| نویسنده |
پیغام |
usofan  سال صفري!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 01 تير 1384 مجموع ارسالها: 85 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 26 فروردين 1385، ساعت 21:21 |
|
 |
2 سال و 7 ماه پيش |
|
#76
|
| |
|
اشتباه می کنم که اشتباه می کنم و تا آخر .... |
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط usofan در تاريخ شنبه 25 شهريور 1385، ساعت 21:49 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3421 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 28 فروردين 1385، ساعت 23:14 |
|
 |
2 سال و 7 ماه پيش |
|
#77
|
| |
| usofan نوشته بود: |
...
فقط میدونم (اون هم چه جوری با خداست!!) که باید چیز بنویسم |
خوشحالم که ميبينم بالاخره تونستي مسير درست زندگي رو تشخيص بدي |
|
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
جمعه 01 ارديبهشت 1385، ساعت 9:32 |
|
 |
2 سال و 7 ماه پيش |
|
#78
|
| |
گویندش احمد
خانه اش ستارخان
و دوستانش عیاران
درباری بود
و کاتب
تهرانی بود
و غاصب
گهو گاهی کاسب
مردمان دوستش بودندو
دوست مردمانش
مغرور نبود و سر به زیر
چشم چران بود و گوشه گیر
از قضا:
مادرش پیر بود و نحیف
یادگارش از بگذشته یه کیف
رعنا نام داشت و رعنا
لقبش ...
مادرش مرد
و او گوشه گیر شد
از غم مادرش
او پیر شد
هنوزهم خبری ازش ندارم شما ندیدینش؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3421 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
جمعه 01 ارديبهشت 1385، ساعت 20:51 |
|
 |
2 سال و 7 ماه پيش |
|
#79
|
| |
| armoazn نوشته بود: |
...
از غم مادرش
او پیر شد
هنوزهم خبری ازش ندارم شما ندیدینش؟ |
چرا
من
دي ... دي... ديد...
نه نه نديدمش!
آن کس که ديدمش
پدرش بود و بس
اما چقدر شبيه بود
اي واي armoazn!
نکند دوستِ تو
حلال زاده نباشد؟!
چون به دايي اش نرفته بود
آدم، اين روزها تا حرف نزند
تا به قول usofan، چيز ننويسد
منظور خودش را نميفهمد
به گمانم، چيزي "صفت تر" از اين نيست! |
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط mhaji در تاريخ جمعه 01 ارديبهشت 1385، ساعت 20:57 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3175 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 01 ارديبهشت 1385، ساعت 20:57 |
|
 |
2 سال و 7 ماه پيش |
|
#80
|
| |
Guys, try to each write a random sentence generator prgram and then compte with each other to see which program can write a better text on the following topics:
-Modern Poetry
-Feminist Idialogy
-Spiritual Healing
-Love
-Politics
-Predicting Future
-Marriage and Relationships
The winning program will be sent to a goldn hard drive and kept there forever!
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
شنبه 02 ارديبهشت 1385، ساعت 23:40 |
|
 |
2 سال و 7 ماه پيش |
|
#81
|
| |
| نقل قول: |
...
چرا
من
دي ... دي... ديد...
نه نه نديدمش!
آن کس که ديدمش
پدرش بود و بس
اما چقدر شبيه بود
اي واي armoazn!
نکند دوستِ تو
حلال زاده نباشد؟!
چون به دايي اش نرفته بود
آدم، اين روزها تا حرف نزند
تا به قول usofan، چيز ننويسد
منظور خودش را نميفهمد
به گمانم، چيزي "صفت تر" از اين نيست!
|
کار
من و تو
بنده و خودم و او
و انها وهمگی
نتوانیم
بشانسیمش
او
او
هم هست و هم نیست
هم ترس و هم خوب
هم زشت و هم زیبا
هم بزرگ و هم کوچک
احمد!
.... |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3421 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 11 ارديبهشت 1385، ساعت 21:06 |
|
 |
2 سال و 7 ماه پيش |
|
#82
|
| |
خيلي باحاله حتما بخونيد:
یکی از شاعران برجستهی معاصر، در این قطعهی زیبا، رنج و محرومیت یک خانواده را بهخوبی تصویر کرده:
شام بادمجان داشتیم
گوشت هم بود
هر نفر یک تکه
اما ما
باز هم میخواستیم
یکی دیگر از شعرای معاصرمون هم در این قطعهی عاشقانه، سرسپردگی محضش رو در برابر معشوق بهزیبایی عنوان کرده:
یادت نره دوسِت دارم
خیلی دلم تَنگه برات
دار و ندارمو بگیر
مال خودت، مال بابات
منبع: pulp-fiction.blogspot.com |
|
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
شنبه 30 ارديبهشت 1385، ساعت 16:11 |
|
 |
2 سال و 6 ماه پيش |
|
#83
|
| |
سلامو هزاران سلام!
درودو هزاران درود .ما بودیمو اصغر اقای شیشه خورو محمد قصابو محسن گّلو و حشمت 5 تُن و بابک
که شروع کردیم به سرودن این شعر:
فراری ام فراری
سوارشم سوارشم
یه گاری
یه گاری ری ری ری
دیکتس دیکتس دیکتس
میخوام برم به خارج
بشم فرار مغزی
درس میخونم تو ایران
پول میگیرم تو میلان
منم منم فراری
فراری فرا ری ....ری....ری |
|
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
شنبه 30 ارديبهشت 1385، ساعت 16:14 |
|
 |
2 سال و 6 ماه پيش |
|
#84
|
| |
نکته:پست قبلی رو با حرکت سر بخونید! |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3421 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 04 خرداد 1385، ساعت 23:01 |
|
 |
2 سال و 6 ماه پيش |
|
#85
|
| |
توضيح: خوندن غزل زير کار راحتي نيست! چون اين در واقع غزل نيست که ترانه است و لذا هنوز اسمي نداره! اونجاهاييش رو که بايد بکشيد (يعني کشيده بخونيد) حرف مورد نظر رو تکرار کردم. يعني سعي کردم طوري بنويسم که بتونيد درست بخونيدش. اگه نتونستيد، بايد اول "ترانه واژه" رو گوش کنيد که شاهکاري هست از بنيامين بهادري. اما اگه اين ترانه رو نداشتيد، اطلاع بديد تا خودم قستمهاي ضروريش رو آپلود کنم.
قاشق چنگال بشقاب ليوان نميخوااااام نميخوااااام نميخوااااام
پيرهن شلوار مسواک الان نميخوااااام عزيزززززم عزيزززززم
شلغم نارگيل پيتزا کنسرو شامپو حمام نميرررررم نميرررررم ميميرررررم
بابا مامان ديگه کتاب داستان رمان نميخوااااام نميخوااااام نميخوااااام
مهرشاد شادمهر آرش پويا ستار عصار سامان نميخواااااي ميدونننننم پس ميخونننننم
گيتار تنبک زنبور* تنبور سنتور ميزنننننم ميخونننننم عزيزززززم
ساعت پاکت موکت قالي همسر دفتر کفتر** ندارررررم نميشههههه نمياااااي
گلدون آلبوم دستمال چشمات نون خشک بارون اشکام ميريزززززه ميريزززززه ميريزززززه
تاريک تنها عاشق بنزين کبريت آتيش ميگيرررررم ميگيرررررم ميگيرررررم...
* همان زنبورک است
** کنايه از يار است: "از او بالا کفتر ميايه" |
|
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 خرداد 1385، ساعت 19:53 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#86
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
توضيح: خوندن غزل زير کار راحتي نيست! چون اين در واقع غزل نيست که ترانه است و لذا هنوز اسمي نداره! اونجاهاييش رو که بايد بکشيد (يعني کشيده بخونيد) حرف مورد نظر رو تکرار کردم. يعني سعي کردم طوري بنويسم که بتونيد درست بخونيدش. اگه نتونستيد، بايد اول "ترانه واژه" رو گوش کنيد که شاهکاري هست از بنيامين بهادري. اما اگه اين ترانه رو نداشتيد، اطلاع بديد تا خودم قستمهاي ضروريش رو آپلود کنم.
قاشق چنگال بشقاب ليوان نميخوااااام نميخوااااام نميخوااااام
پيرهن شلوار مسواک الان نميخوااااام عزيزززززم عزيزززززم
شلغم نارگيل پيتزا کنسرو شامپو حمام نميرررررم نميرررررم ميميرررررم
بابا مامان ديگه کتاب داستان رمان نميخوااااام نميخوااااام نميخوااااام
مهرشاد شادمهر آرش پويا ستار عصار سامان نميخواااااي ميدونننننم پس ميخونننننم
گيتار تنبک زنبور* تنبور سنتور ميزنننننم ميخونننننم عزيزززززم
ساعت پاکت موکت قالي همسر دفتر کفتر** ندارررررم نميشههههه نمياااااي
گلدون آلبوم دستمال چشمات نون خشک بارون اشکام ميريزززززه ميريزززززه ميريزززززه
تاريک تنها عاشق بنزين کبريت آتيش ميگيرررررم ميگيرررررم ميگيرررررم...
* همان زنبورک است
** کنايه از يار است: "از او بالا کفتر ميايه" |
به عنوان یه عزل نویس:
خیلی با حال بود |
|
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
شنبه 31 تير 1385، ساعت 13:02 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#87
|
| |
منامن نیست بی من در قفس ----- چه کنندمش که این بار نیست
درستکار فرد درباری نیست------ دیشب و دیروز و هر شب یکبار نیست! |
|
|
|
|
|
|
 |
zohre khanoom  پرچونه!!
تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385 مجموع ارسالها: 876 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: karaj جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 11 شهريور 1385، ساعت 16:31 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#88
|
| |
شرکت دفتر منشي خوشگل باحال نمي خواي نمي خواي نمي خواي
خودکار دفتر مداد پاک کن ميارم ميميرم ميميرم ميميرم
جيغم دادم گريم تو مي خواي تو مي خواي تو مي خواي
آخه اين چه غلطيه که تو اينجا مي کني مي کني مي کني
دادگاه طلاق من ميخوام تو خودت ميدوني ميدوني ميدوني
زندان ميله حسرت هي بکش خجالت تو بکش هي بکش هي بکش هي بکش |
|
_________________ ميوه نخور نشسته وايسا بخور
|
|
|
|
|
 |
mitra  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 15 تير 1385 مجموع ارسالها: 219 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 13 شهريور 1385، ساعت 21:54 |
|
 |
2 سال و 3 ماه پيش |
|
#89
|
| |
من تو را خواهم کشت
خواهم انداخت به اب
و سپس
پشت دريا شهريست
من به ان شهر سفر خواهم کرد....
(حالا ميبيني) |
|
_________________ اگر ان ترک شيرازي بدست ارد دل مارا......
|
|
|
|
|
 |
zohre khanoom  پرچونه!!
تاريخ عضويت: شنبه 10 تير 1385 مجموع ارسالها: 876 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: karaj جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 15 شهريور 1385، ساعت 18:08 |
|
 |
2 سال و 2 ماه پيش |
|
#90
|
| |
ترسيدم اي خدا
زين مرد پر بلا
زان اخمو آن ادا
مي ترسم وکنون
من نيز او شدم
آن اخم او به من
شد اخم من به او
|
|
_________________ ميوه نخور نشسته وايسا بخور
|
|
|
|
|
 |
|
|