صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
5
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2315
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال شنبه 09 تير 1386، ساعت 16:16
 1 سال و 6 ماه پيش
#511
 
خوش به حال خودم که 10 يا 11 ديگه از خواب بيهوش ميشم.انقده کيف داره Very Happy
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1905
اعتبار کسب شده: 4735
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 10 تير 1386، ساعت 4:27
 1 سال و 6 ماه پيش
#512
 
Sad Sad Sad Sad
امشب آخرين شبيه که من در اينجا هستم( استراحتگاه اساتيد دانشگاه آزاد شوشتر) چون برنامه ام در ترم بعد طوريه که مجالي براي تدريس توي شوشتر برام باقي نميمونه.
اين يکسالي که در اين دانشگاه مشغول به خدمت بودم به جرات ميتونم بگم که بهترين سال عمر من بود. اونجوري بود که ميخواستم......
حدود 10 ماه پيش بود که مطلع شدم بدبختانه يا خوشبختانه در دانشگاه آزاد دزفول پذيرفته شدم . بدون هيچ شناختي و بدون اينکه حتي يک نفر رو توي خوزستان بشناسم , کوله بارم رو جمع کردم و اومدم به سرزمين فواره هاي آتش و نخل هاي بي سر. سرزميني که براي من مثل يه علامت سوال بود. حدود اواسط مهر ماه گذشته بود که توسط دوست بسيار عزيز و دوست داشتني ام يعني محسن ( شازده کوچولو) براي تدريس به دانشگاه شوشتر اومدم. وقتي پيشنهاد تدريس در اين دانشگاه رو دريافت کردم فکر کردم با يک واحد کوچولو و جمع و جور طرف هستم اما وقتي که دانشگاه شوشتر روديدم فهميدم که اشتباه ميکردم. اين دانشگاه ششمين دانشگاه آزاد کشور از لحاظ وسعت و بزرگترين دانشگاه آزاد خوزستانه که دارا ي حدوه 15 هزار دانشجو مي باشه. در هر صورت زندگي جديد من در شوشتر شروع شد. نوعي از زندگي که هميشه منتظرش بودم. جايي که هيچکس من رو نميشناخت و من کسي رو نميشناختم. تمامي ارتباط هام رو با زندگي گذشته ام قطع کردم . خودم رو در کارم گم کردم و پيدا کردم. زندگيم رو خراب کردم و ساختم. روز و شبم رو براي رشد دانشجوهام صرف ميکردم دانشجوياني که فکر ميکنم الان نه تنهاي جزيي از زندگي من , بلکه جزيي از وجود من رو تشکيل ميدند.

Image

اما..اما حيف....حيف که به همين سرعت گذشت. سريعتر از يه خواب و شيرين تر از يه رويا.
باز هم قصه ي تکراري رفتن و دل کندن و فراموش نکردن و فراموش شدن.
امشب آخرين شبيه که من در اينجا هستم و چقدر مسخره است که مصادف شده با سالروز تولدم.شايد اين يکي از تلخ ترين روزهاي تولدم باشه. روز تولدي که مصادف شده با روز وداع از زندگي آرماني من...
هميشه از احساس رفتن متنفرم. اما چاره اي نيست. چاره اي نيست.چاره اي نيست.
نميدونم که دوباره کي به اينجا بر ميگردم.شايد ترم ديگه.شايد سال ديگه.. شايد ديگه هرگز گذارم به شوشتر نيفته....
اما
هرگز شوشتر و اين دانشگاه و دانشجويان و همکاران خوبم رو فراموش نميکنم.
ثانيه ثانيه ي اين مدت براي من خاطره است.
لعنت........لعنت به خاطره.لعنت به گذشته.لعنت به حال.لعنت به آينده.لعنت به حافظه ي سرد.لعنت به من......

جا داره در اينجا از آقاي مهندس محسن گنج ( شازده کوچولو ) و آقاي مهندس ميثم ماپار ( بي ستاره) و آقاي مهندس مصطفي موسوي ( m-nobody) که در اين مدت همواره کنار من بودند و به معناي واقعي کلمه حق دوستي رو براي من ادا کردند تشکر کنم.اميدوارم روزي برسه که بتونم زحمت هاي اونهارو جبران کنم.

دلم گرفته.نميدونم چرا متن رو نوشتم. اما ميدونم که بايد مينوشتم. خيلي بيشتر از اين حرف داشتم اما بيشتر از اين توانايي نوشتن رو ندارم........
ديگه وقت وداعه .و به پايان رسيدن بهترين فصل زندگي سياه من.


حرفهاي ما هنوز نا تمام
تا نگاه مي کني:
وقت رفتن است
باز همان حکايت هميشگي
پيش از انکه با خبر شوي
لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود
آه ... اي دريغ
و اي حسرت هميشگي
نا گهان...
چقدر زود دير مي شود....


مسافر کوير
86/4/10

_________________
دل من گاراژ است
امشب اما تو نبايد در آن پارک کني,
ظرفيت تکميل است!
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2315
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 10 تير 1386، ساعت 11:48
 1 سال و 6 ماه پيش
#513
 
نقل قول:
خوش به حال خودم که 10 يا 11 ديگه از خواب بيهوش ميشم.انقده کيف داره

خودم خودمو چشم زدم.ديشب تا 1:30 بيدار بودم. d'oh!
نقل قول:
لعنت........لعنت به خاطره.لعنت به گذشته.لعنت به حال.لعنت به آينده.لعنت به حافظه ي سرد.لعنت به من......

بابا کوتاه بيا شاهين جان . 2 روز ديگه يه دختر ترگل ور گل تو دزفول مي بيني همهء اين چيزا رو فراموش مي کني. بابا لعنت به آمريکا چون انرژي هسته اي حق مسلم ماست. Mr. Green
تو يه چيزيت بشه ما بد بختا مي مونيم رو دست بابامونا پس در مورد جونت حرف نزن چون حق مسلم ماست. Mr. Green
 
1
-1
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 10 تير 1386، ساعت 16:25
 1 سال و 6 ماه پيش
#514
 
مسافر کوير نوشته بود:
Sad Sad Sad Sad
امشب آخرين شبيه که من در اينجا هستم( استراحتگاه اساتيد دانشگاه آزاد شوشتر) چون برنامه ام در ترم بعد طوريه که مجالي براي تدريس توي شوشتر برام باقي نميمونه.
اين يکسالي که در اين دانشگاه مشغول به خدمت بودم به جرات ميتونم بگم که بهترين سال عمر من بود. اونجوري بود که ميخواستم......
حدود 10 ماه پيش بود که مطلع شدم بدبختانه يا خوشبختانه در دانشگاه آزاد دزفول پذيرفته شدم . بدون هيچ شناختي و بدون اينکه حتي يک نفر رو توي خوزستان بشناسم , کوله بارم رو جمع کردم و اومدم به سرزمين فواره هاي آتش و نخل هاي بي سر. سرزميني که براي من مثل يه علامت سوال بود. حدود اواسط مهر ماه گذشته بود که توسط دوست بسيار عزيز و دوست داشتني ام يعني محسن ( شازده کوچولو) براي تدريس به دانشگاه شوشتر اومدم. وقتي پيشنهاد تدريس در اين دانشگاه رو دريافت کردم فکر کردم با يک واحد کوچولو و جمع و جور طرف هستم اما وقتي که دانشگاه شوشتر روديدم فهميدم که اشتباه ميکردم. اين دانشگاه ششمين دانشگاه آزاد کشور از لحاظ وسعت و بزرگترين دانشگاه آزاد خوزستانه که دارا ي حدوه 15 هزار دانشجو مي باشه. در هر صورت زندگي جديد من در شوشتر شروع شد. نوعي از زندگي که هميشه منتظرش بودم. جايي که هيچکس من رو نميشناخت و من کسي رو نميشناختم. تمامي ارتباط هام رو با زندگي گذشته ام قطع کردم . خودم رو در کارم گم کردم و پيدا کردم. زندگيم رو خراب کردم و ساختم. روز و شبjavascript:emoticon('Applause')
Applauseم رو براي رشد دانشجوهام صرف ميکردم دانشجوياني که فکر ميکنم الان نه تنهاي جزيي از زندگي من , بلکه جزيي از وجود من رو تشکيل ميدند.

Image

اما..اما حيف....حيف که به همين سرعت گذشت. سريعتر از يه خواب و شيرين تر از يه رويا.
باز هم قصه ي تکراري رفتن و دل کندن و فراموش نکردن و فراموش شدن.
امشب آخرين شبيه که من در اينجا هستم و چقدر مسخره است که مصادف شده با سالروز تولدم.شايد اين يکي از تلخ ترين روزهاي تولدم باشه. روز تولدي که مصادف شده با روز وداع از زندگي آرماني من...
هميشه از احساس رفتن متنفرم. اما چاره اي نيست. چاره اي نيست.چاره اي نيست.
نميدونم که دوباره کي به اينجا بر ميگردم.شايد ترم ديگه.شايد سال ديگه.. شايد ديگه هرگز گذارم به شوشتر نيفته....
اما
هرگز شوشتر و اين دانشگاه و دانشجويان و همکاران خوبم رو فراموش نميکنم.
ثانيه ثانيه ي اين مدت براي من خاطره است.
لعنت........لعنت به خاطره.لعنت به گذشته.لعنت به حال.لعنت به آينده.لعنت به حافظه ي سرد.لعنت به من......

جا داره در اينجا از آقاي مهندس محسن گنج ( شازده کوچولو ) و آقاي مهندس ميثم ماپار ( بي ستاره) و آقاي مهندس مصطفي موسوي ( m-nobody) که در اين مدت همواره کنار من بودند و به معناي واقعي کلمه حق دوستي رو براي من ادا کردند تشکر کنم.اميدوارم روزي برسه که بتونم زحمت هاي اونهارو جبران کنم.

دلم گرفته.نميدونم چرا متن رو نوشتم. اما ميدونم که بايد مينوشتم. خيلي بيشتر از اين حرف داشتم اما بيشتر از اين توانايي نوشتن رو ندارم........
ديگه وقت وداعه .و به پايان رسيدن بهترين فصل زندگي سياه من.


حرفهاي ما هنوز نا تمام
تا نگاه مي کني:
وقت رفتن است
باز همان حکايت هميشگي
پيش از انکه با خبر شوي
لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود
آه ... اي دريغ
و اي حسرت هميشگي
نا گهان...
چقدر زود دير مي شود....


مسافر کوير
86/4/10



Applause Applause Applause Applause Applause Applause Applause Applause Applause Applause Applause Applause Applause Applause

يکي از زيباترين متنهايي بود که درباره شهر من شوشتر نوشته شده بود.

در ضمن، يکي از زيباترين توصيفهايي بود که يکي از همکارا در مورد دانشجوهاش در دانشگاه آزاد مي نوشت.

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
honeyآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 982
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال يکشنبه 10 تير 1386، ساعت 17:11
 1 سال و 6 ماه پيش
#515
 
مسافر کوير عزيز
اين همه احساس قشنگ نسبت به دانش جو ها ت و همه چيز هايي که گفتي واقعا زيباست Applause
بهت تبريک ميگم شاهين جان Razz
و اميدوارم باز هم خوزستان بياي و ما رو فراموش نکني (و خوزستان رو با وجودتون گرم تر از پيش کنين که اين گرما براي ما دلگرمي وجودتون رو همراه داره Razz )
البته هنوز که درستون تمام نشده Eh?
ولي ايشالله هر جا زندگي شما رو ميکشونه بهترين جا باشه و زندگي خوب و خوشي داشته باشين
موفق باشين
Angel

_________________
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بي ستارهآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 24 دي 1385
مجموع ارسالها: 250
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: دزفول
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 10 تير 1386، ساعت 19:18
 1 سال و 6 ماه پيش
#516
 
مسافر کوير نوشته بود:
Sad Sad Sad Sad
امشب آخرين شبيه که من در اينجا هستم( استراحتگاه اساتيد دانشگاه آزاد شوشتر) چون برنامه ام در ترم بعد طوريه که مجالي براي تدريس توي شوشتر برام باقي نميمونه.
اين يکسالي که در اين دانشگاه مشغول به خدمت بودم به جرات ميتونم بگم که بهترين سال عمر من بود. اونجوري بود که ميخواستم......
حدود 10 ماه پيش بود که مطلع شدم بدبختانه يا خوشبختانه در دانشگاه آزاد دزفول پذيرفته شدم . بدون هيچ شناختي و بدون اينکه حتي يک نفر رو توي خوزستان بشناسم , کوله بارم رو جمع کردم و اومدم به سرزمين فواره هاي آتش و نخل هاي بي سر. سرزميني که براي من مثل يه علامت سوال بود. حدود اواسط مهر ماه گذشته بود که توسط دوست بسيار عزيز و دوست داشتني ام يعني محسن ( شازده کوچولو) براي تدريس به دانشگاه شوشتر اومدم. وقتي پيشنهاد تدريس در اين دانشگاه رو دريافت کردم فکر کردم با يک واحد کوچولو و جمع و جور طرف هستم اما وقتي که دانشگاه شوشتر روديدم فهميدم که اشتباه ميکردم. اين دانشگاه ششمين دانشگاه آزاد کشور از لحاظ وسعت و بزرگترين دانشگاه آزاد خوزستانه که دارا ي حدوه 15 هزار دانشجو مي باشه. در هر صورت زندگي جديد من در شوشتر شروع شد. نوعي از زندگي که هميشه منتظرش بودم. جايي که هيچکس من رو نميشناخت و من کسي رو نميشناختم. تمامي ارتباط هام رو با زندگي گذشته ام قطع کردم . خودم رو در کارم گم کردم و پيدا کردم. زندگيم رو خراب کردم و ساختم. روز و شبم رو براي رشد دانشجوهام صرف ميکردم دانشجوياني که فکر ميکنم الان نه تنهاي جزيي از زندگي من , بلکه جزيي از وجود من رو تشکيل ميدند.

Image

اما..اما حيف....حيف که به همين سرعت گذشت. سريعتر از يه خواب و شيرين تر از يه رويا.
باز هم قصه ي تکراري رفتن و دل کندن و فراموش نکردن و فراموش شدن.
امشب آخرين شبيه که من در اينجا هستم و چقدر مسخره است که مصادف شده با سالروز تولدم.شايد اين يکي از تلخ ترين روزهاي تولدم باشه. روز تولدي که مصادف شده با روز وداع از زندگي آرماني من...
هميشه از احساس رفتن متنفرم. اما چاره اي نيست. چاره اي نيست.چاره اي نيست.
نميدونم که دوباره کي به اينجا بر ميگردم.شايد ترم ديگه.شايد سال ديگه.. شايد ديگه هرگز گذارم به شوشتر نيفته....
اما
هرگز شوشتر و اين دانشگاه و دانشجويان و همکاران خوبم رو فراموش نميکنم.
ثانيه ثانيه ي اين مدت براي من خاطره است.
لعنت........لعنت به خاطره.لعنت به گذشته.لعنت به حال.لعنت به آينده.لعنت به حافظه ي سرد.لعنت به من......

جا داره در اينجا از آقاي مهندس محسن گنج ( شازده کوچولو ) و آقاي مهندس ميثم ماپار ( بي ستاره) و آقاي مهندس مصطفي موسوي ( m-nobody) که در اين مدت همواره کنار من بودند و به معناي واقعي کلمه حق دوستي رو براي من ادا کردند تشکر کنم.اميدوارم روزي برسه که بتونم زحمت هاي اونهارو جبران کنم.

دلم گرفته.نميدونم چرا متن رو نوشتم. اما ميدونم که بايد مينوشتم. خيلي بيشتر از اين حرف داشتم اما بيشتر از اين توانايي نوشتن رو ندارم........
ديگه وقت وداعه .و به پايان رسيدن بهترين فصل زندگي سياه من.


حرفهاي ما هنوز نا تمام
تا نگاه مي کني:
وقت رفتن است
باز همان حکايت هميشگي
پيش از انکه با خبر شوي
لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود
آه ... اي دريغ
و اي حسرت هميشگي
نا گهان...
چقدر زود دير مي شود....


مسافر کوير
86/4/10


شاهين جان
مثل ميشه زيبا حرف زدي هيچي نمي گم فقط از اين خوشحالم که تو بعنوان مهمون از من و ما(خوزستاني ها) راضي هستي.
مهم نيست کجا باشي ولي اميدوارم هر جايي که باشي آسمان مال تو باشه

_________________
حکمت خدا پيچيدست Wink
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1905
اعتبار کسب شده: 4735
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 13 تير 1386، ساعت 3:42
 1 سال و 6 ماه پيش
#517
 
سلاااااااااام
شب همگي خوش! باز هم بيخوابي.
اگه يه شب بيخواب نشم تعجب آوره!

_________________
دل من گاراژ است
امشب اما تو نبايد در آن پارک کني,
ظرفيت تکميل است!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
honeyآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 982
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 13 تير 1386، ساعت 4:04
 1 سال و 6 ماه پيش
#518
 
امشب منم بيخواب شدم..ميبينم که حاکم بزرگ هم تشريف دارن Angel
جناب ام.حاجي بزرگ از ديدنتون خوشحال شدم

سلام به همگي
مسافرکوير عزيز شب شما هم خوش
آقا تار و پود گيسوانت Embarassed
Wink

_________________
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 13 تير 1386، ساعت 4:13
 1 سال و 6 ماه پيش
#519
 
مسافر کوير نوشته بود:
سلاااااااااام
شب همگي خوش! باز هم بيخوابي.
اگه يه شب بيخواب نشم تعجب آوره!


منم تقريباً شبا نميخوابم. ولي ديگه هي نميام هر شب اينجا گزارش بدم که.
البته من بعضي وقتا ديگه روز هم يادم ميره بخوابم، که اين يه کم بده.

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 13 تير 1386، ساعت 4:16
 1 سال و 6 ماه پيش
#520
 
سلام هاني جان
چرا نخوابيدي کوچولو؟ Razz
مگه نشنيدي شاعر ميگه:
گنجشک لالا سنجاب لالا
آمد دوباره مهتاب لالا
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
honeyآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 982
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 13 تير 1386، ساعت 16:15
 1 سال و 6 ماه پيش
#521
 
نه ديگه بعضي شبها گنجشک ها و سنجاب هاي دوروبرمون هم خالي از خواب هستن
ديگه چه برسه به ما ها Wink

_________________
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نيلوفرآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: دوشنبه 02 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 353
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اصفهان
سن: 18
جنسيت: زن
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 6:47
 1 سال و 5 ماه پيش
#522
 
پس از 20 روز بي تالاري از ساعت 2 تا حالا بيدارم .بيخوابي به طور محکم زده به کله ام.

صبح جمعه هستو همه در خواب ناز روز تعطيل Neutral اميدي به بيدار شدن کاربران محترم نيست پس بنده با يک جهش به تختم ميپرم و با شما دوستان عزيز در اين خواب شريک ميشوم Wink
صبح بخير Laughing
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:35
 1 سال و 5 ماه پيش
#523
 
نيلو جان توي شوراي سياستگزاري تالارهاي گفتمان چي کار ميکني؟
گفتي پريدي تو تخت که؟ d'oh!
البته من فکر پولشم فقط. اگه اينترنتت dial-up نيست تا هر موقع بخواي بموني قدمت سر چشم Smile
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نيلوفرآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: دوشنبه 02 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 353
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اصفهان
سن: 18
جنسيت: زن
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 7:42
 1 سال و 5 ماه پيش
#524
 
mhaji نوشته بود:
نيلو جان توي شوراي سياستگزاري تالارهاي گفتمان چي کار ميکني؟
گفتي پريدي تو تخت که؟ d'oh!
البته من فکر پولشم فقط. اگه اينترنتت dial-up نيست تا هر موقع بخواي بموني قدمت سر چشم Smile



اونجا رو تا حالا نديده بودم گفتم يه سري بزنم
به مدت 5 دقيقه در تختم وول خوردم ديدم نه قسمت نيست ما امشب بخوابيم براي همين هنوز در خدمتيم Wink
در ضمن اينترنتم dial- up هست Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 29 تير 1386، ساعت 8:14
 1 سال و 5 ماه پيش
#525
 
نيلوفر نوشته بود:
اونجا رو تا حالا نديده بودم گفتم يه سري بزنم
به مدت 5 دقيقه در تختم وول خوردم ديدم نه قسمت نيست ما امشب بخوابيم براي همين هنوز در خدمتيم Wink
در ضمن اينترنتم dial- up هست Mr. Green


اينرنتت شبانه است درست، ولي پول تلفنش فرقي نداره! هرچند که تا الان ضررهاي جبران ناپذيري به پيکره خانواده وارد کردي Shame on you ولي به نظر من، باز هم براي خوابيدن به عنوان راهي براي جلوگيري از مصرف برق و تلفن دير نشده Very Happy
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: کاربر جديد خوش آمدي !
4
پاسخها: 542 بیننده: 16495 نویسنده: سياسفيد
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است جاده ها و پلهاي گره خورده!
1
پاسخها: 2 بیننده: 422 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است بودن يا نبودن مساله اين است ( هرکي تونست مساله رو حل کند!)
1
پاسخها: 4 بیننده: 316 نویسنده: > سونوما سيکيوريتي تيم

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به: