| نویسنده |
پیغام |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 662 اعتبار کسب شده: 8285 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 06 اسفند 1386، ساعت 15:23 |
|
 |
2 ماه و 21 روز پيش |
|
#76
|
| |
حول و حوش پنج شيش ماه پيش من يه پي ام زدم به احسان يزدان پناه و شوخي شوخي مکاتباتمون به اين شيوه تا امروز
انجام شده: (البته از خودش اجازه گرفتم که اينجا بنويسم)
احسان يزدان پناه:
ما نيز از داشتن رفيقي مثل شما بسي مشعوفيم
از براي اطلاع حضرت عالي،بايد بگويم، حقير را بسي مباهات بايد ، از براي قبولي رفاقت از جانب شما ، که اميد است مرا ،بسي تنگاتنگ نموده شود اين بزرگ امر رفاقت با شما.
ملال آور گشتمي از آزردن سر مبارک...
سلامتتان را آرزو مينماييم...........
مارمولک :
چه نيکو سخن همي ميرانيد و چه کريمانه بنده پروري کرده همي نموديد.
بنده ي کمترين را توان آن نباشد که از جانب خود رفاقتي چنين گرانمايه را قبول همي نمايم بل اين توفيق را خداي عزوجل نصيب اين بي مقدار گنه کار نموندي و رفيقي چنين شفيق از براي من مهيا نمودندي
سپاس خداي را خيلي بسيار زياد!!
بنده هم اميد و آرزو ي هر چه تنگ تر شدن اين تنگاتنگي که حضرتعالي مستدام لطفه به آن اشارت فرمودندي مينمايم.
باشد که حق تعالي ياريمان نمايد.
زياده عرضي نيست
لطف عالي متعالي
آمين يا ربالعالمين
و يا در مورد فلان تاپيک اينطور نوشتيم:
احسان يزدان پناه:
با سلام
گويي شما نيز sakhon* ميگوييد بر شيوه ي پارسي کهن و رخ من کمترين را در اين باب ، نيک بر خاک پست مالانيده ايد ، باشد که زير سايه حضرت عالي و توفيق حضرت حق ، مراتب ترقي را به احسن وجه فراگيريم
نيز گويمت برادر وار ، سر مبارک پر مشغله ننما به هر حرف و هر مکتوب مکاتبه شده اندرون تالارها ، که هر سخن را ارزشيست مطابق گوينده ، و گوينده را "هم ارزشي" بايد ، با نيوشنده ،تا نوشته بکام آيد. پس هر سخن که در نظرت نيک نيامدي ، في الفور نويسنده را درياب وماضي نوشته هاي وي را قليل مطالعه نما(noma ) . پس در خواهي يافت که همي عدم توجه به وي بسي پسنديده تراست از توجه ، که امل اصلي وي از اين عمل نيز ، همانا همين بودستي.
.
رنجور نمودمي راس مبارک به ياوه هايي چند
عفو بنماييد
ايام بکامتان باد
مارمولک:
سخن گفتي و دُر سُفتي
سخنانتان را به گوش جان نيوش نمودم اما مسلک برخي افراد را برنميتابم و قرار از کف ميدهم و آنچنان اسپندي بر آتش برمي جهم تا اينان را برنشانم.
پاره اي اوقات با خود ميگويم "جواب ابلهان خاموشيست" اما اينان ابله تر از آن مينمايند(minOmayand) که خاموشي را نيک دريابند .
از اين رو گاهي محتمل است به قول حکيمانه شما عملم بر املشان رهنمون شود.
اين کمترين بر آن مي باشد تا شيو ه ي خود را با گفته هاي شمايان درآميزد و طرحي نو دراندازد من و شمايان بايد که بهم سازيم و بنيادشان براندازيم.
سايه جنابعالي مستدام.
احسان يزدان پناه:
نوازندگي نمودند روحم را سخنانتان تا بدانجا که شايد بر آن شوم تا کتابي مکتوب نمايم از قصار سخنان پر محتوا و وزينتان..
وليک خودرا درخور همرهي با بزرگي چون شما و ديگراني چون شما نمي يابم و باياست تا بگويم سخنانتان سخت بر دل بنشست و بلرزانيد ........نيک گوييد(نيک گو هستيد) و بزرگ همت، گويا، و خود نميبينم آنچنان به بلنداي شما،چه در سخن و چه در عمل......اما هم امل مينماييم که خود افقهاي دوستي نزديک مينماياند(minOmayanad)
.
بجاست دوستي من بر شماو چونانکه (choonanke) عرض نمودمي مايه مباهات است و شما بر من را نمي دانمي و اين است امل من تا از عمل چه بر ايد.......
مارمولک:
اين کمترين را عرق شرم بر جبين نشست و رنگ رخساره با اکسير عشقتان از زر به مس مبدل گشت آنگاه که بزرگي همچون شما شکستگيها روا داشت بر نفس خويش .
آفرين بر بزرگا کيمياگري که زر به مس تبديل توانندي که سوداگران را عمري خيال خامي در سر به جستجوي آن بودندي که مس به زر بدل نمايند و هيچ کس را اين تخيل در سر نيوفتاد که تفکري بنمايند واگرايانه!!
گرانمايه دوستا! اگر از منظر شما سخنان من به دل مبارک خوش نشستندي همه در سايه الطاف حق تعالي بودندي
که مرا جزو دوستان شمايان گرداندي و الا سخنانم نه در خور بود ونه چونان دُر.
بيشتر "خرمهره اي" را مانَد که بازارِ تالار از آن پر بُوَد.
و اگر وزين بود همه وزنه از بزرگاني همچون "حافظ" بود و مرا تنها ياري "حافظه" بود.
به کتابت اين مراسلات اشارت نموده بوديد مايه بسي مباهات است که نام خود را در کتيبه اي که به کِلک مُشکين شما عبير آميز شده مشاهده نمايم . اين التفات است مر بنده را بسي خيلي زياد!!
دمي پيش مطابق با فرمايشات حضرتعالي در باب "...." بر آن شدم تا ديگر هيچ ننويسم(nanVisam)
و خاطر مبارک دوستاني همچون شمايان را حزين ننمايم.
باشد که مقبول طبع مردم صاحب نظر واقع شود.
زياده عرضي نيست
بقيه مکاتبات رو بعدا مي نويسم |
|
_________________ بيدار شو رفيق!
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 662 اعتبار کسب شده: 8285 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 08 اسفند 1386، ساعت 10:45 |
|
 |
2 ماه و 19 روز پيش |
|
#77
|
| |
يه بار يه سري پستهاي سانسوري تو تاپيکي که احسان يزدان پناه زده بود نوشته شد که من و غريب آشناي سابق آنلاين بوديم بهش يه پي ام زدم که اينا چيه چرا سانسور نشدن؟ و بعد يه پي ام زدم به خود احسان يزدان پناه:
مارمولک:
شفيق رفيقا!!
در عجبم از اين بنا که بنيان نهادي( مراد باب "..." است)
باري نيک ميدانم که شما را سوداي چنين سخناني در سر نبود ليک دل ما هم در اين ميانه يکدم نياسود.
پيکي به خدمت حضرت غريب آشنا روانه کردمي و از حضرتش همي خواستمي که گويندگان هزليات را خاموش
و تالار را از آثارشان فراموش نمايد.
ليک تا بدين دم که افاقه نکرده
...
احسان يزدان پناه:
کما في السابق مکتوباتتان همي از دل بر امدي و نيک بر دل بنشستي.
ديري پاييد تا خداي جل جلاله توفيق تقرير مکتوبات شما عنايت نمود و ازين رو زماني گذشت تا توانستمي مکتوبه اي عرض بنُمايم.
حقيقت را پاسخي نيست جز شرمندگي حقير که حاصل شد و بحق چنين است که فرموديد.
زين پس سعيمان برين خواهد بود که نرويم "جز بهمان ره ببايد برفت".
بپسنديدمي اينگونه مرافقت که در ان بازگويندت انچه هستي و بلرزانندت انگونه که ببايد.
کوته عرضي نيز بداشتمي در خصوص کاربرنام شما در اين مقال ، که گويي شايسته ي روحيات بس درخور ستايش شما نيست. بزرگ مرحمتي بنماييد حقير را، نام مبارک درينجا برشته تحرير در اوريد
جز شکر کثير ، حقير را عرض ديگري نيست
في امان الله
احسان
مارمولک:
....و اما در خصوص نام کاربري که فرموده بوديد خود را نامي ديگر نتوانم يافت از آن رو که بنده حقير بر اين عقيدت هستم که چون بنده اي در اين تالار نامي بر خود بِهِشت * منظور آن باشد که ديگران وي را به همان نام بشناسند و چنانچه بخواهد ديگران وي را به نام حقيقي اش خطاب همي کنند ز چه رو نامي ديگر در تالار براي خويش برگزيده است .!!
اما شما را که مرشد و مراد ماييد نتوانم که دستور اطاعت ننمايم.
مع الوصف پيشنهادي دارم که اميد است مذاق حضرتتان را خوش بيايد و آن اينست که خود نامي براي من برگزينيد و بدان خطابم کنيد .
بي صبرانه چشم آن دارم که مردم چشمم به سواد نامه شما روشن گردد.
بنده کمترين
مارمولک
------
*بِهِشت=گذاشت
احسان يزدان پناه:
سلام که نام اوست
لسان قاصر مينمايد اندر جوابيه نامه تان ليک ادب حکم ميکند بگويم خطي چند هرچند نا موزون و هزَعوَل مآبانه.
آرزو دارم سفري نيک از سر بگزرانيده و ما را از نيک تجربت هاي خويش بگوييد ...بايد بگويم البت در نبودتان دل حقير بر شما بس تنگ مينمود گويي ديرينه مرافقتي محبانه از شما بر ما متنازل مي بودستي ...اينچنين مينمود ما را نيز بهانه اي نبودي از براي امدن بر مقال گفتمان " پارسيان بي بي"...........رشته از کلام بربودمي.....باز گو از برايم ز سفر ...في المثل :بر کدامين نگين هاي کيهان سکنيديد بر کدامين بلاد بشديد و از کدام بر گذشتيد و الخ
در باب کاربر نامت؛ انچه تو نيک پنداري ما نيز همي بپْسنديم..........
گويا باز پر سخُن بگفتمي و ارزشمند زمان بر شما تنگ گشتمي
ايام به کام
|
|
_________________ بيدار شو رفيق!
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 662 اعتبار کسب شده: 8285 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 12 اسفند 1386، ساعت 12:44 |
|
 |
2 ماه و 15 روز پيش |
|
#78
|
| |
احسان يزدان پناه:
...
سلام بر مارمولک نامي که زين پس ... ميناممش
در دامان ياهو نيز نامي ان خود برچيده اي بازگوي
دل بسايم بهر ديدنت و گوش نيز بسايم(!!!!!!)بهر نيوشيدن ندايت
....
مارمولک:
رفيقا
مرا نامي خوشتر از انکه تو بِپّسندي نمي شايد!
خواه مارمولک خطابم کن خواه ... و يا هر نامي که مذاقت را خوش بوَد.
ليک در دامان ياهو moolak4u خطابم همي کنند.
و بسيار در انجا کم پيدا اما اگر انجا به جستجويم شتافتي شامگاهان تا پاسي از شب که بيخبران باخبر از احوال عالم گرديده اند* نخفته و شب زنده ميدارم!!
ديدن را توانم ليک شنيدن را نايي** ندارم تا در آن بدمم و آوايم به گوشت برسانم پس معافم دار از نيوشيدن!
بدرود
---------------------------------------
*(تا اخبار ساعت 10 شب)
**ميکروفون
|
|
_________________ بيدار شو رفيق!
|
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1207 اعتبار کسب شده: 2377 محل سکونت: سن: 24 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 12 اسفند 1386، ساعت 13:00 |
|
 |
2 ماه و 15 روز پيش |
|
#79
|
| |
|
|
|
|
 |
ehsaneyazdanpanah  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 356 اعتبار کسب شده: 788 محل سکونت: ها آمو شيرازيِـَم من جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 08 ارديبهشت 1387، ساعت 20:00 |
|
 |
19 روز پيش |
|
#80
|
| |
ميخوام چند تا پيغام خصوصي ارزشمند براتون بنويسم البته با جواباي ارزشمندتر ببينين:
عنوان: تقاضا
از من به علي بابا
علي بابا ي محترم
منم ميخوام
که البته خوشبختانه بي جواب موند
عنوان:در خواست
از من به eastgirl
سلام ميبخشيد ضمن خوش امد گويي ميخواستم اون جوکي که سانسور شده بود رو واسم بفزستين البته اگه ميشه خواهشا
ممنون
جواب پر محتوا
شرمنده يادم نمياد جکه چي بوده
بازم شرمنده...................................................
عنوان:اواتار
از من به نيلوفر
اي واي پس کو آوا تارت
پيشنهادم بشما اينه که يه عکس واسه اواتار انتخاب کنين که اگه عکس خودتون نيست لا اقل با تفکراتتون سازگار باشه
ممنون
اينم شکر خدا بي جواب موند.و.... |
|
_________________ براي شعري که بي تو خواهم گفت...
قافيه کم دارم ...
و...
تجربه ي با تو بودن را...
اي کاش به اندازه ي سلامي با هم بوديم...
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |