| نویسنده |
پیغام |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 03 دي 1384، ساعت 17:31 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#16
|
| |
"آسمون بغضشو خالی می کنه
آدمو حالی به حالی می کنه
کوچه ها رنگ زمستون می گیرن
شیشه ها بخار و بارون می گیرن
آدما چتراشونو وا می کنن
گریه ابرو تماشا می کنن
نمی خوان مثل درختا تر بشن
از دل قطره ها با خبر بشن
نمی خوان بی هوا خیس آب بشن
زیر بارون بمونن خراب بشن
اما تو چترتو بستی کبوتر
زیر بارونا نشستی کبوتر
رفتی و سنگا شکستن بالتو
اومدی هیچکی نپرسید حالتو
بعضیا دشمنای خونی شدن
بعضیا غول بیابونی شدن
بعضیا می گن که بارون کدومه
بوی نم شرشر ناودون کدومه
دیدی آسمون خراب شد سرمون
غصه شد وصله بال و پرمون
حالا تو سایه نشینی مثل من
خوابای ابری می بینی مثل من
چقدر اینجا می خوری خون و جگر
کبوتر عصاتو بنداز و بپر" |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3434 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
شنبه 03 دي 1384، ساعت 20:22 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#17
|
| |
گريه ابرا دروغه
قصه چشات دروغه
دارم از نگات ميخونم
همه حرفات دروغه
...
|
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3434 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
شنبه 03 دي 1384، ساعت 20:27 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#18
|
| |
وقتيکه تنگه غروب بارون به شيشه ميزنه
همه غصه های دنيا توی سينه ی منه
توی قطره های بارون ميشکنه بغض صدام
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نمی خوام
... |
|
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1905 اعتبار کسب شده: 4735 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 04 دي 1384، ساعت 10:54 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#19
|
| |
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 04 دي 1384، ساعت 14:06 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#20
|
| |
"يک شب باروني بسه براي از نو تر شدن
يک گل شمعدوني بسه براي عاشق تر شدن ..." |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
رويا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 07 بهمن 1382 مجموع ارسالها: 311 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 05 دي 1384، ساعت 17:18 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#21
|
| |
من با این بیشتر حال میکنم:
امروز باران آمد
امروز باران تند آمد
من در دبستان بودم
من از دبستان آمدم
من تند آمدم... |
|
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1905 اعتبار کسب شده: 4735 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 06 دي 1384، ساعت 11:26 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#22
|
| |
جاي همه شما خالي
ديروز 2 ساعت توي باغ ارم زير بارون قدم زدم.
مرده بدم ...زنده شدم(البته سرما هم نخوردم!)
عجب حس و حالي داشت........ |
|
_________________ دل من گاراژ است
امشب اما تو نبايد در آن پارک کني,
ظرفيت تکميل است!
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 06 دي 1384، ساعت 11:54 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#23
|
| |
| مسافر کوير نوشته بود: |
جاي همه شما خالي
ديروز 2 ساعت توي باغ ارم زير بارون قدم زدم.
مرده بدم ...زنده شدم(البته سرما هم نخوردم!)
عجب حس و حالي داشت........ |
تنهايي يا دو نفره؟! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1905 اعتبار کسب شده: 4735 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 06 دي 1384، ساعت 12:10 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#24
|
| |
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4996 اعتبار کسب شده: 5061 محل سکونت: شيراز سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 06 دي 1384، ساعت 13:16 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#25
|
| |
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 21 دي 1384، ساعت 12:14 |
|
 |
2 سال و 12 ماه پيش |
|
#26
|
| |
"وقتي که تنگ غروب بارون به شيشه مي زنه
همه غصه هاي دنيا توي سينه ي منه
توي قطره هاي بارون مي شکنه بغض صدام
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نمي خوام
پشت اين پنجره مي شينم و آواز مي خونم
منتظر واسه رسيدنت تو بارون مي مونم
زير بارون انتظارت رنگ تازه اي داره
منم عاشق ترم انگار وقتي بارون مي باره
بعضي وقتها که مياي سر روي شونه ام مي ذاري
تموم غصه ها رو از دل من بر مي داري
اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره
وقت بيداري باز هم غم مي شينه تو حنجره" |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 دي 1384، ساعت 19:31 |
|
 |
2 سال و 12 ماه پيش |
|
#27
|
| |
تو اين تالار براي بار دوم مينويسمش:
مي خورد باران به شيشه
مثل انگشت فرشته
قطره قطره
رشته رشته
خاطراتم همچو باران
در گذار از کوهساران
حاصل اين بذر کشته
رشته هر بند سرشته
اي دريغ از عمر رفته
سوز و سوداي گذشته
مي خورد باران به شيشه
مثل انگشت فرشته
قطره قطره
رشته رشته |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3391 اعتبار کسب شده: 3570 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 03 اسفند 1384، ساعت 1:10 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#28
|
| |
بوی موهات زير بارون* بوی گندم زار نمناک* بوی سبزه زار خيس*
بوی خيس تن خاک*
جاده های مهربونی* رگهای آبی دستهات*
غم بارون غروب ته چشمات *
تو صدات*
قلب تو شهر گل ياس*دست تو بازار خوبی*
اشک تو*
بارون روی مرمر ديوار خوبی*
ياد بارون و تن تو*
ياد بارون و تن خاک*
بوی گل تو شوره زار* بوی خيس تن خاک*
هميشه صدای بارون*
صدای پای تو بوده*
همدم تنهايی هام* قصه های تو بوده*
وقتی که بارون می باره*
تورو ياد من مياره*
ياد گلبرگهای خيس*روی خاک شوره زاره*
ای گِل آلوده گُل من*
ای تن آلوده ی دل پاک*
|
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3391 اعتبار کسب شده: 3570 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 09 اسفند 1384، ساعت 22:09 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#29
|
| |
هوا از ديروز حسابی ابری و بارونی
مثل دل خيلی از ماها که ميخواد بباره حالا يا بارون شادی يا غم
ديشب چندين بار از صدای مخوف با د از خواب بيدار شدم لعنتی خيلی عصبانی بود
نميدونيد با چه شدتی ميکوبيد به شيشه خسته بودم ولی گفتم با با غريدن فايده نداره بيا
2 کلمه حرف بزن ببينم چی توی دلت ميگذره که اينقدر پريشونی
عاقبت که خواب رو از چشمان من ربود و دست از کشيده زدن به شيشه برداشت و از دويدن ايستاد
گفت از بيهودگی بعضی از آدمها ميدوم
پرسيدم يعنی چی من تازه از خواب پاشدم حو صله فلسفه ندارم واضح صحبت کن
گفت آنها به دنبال من ميدوند که مرا بگيرند يا به من برسند ولی نميفهمند که بيهوده است
گفتم آخه کدوم سفيهی دنبال با د دويده چی ميگی
گفت نه مثل اينکه واقعا خواب آلويی آيا دويدن بيش از حد آنها به دنبال اميال و خواسته های دنيوی
به دنبال با د دويدن نيست
بيهودگی
نميفهمند |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3434 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 09 اسفند 1384، ساعت 23:12 |
|
 |
2 سال و 10 ماه پيش |
|
#30
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
هوا از ديروز حسابی ابری و بارونی
مثل دل خيلی از ماها که ميخواد بباره حالا يا بارون شادی يا غم
...
|
خيلي قشنگ بود |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|