| نویسنده |
پیغام |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 21 شهريور 1385، ساعت 18:18 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#46
|
| |
|
|
|
|
 |
ناشناس بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 198 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 21 شهريور 1385، ساعت 20:58 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#47
|
| |
( توضيح متن هاروارد)
جهرمي ها به شيلنگ ميگند لوله!
منظور هاروارد اينه که طرف شيلنگ تو دستش بوده! |
|
|
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 659 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 21 شهريور 1385، ساعت 21:58 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#48
|
| |
يادش بخير
روزهايي که منظور از حرفها همانها بود که مي گفتيم ! اگر خنده اي بود از شادي بود و اگر گريه مي کرديم واقعآ قلبمان بدرد امده بود.انهمه خوبي و خوب بودن يادش بخير! |
|
_________________ سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
|
|
|
|
|
 |
يارو  سال صفري!
تاريخ عضويت: جمعه 17 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 44 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 22 شهريور 1385، ساعت 1:56 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#49
|
| |
يادش به خير! دوران دبيرستان عادت داشتم گاهگداري زنگاي آخر مدرسه رو دودر کنم. اوج اين دودرهبازي به سال کنکور مربوط ميشد که اصلاً حس کلاس ملاس نبود و از طرف ديگه معلما هم توجهي به حضورو غياب و اين قرهقمبيلبازيها نداشتند. رفتن تا دم در مدرسه مشکلي نبود؛ فقط بايد قبلش يه جوري که جلب توجه نکنه کيفمو از مدرسه خارج ميکردم. يه بار يکي از معاونا منو موقع انجام عمليات "کيفخارجکني" ميبينه و بدون اينکه به روم بياره حرکتاي بعدي منو زير نظر ميگيره و خلاصه قضيهي جيمفنگ زدن من بر ملا ميشه.
سؤال: فرض کنيد شما مدير مدرسهايد و مرا به دليل ارتکاب جرم فوقالذکر کتبسته پيش شما آوردهاند. کدام تنبيه است که در اين موقعيت خاص نبايد در مورد من اجرا شود؟
توضيح آنکه مدير ما دقيقاً همين تنبيه را به کار بست. نتيجهي اين تنبيه هم البته از وجنات بنده هويداست. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 5 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
چهارشنبه 22 شهريور 1385، ساعت 2:06 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#50
|
| |
| حيف! نوشته بود: |
يادش بخير
روزهايي که منظور از حرفها همانها بود که مي گفتيم ! اگر خنده اي بود از شادي بود و اگر گريه مي کرديم واقعآ قلبمان بدرد امده بود.انهمه خوبي و خوب بودن يادش بخير! |
يادش واقعا" بخير |
|
|
|
|
|
|
 |
sadegh  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 05 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 155 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 23 شهريور 1385، ساعت 11:55 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#51
|
| |
این همه یادش به خیر گفتید حالا من می خوام یه یادش به خیر اکشن بگم!
تریپ ماتریکسی!
------------------
یادش به خیر! چهارم دبستان یه روز با پسر خاله م که هم سن و هم کلاس و هم فامیل بودیم دعوامون شد و کار به پرتاب سنگ و آجر و این حرفا رسید.اول اون سه چهارتا سنگ پرتاب کرد.من جاخالی دادم رفتم پشت یه منبع آب سنگر گرفتم و یه دفعه بلند شدم یه سنگ پرتاب کردم خورد تو سرش دادش رفت آسمون ...
خونه هامون کنار هم بود مامان من و مامان اون اومدن بردنش بیمارستان سرشو باند پیچی کردند.من هم دیدم اوضاع بحرانیه جیم شدم رفتم خونه ی مادر بزرگ غیر مشترک! آب ها که از آسیاب افتاد برگشتم!
یادش به خیر فرداش سر کلاس معلم ازش پرسید چه شده.اون هم همه چیزو لو داد و منو اون روز از کلاس بیرون انداختن .....
یادش به خیر سه سال به ظاهر با هم قهر بودیم.شب ها من میرفتم خونه شون با اونو برادراش بازی می کردیم اما اون خونه ی ما نمی یومد.
همین جوری گذشت و گذشت تا سال سوم راهنمایی یه روز که از مدرسه می یومدیم بیرون دیدم پسر خاله م با یکی از بچه ها دعواشون شده و برادر اون طرف هم اومده کمکش.خلاصه! جو گرفتمون منم رفتم کمکش دوتایی زدیم سر اون طرفو شکوندیم اونم کتاب علوم تجربی ما رو پودر کرد ریخت هوا ...
بعد از این حادثه دیگه بن بست مذاکرات باز شد و کم کم با هم آشتی کردیم.الان هم طوری با هم پایه شدیم که زبانزد فامیل شدیم ....
واقعا یادش به خیر ....... |
_________________ Everything is an Object!
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3434 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 26 شهريور 1385، ساعت 2:17 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#52
|
| |
| يارو نوشته بود: |
...
سؤال: فرض کنيد شما مدير مدرسهايد و مرا به دليل ارتکاب جرم فوقالذکر کتبسته پيش شما آوردهاند. کدام تنبيه است که در اين موقعيت خاص نبايد در مورد من اجرا شود؟
توضيح آنکه مدير ما دقيقاً همين تنبيه را به کار بست. نتيجهي اين تنبيه هم البته از وجنات بنده هويداست. |
سوال سخت و نامفهوميه.
منظور شما رو از "نبايد" نميفهمم. يعني شما اون تنبيه رو دوست نداشتيد؟ عملي نبوده؟ يا ...؟
آخه تنبيه کردن که بايد و نبايد حاليش نميشه. در يه تنبيه موفق بلايي که دانش آموز دوست داره رو نبايد سرش بيارن. بلکه بلايي که دوست نداره رو بايد سرش بيارن!
با توجه به جميع مفروضات، حدس بنده اينه که مدير از شما خواسته کف دستتون رو بگيريد تا شلنگ نوازيش کنه |
|
|
|
|
|
|
 |
گلابتون  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 تير 1385 مجموع ارسالها: 180 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 14 مهر 1385، ساعت 7:35 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#53
|
| |
|
|
|
|
 |
يارو  سال صفري!
تاريخ عضويت: جمعه 17 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 44 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 19 آذر 1385، ساعت 1:58 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#54
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
در يه تنبيه موفق بلايي که دانش آموز دوست داره رو نبايد سرش بيارن. بلکه بلايي که دوست نداره رو بايد سرش بيارن!
|
دقيقاً به همين دليل مدير نبايد منو تا اطلاع ثانوي از شرکت در کلاساي درس محروم ميکرد. |
|
|
|
|
|
|
 |
سکوت  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385 مجموع ارسالها: 270 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: زياد دور نيست جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 20 آذر 1385، ساعت 14:02 |
|
 |
2 سال پيش |
|
#55
|
| |
|
يادش به خير يه زماني منو دوست داشتن اما حالا........... |
|
_________________ با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
|
|
|
|
|
 |
وحيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 شهريور 1386 مجموع ارسالها: 858 اعتبار کسب شده: 6249 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 28 مهر 1386، ساعت 23:26 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#56
|
| |
|
يادش بخير! چهار و نيم سال پيش که تالارهاي گفتمان راه افتاد، خيلي وقتها مخصوصاً پنجشنبه جمعه ها شديداً خلوت مي شد. يعني بعضي وقتها فقط چند تا دونه ارسال در روز انجام مي شد. گاهي اوقات يک ارسال هم در روز نداشتيم. يادمه اون موقع ها واسه اين که تالار خالي نمونه، سعي مي کردم زورکي هم که شده چند تا ارسال در روز انجام بدم. واسه همين روي اينترنت هر مطلب خبري نسبتاً جالبي هم که پيدا مي کردم، توي تالار اخبار مي نوشتم؛ يا اتفاقات و موضوعات نه چندان مهمي رو مطرح مي کردم. احتمالاً احسان، mhaji و چند تا از دوستاني که از اول توي تالارهاي گفتمان با هم بوديم هم همين کار رو مي کردن. اين جوري تالارهاي گفتمان زنده و سرپا موند تا به روزهاي اوجش برسه و پربارتر و پر رونق تر بشه. الان بعد از چهار و نيم سال اوضاع تالارهاي گفتمان يه جورهايي شبيه اون اوايل شده. تعداد ارسالها به نسبت خيلي کم شده و حال و هواي اون روزها رو به ياد من مياره. يادش بخير.... |
|
_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2877 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 29 مهر 1386، ساعت 7:38 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#57
|
| |
| وحيد نوشته بود: |
| يادش بخير! چهار و نيم سال پيش که تالارهاي گفتمان راه افتاد، خيلي وقتها مخصوصاً پنجشنبه جمعه ها شديداً خلوت مي شد. يعني بعضي وقتها فقط چند تا دونه ارسال در روز انجام مي شد. گاهي اوقات يک ارسال هم در روز نداشتيم. يادمه اون موقع ها واسه اين که تالار خالي نمونه، سعي مي کردم زورکي هم که شده چند تا ارسال در روز انجام بدم. واسه همين روي اينترنت هر مطلب خبري نسبتاً جالبي هم که پيدا مي کردم، توي تالار اخبار مي نوشتم؛ يا اتفاقات و موضوعات نه چندان مهمي رو مطرح مي کردم. احتمالاً احسان، mhaji و چند تا از دوستاني که از اول توي تالارهاي گفتمان با هم بوديم هم همين کار رو مي کردن. اين جوري تالارهاي گفتمان زنده و سرپا موند تا به روزهاي اوجش برسه و پربارتر و پر رونق تر بشه. الان بعد از چهار و نيم سال اوضاع تالارهاي گفتمان يه جورهايي شبيه اون اوايل شده. تعداد ارسالها به نسبت خيلي کم شده و حال و هواي اون روزها رو به ياد من مياره. يادش بخير.... |
فکــر نميکني خودت ممکنه يه سري کارا کرده باشي که به طور نا خواسته نتيجش اين چيزي باشه که امروز داري توي تالار مي بيني ؟ بعضي وقتا يه باغبون با زياد آب دادن درختا و ميوه هاش به اسم اين که فکرشونه و نگرانشو نه ! از هزار تا آفت و سم و طوفان بدتره و باغ و مزرعه را نابود مي کنه ! فکر نمي کني ممکنه در رفتارت با بعضي کابراي تالار اشتباه کرده باشي که نتيجه آن دوري اونا از تالار باشه ! پشت همه اين اسما ( مسافر کوير ، mhaji ، بچه برقي و ... ) چيزي به نام غرور و شخصيت خوابيده ! از وقتي بچه بودم هميشه به ما مي گفتند قانون براي همه است و براي پير و جوان بايد يکسان عمل شود ، اما وقتي رفتار يه پليس با افراد ميانسال و پير را مي ديدم تعجب مي کردم ! هميشه پليس افراد مسن را بيشتر تحويل مي گرفت و راحت تر از خلافاي قانونيشون مي گذشت! حالا اينجا که دنيا ، دنياي واقعي نيست و آدما و محيط و همه چيز مجازي هست و اهميت قانون در اين جا خيلي به نسبت کمتره و به نظر من نگه داشتن دوستي ها و حرمت ها نقش اول را مي زنه ! خب چرا کاربري که شش سال از کاربر ديگري کوچکتره به اسم مديريت شش بار پشت سر هم بايد پست اون را سانسور کنه! من فکر مي کنم آدما بعضي وقتا بايد معذرت بخوان ! به اشتباهات خودشون اعتراف کنند ! يا اگر خيلي دلشون به حال رابطه ها و دوستياشون مي سوزه شده الکي از هم عذر خواهي کنند تا بينشون هيچي جز دوستي نمونه اينايي که ميگم براي هممونه و منظورم کس يا فرد خاصي نيست . |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 848 اعتبار کسب شده: 7861 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 29 مهر 1386، ساعت 12:39 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#58
|
| |
| وحيد نوشته بود: |
| يادش بخير! چهار و نيم سال پيش که تالارهاي گفتمان راه افتاد، خيلي وقتها مخصوصاً پنجشنبه جمعه ها شديداً خلوت مي شد. يعني بعضي وقتها فقط چند تا دونه ارسال در روز انجام مي شد. گاهي اوقات يک ارسال هم در روز نداشتيم. يادمه اون موقع ها واسه اين که تالار خالي نمونه، سعي مي کردم زورکي هم که شده چند تا ارسال در روز انجام بدم. واسه همين روي اينترنت هر مطلب خبري نسبتاً جالبي هم که پيدا مي کردم، توي تالار اخبار مي نوشتم؛ يا اتفاقات و موضوعات نه چندان مهمي رو مطرح مي کردم. احتمالاً احسان، mhaji و چند تا از دوستاني که از اول توي تالارهاي گفتمان با هم بوديم هم همين کار رو مي کردن. اين جوري تالارهاي گفتمان زنده و سرپا موند تا به روزهاي اوجش برسه و پربارتر و پر رونق تر بشه. الان بعد از چهار و نيم سال اوضاع تالارهاي گفتمان يه جورهايي شبيه اون اوايل شده. تعداد ارسالها به نسبت خيلي کم شده و حال و هواي اون روزها رو به ياد من مياره. يادش بخير.... |
وحيد جان !
اولا خودت هم ميگي "يادش بخير" پس وضعيت الان تالار يادآور يه چيز خوب شده برات که از اون به خوبي ياد ميکني. پس زياد هم بد نيست.
دوم: تعداد ارسالها در روز مهم نيست . ماها هميشه شعار ميديم که کميت مهم نيست کيفيت مهمه!
ولي هيچوقت از حد شعار نگذشته و به شعور نرسيده!!
سوم : منم مثل تو جاي خالي خيليها رو حس ميکنم ولي ديگه خسته شدم از اين وضعيت از اينکه يه عده قهر کنن و نيان تو تالار (حالا به هر دليل) و بعد يه عده با پيغام و پسغام و پست و هزار و يک ابزار ديگه اينجا هي اين مطلب رو عنوان کنن که تالار سوت و کوره! کسي نيست اينجا
من نميدونم اما فکر ميکنم اگه کسي تالار براش مهم باشه خصومت ها رو ميذاره کنار .چه اشکالي داره که فراموش کنيم بديهايي که فکر ميکنيم در حقمون روا داشتند!!!!
من هميشه معتقدم ما ادمها هيچوقت بزرگ نميشيم باور کنين آدم بزرگها فقط کودکان بزرگي هستند
قهر و دعوا و کينه ..... فقط مال بچه کوچولو ها نيست مال بچه بزرگها و حتي بچه پيرها هم هست.
من به شخصه حاضرم از تمام کسايي که ديگه لاگين نميکنن ولي مطمئنم پيگير مطالب تالار هستند* خواهش کنم که برگردن تو تالار ! بجاي هرکي هم که فکر ميکنن ناراحتشون کرده معذرت خواهي کنم
اما تا کي؟
اگه قرار باشه اونا مدام ناز کنن و بقيه مدام ناز بکشن نميشه!
پس همينجا از همه دوستاني که مهمان تالار ين و لاگين نميکنين و دارين اينجا رو ميخونين ميخوام که برگردين !
از بقيه دوستان هم خواهش ميکنم انقدر نگن اينجا خلوته اينجا خلوته بجاش دوتا پست قشنگ دبش مشت اعلا بفرستن.
------------------------------------
*(چون هميشه خدا تعداد زيادي مهمان داريم يادمه اونوقتها که هفت هشت نفر لاگين ميکردند فوقش ده دوازده نفر مهمان داشتيم اما حالا 5 يا 6 نفر لاگيني و 30 نفر مهمان ) |
|
_________________ آره وضع تالار خوبه و اکثر کاربراى اسپمر هم گم و گور شدن.
نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
|
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2169 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 29 مهر 1386، ساعت 15:03 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#59
|
| |
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 848 اعتبار کسب شده: 7861 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 29 مهر 1386، ساعت 15:56 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#60
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|