صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
usofanآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: چهارشنبه 01 تير 1384
مجموع ارسالها: 85
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 05 آذر 1384، ساعت 17:27
 3 سال پيش
#1
 
به نام خدا

چون نمي‌خواستم در بخشي از تالار که علاقه‌اي به آن ندارم چيزي بنويسم ولي دو سه روز بود که به سرم زده بود يه چيزهاي در اينباره بنويسم ولي باز هم براي پيشگيري از تبليغات روي موضوع آن را در آن بخش ننوشتم و مستقيم هم به آن اشاره نکرده‌ام. از اداره کنندگان اين تالار هم مي‌خواهم اگه مي‌شه جاي نوشته‌ام را عوض نکنيد.

اينجا ايران است. در ايران زندگي مي‌کنم. فکر کنم ايراني هستم و هنوز گمان کنم به ايراني بودنم افتخار مي‌کنم. اگر براي شما اين چيزها معني دارد ، به خواندن ادامه دهيد

Tyler
""""""""""""""""
خيلي دور نيست زماني که کتاب يکي از روانشناسان آمريکايي به نام "رفتار جنسي در انسان نر"
در آمريکا به دليل وقيحانه بودن از منظر اخلاقي و اجتماعي جمع آوري شد در اوايل دهه پنجاه ميلادي. در اين زمان اما تغييرات بزرگتري در اروپا در حال شکل گيري بود.
نسل جوان متولد شده در baby boom بعد از جنگ جهاني دوم دوران کودکي را در شرايط سخت اروپاي جنگزده سپري مي کرد. صنعت نابود شده، قحطي و جيره بندي غذا، بي سرپرستي يا تک سرپرستي کودکان بعد از جنگ کافي بود تا از اونها نسل معترضي بسازه که تمام سنتها و اعتقادات و رفتارهاي قديمي ها رو نه تنها به نقد و چالش بکشه بلکه به شديدترين نحو ممکن در جهت عکس اونها حرکت کنه. هيپي ها همه جا بودند، موسيقي راک به وجود اومده بود، ال اس دي و انواع اسيدها همه جا پيدا مي شد.
اين جنبشهاي اجتماعي اتفاقا در دهه 60 همراه شد با پيشرفتهاي پزشکي که يکي از مهمترين اونها (علاوه بر ال اس دي) توليد قرصهاي ضد بارداري بود که باز موازي شده بود با هر چه بيشتر مستقل شدن جامعه زنان جواني که "کار" مي کردن و "تنها" زندگي مي کردن و همراه جنبشهاي اکتيويستي اون موقع بودن
""""""""""""""""
گمان کنم يکي از اشتباهاتي که اغلب در مقايسه ميان فرهنگ‌ها رخ مي‌دهد برتر گرفتن(يا پيشرو بودن) يک فرهنگ نسبت به فرهنگ ديگر است و شايد بدتر از آن تقليد و برداشت کورکورانه يک فرهنگ از يک جامعه با فضاي متفاوت و به کار بستن آن بر روي يک جامعه‌ي ديگر است
براي نمونه در ايران به آن معنا قرون وسطي نبوده است و قرون وسطي واقعاً اروپايي است (البته کم نيستند کساني که در مقام مقايسه، ايران را هنوز در قرون وسطي مي‌دانند و براي خودشان هم دلايلي دارند که چون به نظرم اينگونه نيست دليلي براي گفتن دلايل آنها و رد آنها نمي‌بينم. اصلاً تاريخ و بافت فرهنگي ما به گونه‌اي ديگر بوده است و زايش نوع انديشه و احساساتمان بستگي مستقيم به اين گذشته تاريخي دارد. به عمد اين گونه مي‌نويسم که اگر فقط به مطلق علم و نوگرايي (modernism) و بخش مثبت نگري به علم (positivism) باور داريد با اين جمله‌ها مشکلي نداشته باشيد. هر چند که به در فرهنگ غربي پسانوگرايي (postmodern) به قولي پشم علم را هم زده و تابوي برتري مطلق آن را نيز خرد کرده است و هابرماس از اندک کساني است که شکل ويژه‌اي از نوگرايي (modernism) را هنوز به شکلي منطقي پذيرا است و شايد مهمترين دفاع او اين باشد که آيا الگوي عملي بهتري سراغ داريد. گرچه هابرماس خود پرورش يافته مکتب فرانکفورت است. که بارزترين ويژگي مکتب فرانکفورت ضديت با فن‌آوري نوين (technology) و برداشت‌هاي مطلق از علم بوده است(براي آشنايي با مکتب فرانکفورت به کتاب انديشه‌ي ظلمت ... بابک احمدي مراجعه کنيد. البته اميدوارم نام کتاب درست به يادم مانده باشد و البته مراجع ديگري هم در نوشته‌هايم به کار مي‌برم به ويژه در زماني که از نوگرايان و پسانوگرايان مي‌نويسم که متأسفانه حضور ذهن ندارم اغلب اين کتاب‌ها را در خانه دارم يا در کتابخانه عمومي شهرستانم مطالعه کرده‌ام و البته از نشريات به نسبت خوبي هم که يافت مي‌شود بهره برده‌ام).
باز گمان کنم در ايران به آن شکلي که جنگ جهاني رخ داد؛ نبوده است شايد پرسشهايي فراواني پيش کشيده شده باشد ولي به هيچ وجه نمي‌توان آن را با اروپا مقايسه کرد. تازه بيش هر زماني حتي جوانان به دلايلي محافظه کار شده‌اند و به آن سادگي 30 سال پيش به خيابان نمي‌ريزند. اگر هم بخواهيد اروپا و فرهنگ آن را برتر بدانيد به سادگي مي‌توان با استدلالهاي از جنس پسانوگرايي ثابت کرد که اين مقايسه چقدر خنده‌دار است و از بنياد باطل است (بد نيست سري به به پژوهشها و کتابهاي ميشل فوکو بزنيد براي نمونه کتاب آقاي ضيمران آغاز خوبي براي آشنايي با فوکو است همچنين نوشته‌هاي ديگر کساني که شايد لقب پسانوگرايان بيشتر به آنها بخورد مانند بودريارد را مي‌توانيد بخوانيد. گرچه کارهاي پژوهشي و ديرينه شناسي فوکو به نظرم يگانه است -- البته اگر اصلا اين چيزها برايتان جالب باشد و ارزش وقت گذاشتن داشته باشد که اين آخري (ارزش وقت گذاشتن) را خودم هم نمي‌دانم) گرچه مي‌توانم براي پاسخ دادن اين سلاح را به کار برم ولي چون از بنياد آن را قبول ندارم و خودم را هنوز سنتي مي‌دانم از استدلالهاي آنها کمک نمي‌گيرم.
شايد براي کساني که مرا نمي‌شناسند اين پندار پيش بيايد که از آن دست کساني هستم که به کمک دانش غربي (به دلايلي!!) خودم را موظف مي‌دانم هر چيز غربي را بکوبم و از هر چيز اين طرفي دفاع کنم ؛ به هيچ وجه اين گونه نيست.

غريب آشناي گرامي (در نوشته‌ي شما به چند دليل دست بردم و فقط به جاي يک کلمه نقطه چين گذاشته‌ام يکي از اين دليلها اينه که اصولاً از هر چيز گذرايي خوشم نمي‌آيد به ويژه اين زندگي اگه بنا باشه که همه چيزش گذرا باشه و هيچ جاودانگي توش نباشه و دليل ديگرش هم اينه که به حرفم عمل کرده باشم و اصلا به چيزي از موضوع آن بخش از تالار مستقيم اشاره نکنم)
""""""""""""""""
اسلام غريزه جنسي رو مانند ساير غرايز آدمي به رسميت شناخته و اين حق رو براي اونها محفوظ دونسته که بتونن اين نيازها رو پاسخ بدن. براي همين راهکارهاي مختلفي در شرع و در چارچوب مشخص براي رفع اين نياز قرار داده شده که اصلي ترين اونها ازدواجه. ازدواج ... هم به عنوان يه راهکار ديگه در مواقع ضروري و خاص که امکان ازدواج دائم وجود نداره معرفي شده. عرف و فرهنگ جامعه ما با توجه به ديدگاهي که نسبت به مسائل جنسي داره، در برابر ازدواج ... واکنش نشون مي ده. مشکل اصلي در مورد ازدواج ... در اختلاف شرع و عرف هست که بايد به گونه اي حل بشه. کارشناسان مسائل ديني و اجتماعي بايد به يه نتيجه مشخص برسن. يا در اين مسأله شرع مي تونه انعطاف پذيري از خودش نشون بده و عرف رو به رسميت بشناسه و مسأله ازدواج ... رو مسکوت بذاره؛ يا عرف بايد خودش رو منطبق با شرع تغيير بده. در هر صورت حکم اسلام کاملاً مشخصه و قرار نيست شرع اسلام به خاطر عرف جامعه ما تغيير کنه.
""""""""""""""""

بگذاريد يکي از چيزهاي بزرگي که براي خودم پيش آمده است و البته مي‌توانم آن را بنويسم (به دلايلي از جنس ديگه) بگويم. نمي‌دانم آيا حادثه‌ي عظيم حلال شدن شطرنج را به خاطر داريد آن هم زماني که شيطون‌ترين دوستانم در راهنمايي ورق بازي مي‌کردند و البته خيلي کارهاي ديگه .... ولي شطرنج ديگه نه؟؟ اگه خوب دقت کنيد همين جا به اين مي‌رسيم که چطور عرف يکي از قانونهاي سفت و سخت شرعي را عوض کرد. براي عزيزاني که به ياد ندارند بد نيست کتاب گناهان کبيره شهيد آيت الله دستغيب را بخوانند. پس از خواند بد نيست به اين فکر کنند که (البته اگر مثل من هنوز يه خرده مذهبي هستند) که آيا شطرنج بدتره يا ورق ؟؟ و يه پرسشهايي از اين دست که به خوبي به موضوع از تالار هم مربوط است. به جاي نوشتن در اين باره انديشيدن درباره‌ي آن را به عهده‌ي خود شما بزرگواران مي‌گذارم.
از همان آغاز نوشته‌ام به گونه‌اي تأکيد کردم که نمي‌خواهم بحث صرفاً استدلالي داشته باشم. واقعيت اين است که به خاطر چيزي که برايم پيش آمده هم خودم را موظف ديدم اين ها بنويسم. بگذاريد چيزي را که برايم چند هفته پيش رخ داد بنويسم. چند هفته پيش يک جايي با يک آقايي هم گفتگو شديم و ايشان همين که فهميدند ازدواج نکرده‌ام به شدت سفارش ... شرعيه را فرمودند و سخنها راندند (راندني) و البته برخي هم صحبتهاي ديگه روبروي ايشان ايستادند و خب تقريبا يه چيزهايي گفته شد که موافقان و مخالفان آنها را مي‌گويند. خب کاري به اين بحثها ندارم ولي چيزي که برايم پيش آمد اين بود که دست کم چون سالها به شکلي به آن فکر کرده بودم و يک جا کنارش گذاشته بودم خيالم راحت بود و اين چند هفته که مي‌خواستم دوباره به آن فکر کنم خيلي اذيت شدم و البته شرايطم هم نسبت به سالها پيش عوض شده بود و اين بار فقط چندتايي از اون دلايل هنوز به دردم مي‌خورد. همين جا تأکيد کنم که اين دلايل به شدت شخصي است و به هيچ عنوان نمي‌توانم به صورت عقل محض (به شکلي که نوگرايان به آن باور دارند و نه من که فکر کنم مذهبي‌ به حساب بيام) از آن دفاع کنم و به ديگري هم اين نسخه را پيشنهاد دهم. يکي از اين دلايل بيشتر برمي‌گرده به اينکه جسمم بايد جايي باشه که روح و روانم آنجاست و همين يکي از معيارهاي تنظيم اندازه‌ي دوستي‌ام با ديگران و اندازه نزديکي‌ام به آنها است. اگر نزديکي جسمي بنا باشد خيلي نزديک باشد که روشن است که پاسخ اين معيار چي است؟؟؟
باز هم براي بزرگواراني که مرا نمي‌شناسند بگويم که به جز دوران دبستان بچه خيلي درس خوان به حساب نمي‌آمدم و هيچگاه هم آدم خيلي مثبتي (با هر نوع انديشه‌اي که داريد مذهبي يا غير مذهبي ، چون هيچ کدامشان به آن شدت نبودم) به حساب نمي‌آيم ، پس با اين نوشته‌هايم برداشت کج و کوله از من نداشت باشيد. نه رشته‌ام علوم انساني بوده و نه سوادش را دارم و نه در اين اندازه‌ها هستم و نه وقتش را ؛ اکنون خيلي بجا است که بگوييد خب پس چرا مي‌نويسي ؟؟
پاسخش را گمان کنم دادم بخشي از چند هفته گذشته از زندگي‌ام (با اون همه کار شديدي که داشتم) به انديشيدن دوباره به يک چيز گذشت که يکم ، به هيچ عنوان از اين وقت تلف شده و ناخوشايند راضي نيستم و کلي اون آقا را دعا کردم!!! دوم و مهمتر اينکه کلي هم اذيت شدم تا دوباره بتونم در اين باره فکرم را ترميم کنم و البته خوشبختانه همانند هميشه تا زماني که به نتيجه‌ي قطعي با خودم در زمينه‌اي نرسيده‌ام عملم را بر پايه‌ي انديشه‌هاي گذشته‌ام انجام دادم و کاري نکردم که اکنون ناراحت باشم. سوم اين که هنوز هم از جنبه‌هاي ديگه‌اي اذيت مي‌شم ، آقا آدم وقتي به يه موضوع فکر نمي‌کنه و اونه کنار بگذاره خيلي راحت‌تره و وقتي به اون خواست فکر کنه کلي اثر جانبي ديگه داره که يکي از بدترين‌هايش اينه که تو مي‌توني !!‌ تو مي‌توني !! تو مي‌توني آب بخوري گرچه روزه هستي و اصلاً چه معني مي‌ده روزه و صبر کردن براي يه چيزي و يا .... و ................. هزار تا چيزه ديگه که مي‌سپارمش به انديشه‌ي خودتان
اکنون که به اينجا رسيد ، بگذاريد از يک جاي ديگه وارد موضوع بشم (گرچه پراکنده گويي است ولي از همان آغاز هم گفتم که اتهام استدلالي بودن به هيچ وجه به اين نوشته نمي‌خورد). تعدادي از دوستانم دست بر قضا مذهبي نيستند و شايد ضد مذهبي هم به حساب بيايند و خوشبختانه اين قدر هم دوست بودند که بخواند (و البته بتونند راحت به من حرفشان را بزنند به شرايط 10 تا 15 سال پيش فکر کنيد) راهنمايي‌ام کنند و به قولي روشنم کنند. البته به اندازه کافي حرف براي گفتن و انديشه داشتم که گفته‌هاي آنها را دربست نپذيرم. شايد اونها اينجوري درباره‌ام بينديشند که خب هنوز روشن نشده ، بچه خوبيه ولي هنوز خيلي خره تازه اونم زيادي خر که نمي‌خواد از شرايط هم بهره ببره (و البته همين بخش آخرش فکر کنم باعث شده هنوز باهام دوست باشند). حالا که شايد ديگه حال و حوصله‌ي اين بحثها را ندارم يکي روبروم دربياد و آغاز کنه از نوگرايي و پسانوگرايي و مذهب و ووو اينها بگويد راحت به او مي‌گويم آقاي عزيز بنده خرم ، آيا در مرام شما هست که اجازه بديد بنده به طور شخصي و برايم خودم خر باشم و به کسي هم لگد نمي‌زنم(شايد روشنفکرانه‌ و امروزي‌اش اين بشه اهل گفتگوي تمدنها و تسامح و تساهل هستم که البته من اين چيزها را بلد نيستم فقط مي‌دونم که يک خر آرام هستم و به اين سادگي لگد نمي‌زنم و احتمالا معني با کلاسش اين مي‌شه!! آخر هميشه اين جوري بودم نه تازگي‌ها با اين حرفهاي با کلاس ، اينجوري نشدم).
يکي از دلايل تاريخي هم که داشتم اين بود که اصولاً از زماني که يادم مي‌آيد بحث برخي از اين چيزهاي شرعيه !! از زمان کسي آغاز شد که دانسته و يا ندانسته بسياري از کارهايش که اصلاً بنا نبود نتيجه‌ي فرهنگي داشته باشد کلي نتيجه فرهنگي به بار آورد. ساده‌اش اين مي‌شه که اگه يک وسيله‌اي را سوار شدي يا خريدي يا از يک وسيله‌اي براي رسيدن به هدف بهره بردي ، اونقدرها وسيله بي‌طرف نيست (البته به اندازه‌ي فرانکفورتي‌ها و نويسنده‌ي کتاب تکنوپولي آشم داغ نيست و وسيله را خيلي بزرگ و آدم را خيلي کوچک نمي‌دانم که با تغيير وسيله همه چيزش عوض بشه). همانطور که گفتم يکي از اين چيزها که از آن زمان آغاز شد همين دسته چيزهاي شرعيه!! بود. لازم نيست که به يک بچه مسلمان که توي راهنمايي‌اش چند تا کتاب رساله در خانه‌شان بوده و کمي خونده و حتماً اين چيزهاي جالب!!! را هم خونده ، گمان کنم نيازي نباشه برايش يادآوري بشه. چه بيماري که حالا بالا سرش بايستيم و بگيم آقا تو مشکل داري ، بيماري ، نياز داري ، نمي‌فهمي ، بيا از خريت نجاتت بدم . واقعا خدا اين همه آدم دلسوز ( مذهبي و غير مذهبي) را براي ما نگهدارد که همه مي‌خواهند به روش خودشان آدم را از خريت نجات بدهند؟؟ آقا هر کاري مي‌خواي انجام بدهي برو به سلامت ولي ببخشيد مي‌شه من خر بمونم !!
البته بايد همين جا هم بگم اگه بنا بشه از بحث زيبا و دقيق و فوق العاده استدلالي و فکري خريت زود برداشت کنيد که خب نتيجه‌اش خوب نيست آخر خودم که حرف از خريت مي‌زنم هيچ موضوع پيش پا افتاده‌اي را هم بدون فکر کنار نمي‌گذارم و شايد فقط وقتي مي‌خوام از شر( بحث زيادي با) يک آدم سمج خلاص بشم به خريتم پناه مي‌برم. به هيچ عنوان هم شما را به فلسفه‌ي خريت سفارش نمي‌کنم!!
از يک جنبه‌ي مذهبي هم ، آخه اگه اين جوره چرا برخي مذهبي‌هاي بزرگ اينجوري نبودند (حالا کسي در ذهنم نيست و البته اشکالم شايد اينه که در اين زمينه زياد نمي‌دونم) حتما مي‌شه نمونه‌هايي پيدا کرد؟ چرا اگه اين همه وقت مراجع گفته‌اند اين قدر دو آتشه نگفتند که شما مي‌گوييد. اصلا اگه به بحث ازدواج در قرآن هم نگاه کنيم اون هم براي اون زمان و اون آدمها ، مي‌بينيم که چقدر براي اون فرهنگ اين قانونها دست و پاگير بوده .... چون توي اين زمينه هم همچون همه‌ي زمينه‌ها چيز زيادي نمي‌دونم و تازه به خاطر اينکه مذهبي هم هستم نمي‌خوام با اين عجله آيه قرآنهايي که در اين زمينه تا اندازه‌اي يادم هست را بنويسم ، از ادامه نوشتن در اين زمينه پرهيز مي‌کنم و دست کساني را که در اين زمينه بسيار وارد هستند مي‌فشارم. (البته اگه اصلا بحث در اين زمينه را قبول داشته باشند)
چيزي که اين ميان برايم شگفت انگيز است کساني هستند که اکنون توي ايران نيستند و به اين شدت به مخالفت با اين بحث مي‌پردازند. آخه بزرگوار شما خودت اگه فرهنگ اونجا را دربست نپذيرفتي اکنون که اونجا هستي دير يا زود خواهي پذيرفت اگه اينجوري هم نشه حتماً فرزندانت يا برادر ، خواهرهاي کوچکترت اونجا اينجوري مي‌شند. برايم شگفت انگيز که چرا اونا که پريدند وسط يک فرهنگ کاملا متفاوت به ويژه در اين زمينه اين جور داغ کردند! تأکيد مي‌کنم که صرفاً متفاوت و نه بهتر يا بدتر که به نظرم مقدار زيادي از اين مقايسه بي‌معنا است. جالبتر اونهايي که اينجا هستند و براي اينکه خودشان را به بهشت اون طرف برسونند همين فکرها را دارند و وقتي با آنها حرف مي‌زني چيزهاي شگفت انگيزي مي‌شنوي. آقا اين هيچ ربطي هم به مذهبي بودن و غير مذهبي بودن ندارند حتي پدر و مادرهاي خيلي مذهبي را ديده‌ام که دختر و پسرشان را به بدبختي مي‌فرستند به اين بهشت دنيوي و البته خب برخي از اونها فقط شايد دخترها را مجبور کنند که پيش از رفتن با يه مرد ايراني عقد کنند !! واقعا برام شگفت انگيزه ، اگه همه اينها را بارها نديده بودم مي‌گفتم که خواب مي‌بينم و بايد بيدار بشم. آخه چطور اين تفاوت فرهنگ را درک نمي‌کنند. چطور اونهايي که اينجا اونقدر نگران ساعت شب بچه‌شان هستند اونو جايي مي‌فرستند که روبروي کلي چيز متفاوت قرار مي‌گيره! نمي‌گيد چقدر بهش فشار مي‌آيد و اين فشار دگرگوني چندان ساده نيست. اين را کلي مي‌گم که از تغيير و دگرگوني فراري و بيزار نيستم ولي بهتر است آدم پيش از انجام تغيير حسابي با خودش فکر کنه ، به ويژه اگه اين تغيير خيلي تغييره ...... ديگه دارم پرت و پلا مي‌گم فکر کنم ۳ ساعت شد که دارم مي‌نويسم اون هم توي نرم افزار unipad که بعد بفرستم روي تالار. آقا همون اول کار مي‌نوشتم خرم و ديگه اين همه توضيح نمي‌خواست.
چکيده نوشته‌ام همان است که در آغاز گفتم اينجا ايران است و ........


اين مطلب آخرين بار توسط usofan در دوشنبه 08 آبان 1385، ساعت 20:50 ، و در مجموع 3 بار ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
فلفلوآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382
مجموع ارسالها: 702
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 05 آذر 1384، ساعت 18:10
 3 سال پيش
#2
 
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.
استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين

_________________
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 29 آبان 1385، ساعت 12:58
 2 سال پيش
#3
 
يادش بخير زماني كه يوسفان سه ساعت وقت مي‌گذاشت و اينطور مي‌نوشت. Wink Applause
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
usofanآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: چهارشنبه 01 تير 1384
مجموع ارسالها: 85
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 14 تير 1386، ساعت 11:41
 1 سال و 5 ماه پيش
#4
 
ياد دارم شبي در خانه‌ي يکي از دوستان گرد هم بوديم. ار هر دري سخني گفته مي‌شد. يکي به خداي خانه گفتندندي:
به تازگي ماشيني به اين گران بهايي خريدندندي پس چرا زن نگرفتندي ؟
صاحب خانه نگاهي ژرف در ايشان انداختندندي و با رويي گشاده و لبي خندان فرمودندندي :
چه نيکو گفتي عن قريب زني براي ماشين بگيرم
خود که سال‌هاست تنها بودمي و غمي نداشتمي و کسي نيز غم ما نداشتندندي اکنون که ماشين نو خريده‌ام بايد جورَش کشم و زني برايش دست و پا کنم حيف است چنين ماشيني تنها باشد. بي‌شک با چند گردش در خيابان عاشقان فراواني خواهد يافت.
سير بخنديديم. چه راست مي‌گفت که در اين روزگار بسياري از دختران و زنان و البته برخي از مردان نامرد با تلفن همراه و ماشين و رايانه و .... ازدواج کردندي و همسر معنايي جز اينها برايشان ندارد.
در دم سپاس خداي را به جاي آوردمي که چنين چيزهايي ندارم تا عزاي زن دادن يا شوهر دادن آنها را داشته باشم.

----------------------------------------
وقتي با کسي که دوستت دارد ازدواج نکردي به ناچار با کسي ازدواج خواهي کرد که دوستت نخواهد داشت.
 
6
6
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
usofanآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: چهارشنبه 01 تير 1384
مجموع ارسالها: 85
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 24 تير 1386، ساعت 21:04
 1 سال و 4 ماه پيش
#5
 
گرچه به طور خصوصي از عبود به خاطر اينکه به يادم بوده سپاسگزاري کرده‌ام ولي به جاست اينجا نيز از اين دوست گرامي و بزرگوار سپاسگزاري کنم
عبود اميدوارم هر جا هستي سالم و تندرست باشي
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دوست داريد باچه کسي ازدواج کنيد؟
3
پاسخها: 147 بیننده: 8680 نویسنده: مسافر کوير
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است درباره تاريخ تمدن اسلامي
3
پاسخها: 29 بیننده: 2480 نویسنده: بزرگمهر
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است آيا زندگي ارزش زيستن دارد؟
1
پاسخها: 61 بیننده: 2319 نویسنده: بچه برقي 78
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است يک بانوي ايراني خيلي چيزها را حل کرد
1
پاسخها: 14 بیننده: 2065 نویسنده: mhaji

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: