتم (بدون چتر) و و الکي بهش فکر ميکردم و الکي بهش نميرسيدم و آخرش هم الکي الکي از عشقش ميمردم Angel

ولي حالا خوشحالم که الکي زنده ام و الکي ميخندم Mr. Green


تازه معنيه عشق رو فهميدم مهدي جان، ميگم چرا هيچ وقت حس عاشقي بهم دست نمي ده نگو مراحلي که بالا ذکر شده رو درست طي نمي کنم Mr. Green
ولي عشق و براي عشق سرودن چيز خوبيه ، در اين يه مورد حرف اميد رو گوش نکن Wink

Love is the Best Music in the score of life
with out it, one would forever be out of tune in the immense choir of humanity


Roque Schneider

_________________
ديگه از کوچه عشق من ، راه برگشتي نداري Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 2980
اعتبار کسب شده: 2345
محل سکونت: Florida
سن: 35
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 25 آبان 1385، ساعت 20:47
 1 سال و 6 ماه پيش
#32
 
Bayas Gool نوشته بود:

ولي عشق و براي عشق سرودن چيز خوبيه ، در اين يه مورد حرف اميد رو گوش نکن Wink


Are you trying to steal my friend from me?! And make him fall in love again like a girl? Mahdi jan, please don't listen to all these seductive things that these beautiful girls are telling you! Wink Razz Razz Let me tell you what's the best music in the word...

The best music in the score of life is the sound of a your rifle echoing back from miles away over a frozen lake in the vast forests of Northern Canada ...

Image

and the best feeling in the world is the smell of the gunpowder (=baaroot) when you open the bolt (=galan-gadan) to extract the empty case. It's 18 degrees below zero but you are burning from excitement... your heart is beating like crazy... You take a deep breath and keep reminding yourself that you have to calm down... you push the bolt forward to put a new round (=feshang) in the chamber but your hands are shaking... You try again and manage to close the bolt...

You know that you have already hit the target.... all you do now is to calm down and wait for your prey to die in peace. Those few minutes that you wait are the most reverened moments ever: You realize how precious "your life" really is as it takes so many "other lives" to sustain it. You close your eyes, let this settle deeply in your soul and then open your eyes to a whole new world...

Image


_________________
يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3189
اعتبار کسب شده: 4835
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 26 آبان 1385، ساعت 1:21
 1 سال و 6 ماه پيش
#33
 
Omid نوشته بود:


and the best feeling in the world is the smell of the gunpowder (=baaroot) when you open the bolt (=galan-gadan) to extract the empty case. It's 18 degrees below zero but you are burning from excitement... your heart is beating like crazy... You take a deep breath and keep reminding yourself that you have to calm down... you push the bolt forward to put a new round (=feshang) in the chamber but your hands are shaking... You try again and manage to close the bolt...

You know that you have already hit the target.... all you do now is to calm down and wait for your prey to die in peace. Those few minutes that you wait are the most reverened moments ever: You realize how precious "your life" really is as it takes so many "other lives" to sustain it. You close your eyes, let this settle deeply in your soul and then open your eyes to a whole new world...



Applause Applause Applause

اميد جان درسته که همه ی اين احساسات قشنگ رو در مورد اسلحه و تفنگ و هدف گيری و......
بيان کردی
ولی همينکه حسشون کردی و اينقدر قشنگ توصيفشون کردی, بيان کنن ده ی خيلی چيزاست Wink Mr. Green
تو مو ميبينی و من پيچش مو Razz Wink

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 2980
اعتبار کسب شده: 2345
محل سکونت: Florida
سن: 35
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 26 آبان 1385، ساعت 19:37
 1 سال و 6 ماه پيش
#34
 
You are right ! I don't know what happend here! I didn't notice what i was writing but when I read it for the second time I realized it was very romantic! Well, it seems I have a heart and I do love somethings after all Wink Razz Razz

_________________
يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3375
اعتبار کسب شده: 4088
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 05 بهمن 1385، ساعت 10:09
 1 سال و 3 ماه پيش
#35
 
جشنواره فيلم فجر!

دوست خوبمون sunson زحمت کشيده بود و ليست فيلمهاي جشنواره امسال رو در اينجا جمع آوري کرده بود. اما متاسفانه همونطور که ديديد خلاصه فيلم ها ناقص بود و شک ندارم که الان ذهن شما رو پرسشهاي زيادي «خلجان» کرده. در عين حال به اين موضوع واقفم که که امکان تماشاي فيلمها براي بسياري از هموطنان - از جمله خودم - ميسر نيست.
اين بود که تصميم گرفتم شخصا خلاصه فيلمها رو براتون کامل کنم Smile


نقل قول:
بچه‌های ابدی
كارگردان: پوران درخشنده

خلاصه داستان: در آستانه ازدواج با سعید در می یابد که او تعهدی در زندگی اش دارد که نمی تواند آن را به خاطر ازدواج نادیده بگیرد. نگار دچار تردید می‌شود که آیا به سعید حق دهد و آینده زندگی مشترکشان را با نفر سوم تقسیم کند یا . . .


خودش را کنار بکشد و سعيد را با آن مرد تنها بگذارد. اين سوال ذهن کوچک نگار را آزار ميدهد تا در آخرين سکانس فيلم او را مي بينيم که سراسيمه از پله هاي زياد آسمانخراشي 5 طبقه بالا ميرود تا از آنجا به پايين بپرد. اما در پشت بام قفل است Sad

..........................................

نقل قول:
پابرهنه در بهشت
كارگردان: بهرام توکلی

خلاصه داستان: یحیی، روحانی جوانی است که محلی نامتعارف را برای ادامه خدمتش انتخاب می‌کند : قرنطینه بیماران لاعلاجی که علاوه بر درگیریهای جسمی، دغدغه‌های شدید و بی پاسخ ذهنی دارند. یحیی در کنار آنها زندگی می کند و خود به عنوان روحانی چیزهای بسیاری یاد می‌گیرد و احساس می‌کند زندگی او به عنوان یک روحانی واقعی از روز حضورش در آن قرنطینه شروع شده است.


تا اينکه يک روز با زن جواني آشنا ميشود و او را به راه راست هدايت ميکند. زن از اين مساله خيلي رنج ميبرد اما از ترس آبرويش نميتواند به کسي حرفي بزند و نهايتا خودش را با برق ميکشد و به بهشت ميرود.

..........................................

نقل قول:
اخراجی‌ها
كارگردان: مسعود ده‌نمکی

خلاصه داستان: مجید از اراذل جنوب تهران عاشق دختر پیرمرد عارفی به نام میرزا می‌شود. میرزا شرط ازدواج مجید و دخترش را سر به راه شدن او می‌داند. مجید تصمیم می‌گیرد برای اثبات سر به راه شدن خود به جبهه برود که بقیه دوستانش نیز همراه او می‌شوند. برای حضور آنها در جبهه، مخالفت‌هایی وجود دارد اما باضمانت میرزا و یکی دیگر رزمنده‌ها آنها به پادگان آموزشی می‌رسند.


مجيد در آنجا با دنيايي از معنويات روبرو ميشود. از گناهان سابقش توبه ميکند و به مرور ميفهمد معشوق واقعي خداست نه دختر ميرزا. تا اينکه يک روز زيباي بهاري به در خانه دختر ميرود و او را تير باران ميکند. در آخرين سکانس فيلم ميرزا، مجيد را در آغوش ميکشد و اشک شوق ميريزد.

..........................................

نقل قول:
روز بر می آید
کارگردان: بیژن میرباقری

داستان فیلم سینمایی "روز برمی آید" داستان زوجی جوان به نام های جلال و فروغ است که بعد از مدت ها تصمیم می گیرند تا در یک ویلا استراحت کنند، اما آمدن غریبه ای به جمع خانوادگی آنها باعث بروز مشکلاتی می شود. آنها تا صبح برای حل مشکلاتشان تلاش می کنند.


اما حاصل اين تلاشهاي شبانه يک مشکل جديد است: فروغ بچه دار است. پس از ماه ها انتظار بچه به دنيا مي آيد ولي شکلش غريبه است! جلال نعره زنان فروغ را به کنار باغچه ميبرد تا سرش را ببرد اما از صداي جيغهاي زن از خواب بيدار ميشود و يادش مي آيد که اصلا زني ندارد و ديگر از خوشحالي خوابش نميرد Smile

..........................................

اگه حوصله ام شد بقيه اش رو بعدا مينويسم.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2080
اعتبار کسب شده: 5672
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 05 بهمن 1385، ساعت 11:11
 1 سال و 3 ماه پيش
#36
 
خوب مهد ي جان
اگه قول مي دي كه به همين صورت ادامه بدي من از نگراني نديدن فيلم هاي اين دوره بيرون بيام و دلم رو به وب لاگ تو خوش كنم Angel

_________________
ديگه از کوچه عشق من ، راه برگشتي نداري Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اميرحسينآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384
مجموع ارسالها: 1616
اعتبار کسب شده: 6929
محل سکونت: ايران
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 05 بهمن 1385، ساعت 16:26
 1 سال و 3 ماه پيش
#37
 
mhaji نوشته بود:
در اين قسمت از ديوونه خونه ميخوام وبلاگ بنويسم. اولين متن مربوط هست به دوست خوبم احسان که ديروز فوق ليسانس گرفت. اما واقعا احسان که بود و چطوري با من آشنا شد و اينهمه پيشرفت کرد؟ جواب همه اين سوالات رو اينجا نمينويسم. اما مطمئنم شما خيلي دوست داريد بدونيد احساني که اين روزها اين قدر آدم سرشناس و موفقي شده چه راهي رو رفته (و چه کاري رو کرده) که شما نرفتيد (و نکرديد)! روز اول که احسان اومده بود دانشگاه من اصلا نميديدمش، نميشناختمش. هيچي نبود، حتي فوق ديپلم هم نداشت. فقط موهاش خوب بود. يه روز توي اتاق پي سي اومد بهم گفت: "آقا اجازه آقا اجازه سَ سَ سلام. ما يه پنجره باز کرديم حالا نميدونيم چطوري ببنديمش" من هم محکم زدم تو گوشش و او تشکر کرد و رفت. اين اولين برخوردمون بود. چند وقت بعد باز جلوي راهم سبز شد. ميخواستم از روش رد شم برم اما چون موهاش خوب بود وايسادم. سرشو انداخت پايين دستشو دراز کرد و يک چک صدهزار تومني بهم داد. گفتم اين چيه؟ جواب داد: "آقا ميخوام باهاتون دوست بشم" و من چون پول خوبي داد بهش اجازه دادم يک روز - فقط يک روز - توي هفته پشت سرم راه بره. اينجوري بود که دوست شديم...
(ادامه دارد)

شباهت جالبی به ملاقات من و احسان هم داره. البته من از اون بالا ول کردمش اومد پایین ولی من هم از روش رد نشدم. Mr. Green
آخ بمیرم واست احسان Very Happy
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3375
اعتبار کسب شده: 4088
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 08 بهمن 1385، ساعت 16:24
 1 سال و 3 ماه پيش
#38
 
جشنواره فيلم فجر!
قسمت دوم


sunson نوشته بود:

تک درخت‌ها

کارگردان: سعید ابراهیمی‌فر

از اين فيلم هم چيزي نبود!


چه بهتر! همه اش رو خودم مينويسم Smile
خلاصه داستان: فيلم با تعدادي الاغ در يک کوهستان برفي آغاز ميشود که به مقصدي نا معلوم ميروند. ترنم زنگوله الاغها همراه با موسيقي زيباي انيو موریکونه بر غناي صحنه ها مي افزايد و اين حس را به بيننده القا ميکند که با فيلمي هنري روبرو است. در سکانس بعد، چند مرد به سمت شهر ميدوند اما فقط پاهايشان نشان داده ميشود. دختران دهکده در رد پاي مردها نان ميگذارند. اما کلاغها در شب نانها را ميخورند تا مردها ديگر برنگردند! فيلم با نمايي دلخراش از يک ليوان خالي شوکوچاد و صداي قهقهه چند جوان تمام ميشود.

..........................................

نقل قول:
قاعده بازی
کارگردان: احمدرضا معتمدی

دو گروه دارا و ندار بر سر يك ميراث كشف شده به جنگ و ستيز مي‌پردازند.


جنگي نابرابر با سرنوشتي از پيش معلوم. داراها تفنگ دارند و ايستاده شليک ميکنند. اما ندارها ميدوند، نعره ميزنند و ميميرند. از تبار ندارها فقط «کاکا رستم» باقي ميماند که او هم انگل جامعه ميشود.

..........................................

نقل قول:

خون بازی

کارگردان: رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب

خلاصه داستان: سارا به همراه مادر عازم سفر است. سفری در كشاكش خون‌بازی، برای التیام زخمی به عمق تباهی ...


زخمي که يادگار يک لحظه نگاه و يک عمر خاطره است. و سفر روايتگر اکسيداسيون عشق...
آقاي دکتر ميگويد قلب شکسته را هنوز مرهمي نيست. سارا با شنيدن اين جمله با مادر گلاويز ميشود و اين سوال را جيغ کشان تکرار ميکند که چرا زنده به گورش نکرده بودند. مادر هم موهاي سارا را ميکشد. و سپس چراغهاي سينما روشن ميشود.

..........................................

نقل قول:
علی سنتوری
کارگردان: داریوش مهرجویی

خلاصه داستان: این فیلم روایت زندگی یک آهنگساز و نوازنده است که در زندگی‌اش با گرفتاری ها و مشکلاتی روبرو می‌شود.


و به آغوش اعتياد پناه ميبرد و خواننده سرشناسي ميشود. او در اين مدت از نزديک با مشکلات عديده اي که جوانان در تهيه و کشيدن مواد مخدر دارند آشنا ميشود و تصميم ميگيرد در حمايت از آنها آلبومي بسازد. اما وزارت ارشاد به آلبوم مجوز انتشار نميدهد و او با هواپيما به لس آنجلس ميرود.

..........................................

پاسخ به سوالات شما:

Bayas Gool نوشته بود:
خوب مهدي جان
اگه قول مي دي كه به همين صورت ادامه بدي من از نگراني نديدن فيلم هاي اين دوره بيرون بيام و دلم رو به وب لاگ تو خوش كنم Angel


کافيه اسم فيلم و کارگردان رو براي من يا همکارم armoazn بنويسيد تا خلاصه داستانش رو براتون تعريف کنيم Very Happy
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
armoaznآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384
مجموع ارسالها: 1275
اعتبار کسب شده: 500
محل سکونت: قديم و شيراز
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 09 بهمن 1385، ساعت 14:31
 1 سال و 3 ماه پيش
#39
 
خب ما روزي که رفتيم اين وبلاگ هم در حال بسته شدن بود ولي ظاهرا باز شده و ميتونيم باز هم به تجزيه و تحليل هاي ادبي خودمون ادامه بدهيم Applause
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريبآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 2106
اعتبار کسب شده: 3896
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 09 بهمن 1385، ساعت 18:51
 1 سال و 3 ماه پيش
#40
 
خوب شد فهميدم ادامه’ اين فيلم ها رو از خودتون در اوردين. مي خواستم برم کلي کلاس بذارم و براي بر و بچمون تعريف کنم . اون موقع ميشدم سوژه’ کر کر و خنده هااااااااا Embarassed Eh?

_________________
شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
Crying or Very sad
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... Brick wall
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
armoaznآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384
مجموع ارسالها: 1275
اعتبار کسب شده: 500
محل سکونت: قديم و شيراز
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 17 بهمن 1385، ساعت 18:26
 1 سال و 3 ماه پيش
#41
 
ادامه قسمت دوم:
نام فيلم:ايستگاه بهشت
کارگردان: نادر مقدس
داستان فيلم:قصه زني را به تصوير ميکشد که ناخلف است و بعد از مدتي سر يک حادثه سرش به سنگ ميخورد و به راه راست ميايد و ازدواج ميکند(البته اين تصور من قبل از فيلم بود که يکي از اشنايان نزديک قبل از فيلم با تلفن اسم فيلم و کارگردان را برد و من برايش تعريف کردم Sad ) ولي خب داستان فيلم هم نزديکه بهش ولي فقط بايد جاي چند تا شخصيت رو عوض کنيد.
داستان کذايي و نکبت فيلم: فرد کوري(شهاب حسيني) کورکورانه عاشق پزشک معالج خود ميشود و .......و در اخر فيلم شهاب حسيني ميشه زن يکي ديگه همين Applause
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3375
اعتبار کسب شده: 4088
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 08 آبان 1386، ساعت 7:44
 6 ماه و 19 روز پيش
#42
 
فولکلوريات من!
قسمت اول -

(1)
نپرسيدي چرا گل خار داره
چرا عاشق دل تبدار داره
در اين دنيا که هر کس نيشکي زد
چرا کوه و کمر هم مار داره

(2)
عزيزم نازنينم همزبونم
تو رو تا هر جو گفتي ميرسونم
به بالينم بيو غم دارم امشو
تو رو کم دارم و کم دارم امشو

(3)
دلم نازک به سان بچه ها بي
غم عالم براي من دو تا بي
ز وقتي اومدي چيزي نخوردم
دو زلفونت توي ظرف غذا بي Sick


يادمه يه بار منتقدي قلم به انتقاد و تمسخر سهراب و صداي پاي آبش آلاييده! بود با اين استدلال که تونسته بود چند خط در همون وزن اما بي معني تر بنويسه. من با اين استدلال البته موافق نيستم. نه منتقدم و نه ادبي. با بابا طاهر هم پدرکشتگي ندارم! فقط خواستم چند خطي در سبک خودش بنويسم شايد چون تا حالا اين سبک رو مورد هجمه قرار نداده بودم. ضمنا اگه از علاقه مندان ادبيات فولکلوريک هستيد، دوباره خواني اين دو داستان کوتاه آرموازن هم خالي از لطف نيست: مرد مومن و شوهر.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ali3آفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 آذر 1386
مجموع ارسالها: 1
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 13 آذر 1386، ساعت 1:57
 5 ماه و 14 روز پيش
#43
 
سلام
اينجا رو ببينيد
http://aliarzaghi.blogfa.com/
خواهش ميکنم کمکم کنيد
ميخوام قالب وبلاگ رو عوض کنم ولي هر کاري ميکنم نميشه
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
rozesiah86آفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: دوشنبه 30 مهر 1386
مجموع ارسالها: 28
اعتبار کسب شده: 180
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 13 آذر 1386، ساعت 11:48
 5 ماه و 14 روز پيش
#44
 
ali3 نوشته بود:
سلام
اينجا رو ببينيد
http://aliarzaghi.blogfa.com/
خواهش ميکنم کمکم کنيد
ميخوام قالب وبلاگ رو عوض کنم ولي هر کاري ميکنم نميشه



ببخشيد مشکل ما نيز همينه

اگر کسي کمک کرد ما را بي نصيب نکنيد. Silenced Silenced Silenced
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريبآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 2106
اعتبار کسب شده: 3896
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 14 آذر 1386، ساعت 20:26
 5 ماه و 13 روز پيش
#45
 
وبلاگ منم ببينيد منتها اينو گفته باشم اومدي خونديش 2 ساعت منو نصيحت نکننيا .بعدشم من چون حال ندارم مطلب بلند نمي نويسم حالا بيا:
deltangotanha.blogfa.com
Wink

_________________
شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
Crying or Very sad
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... Brick wall
 
2
1
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: زيباترين وبلاگها
1
پاسخها: 31 بیننده: 2013 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است وبلاگ آقاي محمد علي ابطحي
1
پاسخها: 12 بیننده: 722 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است وبلاگ در پيت من!
2
پاسخها: 45 بیننده: 2283 نویسنده: احس