| نویسنده |
پیغام |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3434 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 30 آذر 1384، ساعت 21:44 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#16
|
| |
| عبود نوشته بود: |
ابر سياه هزار چشم
چطور بود؟  |
خلاصه و مفيد تعريفش کردي |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3434 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 30 آذر 1384، ساعت 21:56 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#17
|
| |
من هم ميخوام قصه "چوپان دروغگو" رو تعريف کنم. شايد بعضي ها از شما بچه هاي امروزي نشنيده باشيد و براتون جالب باشه:
چوپان هر روز صبح گوسفندها را به صحرا ميبرد و عصر برميگرداند. اما بعد از مدتي از بي گرگي خسته شد. روزي تصميم گرفت مردم را سرکار بگذارد و بخندد. پس با خود گفت: گرگ آمد. ولي گرگ نيامده بود. همه شنيديد و چماق به دست آمدند، گفتند گرگ کو؟ چوپان گفت رفت. همه رفتند. و چوپان خنديد. فردا هم همين اتفاق تکرار شد. و پس فردا و پس پس فردا و ...
و چوپان هنوز هم ميخندد |
|
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 01 دي 1384، ساعت 16:31 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#18
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3392 اعتبار کسب شده: 3583 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 19 دي 1384، ساعت 14:55 |
|
 |
2 سال و 12 ماه پيش |
|
#19
|
| |
من داستان علا يدين و چراغ جادو رو خيلی دوست داشتم
و چون کوچک بودم که برادر بزرگم رفت آمريکا
هميشه فکر ميکردم که اگر من اين چراغ رو داشتم از غولش ميخواستم که
من و ببره پيش اون |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3434 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 19 دي 1384، ساعت 18:02 |
|
 |
2 سال و 12 ماه پيش |
|
#20
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
من داستان علا يدين و چراغ جادو رو خيلی دوست داشتم
و چون کوچک بودم که برادر بزرگم رفت آمريکا
هميشه فکر ميکردم که اگر من اين چراغ رو داشتم از غولش ميخواستم که
من و ببره پيش اون |
جدي فکر ميکرديد غول چراغ راسته؟
مگه آخر قصه براي شما نميگفتند "قصه ما دروغ بود"؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 19 دي 1384، ساعت 23:08 |
|
 |
2 سال و 12 ماه پيش |
|
#21
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
| sedayedel نوشته بود: |
من داستان علا يدين و چراغ جادو رو خيلی دوست داشتم
و چون کوچک بودم که برادر بزرگم رفت آمريکا
هميشه فکر ميکردم که اگر من اين چراغ رو داشتم از غولش ميخواستم که
من و ببره پيش اون |
جدي فکر ميکرديد غول چراغ راسته؟
مگه آخر قصه براي شما نميگفتند "قصه ما دروغ بود"؟  |
من هميشه مادربزرگم (بي بيام) ميگفت "بالا رفتيم دوغ بود، پايين اومديم ماست بود؛ قصه ما راست بود" |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 دي 1384، ساعت 14:25 |
|
 |
2 سال و 12 ماه پيش |
|
#22
|
| |
|
|
|
|
 |
عبود  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1317 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 10 مرداد 1385، ساعت 13:37 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#23
|
| |
|
|
|
|
 |
مهسا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 03 تير 1385 مجموع ارسالها: 455 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سن: 22 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 10 مرداد 1385، ساعت 20:33 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#24
|
| |
|
موطلايي وسه خرس.من عاشق آش خوردن موطلايي بودم. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
قصه خدا روي زمين مجموع ارسالها: 5 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: |
 |
چهارشنبه 11 مرداد 1385، ساعت 1:48 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#25
|
| |
سارا کورو
شنل قرمزي
جک و لوبياي سحر اميز
خيلي وقت بود فراموششون کرده بودم
شايد اين تفصير منه که زود بزرگ شدم |
|
|
|
|
|
|
 |
sali  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: جمعه 16 تير 1385 مجموع ارسالها: 176 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: نصف جهان جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 11 مرداد 1385، ساعت 3:57 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#26
|
| |
|
هايدي و خانه شکلاتي هنوز دارمشون بعضي اوقات مي خونمشون خيلي حال ميکنم |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|