صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4996
اعتبار کسب شده: 5061
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 31 شهريور 1384، ساعت 17:45
 3 سال و 3 ماه پيش
#1
 
ديشب چمران حال و هواي ديگه اي داشت! از سر و روي خيابون نور ميباريد! و راننده ها چپ و راست تصادف ميکردن!... و اين احمد يوسفان بود که با رفتن به درون آتش راننده ها رو نجات ميداد!... Applause اگه بعدها توي کتابهاتون داستان "مهندس فداکار" رو خونديد، بدونيد قضيه چي بوده!

(با فاکتورگيري از کلمه آقا) عبود، mhaji، غريب آشنا، فلفلو، داش غلام، syazdi، احمد يوسفان، محمد جعفري، هم اتاقي داش غلام و من، 10 نفري بوديم که ديشب به مناسبت دفاع عبود رفتيم بيرون! نکته اينجا بود که توي جمع از ورودي 73 بخش تا ورودي 84 بخش به چشم ميخورد! و مهمتر اينکه بيکار و سيب کلاس دکتر بودنشون رو گذاشتن و نيومدن!!! Shame on you

کي باورش ميشد؟ ديشب شام همه مهمون عبود بوديم! ميدونم باورش براتون سخته! نخواستين باور کنيد، نکنيد! من خودم هم هنوز هم باور نکردم!!!

ديشب دکتر صدرالديني رو هم ديديم! عبود نزديک بود سکته کنه! من هي ميگم پشت سر استادها حرف نزنيد، کيه که گوش کنه؟؟؟

راستي يادم نره، من ديشب پيشاپيش شيريني دفاعم رو دادم!!! همه هم شاهد بودن! اينو نوشتم که به عنوان سند باقي بمونه و فردا بعضيها مدعي نشن!!! Speak to the hand

ديشب يه خبر جالب ديگه هم به عبود رسيد. عبود بيشتر عمو شد! يعني داداشش صاحب يه دختر ديگه شد! من هم ضمن تبريک بهش يادآوري کردم که دختر يا پسر فرقي نداره، مهم اينه که بعدا مرد بزرگي بشه!!! Rolling Eyes

اما واقعه بزرگ ديشب! غريب آشنا در يک حرکت ضد بهداشتي و کثيف! حاضر شد بعد از اصرار 10 دقيقه اي بچه ها، يک دونه باقلا که از کنار خيابان خريداري شده بود رو بخوره!Applause البته اينکار ميرفت که حدود 30 ميليون تومن خرج روي دست بچه ها بزاره که با ابتکار به موقع من مسئله به خوبي و خوشي ختم شد!!! Laughing

اينا رو نوشتم که يادگار بمونه! اگه يه روزي عبود، غريب آشنا، mhaji يا بقيه دکتر شدن، مثل سيب و بيکار کلاس دکتر شدنشون رو نزارن! هر جا هستيد شاد، پيروز و موفق باشيد!

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 01 مهر 1384، ساعت 19:38
 3 سال و 3 ماه پيش
#2
 
اینجا یک سری اتهامات به من وارد شده که لازم می دونم از خودم دفاع کنم:

احسان نوشته بود:
کي باورش ميشد؟ ديشب شام همه مهمون عبود بوديم! ميدونم باورش براتون سخته! نخواستين باور کنيد، نکنيد! من خودم هم هنوز هم باور نکردم!!!


ما مثل بعضیا نیستیم که فارغ التحصیل بشن، ارشد قبول بشن، و ... اما مدام قایم باشک بازی دربیارن تا مبادا کسی ازشون چیزی بخواد. حداقل شام دادن ما از باقلا خریدن بعضیا اونهم از کنار خیابون و هر دونفر یک ظرف، باورش خیلی آسونتره. Embarassed

احسان نوشته بود:
ديشب دکتر صدرالديني رو هم ديديم! عبود نزديک بود سکته کنه! من هي ميگم پشت سر استادها حرف نزنيد، کيه که گوش کنه؟؟؟


ای کاش اون شب به بعضیا علامت نمی دادم تا جلوی دکتر صدرالدینی ضایع بشن و امروز همه چیز رو وارونه تعریف نکنن. البته این بعضیا دیگه دانشجوی یه دانشگاه دیگه هستن و خیالشون هم نیست که چی می گن. Liar

احسان نوشته بود:
راستي يادم نره، من ديشب پيشاپيش شيريني دفاعم رو دادم!!! همه هم شاهد بودن! اينو نوشتم که به عنوان سند باقي بمونه و فردا بعضيها مدعي نشن!!! Speak to the hand


من که دیگه پشت سر مردم شریف اصفهان حرف نمی زنم. Silenced

احسان نوشته بود:
اينا رو نوشتم که يادگار بمونه! اگه يه روزي عبود، غريب آشنا، mhaji يا بقيه دکتر شدن، مثل سيب و بيکار کلاس دکتر شدنشون رو نزارن! هر جا هستيد شاد، پيروز و موفق باشيد!


ضمنا همین الان بیکار در یک تماس تلفنی از من خواست که این جملات رو از قول خودش و با مسوولیت خودش اضافه کنم:
"ما که تا توی اون تالار دموکراتیکتون یه پست زدیم، آی دیمون رو بلاک کردین. حداقل علیه کسانیکه بهشون اجازه دفاع نمی دین، چیزی ننویسین."

اینها رو هم نوشتم که یادگار بمونه و مشت محکمی باشه بر دهان یاوه گویان و تا
"که به عنوان سند باقي بمونه و فردا بعضيها مدعي نشن!!! Speak to the hand " Wink
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4996
اعتبار کسب شده: 5061
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 02 مهر 1384، ساعت 0:31
 3 سال و 3 ماه پيش
#3
 
عبود نوشته بود:
...
ضمنا همین الان بیکار در یک تماس تلفنی از من خواست که این جملات رو از قول خودش و با مسوولیت خودش اضافه کنم:
"ما که تا توی اون تالار دموکراتیکتون یه پست زدیم، آی دیمون رو بلاک کردین. حداقل علیه کسانیکه بهشون اجازه دفاع نمی دین، چیزی ننویسین."

اینها رو هم نوشتم که یادگار بمونه و مشت محکمی باشه بر دهان یاوه گویان و تا
"که به عنوان سند باقي بمونه و فردا بعضيها مدعي نشن!!! Speak to the hand " Wink


Shocked Shocked Shocked
بهتره عرض کنم که تا حالا هيچ اکانتي تو تالار بلاک نشده! Shame on you
من واقعا از اين يه تيکه سر در نياوردم! Eh?

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4996
اعتبار کسب شده: 5061
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 02 مهر 1384، ساعت 1:13
 3 سال و 3 ماه پيش
#4
 
من ديگه اساس کم آوردم!!! d'oh! Pray
اولا اکانت bikar که مال دکتر بيکاره، 6 تا پست داره! ببينيد!
ثانيا، اين اکانت کاملا فعاله! تا حالا هيچ اکانتي توي تالار بلاک نشده! حتي ... Wink

...

اما در ضمن فرمايشات استاد عبود، بايد عرض کنم که ما اساسا خاک پاي استاد عبود هم نيستيم!!! Liar اما اين دليل نميشه که من بتونم حقايق رو ناديده بگيرم. استاد عبود! گيرم رنگ مثل زعفونت (زردچوبه؟) رو بتوني منکر بشي، احمد يوسفان رو که شاهد اصلي صحنه بود رو که نميتوني منکر بشي!

به علاوه پريشب يه اتفاق ديگه هم افتاد که من نميخواستم اونو اينجا ذکر کنم اما الان مجبورم که اونو بگم! Twisted Evil عبود به عنوان شام، سفارش نون و پنير و سبزي داد! Embarassed البته به نظر من، اين کار اون به قيمت 100 تومني نون و پنير و سبزي اصلا ربطي نداشت! Liar براي اولين بار بود که از شنيدن کلمه "نداريم" از گارسون اينقدر خوشحال ميشدم! واقعا شانس آورديم! Laughing

آخرين خبر اينکه، يک منبع موثق گزارش داد که دليل اصلي تصادفات پيش از شام ديشب، تلاش براي از بين بردن اشتهاي بچه ها بوده! Shocked هنوز هيچ منبعي رابطه بين اين تصادفات و عبود رو تائيد نکرده! همچنين ذکر داستانهايي در مورد قطعه قطعه شدن و سوختن آدمها پيش از شام هم در راستاي اين هدف ارزيابي شدن! Shocked تلاش براي موشکافي دقيق ابعاد پرونده همچنان ادامه داره!



Dancing Wink

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 02 مهر 1384، ساعت 11:17
 3 سال و 3 ماه پيش
#5
 
احسان نوشته بود:
به علاوه پريشب يه اتفاق ديگه هم افتاد که من نميخواستم اونو اينجا ذکر کنم اما الان مجبورم که اونو بگم! Twisted Evil عبود به عنوان شام، سفارش نون و پنير و سبزي داد! Embarassed البته به نظر من، اين کار اون به قيمت 100 تومني نون و پنير و سبزي اصلا ربطي نداشت! Liar براي اولين بار بود که از شنيدن کلمه "نداريم" از گارسون اينقدر خوشحال ميشدم! واقعا شانس آورديم! Laughing
Dancing Wink


همه شاهد بودن که غذا رو mhaji به دليل تجربه بيشتر سفارش داد و گفت که نون و پنير و سبزي اينجا همراه با غذاي اصلي خيلي مي چسبه. از mhaji عزيز مي خوام که در مقابل اين اتهامات از من و خودش دفاع کنه. Liar

احسان نوشته بود:
آخرين خبر اينکه، يک منبع موثق گزارش داد که دليل اصلي تصادفات پيش از شام ديشب، تلاش براي از بين بردن اشتهاي بچه ها بوده! هنوز هيچ منبعي رابطه بين اين تصادفات و عبود رو تائيد نکرده! همچنين ذکر داستانهايي در مورد قطعه قطعه شدن و سوختن آدمها پيش از شام هم در راستاي اين هدف ارزيابي شدن! تلاش براي موشکافي دقيق ابعاد پرونده همچنان ادامه داره!


البته ماجراي شيريني دفاع احسان و باقلاي کنار خيابون نبايد فراموش بشه. مدارکي دال بر ارتباط تصادفات اون شب با خريدار باقلا وجود داره که ثابت مي کنه به دليل ناکام موندن عمليات در کم کردن تعداد بچه ها، باقلاها دوتا يکي (هر دو نفر يک ظرف) خريداري شد. Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3434
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 02 مهر 1384، ساعت 12:13
 3 سال و 3 ماه پيش
#6
 
عبود درست ميگه. و من باز هم لازم ميدونم به خاطر برنامه اون شب از ايشون و داش غلام و ساير بچه ها تشکر کنم.
و اما درباره اينکه چرا احسان هنوز باور نکرده (و شايد هرگز باور نخواهد کرد) که عبود شام داده، بايد بگم که احسان گردنش رو به ما همه بدهکاره و با اين کارها ميخواد بحث را عوض کنه! جريان از اين قراره که وقتي "غريب آشنا" از خوردن باقلا امتناع کرد، احسان در حضور همه گفت: "اگه غريب حتي يک دونه باقلا بخوره من گردنم رو ميزنم" و من چون تا اون موقع نديده بودم کسي گردن خودش رو بزنه از غريب چندين بار خواهش کردم که يک باقلا بخوره، چون حتي اگه زبونم لال مريض بشه، به خاطره گردن زدن ميرزه! ايشون هم که خودشون مثل بقيه بچه ها مشتاق بودن ببينن که گردن زدن چه شکليه محبت کردند و يک دونه باقلا ميل کردند. ولي بعد از اون احسان اون کار رو نکرد که ما سرگرم بشيم Sad و متاسفانه شاهديم که اين وضع هنوز ادامه داره Brick wall
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 02 مهر 1384، ساعت 12:38
 3 سال و 3 ماه پيش
#7
 
بذاريد ماجراي باقلا خوردنم رو براتون از اول تعريف کنم:
احسان در يک اقدام مشکوک و کاملاً بي سابقه و غير منتظره اقدام به خريد تعدادي ظرف کوچک باقلا از دست فروش کنار خيابون کرد و به بچه ها داد. جدا از اين که باقلاها کاملاً کثيف و غير بهداشتي سرو مي شدن، دستفروش هم کاملاً مشکوک به نظر مي رسيد. بنده خودم شخصاً سه حرف t، m و g رو که زير بغلش خال کوبي شده بود از يقه پيرهنش که باز بود ديدم. به نظر شما اين مشکوک نيست؟ به خاطر همين مسائل من از خوردن اونها امتناع کردم؛ اما اتفاقاتي افتاد که نظر من عوض شد. احسان در حضور جمع شرط بندي کرد که اگه من حتي يه دونه باقلا بخورم، گردنش رو مي زنه. با گفتن اين حرف، مولانا mhaji تلاش بسيار زيادي کرد که بتونه من رو متقاعد کنه يه دونه باقلا بخورم؛ اما به همون دلايلي که گفتم، من باز هم از خوردن باقلا امتناع کردم. پس از چند دقيقه که mhaji مدام اصرار مي کرد، ديدم اشک تو چشماش جمع شده و با بغض بهم گفت: "غريب! تو رو خدا يه دونه باقلا بخور! به خاطر من! به خاطر تالار! به خاطر بشريت!" اين حرف رو که زد، بغضش ترکيد و شروع کرد به گريه کردن. منم ديگه نتونستم تحمل کنم و عليرغم ميل باطنيم يه دونه باقلا خوردم.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اهوراآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 آبان 1382
مجموع ارسالها: 480
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 02 مهر 1384، ساعت 18:49
 3 سال و 3 ماه پيش
#8
 
از عبود عزيزم ميپرسم که تنها خوري چه مزه اي داره؟ Laughing
الان حدود يک هفته است که عبود براي دفاعش در جشن و سرور بسر ميبره و راه براه شام و نهار ميده، اما دريغ از يک دعوت از هم اتاقيش! d'oh! Crying or Very sad

_________________
روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران
تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
عبودآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 28 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1317
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 02 مهر 1384، ساعت 19:03
 3 سال و 3 ماه پيش
#9
 
اهورا نوشته بود:
از عبود عزيزم ميپرسم که تنها خوري چه مزه اي داره؟ Laughing
الان حدود يک هفته است که عبود براي دفاعش در جشن و سرور بسر ميبره و راه براه شام و نهار ميده، اما دريغ از يک دعوت از هم اتاقيش! d'oh! Crying or Very sad


آقاي محترم، شما توي تهران در حال ... تشريف داريد، يه نصف روز ميايد شيراز و سريع هم تشريف مي بريد که مبادا کسي شما رو ببينه، اونوقت شام هم مي خواي. Brick wall
راستي يه سوال: آخرين باري که شب شيراز رو ديدي کي بوده؟ Anxious
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
usofanآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: چهارشنبه 01 تير 1384
مجموع ارسالها: 87
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 10 مهر 1384، ساعت 21:41
 3 سال و 3 ماه پيش
#10
 
از همه‌ي بچه‌هايي كه آن شب با هم بوديم براستي سپاسگزارم شب بسيار خوبي بود و خوش گذشت اميدوارم باز هم بتوانيم كنار هم باشيم. امشب فرصت كردم درباره آن چيزي بنويسم مرا ببخشيد كه دير شد.

نطق پيش از دستور
من در اينجا لازم مي‌بينم كه از كار خود كه با انديشه‌ي فراوان!!! انجام شد دفاع كنم

امن‌ترين جا در آن زمان در اتوبان چمران كنار ماشين آتش گرفته بود. باور نداريد ؟

استدلال منطقي

همه مي‌دانيد كه اتوبان چمران يك اتوبان بسيار شلوغ و پر از تصادف است
همچنين از سرعت بالاي ماشينها در آن نيز خبر داريد
با وجودي كه آن ماشين آتش گرفت؛ روشن بود كه برخي از ماشينها همانند هميشه از سرعت خود نخواهند كاست
همه ماشينها هم مي‌خواهند به ماشين آتش گرفته نخورند
پس از آن ماشين فاصله مي‌گيرند و راه كوچكي باقي مي‌ماند كه نزديك به پياده رو است
نتيجه اين كه ماشينها با سرعت زياد چون در آن باريكه جايي ندارند به سوي پياده رو كشيده خواهند شد
تصادفهاي پياپي رخ خواهد داد
انبوه ماشينها به سمت كنار اتوبان كشيده شده و به احتمال نزديك به يقين با كساني كه در كنار خيابان هستند تصادف خواهند نمود!!
اما با اطمينان مي‌توان گفت كه هيچ ماشيني به سوي ماشين آتش گرفته نمي‌رود
پس امن‌ترين جا همانا كنار ماشين آتش گرفته بود
به اين ترتيب قضيه به طور منطقي!! اثبات مي‌شود


احسان نوشته بود:
ديشب چمران حال و هواي ديگه اي داشت! از سر و روي خيابون نور ميباريد! و راننده ها چپ و راست تصادف ميکردن!... و اين احمد يوسفان بود که با رفتن به درون آتش راننده ها رو نجات ميداد!... Applause اگه بعدها توي کتابهاتون داستان "مهندس فداکار" رو خونديد، بدونيد قضيه چي بوده!

(با فاکتورگيري از کلمه آقا) عبود، mhaji، غريب آشنا، فلفلو، داش غلام، syazdi، احمد يوسفان، محمد جعفري، هم اتاقي داش غلام و من، 10 نفري بوديم که ديشب به مناسبت دفاع عبود رفتيم بيرون! نکته اينجا بود که توي جمع از ورودي 73 بخش تا ورودي 84 بخش به چشم ميخورد! و مهمتر اينکه بيکار و سيب کلاس دکتر بودنشون رو گذاشتن و نيومدن!!! Shame on you

کي باورش ميشد؟ ديشب شام همه مهمون عبود بوديم! ميدونم باورش براتون سخته! نخواستين باور کنيد، نکنيد! من خودم هم هنوز هم باور نکردم!!!

ديشب دکتر صدرالديني رو هم ديديم! عبود نزديک بود سکته کنه! من هي ميگم پشت سر استادها حرف نزنيد، کيه که گوش کنه؟؟؟

راستي يادم نره، من ديشب پيشاپيش شيريني دفاعم رو دادم!!! همه هم شاهد بودن! اينو نوشتم که به عنوان سند باقي بمونه و فردا بعضيها مدعي نشن!!! Speak to the hand

ديشب يه خبر جالب ديگه هم به عبود رسيد. عبود بيشتر عمو شد! يعني داداشش صاحب يه دختر ديگه شد! من هم ضمن تبريک بهش يادآوري کردم که دختر يا پسر فرقي نداره، مهم اينه که بعدا مرد بزرگي بشه!!! Rolling Eyes

اما واقعه بزرگ ديشب! غريب آشنا در يک حرکت ضد بهداشتي و کثيف! حاضر شد بعد از اصرار 10 دقيقه اي بچه ها، يک دونه باقلا که از کنار خيابان خريداري شده بود رو بخوره!Applause البته اينکار ميرفت که حدود 30 ميليون تومن خرج روي دست بچه ها بزاره که با ابتکار به موقع من مسئله به خوبي و خوشي ختم شد!!! Laughing

اينا رو نوشتم که يادگار بمونه! اگه يه روزي عبود، غريب آشنا، mhaji يا بقيه دکتر شدن، مثل سيب و بيکار کلاس دکتر شدنشون رو نزارن! هر جا هستيد شاد، پيروز و موفق باشيد!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
فلفلوآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382
مجموع ارسالها: 702
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 12 مهر 1384، ساعت 17:43
 3 سال و 3 ماه پيش
#11
 
اهورا نوشته بود:

الان حدود يک هفته است که عبود براي دفاعش در جشن و سرور بسر ميبره و راه براه شام و نهار ميده، d'oh! Crying or Very sad


ياد بگير

_________________
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است جلسه دفاع از پايان نامه
1
پاسخها: 17 بیننده: 667 نویسنده: اکتيو
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اندر حکايت ما و گوگل !!
1
پاسخها: 27 بیننده: 1311 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دفاع!
2
پاسخها: 38 بیننده: 3182 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است هفته دفاع مقدس در بخش کامپيوتر!
1
پاسخها: 28 بیننده: 877 نویسنده: عبود

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: