| نویسنده |
پیغام |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 1195 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 13 تير 1386، ساعت 16:35 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#61
|
| |
|
|
|
|
 |
siyagiso  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 518 اعتبار کسب شده: 962 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 13 تير 1386، ساعت 16:45 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#62
|
| |
من زياد سوتي نميدم ولي يه سوتي موقع امتحا نات دادم
اون هم اين بود که من ترم پيش مسول امتحانات بودم يه کاري پيش اومد مي خواستم زنگ بزنم ستاد امتحانات
ولي وقتي گوشي رو يکي از همکارم برداشت به جاي اينکه بگم ستاد امتحانات گفتم ببخشيد ستاد انتخابات اون طرف هم گفت: بله من هم تازه متوجه شدم که چه سوتي دادم . |
|
_________________ من به آغاز زمين نزديکم
نبض گلها را ميگيرم
آشنا هستم با ،سرنوشت تر آب ،عادت سبز درخت
سهراب سپهري
|
|
|
|
|
 |
siyagiso  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 518 اعتبار کسب شده: 962 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 13 تير 1386، ساعت 16:58 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#63
|
| |
يه سوتي ديگه که همکارم داده هم اينکه همين امروز تو دفتر دانشگاه نشسته بودم با همکارم گرم صحبت بودم که ديديم يکي از دوستاي همکارم که اون هم توي دانشگاه کار ميکرده از روبرور دوستش که همکار من بود رو ديده
همکار من هم يهو بلند ميشه بعد از سلام و احوال مي خواسته پيشاپيش روز زن رو تبريک بگه که ميگه پيشاپيش شهادت حضرت زهرا رو تبر يک ميگم
جالب اينجاست نه همکارم ونه من و نه اون طرف هيچ کدوم به روي خودمون نياورديم که چي شده |
|
_________________ من به آغاز زمين نزديکم
نبض گلها را ميگيرم
آشنا هستم با ،سرنوشت تر آب ،عادت سبز درخت
سهراب سپهري
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 1195 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 14 تير 1386، ساعت 1:45 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#64
|
| |
امروز داشتم ميومدم خونه، يکي از من پرسيد "ايتاليا" از کدوم طرفه؟ خب با اشاره بش جهت دادم.
بعد پرسيد بيمارستان "مصطفي خميني" کجاست؟ توضيح دادم.
هنوز دقيق متوجه نشده بود چطوري و از کجا بايد بره.
قبل از اينکه دوباره جهتها رو بش توضيح بدم، گفت: "نخندي ها! ماشينم رو پارک کردم، بعد مسيرش رو گم کردم. الان دارم دنبالش ميگردم." |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1320 اعتبار کسب شده: 2352 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 15 تير 1386، ساعت 2:51 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#65
|
| |
در اينجا
يه چيز جالب امروز شنيدم گفتم بد نيست براي دوستان هم بگم...
من چند ترم پيش تاريخ اسلام با "خباز" داشتم راضي نبودم!!!
خلاصه به يکي از دوستام که اين ترم ميخواست تاريخ امامت بگيره گفتم با اين نگير...
امروز دوستمو ديدم و گفت طبق نسيحت تو با خباز نگرفتم و با يکي ديگه به اسم "ياسين نيا" گرفتم...
و از بي حوصلگي جلسات قبل از عيد رو هم نرفتم...
اما وقتي رفتم تازه فهميدم ياسين نيا همون خبازه که فاميلشو عوض کرده!!!!
خلاصه بد جوري سرش کلاه رفته... |
|
|
|
|
|
|
 |
سراب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385 مجموع ارسالها: 2351 اعتبار کسب شده: 3487 محل سکونت: شيراز سن: 20 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 16 تير 1386، ساعت 22:49 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#66
|
| |
|
|
|
|
 |
کلاغ سفيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385 مجموع ارسالها: 621 اعتبار کسب شده: 852 محل سکونت: آخر قصه... سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 17 تير 1386، ساعت 2:14 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#67
|
| |
|
|
|
|
 |
کلاغ سفيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385 مجموع ارسالها: 621 اعتبار کسب شده: 852 محل سکونت: آخر قصه... سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 17 تير 1386، ساعت 2:53 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#68
|
| |
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 07 آذر 1386، ساعت 2:46 |
|
 |
7 ماه و 24 روز پيش |
|
#69
|
| |
براي بيرون کشيدن اين موضوع زيرخاکي؛
چند سال پيش توي يکي از کنفرانسهاي فناوري اطلاعات در همين شيراز يه بنده خدائي (که فکر کنم از اساتيد بخش برق باشه - مطمئن نيستم) سخنراني داشته و در طول سخنرانيش بارها و بارها به جاي عبارت "تجارت الکترونيکي" از عبارت "تجارت الکتريکي" استفاده کرد!!!
|
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 963 اعتبار کسب شده: 2082 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 07 آذر 1386، ساعت 3:28 |
|
 |
7 ماه و 24 روز پيش |
|
#70
|
| |
| احسان نوشته بود: |
براي بيرون کشيدن اين موضوع زيرخاکي؛
چند سال پيش توي يکي از کنفرانسهاي فناوري اطلاعات در همين شيراز يه بنده خدائي (که فکر کنم از اساتيد بخش برق باشه - مطمئن نيستم) سخنراني داشته و در طول سخنرانيش بارها و بارها به جاي عبارت "تجارت الکترونيکي" از عبارت "تجارت الکتريکي" استفاده کرد!!!
 |
استاده احتمالاً پسرخاله پسر شجاع بوده، شايد هم دکتر F معروف بوده. |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 739 اعتبار کسب شده: 9594 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 24 آذر 1386، ساعت 15:41 |
|
 |
7 ماه و 6 روز پيش |
|
#71
|
| |
|
|
|
|
 |
siyagiso  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 518 اعتبار کسب شده: 962 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 24 آذر 1386، ساعت 16:02 |
|
 |
7 ماه و 6 روز پيش |
|
#72
|
| |
|
يکي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن که يه آهنگي رو که معمولا زمزمه ميکني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول کن نبودن که يه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا ميرسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه. |
|
_________________ من به آغاز زمين نزديکم
نبض گلها را ميگيرم
آشنا هستم با ،سرنوشت تر آب ،عادت سبز درخت
سهراب سپهري
|
|
|
|
|
 |
siyagiso  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 518 اعتبار کسب شده: 962 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 24 آذر 1386، ساعت 16:26 |
|
 |
7 ماه و 6 روز پيش |
|
#73
|
| |
اين هم يه سوتي ديگه |
|
_________________ من به آغاز زمين نزديکم
نبض گلها را ميگيرم
آشنا هستم با ،سرنوشت تر آب ،عادت سبز درخت
سهراب سپهري
|
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 976 اعتبار کسب شده: 6357 محل سکونت: هيدالو سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 24 آذر 1386، ساعت 16:29 |
|
 |
7 ماه و 6 روز پيش |
|
#74
|
| |
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 739 اعتبار کسب شده: 9594 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 24 آذر 1386، ساعت 16:35 |
|
 |
7 ماه و 6 روز پيش |
|
#75
|
| |
| siyagiso نوشته بود: |
| يکي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن که يه آهنگي رو که معمولا زمزمه ميکني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول کن نبودن که يه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا ميرسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه. |
فکر کنم اين سوتي قبلا تو قسمت سوتيهاي تلويزيون يا صدا سيما ذکر شده بود.
پيداش کردم دقيقا اولين پست سوتيهاي تلويزيون:
http://www.persianbb.com/t4724.html
سوتيهاي اينچنيني را در اون قسمت بنويسين! |
_________________ خدا حافظ, همين حالا, همين حالا که من تنهام!
بعضيها که زبونشون درازه , عمرشون کوتاهه!! 
|
|
|
|
|
 |
|
|