صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
armoaznآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384
مجموع ارسالها: 1276
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: قديم و شيراز
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 آبان 1384، ساعت 21:55
 3 سال و 2 ماه پيش
#1
 
با سلام خدمت همه ي عزيزان Smile

اينجا مخصوص حکايات ايراني است!

قوانين: 1.اول هر حکايتي که پست ميکنيد شماره بزنيدوامضاء رو هم حذف کنيد .
2.حق کپي رايت رو رعايت کنيد.
---------------------------
(1)

وزيري را شنيدم كه فراوان سفر كرده بود و بسيار بزرگان ديده و گفتارشان شنيده. شبي از بخت ميمون به ميهماني اش رفتم كه شنيده بودم دست و دلش باز است و در زمره مردان ميهمان نواز. همه شب نيارميد از شرح مسافرتها گفتن كه :« فلان جاي با فلان وزير، فلان عهد نامه بسته ام وفلان روز با فلان سفير، درفلان سفارتخانه نشسته. در فلان سفر درفلان مهمانسرا وثاق كردم ودر فلان سفر درفلان فرودگاه، اتراق. حال، سفري ديگر در پيش است كه اگر اين نيز كرده شود،بقيّت عمر گوشة عزلت نشينم واز وزارت كناره گزينم.» گفتم:« آن كدام سفر است؟» گفت: « ابتدا به بلاد كفر روم. درينگه دنيا كه اجلاس عمومي است واز آن پس به ژاپون به قصد تجديد روابط تجاري وسپس به «انگريز» جهت گشا يش تسهيلات اعتباري. چون اين كرده شد به هندوستان روم و از آن پس اگر بخت مساعدت كرد به روم و اگر چيزي از مدت وزارت باقي بود به بلاد روس و سپس به چين و ما چين و از آنجا به جابلقا و از جابلقا به جابلسا و بعد به …. چون اينها به تمامي كرده شد آنگاه … راستي اي ملاّ ! شنيده ام كه تو نيز مردي جها نديده اي ، باز گو تا بعد از وزارت كجا نشينم؟ ! »
گفتم:

آن شنيدستي كه روزي يك وزير
خورد از تخت وزارت بر زمين
گفت: جا ي ديگري بايد نشست
گفتمش: بر «گردة مخلص» نشين!


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط armoazn در تاريخ شنبه 14 آبان 1384، ساعت 11:10 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 13 آبان 1384، ساعت 23:03
 3 سال و 2 ماه پيش
#2
 
armoazn نوشته بود:

...
قوانين: اول هر حکايتي که پست ميکنيد شماره بزنيدوامضاء رو هم حذف کنيد (همين)
...


اولين قانونش اينه که هر مطلبي مينويسيم با ذکر منبع باشه. در غير اين صورت يعني اون مطلب از فرستنده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
armoaznآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384
مجموع ارسالها: 1276
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: قديم و شيراز
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 14 آبان 1384، ساعت 11:09
 3 سال و 2 ماه پيش
#3
 
mhaji نوشته بود:
armoazn نوشته بود:

...
قوانين: اول هر حکايتي که پست ميکنيد شماره بزنيدوامضاء رو هم حذف کنيد (همين)
...


اولين قانونش اينه که هر مطلبي مينويسيم با ذکر منبع باشه. در غير اين صورت يعني اون مطلب از فرستنده است.


بله درسته به نکته خوبي اشاره کرديد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
armoaznآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384
مجموع ارسالها: 1276
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: قديم و شيراز
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 16 آبان 1384، ساعت 23:39
 3 سال و 2 ماه پيش
#4
 
(2)
گویند شخصی 10 خر داشت. روزی بر یکی از آنها سوارشد و خران خود را شمرد.
چون آن را که سوار بود شمار نمی کرد حساب درست در نمی آمد.پیاده شد و
شمار کرد. حساب درست وتمام بود . چندین بار در سواری و پیادگی شمارش را
تکرار کرد.عاقبت پیاده شد و گفت: سواری به گم شدن یک خر نمی ارزد.
((حکايات ايراني))
چاپ 1361
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
کلاغ سفيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385
مجموع ارسالها: 621
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آخر قصه...
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 07 ارديبهشت 1386، ساعت 22:11
 1 سال و 8 ماه پيش
#5
 
(3)
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.

شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد.

آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيدكه خسته شده،و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد.

پروانه به راحتي از پيله خارج شد،اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند.

آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .

او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شودو از جثه ي او محافظت كند.اما چنين نشد!

در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزدو هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند.

آن شخص مهربان نفهميد كه محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريزآن را خدا براي پروانه قرار داده بود،

تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شودو پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.

***گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم،
فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.

_________________
باور کردني نيست....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
کلاغ سفيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 20 آبان 1385
مجموع ارسالها: 621
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آخر قصه...
سن: 23
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 08 ارديبهشت 1386، ساعت 0:20
 1 سال و 8 ماه پيش
#6
 
(4)
مرد جوانی در ارزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود
کشاورز گفت برو در ان قطعه زمین بایست من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری
من دخترم را بتو خواهم داد.
مرد قبول کرد.
در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد.
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود!!!گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله بردجوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.
دومین در طویله که کوچکتر بود باز شدگاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت: منطق می گوید این را ولش کنم.چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکردضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود
پس لبخندی زد در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کردتا دم گاو را بگیرد .

اما گاو دم نداشت...!!!

نکته: مراقب گاوهای زندگیمان باشیم...

_________________
باور کردني نيست....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4996
اعتبار کسب شده: 5061
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 11 خرداد 1386، ساعت 4:23
 1 سال و 7 ماه پيش
#7
 
به ياد ارموازن فقيد ...

5)

روزي لقمان در کنار چشمه اي نشسته بود.
مردي که از آنجا مي گذشت.
از لقمان پرسيد : چند ساعت بعد به ده بعدي خواهم رسيد ؟
لقمان گفت : راه برو
آن مرد پنداشت که لقمان نشنيده است ، دوباره سوال کرد : مگر نشنيدي ؟
پرسيدم چند ساعت ديگر به ده بعدي خواهم رسيد ؟
لقمان گفت : راه برو
آن مرد پنداشت که لقمان ديوانه است و راه پيشه کرد .
زماني که چند قدمي راه رفته بود ، لقمان با صداي بلند گفت : اي مرد ، يک ساعت ديگر بدان ده خواهي رسيد .
مرد گفت : چرا اول نگفتي ؟
لقمان گفت : چون راه رفتن تو را نديده بودم ، نمي دانستم تند مي روي يا کند . حال که ديدم دانستم که تو يک ساعت ديگر به ده خواهي رسيد .
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
aramآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382
مجموع ارسالها: 111
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 25 خرداد 1386، ساعت 20:28
 1 سال و 6 ماه پيش
#8
 
6)
روزي ابوسعيد در بياباني به آسيابي رسيد. بر آسياب سلام کرد، سر به سجده نهاد و تعظيم و تکريم نمود. يارانش با شگفتي دليل اين کار را از او پرسيدند.
ابوسعيد گفت:" او خصلت پيامبران را دارد اول آنکه پاي بر زمين دارد و پيوسته در خود سفر مي کند، دوم آنکه درشت مي گيرد و نرم تحويل مي دهد.
کداميک از شما سخن درشتي را مي شنويد و سخني لطيف باز مي گوييد؟ "

منبع: "لطفا گوسفند نباشيد!"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
armoaznآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384
مجموع ارسالها: 1276
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: قديم و شيراز
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 21 تير 1386، ساعت 12:26
 1 سال و 6 ماه پيش
#9
 
(7)
روزي حضرت روح الله ميگذشت.ابلهي با وي دچار شدو از حضرت عيسي سخني پرسيد; بر سبيل تلطف(مهرباني کردن) جوابش باز داد وان شخص مسلم نداشت و اغاز عربده و سفاهت نهاد. چندان که او نفرين ميکرد عيسي تحسين مينمود....عزيزي بدان جا رسيد و گفت :اي روح الله چرا زبون اين ناکس شده اي و هر چند او قهر(دعوا) ميکند تو لطف ميفرماييد با ان که جور و جفا پيش ميبرد تو مهر و وفا بيش مينمايي؟
عيسي گفت :اي رفيق , موافق کل اناء يتشرح بمافيه(از کوزه همان برو تراود که دروست) از او ان صفت ميزايد و از من اين صورت مي ايد. و من از وي در غضب نشوم و او از من صاحب ادب ميشود.من از سخن او جاهل نميگردم و او از خلق و خوي من عاقل ميگردد.
اخلاق محسني


اين مطلب آخرين بار توسط armoazn در پنجشنبه 21 تير 1386، ساعت 12:44 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 315
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 22
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 21 تير 1386، ساعت 12:35
 1 سال و 6 ماه پيش
#10
 
armoazn نوشته بود:
(7)
روزي حضرت روح الله ميگذشت.ابلهي با وي دچار شدو از حضرت عيسي سخني پرسيد; بر سبيل تلطف(مهرباني کردن) جوابش باز داد وان شخص مسلم نداشت و اغاز عربده و سفاهت نهاد. چندان که او نفرين ميکرد عيسي تحسين مينمود....عزيزي بدان جا رسيد و گفت :اي روحالله چرا زبون اين ناکس شده اي و هر چند او قهر(دعوا) ميکند تو لطف ميفرماييو با ان که وجور و جفا پيش ميبرد تو مهر و وفا بيش مينمايي؟
عيسي گفت :اي رفيق , موافق کل اناء يتشرح بمافيه(از کوزه همان برو تراود که دروست) اون ان صفت ميزايد و از من اين صورت مي ايد. و من از وي در عضب نشوم و او از من صاحب ادب ميشود.من از سخن او جاهل نميگردم و او از خلق و خوي من عاقل ميگردد.
اخلاق محسني

_________________
Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Sad Sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
armoaznآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384
مجموع ارسالها: 1276
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: قديم و شيراز
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 21 تير 1386، ساعت 12:39
 1 سال و 6 ماه پيش
#11
 
اينجا نه کلاسه نه شما معلم ديکته هستي که ايراد املايي بگيري فقط مخصوص حکايات هست.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
majidjon13آفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384
مجموع ارسالها: 2191
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: پرشيا
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 21 تير 1386، ساعت 14:19
 1 سال و 6 ماه پيش
#12
 
armoazn نوشته بود:
اينجا نه کلاسه نه شما معلم ديکته هستي که ايراد املايي بگيري فقط مخصوص حکايات هست.


احتمالا شما اين مطلب رو از جايي نوشتي..و.دستت درد نکنه..

اما يه موضوع...زبان عيسي...که عربي نبود. Think
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ايراني ها حق شرکت در دوره هاي ردهت را ندارند؟؟!!!
1
پاسخها: 4 بیننده: 578 نویسنده: harvard
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اولين سوپر کامپيوتر ايراني در دانشکده مهندسي دانشگاه شيراز
1
پاسخها: 27 بیننده: 2412 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مردان و زنان
2
پاسخها: 46 بیننده: 1741 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: