| نویسنده |
پیغام |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1199 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 28 دي 1384، ساعت 2:06 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#1
|
| |
دو روز مانده به به پایان جهان تازه فهمیده بود که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی. نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت:" عزیزم اما یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل ایی یک روز را زندگی کن."
لا به لای هق هقش گفت:" اما با یک روز! با یک روز چه کاری می توان کرد!؟"
خدا گفت:" آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید."
و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:" حالا برو و زندگی کن. "
او مات مبهوت، به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. امااو می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد... بعد با خودش گفت:" وقت فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار یک مشت زندگی را مصرف کنم. آن وقت شروع به دویدن کرد و زندگی را به سر و صورتش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند ...
او در یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد اما ... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید. روی چمن خوابید. کفش دوزکی را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شدو بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او درگذشت، کسی که هزارسال زندگی کرد... |
|
_________________ ........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1892 اعتبار کسب شده: 4886 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 28 دي 1384، ساعت 3:41 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#2
|
| |
| yaghma نوشته بود: |
| .....او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شدو بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او درگذشت، کسی که هزارسال زندگی کرد... |
قابل توجه اميد! |
|
_________________ نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3175 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 28 دي 1384، ساعت 23:56 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#3
|
| |
 !!
To prove that I am actualy not as anti-love as I may sound, I dedicate this beautiful song to all the lovely people of the forum:
House of No Regrets, composed by Ennio Morricone [4.3 Mb] Voice: Katherine Jenkins
Lyrics:
The house where I was born
Still stands
For who I am
Every stone laid
Is a bridge made to my past
The house where I grew tall
Towers
Over me
Shadows bring everything back in soft light
I wouldn't change yesterday not in my life
And so, I live in a house of no regrets
There are many rooms inside my head
Corridors that wind, through time, never end
They are journeys made to be
Every house is part of me
The house where I found love
Lingers
Sends me shivers
Like the first time
Stairways I climb to the heights
The house where I grew old
Will be
Free of ghosts
From what I've done I won't run come the dark night
I wouldn't change yesterday not in my life
The years show, I live in a house of no regrets
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
اين مطلب آخرين بار توسط Omid در پنجشنبه 29 دي 1384، ساعت 2:15 ، و در مجموع 3 بار ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3370 اعتبار کسب شده: 3715 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 29 دي 1384، ساعت 1:12 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3175 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 29 دي 1384، ساعت 2:18 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#5
|
| |
You are welcome! |
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3421 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 29 دي 1384، ساعت 20:17 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#6
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
...
ديروز 4 تا دندون عقلام رو کشيدم
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3370 اعتبار کسب شده: 3715 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 30 دي 1384، ساعت 4:41 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#7
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
| sedayedel نوشته بود: |
...
ديروز 4 تا دندون عقلام رو کشيدم
|
|
مرسی mhaji عزيز
خيلی بهترم
ولی واقعا قبلش خيلی تشويش داشتم |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 دي 1384، ساعت 9:02 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#8
|
| |
| Omid نوشته بود: |
To prove that I am actualy not as anti-love as I may sound, I dedicate this beautiful song to all the lovely people of the forum:
House of No Regrets, composed by Ennio Morricone [4.3 Mb] Voice: Katherine Jenkins
Lyrics:
The house where I was born
Still stands
For who I am
Every stone laid
Is a bridge made to my past
The house where I grew tall
Towers
Over me
Shadows bring everything back in soft light
I wouldn't change yesterday not in my life
And so, I live in a house of no regrets
There are many rooms inside my head
Corridors that wind, through time, never end
They are journeys made to be
Every house is part of me
The house where I found love
Lingers
Sends me shivers
Like the first time
Stairways I climb to the heights
The house where I grew old
Will be
Free of ghosts
From what I've done I won't run come the dark night
I wouldn't change yesterday not in my life
The years show, I live in a house of no regrets
|
اگر چه من عشق رو يک توهم مي دونم و برعکس اميد کوتاه هم نميام، اما بايد بگم که کارهاي موريکونه ايتاليايي هميشه فوق العاده است. اگر چه هنوز موفق به داونلود اين يکي نشدم.
اين هم اسم چند فيلم که موريکونه آهنگسازي کرده و من خيلي پسنديدم:
The good, the bad and the ugly
A fistful of dollars
For a few dollars more
Legend of the 1900
Cinema paradiso
My name is nobody
Once Upon a Time In the West
Once Upon a Time In America
...
متاسفانه اسم همه رو حفظ نيستم. سرجيو لئونه کارگردان معروف راجع به موريکونه مي گه که اون فقط آهنگ نمي سازه بلکه با موسيقي اش سناريو مي نويسه.
متاسفانه هر چي تهران و اهواز و شيراز رو گشتم نتونستم يه CD کامل از موريکونه گير بيارم، کسي سراغ نداره؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1892 اعتبار کسب شده: 4886 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 دي 1384، ساعت 10:29 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#9
|
| |
من فقط 2تا تراکش رو دارم!
chi mai
The good, the bad and the ugly
که با chi mai زندگي ميکنم.
فکر کنم توي نوار فروشي هاي مجاز بتوني کاست هاشو پيدا کني. |
|
_________________ نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3175 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 دي 1384، ساعت 20:47 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#10
|
| |
The song I posted above is Chi Mai! It was first composed for the French action movie "Le Professionel" starring Jean-Paul Belmondo (1981). The version I posted is a more recent redo of Chi Mai by the Welsh singer Chaterine Jenkins. She has a voice from heaven sings it so beautifully! I listen to this track almost every morning when I drive 35 kms between my residence in downtown Toronto and my company in north of Toronto. |
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1892 اعتبار کسب شده: 4886 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 دي 1384، ساعت 20:54 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#11
|
| |
اون chi mai که من دارم فقط موسيقيه متنه.بدون vocal
|
|
_________________ نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3370 اعتبار کسب شده: 3715 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 01 بهمن 1384، ساعت 4:00 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#12
|
| |
| عبود نوشته بود: |
اگر چه من عشق رو يک توهم مي دونم و برعکس اميد کوتاه هم نميام....  |
و حتما همگی ما گل دختران و گل پسران قشنگترين و بزرگترين توهمات مادرهای بيچارمون
هستيم که عمر عزيزشون رو به پای اين توهمات پر زحمت گذاشتند |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 01 بهمن 1384، ساعت 8:55 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#13
|
| |
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
شنبه 01 بهمن 1384، ساعت 21:05 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#14
|
| |
|
|
|
|
 |
Prometheus  سال صفري!
تاريخ عضويت: جمعه 02 دي 1384 مجموع ارسالها: 35 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز / تهران جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 01 اسفند 1384، ساعت 12:46 |
|
 |
2 سال و 9 ماه پيش |
|
#15
|
| |
|
شب تا نزديک صبح نشد بخوابم. آخه بچه ها داشتن بازي مي کردن و براي اينکه نماز صبح غذا نشه تصميم گرفته بودن بازي رو به نماز صبح وصل کرنن. خلاصه به زحمت ستعت 11 صبح بيدار شدم. کلاس ساعت هشت رو نرفتم و غيبت خوردم. تقريبا آخراس کلاس ده تا دوازده بود که رسيدم سر کلاس استاد يه جوري نگاه کرد و لي آخر سر حاضري رو زد. تو سلف يه غذاي عجيب خوردم و بعد از ظهر به بدبختي گذشت. شب از مشکلات روز خوابم نبرد و به انتظار فرداي بدتر خوابيدم. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|