صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 21 شهريور 1385، ساعت 18:18
 2 سال و 3 ماه پيش
#46
 
یادش به خیر تا قبل از دبیرستان اون قدر شیطان بودم و اذیت میکردم که یک روز در میان جلوی دفتر مدرسه بودم .
یادش بخیر روز اول دبستان که فقط کلاس اول دبستانی ها می اومدند مدرسه . یکی را اذیت کردم بچه ها رفتند مدیر را صدا زدند . مدیر ما مردی بود که همیشه توی یه دستش گل بود و یک دستش لوله گل را میبوئید و لوله میزد !!!! من از ترس از مدرسه فرار کردم و رفتم خانه گفتم من دیگه مدرسه نمیرم !!!
Mr. Green Mr. Green Mr. Green Mr. Green Mr. Green
و حالا که بحث از رمانتیک بودن شد یادش بخیر اون روزها که از خواندن یک شعر مولانا و حافظ به وجد می اومدیم جوری که سر جلسه کنکور وقتی که از سوالات عمومی وقت زیاد می آوردیم مینشستیم و شعر میگفتیم Wink و شعر را هم پشت دفترچه کنکور مینوشتیم Laughing

_________________
عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .

اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ناشناس
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

مجموع ارسالها: 198
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 21 شهريور 1385، ساعت 20:58
 2 سال و 3 ماه پيش
#47
 
( توضيح متن هاروارد)
جهرمي ها به شيلنگ ميگند لوله!
منظور هاروارد اينه که طرف شيلنگ تو دستش بوده!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 659
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 21 شهريور 1385، ساعت 21:58
 2 سال و 3 ماه پيش
#48
 
يادش بخير
روزهايي که منظور از حرفها همانها بود که مي گفتيم ! اگر خنده اي بود از شادي بود و اگر گريه مي کرديم واقعآ قلبمان بدرد امده بود.انهمه خوبي و خوب بودن يادش بخير!

_________________
سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ياروآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 17 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 44
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 22 شهريور 1385، ساعت 1:56
 2 سال و 3 ماه پيش
#49
 
يادش به خير! دوران دبيرستان عادت داشتم گاه‌گداري زنگاي آخر مدرسه رو دودر کنم. اوج اين دودره‌بازي به سال کنکور مربوط مي‌شد که اصلاً حس کلاس ملاس نبود و از طرف ديگه معلما هم توجهي به حضورو غياب و اين قره‌قمبيل‌بازي‌ها نداشتند. رفتن تا دم در مدرسه مشکلي نبود؛ فقط بايد قبلش يه جوري که جلب توجه نکنه کيفمو از مدرسه خارج مي‌کردم. يه بار يکي از معاونا منو موقع انجام عمليات "کيف‌خارج‌کني" مي‌بينه و بدون اينکه به روم بياره حرکتاي بعدي منو زير نظر مي‌گيره و خلاصه قضيه‌ي جيم‌فنگ زدن من بر ملا مي‌شه.

سؤال: فرض کنيد شما مدير مدرسه‌ايد و مرا به دليل ارتکاب جرم فوق‌الذکر کت‌بسته پيش شما آورده‌اند. کدام تنبيه است که در اين موقعيت خاص نبايد در مورد من اجرا شود؟

توضيح آنکه مدير ما دقيقاً همين تنبيه را به کار بست. نتيجه‌‌ي اين تنبيه هم البته از وجنات بنده هويداست.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
قصه خدا روي زمين
مجموع ارسالها: 5
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: 
ارسال چهارشنبه 22 شهريور 1385، ساعت 2:06
 2 سال و 3 ماه پيش
#50
 
حيف! نوشته بود:
يادش بخير
روزهايي که منظور از حرفها همانها بود که مي گفتيم ! اگر خنده اي بود از شادي بود و اگر گريه مي کرديم واقعآ قلبمان بدرد امده بود.انهمه خوبي و خوب بودن يادش بخير!


يادش واقعا" بخير
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sadeghآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 05 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 155
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 23 شهريور 1385، ساعت 11:55
 2 سال و 3 ماه پيش
#51
 
این همه یادش به خیر گفتید حالا من می خوام یه یادش به خیر اکشن بگم!
تریپ ماتریکسی!

------------------
یادش به خیر! چهارم دبستان یه روز با پسر خاله م که هم سن و هم کلاس و هم فامیل بودیم دعوامون شد و کار به پرتاب سنگ و آجر و این حرفا رسید.اول اون سه چهارتا سنگ پرتاب کرد.من جاخالی دادم رفتم پشت یه منبع آب سنگر گرفتم و یه دفعه بلند شدم یه سنگ پرتاب کردم خورد تو سرش دادش رفت آسمون ...
خونه هامون کنار هم بود مامان من و مامان اون اومدن بردنش بیمارستان سرشو باند پیچی کردند.من هم دیدم اوضاع بحرانیه جیم شدم رفتم خونه ی مادر بزرگ غیر مشترک! آب ها که از آسیاب افتاد برگشتم!
یادش به خیر فرداش سر کلاس معلم ازش پرسید چه شده.اون هم همه چیزو لو داد و منو اون روز از کلاس بیرون انداختن .....
یادش به خیر سه سال به ظاهر با هم قهر بودیم.شب ها من میرفتم خونه شون با اونو برادراش بازی می کردیم اما اون خونه ی ما نمی یومد.
همین جوری گذشت و گذشت تا سال سوم راهنمایی یه روز که از مدرسه می یومدیم بیرون دیدم پسر خاله م با یکی از بچه ها دعواشون شده و برادر اون طرف هم اومده کمکش.خلاصه! جو گرفتمون منم رفتم کمکش دوتایی زدیم سر اون طرفو شکوندیم اونم کتاب علوم تجربی ما رو پودر کرد ریخت هوا ...
بعد از این حادثه دیگه بن بست مذاکرات باز شد و کم کم با هم آشتی کردیم.الان هم طوری با هم پایه شدیم که زبانزد فامیل شدیم ....
واقعا یادش به خیر .......

_________________
Everything is an Object!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 26 شهريور 1385، ساعت 2:17
 2 سال و 3 ماه پيش
#52
 
يارو نوشته بود:

...
سؤال: فرض کنيد شما مدير مدرسه‌ايد و مرا به دليل ارتکاب جرم فوق‌الذکر کت‌بسته پيش شما آورده‌اند. کدام تنبيه است که در اين موقعيت خاص نبايد در مورد من اجرا شود؟

توضيح آنکه مدير ما دقيقاً همين تنبيه را به کار بست. نتيجه‌‌ي اين تنبيه هم البته از وجنات بنده هويداست.


سوال سخت و نامفهوميه.
منظور شما رو از "نبايد" نميفهمم. يعني شما اون تنبيه رو دوست نداشتيد؟ عملي نبوده؟ يا ...؟
آخه تنبيه کردن که بايد و نبايد حاليش نميشه. در يه تنبيه موفق بلايي که دانش آموز دوست داره رو نبايد سرش بيارن. بلکه بلايي که دوست نداره رو بايد سرش بيارن!
با توجه به جميع مفروضات، حدس بنده اينه که مدير از شما خواسته کف دستتون رو بگيريد تا شلنگ نوازيش کنه d'oh!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
گلابتونآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 تير 1385
مجموع ارسالها: 180
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 14 مهر 1385، ساعت 7:35
 2 سال و 3 ماه پيش
#53
 
sadegh نوشته بود:
این همه یادش به خیر گفتید حالا من می خوام یه یادش به خیر اکشن بگم!
تریپ ماتریکسی!

------------------
یادش به خیر! چهارم دبستان یه روز با پسر خاله م که هم سن و هم کلاس و هم فامیل بودیم دعوامون شد و کار به پرتاب سنگ و آجر و این حرفا رسید.اول اون سه چهارتا سنگ پرتاب کرد.من جاخالی دادم رفتم پشت یه منبع آب سنگر گرفتم و یه دفعه بلند شدم یه سنگ پرتاب کردم خورد تو سرش دادش رفت آسمون ...
خونه هامون کنار هم بود مامان من و مامان اون اومدن بردنش بیمارستان سرشو باند پیچی کردند.من هم دیدم اوضاع بحرانیه جیم شدم رفتم خونه ی مادر بزرگ غیر مشترک! آب ها که از آسیاب افتاد برگشتم!
یادش به خیر فرداش سر کلاس معلم ازش پرسید چه شده.اون هم همه چیزو لو داد و منو اون روز از کلاس بیرون انداختن .....
یادش به خیر سه سال به ظاهر با هم قهر بودیم.شب ها من میرفتم خونه شون با اونو برادراش بازی می کردیم اما اون خونه ی ما نمی یومد.
همین جوری گذشت و گذشت تا سال سوم راهنمایی یه روز که از مدرسه می یومدیم بیرون دیدم پسر خاله م با یکی از بچه ها دعواشون شده و برادر اون طرف هم اومده کمکش.خلاصه! جو گرفتمون منم رفتم کمکش دوتایی زدیم سر اون طرفو شکوندیم اونم کتاب علوم تجربی ما رو پودر کرد ریخت هوا ...
بعد از این حادثه دیگه بن بست مذاکرات باز شد و کم کم با هم آشتی کردیم.الان هم طوری با هم پایه شدیم که زبانزد فامیل شدیم ....
واقعا یادش به خیر ......
.
Shocked Twisted Evil Mr. Green Applause Think
همه ي اين آتيشا رو تنهايي باروندي يا کسي کمکت کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولي خدايش من يکي که با اين يادش بخير اکشنت کلي حال کردم !!! Applause

_________________
حتي ديگه حال و حوصله ي نوشتنم ندارم
باورت ميشه ؟؟؟
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ياروآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 17 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 44
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 19 آذر 1385، ساعت 1:58
 2 سال پيش
#54
 
mhaji نوشته بود:

در يه تنبيه موفق بلايي که دانش آموز دوست داره رو نبايد سرش بيارن. بلکه بلايي که دوست نداره رو بايد سرش بيارن!


دقيقاً به همين دليل مدير نبايد منو تا اطلاع ثانوي از شرکت در کلاساي درس محروم مي‌کرد.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سکوتآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385
مجموع ارسالها: 270
اعتبار کسب شده: 0
محل سکونت: زياد دور نيست
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 20 آذر 1385، ساعت 14:02
 2 سال پيش
#55
 
يادش به خير يه زماني منو دوست داشتن اما حالا...........

_________________
با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
وحيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 شهريور 1386
مجموع ارسالها: 858
اعتبار کسب شده: 6249
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 28 مهر 1386، ساعت 23:26
 1 سال و 2 ماه پيش
#56
 
يادش بخير! چهار و نيم سال پيش که تالارهاي گفتمان راه افتاد، خيلي وقتها مخصوصاً پنجشنبه جمعه ها شديداً خلوت مي شد. يعني بعضي وقتها فقط چند تا دونه ارسال در روز انجام مي شد. گاهي اوقات يک ارسال هم در روز نداشتيم. يادمه اون موقع ها واسه اين که تالار خالي نمونه، سعي مي کردم زورکي هم که شده چند تا ارسال در روز انجام بدم. واسه همين روي اينترنت هر مطلب خبري نسبتاً جالبي هم که پيدا مي کردم، توي تالار اخبار مي نوشتم؛ يا اتفاقات و موضوعات نه چندان مهمي رو مطرح مي کردم. احتمالاً احسان، mhaji و چند تا از دوستاني که از اول توي تالارهاي گفتمان با هم بوديم هم همين کار رو مي کردن. اين جوري تالارهاي گفتمان زنده و سرپا موند تا به روزهاي اوجش برسه و پربارتر و پر رونق تر بشه. الان بعد از چهار و نيم سال اوضاع تالارهاي گفتمان يه جورهايي شبيه اون اوايل شده. تعداد ارسالها به نسبت خيلي کم شده و حال و هواي اون روزها رو به ياد من مياره. يادش بخير....

_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2877
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 29 مهر 1386، ساعت 7:38
 1 سال و 2 ماه پيش
#57
 
وحيد نوشته بود:
يادش بخير! چهار و نيم سال پيش که تالارهاي گفتمان راه افتاد، خيلي وقتها مخصوصاً پنجشنبه جمعه ها شديداً خلوت مي شد. يعني بعضي وقتها فقط چند تا دونه ارسال در روز انجام مي شد. گاهي اوقات يک ارسال هم در روز نداشتيم. يادمه اون موقع ها واسه اين که تالار خالي نمونه، سعي مي کردم زورکي هم که شده چند تا ارسال در روز انجام بدم. واسه همين روي اينترنت هر مطلب خبري نسبتاً جالبي هم که پيدا مي کردم، توي تالار اخبار مي نوشتم؛ يا اتفاقات و موضوعات نه چندان مهمي رو مطرح مي کردم. احتمالاً احسان، mhaji و چند تا از دوستاني که از اول توي تالارهاي گفتمان با هم بوديم هم همين کار رو مي کردن. اين جوري تالارهاي گفتمان زنده و سرپا موند تا به روزهاي اوجش برسه و پربارتر و پر رونق تر بشه. الان بعد از چهار و نيم سال اوضاع تالارهاي گفتمان يه جورهايي شبيه اون اوايل شده. تعداد ارسالها به نسبت خيلي کم شده و حال و هواي اون روزها رو به ياد من مياره. يادش بخير....


فکــر نميکني خودت ممکنه يه سري کارا کرده باشي که به طور نا خواسته نتيجش اين چيزي باشه که امروز داري توي تالار مي بيني ؟ بعضي وقتا يه باغبون با زياد آب دادن درختا و ميوه هاش به اسم اين که فکرشونه و نگرانشو نه ! از هزار تا آفت و سم و طوفان بدتره و باغ و مزرعه را نابود مي کنه ! فکر نمي کني ممکنه در رفتارت با بعضي کابراي تالار اشتباه کرده باشي که نتيجه آن دوري اونا از تالار باشه ! پشت همه اين اسما ( مسافر کوير ، mhaji ، بچه برقي و ... ) چيزي به نام غرور و شخصيت خوابيده ! از وقتي بچه بودم هميشه به ما مي گفتند قانون براي همه است و براي پير و جوان بايد يکسان عمل شود ، اما وقتي رفتار يه پليس با افراد ميانسال و پير را مي ديدم تعجب مي کردم ! هميشه پليس افراد مسن را بيشتر تحويل مي گرفت و راحت تر از خلافاي قانونيشون مي گذشت! حالا اينجا که دنيا ، دنياي واقعي نيست و آدما و محيط و همه چيز مجازي هست و اهميت قانون در اين جا خيلي به نسبت کمتره و به نظر من نگه داشتن دوستي ها و حرمت ها نقش اول را مي زنه ! خب چرا کاربري که شش سال از کاربر ديگري کوچکتره به اسم مديريت شش بار پشت سر هم بايد پست اون را سانسور کنه! من فکر مي کنم آدما بعضي وقتا بايد معذرت بخوان ! به اشتباهات خودشون اعتراف کنند ! يا اگر خيلي دلشون به حال رابطه ها و دوستياشون مي سوزه شده الکي از هم عذر خواهي کنند تا بينشون هيچي جز دوستي نمونه اينايي که ميگم براي هممونه و منظورم کس يا فرد خاصي نيست .

_________________
 
3
1
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 848
اعتبار کسب شده: 7861
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 29 مهر 1386، ساعت 12:39
 1 سال و 2 ماه پيش
#58
 
وحيد نوشته بود:
يادش بخير! چهار و نيم سال پيش که تالارهاي گفتمان راه افتاد، خيلي وقتها مخصوصاً پنجشنبه جمعه ها شديداً خلوت مي شد. يعني بعضي وقتها فقط چند تا دونه ارسال در روز انجام مي شد. گاهي اوقات يک ارسال هم در روز نداشتيم. يادمه اون موقع ها واسه اين که تالار خالي نمونه، سعي مي کردم زورکي هم که شده چند تا ارسال در روز انجام بدم. واسه همين روي اينترنت هر مطلب خبري نسبتاً جالبي هم که پيدا مي کردم، توي تالار اخبار مي نوشتم؛ يا اتفاقات و موضوعات نه چندان مهمي رو مطرح مي کردم. احتمالاً احسان، mhaji و چند تا از دوستاني که از اول توي تالارهاي گفتمان با هم بوديم هم همين کار رو مي کردن. اين جوري تالارهاي گفتمان زنده و سرپا موند تا به روزهاي اوجش برسه و پربارتر و پر رونق تر بشه. الان بعد از چهار و نيم سال اوضاع تالارهاي گفتمان يه جورهايي شبيه اون اوايل شده. تعداد ارسالها به نسبت خيلي کم شده و حال و هواي اون روزها رو به ياد من مياره. يادش بخير....


وحيد جان !

اولا خودت هم ميگي "يادش بخير" پس وضعيت الان تالار يادآور يه چيز خوب شده برات که از اون به خوبي ياد ميکني. پس زياد هم بد نيست.

دوم: تعداد ارسالها در روز مهم نيست . ماها هميشه شعار ميديم که کميت مهم نيست کيفيت مهمه!
ولي هيچوقت از حد شعار نگذشته و به شعور نرسيده!!

سوم : منم مثل تو جاي خالي خيليها رو حس ميکنم ولي ديگه خسته شدم از اين وضعيت از اينکه يه عده قهر کنن و نيان تو تالار (حالا به هر دليل) و بعد يه عده با پيغام و پسغام و پست و هزار و يک ابزار ديگه اينجا هي اين مطلب رو عنوان کنن که تالار سوت و کوره! کسي نيست اينجا

من نميدونم اما فکر ميکنم اگه کسي تالار براش مهم باشه خصومت ها رو ميذاره کنار .چه اشکالي داره که فراموش کنيم بديهايي که فکر ميکنيم در حقمون روا داشتند!!!!

من هميشه معتقدم ما ادمها هيچوقت بزرگ نميشيم باور کنين آدم بزرگها فقط کودکان بزرگي هستند

قهر و دعوا و کينه ..... فقط مال بچه کوچولو ها نيست مال بچه بزرگها و حتي بچه پيرها هم هست.

من به شخصه حاضرم از تمام کسايي که ديگه لاگين نميکنن ولي مطمئنم پيگير مطالب تالار هستند* خواهش کنم که برگردن تو تالار ! بجاي هرکي هم که فکر ميکنن ناراحتشون کرده معذرت خواهي کنم

اما تا کي؟

اگه قرار باشه اونا مدام ناز کنن و بقيه مدام ناز بکشن نميشه!

پس همينجا از همه دوستاني که مهمان تالار ين و لاگين نميکنين و دارين اينجا رو ميخونين ميخوام که برگردين !

از بقيه دوستان هم خواهش ميکنم انقدر نگن اينجا خلوته اينجا خلوته بجاش دوتا پست قشنگ دبش مشت اعلا بفرستن. Wink

------------------------------------
*(چون هميشه خدا تعداد زيادي مهمان داريم يادمه اونوقتها که هفت هشت نفر لاگين ميکردند فوقش ده دوازده نفر مهمان داشتيم اما حالا 5 يا 6 نفر لاگيني و 30 نفر مهمان Wink )

_________________
آره وضع تالار خوبه و اکثر کاربراى اسپمر هم گم و گور شدن.
نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 29 مهر 1386، ساعت 15:03
 1 سال و 2 ماه پيش
#59
 
مارمولک نوشته بود:

من به شخصه حاضرم از تمام کسايي که ديگه لاگين نميکنن ولي مطمئنم پيگير مطالب تالار هستند* خواهش کنم که برگردن تو تالار ! بجاي هرکي هم که فکر ميکنن ناراحتشون کرده معذرت خواهي کنم
پس همينجا از همه دوستاني که مهمان تالار ين و لاگين نميکنين و دارين اينجا رو ميخونين ميخوام که برگردين !
از بقيه دوستان هم خواهش ميکنم انقدر نگن اينجا خلوته اينجا خلوته بجاش دوتا پست قشنگ دبش مشت اعلا بفرستن. Wink
Wink )


Applause Applause Applause
مارمولک با اين همه احساس و منطق ، آفرين داره
مارمولک جان با اين همه کارهاي خوبت يه کاري مي کني که بعد از اين نه تنها از قشر مارمولک فرار نکنيم بلکه براي حمايت از اين موجود نازنين سازماني راه بندازيم که هيچ وقت حقش توي خونه ها زير دمپائي ها ضايع نشه Mr. Green

از هر چي يادش بخير و واي چقدر جاي بچه ها خاليه و ناز و نازکشي که بگذريم باز هم مي رسيم به اينکه چقدر جاي دوستامون خاليه Sad

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 848
اعتبار کسب شده: 7861
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 29 مهر 1386، ساعت 15:56
 1 سال و 2 ماه پيش
#60
 
Bayas Gool نوشته بود:
مارمولک نوشته بود:

من به شخصه حاضرم از تمام کسايي که ديگه لاگين نميکنن ولي مطمئنم پيگير مطالب تالار هستند* خواهش کنم که برگردن تو تالار ! بجاي هرکي هم که فکر ميکنن ناراحتشون کرده معذرت خواهي کنم
پس همينجا از همه دوستاني که مهمان تالار ين و لاگين نميکنين و دارين اينجا رو ميخونين ميخوام که برگردين !
از بقيه دوستان هم خواهش ميکنم انقدر نگن اينجا خلوته اينجا خلوته بجاش دوتا پست قشنگ دبش مشت اعلا بفرستن. Wink
Wink )


Applause Applause Applause
مارمولک با اين همه احساس و منطق ، آفرين داره
مارمولک جان با اين همه کارهاي خوبت يه کاري مي کني که بعد از اين نه تنها از قشر مارمولک فرار نکنيم بلکه براي حمايت از اين موجود نازنين سازماني راه بندازيم که هيچ وقت حقش توي خونه ها زير دمپائي ها ضايع نشه Mr. Green

از هر چي يادش بخير و واي چقدر جاي بچه ها خاليه و ناز و نازکشي که بگذريم باز هم مي رسيم به اينکه چقدر جاي دوستامون خاليه Sad



بياض گل خانوم
مرسي گزارم بسي خيلي زياد!

والا الان اومدم تو تالار ديدم خيليها حضور دارن خيلي شاد شدم.
بله جاي دوستامون خيلي خاليه اميدوارم برگردن!

درمورد حقوق مارمولکها هم يه کم بيشتر مراعاتشونو کنين مارمولکها هم به خدا آدمن!! *

------------------------
* من خودم هر 10 روز يه بار يکيشونو با دمپايي و فقط با يک ضربه به ديار باقي يا شايدم فاني ميفرستم باشد که امرزيده شوم!


Wink

_________________
آره وضع تالار خوبه و اکثر کاربراى اسپمر هم گم و گور شدن.
نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مشاعره به سبک تالار ادبيات!
1
پاسخها: 30 بیننده: 1284 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است يادش گرامي باد(فردي مرکوري)
1
پاسخها: 2 بیننده: 239 نویسنده: majidjon13
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است آرزو کردم..
1
پاسخها: 1 بیننده: 295 نویسنده: رند
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است چيستان
1
پاسخها: 4 بیننده: 269 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این ت