| نویسنده |
پیغام |
aram  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382 مجموع ارسالها: 111 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 09 تير 1383، ساعت 13:28 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#31
|
| |
پروردگارا !
به من آرامش ده ، تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم.
دليري ده ، تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم .
بينش ده ، تا تفاوت اين دو را بدانم .
مرا فهم ده ، تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند.
جبران خليل جبران |
|
_________________ بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
|
|
|
|
|
 |
جهنم عاشق  سال صفري!
تاريخ عضويت: يکشنبه 24 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 73 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: فعلا شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 10 تير 1383، ساعت 19:50 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#32
|
| |
تا وقتي يادمه ندا جون اين جمله ها رو تو اتاقش زده بود.
فکر نمي کنم هيچ وقت احساس خوبي در مورد اين عبارات داشته باشم.البته مسلما اشکال از شما نيست. |
|
_________________ چوبه ي دار و هزاران سر ديدار خدايا ز چه رو؟
آدم و سيب و دوصد تهمت و انکار خدايا ز چه رو؟
برو عاشق که جهنم همه از بهر تو شد سرخ - آتش
تو ميان و همه کفار چو پرگار خدايا ز چه رو؟
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 29 مرداد 1383، ساعت 17:58 |
|
 |
4 سال و 4 ماه پيش |
|
#33
|
| |
آدمها در قطار يا مي خوابند يا خميازه مي کشند؛
فقط بچه ها هستند که بيني خود را به شيشه مي فشارند؛
فقط بچه ها مي دانند به دنبال چه ميروند.
آنتوان دوسنت اگزوپري (شازده کوچولو) |
|
|
|
|
|
|
 |
wp.ark  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382 مجموع ارسالها: 431 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: آن طرف تر از عشق جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 06 مهر 1383، ساعت 15:40 |
|
 |
4 سال و 3 ماه پيش |
|
#34
|
| |
دلگيرترين پائيز پائيزي است که در آن برگهاي درختان زرد نشده بريزد.
|
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 30 مهر 1383، ساعت 16:57 |
|
 |
4 سال و 2 ماه پيش |
|
#35
|
| |
دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند
روياهايش را آسمان پرستاره ناديده مي گيرد
و هر دانه برفي به اشکي نريخته مي ماند
سکوت، سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده،
اعتراف به عشقهاي نهان
و شگفتي هاي بر زبان نيامده.
در اين سکوت، حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو و من ...
مارگوت بيکل |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 17 دي 1383، ساعت 12:19 |
|
 |
4 سال پيش |
|
#36
|
| |
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است که از حادثه عشق تر است....
سهراب سپهري |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 18 شهريور 1384، ساعت 23:42 |
|
 |
3 سال و 4 ماه پيش |
|
#37
|
| |
"يک مرد برای عاشق شدن
به يک لحظه نياز دارد؛
برای فراموش کردن
به يک عمر!"
نزار قبانی (شاعر عرب) |
|
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 05 مهر 1384، ساعت 19:05 |
|
 |
3 سال و 3 ماه پيش |
|
#38
|
| |
*ساعت دوازده در تمام ساعتهاي عقربهدار دنيا، ساعت همآغوشي عقربههاست.
*سكوت، قفل ِ فرمان دهان است.
*پر ستارهترين شب به تاريكترين شب تعلق دارد.
*ساعتم بيرونروي گرفته، ثانيه دفع ميكند.
حسين ناژفر
كاريلوحماتور |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 09 آذر 1384، ساعت 23:40 |
|
 |
3 سال و 1 ماه پيش |
|
#39
|
| |
* غم، ماهرترين خطاط چهره است.
* تارهايِ سفيد مويم، ساز سفر كوك كردهاند.
* به قطار، بخاطر همبستگياش بسيار احترام ميگذارم.
* "جاذبه" قانونِ "افتادن" است.
* زير آوارِ ثانيههاست كه عمر طي ميشود.
* وقت ديدار با عشقم آنقدر قند در دلم آب شد كه مرض قند گرفتم.
* اگرميشد "نصف النهار" و "شام" را بهيكديگر چسباند براي هميشه مشكلِ گرسنگي حل ميشد.
حسين ناژفر
كاريلوحماتور |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 12 دي 1384، ساعت 13:33 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#40
|
| |
اين شعر رو بين تعداد زيادي نوشته ديگه زبر شيشه ميز مراجعه کنندگان دفتر معاون آموزشي دانشگاه شيراز ديدم:
"نمي داني
چه مي داني
که انسان بودن و ماندن چه دشوار است
چه زجري مي کشد آن کس که انسان است
و از احساس سرشار است" |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
رويا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 07 بهمن 1382 مجموع ارسالها: 311 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 20 دي 1384، ساعت 15:58 |
|
 |
2 سال و 12 ماه پيش |
|
#41
|
| |
|
جيرجيرك به فيل گفت: مياي با هم دوست شيم؟ فيل گفت باشه، بعد از زمستون! ولي فيل نمي دونست كه عمر جيريرك فقط دو روزه!!! |
|
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 دي 1384، ساعت 19:10 |
|
 |
2 سال و 12 ماه پيش |
|
#42
|
| |
|
قبر، آدم دروغگو را با ترديد تحويل ميگيرد. |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 01 ارديبهشت 1385، ساعت 1:07 |
|
 |
2 سال و 8 ماه پيش |
|
#43
|
| |
"در غريبي هيچ کس مسکين تر از مهتاب نيست
خانه بر دوش است و از نورش جهاني روشن است" |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3434 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 24 ارديبهشت 1385، ساعت 13:35 |
|
 |
2 سال و 7 ماه پيش |
|
#44
|
| |
موج و اوج با آزادی
اشاره: بعضی وقتها بايد «داستانفرسايی» كرد، آن وقت است كه میشود داستانی را در دو خط گفت.
موج و اوج
بچه موج از مادرش پرسيد: "اين همه آب برای چيست؟"
مادرش گفت: "برای اين که من و تو بتوانيم اوج بگيريم."
آزادی
کاشی حوض از کناریاش پرسيد: "چرا رنگ ما آبیست؟"
جواب شنيد: "برای اين که آسمان اشکِ محبوس ما را نبيند."
هنگام
منبع: نشريه فروغ - شماره 91 |
|
|
|
|
|
|
 |
sadegh  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 05 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 155 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 24 ارديبهشت 1385، ساعت 18:22 |
|
 |
2 سال و 7 ماه پيش |
|
#45
|
| |
وفا با بی وفایان بی وفایی با خداوند است!
امام علی
===========
جاتون خالی عجب جایی به دادم رسید ..... |
_________________ Everything is an Object!
|
|
|
|
|
 |
|
|