| نویسنده |
پیغام |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 26 آذر 1384، ساعت 19:46 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#1
|
| |
|
الان هواي شيراز بارونيه. بارون حس غريبي داره. يه حس لطيف؛ يه حس شاعرانه. دوستي مي گفت هواي باروني به درد دو گروه از آدمها مي خوره: عاشقها و ديوونه ها! بارون که مياد، انگار گرد و غبار رو از قلب آدم پاک مي کنه و دل رو شفاف و زلال مي کنه درست مثل دل عاشقها و ديوونه ها! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 26 آذر 1384، ساعت 19:51 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#2
|
| |
"وقتي صداي بارون مي پيچه توي ناودون
پر مي كشه پرستو به زير طاق ايوون
وقتي پرنده صبح رو شاخه ها مي شينه
خورشيد خانوم يه خوشه شبنم ز گل مي چينه
ابري ترين هوا رو تو چشم تو مي بينم
شبا به زير بارون با ياد تو مي شينم
ابري ترين هوا رو تو چشم تو مي بينم
شبا به زير بارون با ياد تو مي شينم
وقتي كه بوي بارون مي پيچه توي جنگل
اقاقي از لطافت مي شه يه طاقه مخمل
وقتي كه ابري مي شه چشماي سبز بيشه
دستاي خيس بارون مي مونه روي شيشه
ابري ترين هوا رو تو چشم تو مي بينم
شبا به زير بارون با ياد تو مي شينم
ابري ترين هوا رو تو چشم تو مي بينم
شبا به زير بارون با ياد تو مي شينم
حالا شبا كه نيستي، چشماي من مي باره
آواز گريه هاتو به ياد من مياره
بعد تو دست بارون رو شونه هاي گل نيست
رو شاخة اقاقي جا پاي سبز گل نيست..." |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3175 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 27 آذر 1384، ساعت 0:18 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#3
|
| |
Nice one! Now, are you in love or crazy or both? |
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
رند  سال صفري!
تاريخ عضويت: سهشنبه 15 مهر 1382 مجموع ارسالها: 57 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کلبه اي در دوردست بر روي دريا... جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 27 آذر 1384، ساعت 2:46 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#4
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
| الان هواي شيراز بارونيه. بارون حس غريبي داره. يه حس لطيف؛ يه حس شاعرانه. دوستي مي گفت هواي باروني به درد دو گروه از آدمها مي خوره: عاشقها و ديوونه ها! بارون که مياد، انگار گرد و غبار رو از قلب آدم پاک مي کنه و دل رو شفاف و زلال مي کنه درست مثل دل عاشقها و ديوونه ها! |
واي باران، بارون مياد هنوز؟ خيلي دلم بارون ميخواد.. ولي خيلي وقته که بارون نديدم.. دلم بارونيه اما بارون نديده..
دلم تنگه اون قدم زدن هاي زير بارونه.. دلم بارون ميخواد.. دلم..
آره من ديوانه هستم. ولي دلم ميخواد خيس بشم. شيراز که بودم، هرگز شبهاي باروني رو رها نمي کردم..
و باز خيابان ارم.. و باز عاشق شدن زير بارون.
... و تو، "اگر به ديدن من مي آيي، ديوانه به سراغم بيا.." که امشب بارانيست.
....
واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
اب رؤياي فراموشيهاست
خواب را دريابم
كه در آن دولت خاموشيهاست
من شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم
و ندايي كه به من مي گويد :
”گر چه شب تاريك است
دل قوي دار ، سحر نزديك است “ |
|
_________________ شادي از خرد عاقل تر است..
Will. Durant
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 27 آذر 1384، ساعت 9:50 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#5
|
| |
| Omid نوشته بود: |
Nice one! Now, are you in love or crazy or both? |
iam lovzy |
|
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 28 آذر 1384، ساعت 20:01 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#6
|
| |
| Omid نوشته بود: |
Nice one! Now, are you in love or crazy or both? |
i become crazy when i fell in love
but what is love ? |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3421 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 28 آذر 1384، ساعت 21:28 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#7
|
| |
| harvard نوشته بود: |
i become crazy when i fell in love
but what is love ? |
نکته گرامري - فعل "شدن" چند تا معادل در زبان انگليسي داره که يکيش become هست و البته همه جا استفاده نميشه. دو فعل ديگه که در اين موارد استفاده ميشن get و گاهي go هستند؛ البته فکر ميکنم که قاعده خاصي نداره که کجا بايد از کدوم فعل استفاده کني (يعني شنيداري هست). به هر حال معادل "ديوانه ميشم" در زبان محاوره اي ميشه: i go crazy |
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3175 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 28 آذر 1384، ساعت 21:37 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#8
|
| |
| نقل قول: |
i become crazy when i fell in love
but what is love ?
|
OK, now we are entring a very deep topic !!!
Love is something beautiful that you experince when you are a nice, young and naive man (assuming youy are a man!). At that time you go to the highest mountain and find the talest tree then sit down under that tree and read love poems by Freydoon Moshiri. You feel so nice and pure and you think if you become really good and pure-hearted the woman you love will like you and love you back. Nice dream! Wake up and smell the coffee!
Girls during their teenage years begin to realize their power over guys. When a woman starts to notice that wearing a short skirt gets her perks like free alcohol or help on an assignment, she begins to appreciate her power over the opposite sex. When she's attracted to a guy, she'll use that power to show him she's interested - flirting, being coy, being bitchy (some guys love that). When she's not attracted to a guy, she'll use that power to get what she wants or needs. If she needs a ride somewhere, if she wants a beer, if she needs tutoring for her Biology class . . . she generally doesn't get these things from the guy she wants to date. She gets them from the guy who is always there, just waiting to ask "How high?" when she says, "Jump!"
Now, mature and self-confident guys now all these. They are experinced and would not fall in love esaily like naive guys do. Women are attracted to status, money, self-confidence (this is the most imoportant) and a guy being to some degree "bad". Men with these qualities get girls falling at their feet all the time not the men who are in love and wrirte poetry. It seems a very negative fact but it is the way it is....
OK, enough lecturing about love. time to go and get lunch!
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1892 اعتبار کسب شده: 4886 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 29 آذر 1384، ساعت 10:43 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#9
|
| |
|
بارونو دوست دارم هنوز چون تورو يادم مياره..... |
|
_________________ نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 29 آذر 1384، ساعت 12:36 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#10
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
| harvard نوشته بود: |
i become crazy when i fell in love
but what is love ? |
نکته گرامري - فعل "شدن" چند تا معادل در زبان انگليسي داره که يکيش become هست و البته همه جا استفاده نميشه. دو فعل ديگه که در اين موارد استفاده ميشن get و گاهي go هستند؛ البته فکر ميکنم که قاعده خاصي نداره که کجا بايد از کدوم فعل استفاده کني (يعني شنيداري هست). به هر حال معادل "ديوانه ميشم" در زبان محاوره اي ميشه: i go crazy |
آقا ما از خير انگليسي نوشتن گذشتيم تسليم البته من go crazy را شنيده بودم اما خوب سوتي دادم ديگه مثل cruel که نوشتم crude . به هر حال انسان جاي اشتباه داره . من هم عجله داشتم يه چيزي نوشتم توبه |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 29 آذر 1384، ساعت 12:48 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#11
|
| |
| Omid نوشته بود: |
| نقل قول: |
i become crazy when i fell in love
but what is love ?
|
OK, now we are entring a very deep topic !!!
Love is something beautiful that you experince when you are a nice, young and naive man (assuming youy are a man!). At that time you go to the highest mountain and find the talest tree then sit down under that tree and read love poems by Freydoon Moshiri. You feel so nice and pure and you think if you become really good and pure-hearted the woman you love will like you and love you back. Nice dream! Wake up and smell the coffee!
Girls during their teenage years begin to realize their power over guys. When a woman starts to notice that wearing a short skirt gets her perks like free alcohol or help on an assignment, she begins to appreciate her power over the opposite sex. When she's attracted to a guy, she'll use that power to show him she's interested - flirting, being coy, being bitchy (some guys love that). When she's not attracted to a guy, she'll use that power to get what she wants or needs. If she needs a ride somewhere, if she wants a beer, if she needs tutoring for her Biology class . . . she generally doesn't get these things from the guy she wants to date. She gets them from the guy who is always there, just waiting to ask "How high?" when she says, "Jump!"
Now, mature and self-confident guys now all these. They are experinced and would not fall in love esaily like naive guys do. Women are attracted to status, money, self-confidence (this is the most imoportant) and a guy being to some degree "bad". Men with these qualities get girls falling at their feet all the time not the men who are in love and wrirte poetry. It seems a very negative fact but it is the way it is....
OK, enough lecturing about love. time to go and get lunch!
|
من مخالفم . نظر من را ميتونيد اينجا و [url=http://persianbb.com/viewtopic.php?t=617&postdays=0&postorder=asc&start=0]
اينجا [/url] را ببينيد |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3370 اعتبار کسب شده: 3715 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 30 آذر 1384، ساعت 11:12 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#12
|
| |
من هم کاملا مخالفم
اون توضيحاتی که آقای اميد عزيز دادند واقعيت بود ولی معنی عشق نبود
اون دخترها يی که اون مدلی دلبری ميکنّند اميد جان باد آورده ای هستند که با يک باد هم ميروند
معنی عشق به قول معروف هست "ع" علاقه "ش" شديد "ق" قلبی
و آدم عاشق گيرنده نيست بلکه بخشنده است
در صورتی که در توضيحات شما همش صحبت از سرويس گرفتن است
و البته وجود چنين دختر هايی برای آقايانی که دنبال چيزی به جز عشق هستند لازم است
عشق يعنی اينکه از ميون ميليونها آدم که ميبينی دلت فقط نا خود آگاه برای يک نفر بلرزه
ميون ميليونها نگاه فقط برق يک نگاه مستت کنه
با ياد يک نفر بخوابی و با ياد يک نفر بيدار بشی
عشق يعنی از خود گذشتن
عشق يعنی حق اليقين وجود معشوق
وجود انسان ترکيبی از ماديات و معنويات است و تنها عشق است که نيمه
خالی ما را پر ميسازد و موجب نمو ميشود
البته با فاکتور اعتماد به نفس و موفقيت مشکلی ندارم ولی برای کامل شدن
نه برای اينکه دخترهای بدون اعتماد به نفس به پای کسی بيفتند يا اينکه
تبديل به غرور و تکبر بشه. که درخت هر چه پر بارتر است افتاده تر
البته توی اين تالارها هر کسی بر طبق نظر و عقيده خودش مطلب مينويسه
و به نظر من حسنش اينه که اين آزادی کلام آدمها رو با ديد های مختلف
آشنا ميکنه و اينکه چطوری تجربيات مختلف ديدگاه های مختلف رو به وجود
مياره و حتی معنی واژه ها رو وارونه برای افراد نشون ميده
*******
ببخشيد که این مطالب اصلا ربطی به باران نداشت
اما
دوستان مينويسند و به ناچار جواب ميدهيم |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
رند  سال صفري!
تاريخ عضويت: سهشنبه 15 مهر 1382 مجموع ارسالها: 57 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کلبه اي در دوردست بر روي دريا... جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 30 آذر 1384، ساعت 13:12 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#13
|
| |
به نظر من حرفهاي اميد خيلي جالب بود و بر خلاف نظر sedayedel به نظر من اين ها هم عشق هستن با اين تفاوت كه اينها بيشتر عشق هاي آغازين هستند كه ميگن آدم براي رسيدن به عشق هاي بزرگ بايد ابتدائي ترين عشق ها رو هم تجربه كنه كه البته توصيف اميد منو بيشتر به ياد عشق هاي شيرين دانشجوئي ميندازه كه در يك كلام شنبه عاشقيم و جمعه فارغ و همه بر اين باور هستيم كه آري عاشق هستيم.
ولي رفته رفته معني عشق اونقدر برامون عوض مي شه كه ممكنه اين عشق ها ديگر عشق نباشند. نياز و توقع ما بعد از اولين عشق عوض مي شه و بيشتر در جهت اون چيزي كه sedayedel گفت، گرايش پيدا مي كنه.
و اما در مورد من.. اين روز ها همه دلواپسي من از تبديل عشق به تملكه. كه در اين صورت بازي رو باخته ايم و به همين دليل از عشق به ادميزاد پرهيز مي كنم كه واقعاً عشق به موجود زنده هنوز برام گنگه.
.....
"..... همه لرزش دست و دلم از آن بود كه عشق پناهي گردد، پروازي نه، گريز گاهي گردد.."
و وقتي حرفهاي اميد رو در باره شعر گفتن و خلوت درخت ميخوندم ياد خودم افتادم كه درخت كه هيچ، من هر روز با ديدن غروب خورشيد بر افق دريا يا كه حتي با ديدن ستاره ها هم عاشق ميشم... با اين تفاوت كه اين بار معشوقي در برابرم نمي بينم؟ و اين فقط يه حسه كه منو به شعر تحريك ميكنه و دلمو داغ مي كنه.
و من باز به اين جمله ميرسم كه آري دوست داشتن برتر از عشق است.. |
|
_________________ شادي از خرد عاقل تر است..
Will. Durant
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3175 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 30 آذر 1384، ساعت 20:33 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#14
|
| |
Thanks everyone for commenting on my post. Here are some further thoughts:
1-As I said, being in love is a very beautiful thing. It purifies the soul and brings out so many good features in the person. Yet, regretably, it has little to do with the reality of the dynamics of the relationship between males and females. Love is a necessary condition for a YOUNG boy to turn into a REAL MAN but it is NOT the tool needed to attract a girl or eve sustain a relationship. Another very important fact I have learned is this "to make a girl happy, you have to love her a lot and don't try to underestand how she thinks (which is a very hard thing to do!!). On the other hand, to make a guy happy, you have to underestand him rather than love him too much (this too is very hard to do for girls. They love you very passionately but it's very hard for them to underestand you).
anyway, I don't like having learned these facts but it's just the way things are. Like so many other shity realities of life, ignoring it doesn't help.
2- My points only pertain to the earthly romantic love between persons of opposit sex. I am not talking about other kinds of spiritual love, Platonic love, love of God, country, music and some strange unknown "Maashoogh"s mentiond by classic Persian poets
3-If romantic love is something very transcendent and should not be mixed with earthly things like physical beauty and sexual desires, then have you ever fantecised your subject of love as a fat, short, Chineese woman? Have you ever seen a poet (Hafez, Saadi etc) describing his beloved as a fat, dark skinned woman with short hair, big nose and small-eyes? Why do we love to close our eys and fool ourselves so much?
4-I remember once few years ago I had taken my friend Bart to a Persian concert (I think it was Leila Foroohar or may be somebody else). He was very impressed by the concert and all the dressed-up Iranisn there. He also thought the songs and the music was very nice. When I started translating some of the lyrics for him, he asked me "Why all Persian songs always talk about a beautiful girl and a guy who is crying about not being with her? Why doesn't the guy go and talk to her?!" This simple question speaks volumes on how overly poetic and passive we (Iranians) think.
I just expressed my opinions and experinces. Please post more comments and write about what YOU think. It would be interesting if ladies in the forum voice their opinions too so we can have a balanced discussion.
cheers |
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4997 اعتبار کسب شده: 6466 محل سکونت: شيراز سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 30 آذر 1384، ساعت 21:59 |
|
 |
2 سال و 11 ماه پيش |
|
#15
|
| |
|
اناري هزار دانه داشت ، دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند توي انار جا نمي شدند ، انار كوچك بود ، دانه ها بي تابي كردند ، انار ترك برداشت ، خون انار روي دست ليلي چكيد ، ليلي انار ترك خورده را خورد ، مجنون به ليلي اش رسيد. خدا گفت: راز رسيدن فقط همين است، فقط كافيست انار دلت ترك بخورد. خدا ادامه داد: ليلي يك ماجراست، ماجرايي آكنده از من، ماجرايي كه بايد بسازيش. شيطان گفت: تنها يك اتفاق است، بنشين تا اتفاق بيفتد... |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
|
|