| نویسنده |
پیغام |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4967 اعتبار کسب شده: 9596 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 18 آبان 1384، ساعت 19:40 |
|
 |
2 سال و 8 ماه پيش |
|
#1
|
| |
جواني توي گرما گرم يك چت
به مردي گفت آقا چنده ساعت
بگفت آن مرد بر او كه اي جوانک!
اگـر گويـم جوابـت را هم آنـك
سر صحبت شود در بين ما باز
و مي خواهي كه با من چت كني باز
تو با من ميشوي پس كم كمك دوست
در اينجا نکته يي باريك چون موست
چو باب رفت و آمد باز گردد
تعـارف بينـمان آغـاز گـردد
مرا در خانه خواهي كرد مهمان
و من ناچار، خواهم كرد جبران
مي آيي پس به سوي خانه ما
و ميبيني در آنجا دختر ما
خوشت مي آيد از فهم و كمالش
و خواهي شد تو غرق اندر جمالش
پس از آن خواهي آمد خواستگاري
ولي افسـوس ، اقبالـي نـداري
چرا كه من جوابت مينمايم
كه من داماد بي ساعت نخواهم؟!!! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |