| نویسنده |
پیغام |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3549 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 19 دي 1384، ساعت 13:52 |
|
 |
2 سال و 6 ماه پيش |
|
#1
|
| |
لبيک اللهم لبيک
لبيک لا شريک لک لبيک
ان الحمد و النعمه لک و الملک
لا شريک لک لبيک
روز عرفه و عيد سعيد قربان مبارک باد. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط غريب آشنا در تاريخ جمعه 23 دي 1384، ساعت 10:07 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
رويا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 07 بهمن 1382 مجموع ارسالها: 311 اعتبار کسب شده: 215 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 20 دي 1384، ساعت 11:12 |
|
 |
2 سال و 6 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه. |
|
_________________ چرا نه در پي عزم ديار خود باشم
چرا نه خاک سر کوي يار خود باشم
غم غريبي و غربت چو بر نمي تابم
به شهر خود روم و شهريار خود باشم
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3549 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 دي 1384، ساعت 12:59 |
|
 |
2 سال و 6 ماه پيش |
|
#3
|
| |
يه روز از عيد قربان گذشته؛ اما اين مطلب نوشته زيبا رو که از دکتر شريعتي خوندم، حيفم اومد رو تالار نذارم.
... و اكنون تو ابراهيمي؛ اسماعيل تو كيست؟
دکتر علي شريعتي
... و اكنون، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آوردهاي. اسماعيل توكيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ خانوادهات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيباييات؟ و .... من چه ميدانم؟ اين را بايد خود بداني و خدايت. من فقط ميتوانم نشانيهايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف ميكند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند،آنچه دلبستگياش نميگذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به توجيه و تاويلهاي مصلحتجويانه و ... به فرار ميكشاند و عشق به او كور و كرت ميكند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است! اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك نقطه ضعف! تو خود آن را هر كه هست و هر چه هست بايد به مني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه: ذبح گوسفند به جاي اسماعيل، قرباني است، و ذبح گوسفند به جاي گوسفند، قصابي!!!
اي حاج، اكنون به كجا ميروي؟ به خانه؟ به زندگي؟ دنيا؟ رفتن از حج، آنچنان كه آمده بودي؟ هرگز. اي كه نقش ابراهيم را در اين صحنه ايفا كردي! هنرمند خوب در شخصيتي كه نقش او را بازي ميكند حل ميشود و اگر خوب بازي كرده باشد، كار صحنه پايان ميگيرد و كار او پايان نميگيرد. هنرمنداني بودهاند كه از نقشي كه ايفا كردهاند ديگر بيرون نيامدهاند و بر آن مردهاند. و تو اي كه نقش ابراهيم را بر عهده داشتي، نه به بازي كه به عبادت، به عشق، از نقش ابراهيم به نقش خويش رجعت مكن، خانه مردم را ترك مكن و دوباره پا در گليم خويش مكش. اي كه در مقام ابراهيم ايستادهاي و بر پاي ابراهيم به پا خاستهاي و به دست خداي ابراهيم دست بيعت دادهاي، و به سرزمين ايمان و بر فرش خدا به مهماني پا نهادهاي و در گرداب عشق فرو رفتي و خود را در خلق طائف نفي كردي و در كوهستانهاي حيرت و آتش به جستجوي آب تلاش كردي و آنگاه از مكه، يكسره در عرفات هبوط كردي و از آنجا، منزل به منزل به سوي خدا رجعت كردي و با «آگاهي» (در پرتو روشني آفتاب عرفات)، و «خودآگاهي» (به روشني پاك شعور حرام)، به جمع سلاح پرداختي، و هماهنگ زمان و همگام با جمع از مرز مني گذشتي و سرزمين عشق و ايمان را از حكومت ابليسها رها كردي، و در پايان كار گوسفندي را ذبح كردي! ابراهيموار زندگي كن و در عصر خويش معمار كعبه ايمان باش، قوم خويش را به حركتآر، جهت بخش، به حجخوان، به طواف آر . و تو ! اي هم پيمان با خدا، اي همگام با ابراهيم اي كه از طواف ميآيي و كار حج را با طواف نساء به پايان آوردهاي و در جاي معمار كعبه ،باني مدينه حرم و مسجدالحرام ايستادهاي و روي در روي همپيمان خويش (خدا) داري، سرزمين خويش را منطقه حرم كن، كه در مسجدالحرامي، عصر خويش را زمان حرام كن، كه در زمان حرامي، و زمين را مسجدالحرام كن، كه در مسجدالحرامي، كه: زمين مسجد خداوند است و ميبينيكه : نيست!
منبع: بازتاب |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
majidjon13  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2125 اعتبار کسب شده: 3850 محل سکونت: پرشيا جنسيت: مرد |
 |
شنبه 09 دي 1385، ساعت 10:35 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#4
|
| |
دروود
من هم اين عيد...خونين رو به همه ما ...مسلمانان عزيز تبريک
و به همه گوسپند هاي بخت برگشته تسليت عرض ميکنم..
راستي يک چيزي......ميدونيد هر سال تقريب3 ميليون ادم ميرند حج///
و طبق همين عيد ..يا بهتر بگم سنت.... هرسال همين ميزان گوسپند رو ميکشند...
بدون استفاده ازشون....خاک ميکنند؟؟؟؟(البته اين اطلاعاتي که من دارم. لطفا اگر از استفاده
گوشت گوسپند هاي قربانيشده اطلاعاتي داريد.....بفرماييد.)
|
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3549 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 09 دي 1385، ساعت 19:00 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#5
|
| |
| majidjon13 نوشته بود: |
... راستي يک چيزي......ميدونيد هر سال تقريب3 ميليون ادم ميرند حج///
و طبق همين عيد ..يا بهتر بگم سنت.... هرسال همين ميزان گوسپند رو ميکشند...
بدون استفاده ازشون....خاک ميکنند؟؟؟؟(البته اين اطلاعاتي که من دارم. لطفا اگر از استفاده
گوشت گوسپند هاي قربانيشده اطلاعاتي داريد.....بفرماييد.)
 |
لازمه به دوستاني كه طرفدار حقوق گوسفندان هستن توضيحاتي عرض كنم:
1- مقدار از گوشتهاي قرباني بين نيازمندان توزيع مي شه. بقيه اون هم به دليل نبود امكانات مناسب به هدر مي ره كه مسلماً اشكال از عدم مديريت مناسب مسئولين امر هست و نه دين اسلام.
2- سالانه صدها هزار مرد و زن و كودك بي گناه در دنيا به دلايل مختلف كشته مي شن و كسي خم به ابرو نمياره؛ اما براي گوسفندها دل مي سوزونن. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
اشکبوس  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385 مجموع ارسالها: 157 اعتبار کسب شده: 356 محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان... جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 09 دي 1385، ساعت 21:27 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#6
|
| |
حاجي اندر طواف در تک و پوست
وز سعي و طواف هرچه کردست نکوست
تقصير وي آن است که آرد دگري
قربان سازد به جاي خود در ره دوست
من هم اين عيد بزرگو به همتون تبريک ميگم و آرزو ميکنم سال ديگه سر همو بتراشيم ولي ميترسم ندا بدن " تو در برون چه کردي که درون خانه آيي " |
|
_________________ و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
|
|
|
|
|
 |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1320 اعتبار کسب شده: 2352 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 09 دي 1385، ساعت 22:22 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#7
|
| |
|
...................................... |
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط پسر شجاع در تاريخ سهشنبه 03 بهمن 1385، ساعت 4:01 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
سکوت  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 15 آذر 1385 مجموع ارسالها: 270 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: زياد دور نيست جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 09 دي 1385، ساعت 23:38 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#8
|
| |
سلام عيد همه مبارک
امروز روز خوبي بود چون من توبه کردم و نميخوام گناهاني که قبلا مي کردم دوباره انجام بدم شما هم برام دعا کنيد
امروز بعد از اذان ظهر که نمازمو خوندم شروع کردم براي اولين بار دعاي عرفه خوندن برام خيلي سخت بود نميدونم درست مي خوندم يا نه
تا ساعت 5 طول کشيد اما تمومش کردم و از اين لحاظ خيلي خوشحالم از خدا معذرت خواستم به خاطر تمام بدي هائي که دارم به خاطر از دست دادن اميدم در بعضي لحظه ها و خيلي چيزاي ديگه و تو ذهنم همه’ دوستام و همين تالار رو ياد کردم خداکنه خدا خودش قبول کنه ولي کمرم اره شد |
|
_________________ با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز
چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز
|
|
|
|
|
 |
اشکبوس  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385 مجموع ارسالها: 157 اعتبار کسب شده: 356 محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان... جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 11 دي 1385، ساعت 21:35 |
|
 |
1 سال و 6 ماه پيش |
|
#9
|
| |
| پسر شجاع نوشته بود: |
| من يه شعر مي خوام درباره قربان هرکسي داره بده لطفا |
مرجان لب لعل تو مر جان مرا قوت
ياقوت نهم نام لب لعل تو يا قوت
قربان وفاتم به وفاتم گذري کن
تا بوت همي بشنوم از رخنه ي تابوت
|
|
_________________ و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
|
|
|
|
|
 |
جواد  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385 مجموع ارسالها: 318 اعتبار کسب شده: 1150 محل سکونت: سکون معنا ندارد سن: 19 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 29 آذر 1386، ساعت 1:53 |
|
 |
7 ماه و 3 روز پيش |
|
#10
|
| |
|
منم تبريک مي کم به همه مسلمان هاي دنيا و براشون آرزوي موفقيت دارم |
|
_________________ من منم،هيچکس به جاي من نيست و من به جاي هيچکس نيستم،پس آنگونه زندگي ميکنم که ميانديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 741 اعتبار کسب شده: 9594 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 29 آذر 1386، ساعت 18:13 |
|
 |
7 ماه و 2 روز پيش |
|
#11
|
| |
|
|
|
|
 |
rozesiah86  سال صفري!
تاريخ عضويت: دوشنبه 30 مهر 1386 مجموع ارسالها: 29 اعتبار کسب شده: 180 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 29 آذر 1386، ساعت 23:04 |
|
 |
7 ماه و 2 روز پيش |
|
#12
|
| |
|
|
|
|
 |
نبي  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 06 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 1216 اعتبار کسب شده: 4142 محل سکونت: اوينور دنيا! سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 آذر 1386، ساعت 1:08 |
|
 |
7 ماه و 2 روز پيش |
|
#13
|
| |
عيدتون مبارک !
|
_________________ Every experience you have and how it makes you feel is a direct result of your perspective on life.
|
|
|
|
|
 |
وحيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 شهريور 1386 مجموع ارسالها: 790 اعتبار کسب شده: 8408 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 آذر 1386، ساعت 12:56 |
|
 |
7 ماه و 1 روز پيش |
|
#14
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|