| نویسنده |
پیغام |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 21 فروردين 1385، ساعت 12:30 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#61
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
| armoazn نوشته بود: |
گفتندش زيبا!
زيبايي رفتني؛
شوقي نيست
اخرين برگ هم افتاد... |
اين شعر از تو نبايد باشه. مال کي بود؟ |
نه خودم گفتم! مال کسی نبود |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 21 فروردين 1385، ساعت 12:35 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#62
|
| |
| armoazn نوشته بود: |
| غريب آشنا نوشته بود: |
| armoazn نوشته بود: |
گفتندش زيبا!
زيبايي رفتني؛
شوقي نيست
اخرين برگ هم افتاد... |
اين شعر از تو نبايد باشه. مال کي بود؟ |
نه خودم گفتم! مال کسی نبود  |
پس معلومه داري پيشرفت مي کني. اين سبک شعر خيلي بهتر از اونهايي هست که قبلاً مي نوشتي. به نظرم همين سبک رو ادامه بده. خيلي هم سراغ طنز نرو. چون شعرت رو خراب مي کني! موفق باشي. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 21 فروردين 1385، ساعت 19:41 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#63
|
| |
از راهنماییت ممنونم! |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3405 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 21 فروردين 1385، ساعت 20:39 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#64
|
| |
اين غزل رو نوشتم به افتخار "غريب آشنا" که خيلي از سبک جديد خوشش اومده بود.
نانوئيسم
ديروز در شهر دهاتي ها
فردي حقيقي، شوقي حقوقي داشت
نگاهناک تر از لاله
يادگاري در مقياس نانو
نديدي؟!
راستي چيکار ميکني اين روزا؟
شلوارهاي نامرئي چه زياد شده!
نديدي؟!
قسمت ما اين نبود...
هنوز قلبي به افتخار تو ميتپد
نديدي.
لنگ کفشي براي سه نفر
فيلمي که اسکار نگرفت
و اکنون
دو سه قلاده نهنگ
همه چيزي است
که برايم مانده! |
|
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 21 فروردين 1385، ساعت 23:17 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#65
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
نانوئيسم
....
فيلمي که اسکار نگرفت
و اکنون
دو سه قلاده نهنگ
همه چيزي است
که برايم مانده! |
اخرش باحال بود |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3405 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 22 فروردين 1385، ساعت 19:32 |
|
 |
2 سال و 5 ماه پيش |
|
#66
|
| |
| armoazn نوشته بود: |
اخرش باحال بود  |
مثل آخر شعراي شما که نميشه |
|
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 17:53 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#67
|
| |
مردم
گاو
دهقان
دهقانی گریان
زمزمه ی گریه ای مردانه
زمزمه ای از ته دل
نفس های سنگین
سفره ای رنگین
مردی تنها
دیگر گاوی نبود
پولی نبود
یار و سنگ صبوری نبود
تنهایی بود و سفره ای رنگین
دست پای لرزان
دهقان
گرسنگیو تشنگی
تنهایی و تنهایی
ظلم و فقر و تنگدستی
دهقان رفت
او رفت و دگر کسی نماند
حرفی نماند!
برنگشت
بله؛رفت
او
او مُرد.... |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3405 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 18:13 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#68
|
| |
| armoazn نوشته بود: |
مردم
گاو
دهقان
...
|
کم کم داري به سبکي ميرسي که هر مصرع شعرت يک کلمه است. به اين سبک ميگن شعر عمودي يا لغتنامه درهم!
اما سبکي که در شعر زير ازش استفاده کردم دقيقا برعکسه. فقط سال گذشته يکبار متن مشابهي نوشتم با عنوان "لقمه سرگذشت" که هيچ وقت نفهميدم چه منظوري ازش داشتم و اين بار هم همينطور. اما به هر حال خواننده رو به فکر واميداره! |
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط mhaji در تاريخ پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 18:27 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3405 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 18:23 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#69
|
| |
ترکيب هاي اضافي
ديشب خواب ديدم که نعش گلويم
دوره گردِ شاخسارِ بي دريچه ترين افسانه هاي سرزمينِ مادريم است
و قاموس اين کهنه کتابِ هزار وصله، از جاي چکمه هاي پر شورِ زاغانِ سرافراز،
خميده تا يادش بخيرِ فردا، مقهورِ حسرتِ سايه ي درختِ سرنوشتِ جانسوز من نماند.
بيغوله باورِ من، بر گلزارِ حسرت نشسته و قبله گهش تيغِ هلاکِ بي ريشه ي سيلي زنِ اسکندران است
و ديگر دشتِ جان از غريوِ ساده دلي، سخن پوش نيست.
و اي کاش شرحِ خزانِ باغِ رنگينِ شادي هاي غم آلود کار من بود.
باز هم نيزه هاي هجومِ خاکسترِ چند نادليل، يک قلب پر اميد را شکافت.
باز هم غروب گريبانگير خورشيد شد
تقديم به k1 |
اين مطلب آخرين بار توسط mhaji در پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 19:47 ، و در مجموع 3 بار ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3099 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 18:29 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#70
|
| |
| نقل قول: |
| يکبار متن مشابهي نوشتم با عنوان "لقمه سرگذشت" که هيچ وقت نفهميدم چه منظورمي ازش داشتم و اين بار هم همينطور. اما به هر حال خواننده رو به فکر واميداره |
Excellent!!! Id you continue like this soon you can become a great intelectual, feminist author or contemporary critic. |
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 19:19 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#71
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
| armoazn نوشته بود: |
مردم
گاو
دهقان
...
|
کم کم داري به سبکي ميرسي که هر مصرع شعرت يک کلمه است. به اين سبک ميگن شعر عمودي يا لغتنامه درهم!
اما سبکي که در شعر زير ازش استفاده کردم دقيقا برعکسه. فقط سال گذشته يکبار متن مشابهي نوشتم با عنوان "لقمه سرگذشت" که هيچ وقت نفهميدم چه منظوري ازش داشتم و اين بار هم همينطور. اما به هر حال خواننده رو به فکر واميداره! |
لقمه سرگذشت یکی از بهترین نوشته هاته هیچ وقت یادم نمیره!
مخصوصا وسطاش |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3405 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 19:46 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#72
|
| |
خيلي ممنون از توجه دکتر اميد و armoazn. بله "لقمه سرگذشت" متن پيچيده اي بود. هنوز يادمه توي چه وضعيتي نوشتمش. شعر بالا رو هم که اسمش رو الان گذاشتم "ترکيب هاي اضافي" فقط منظور آخرين جمله اش رو فهميدم: "باز هم غروب گريبانگير خورشيد شد". وقتي داشتم تمومش ميکردم تقريبا غروب شده بود. اگه نظر دکتر اميد درست باشه، فاصله اي تا معروف شدن ندارم چون ميتونم در زمان کم چيزايي بنويسم که خودم و خواننده رو به مدتها به فکر واداره. |
|
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3326 اعتبار کسب شده: 4417 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 20:25 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#73
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
..... "لقمه سرگذشت" که هيچ وقت نفهميدم چه منظوري ازش داشتم و اين بار هم همينطور. اما به هر حال خواننده رو به فکر واميداره! |
ميدونی خوبی اينجور نوشته ها چيه
اينکه چون خواننده چيزی ازش نميفهمه شديداً احساس خنگی ميکنه |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 24 فروردين 1385، ساعت 20:30 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#74
|
| |
بارک الله به mhaji و armoazn. شعراتون داره قشنگ مي شه. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1276 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
جمعه 25 فروردين 1385، ساعت 22:53 |
|
 |
2 سال و 4 ماه پيش |
|
#75
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
بارک الله به mhaji و armoazn. شعراتون داره قشنگ مي شه.  |
اینا تبانیه شاید یه روزی کتاب شعر چاپ کردیم و معروف شدیم! |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|