صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4955
اعتبار کسب شده: 9273
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 29 مرداد 1384، ساعت 18:53
 2 سال و 10 ماه پيش
#1
 

Image

از اين پس من فقط به محمدعلي ابطحي راي خواهم داد، حتا اگر كانديدا نشده باشد، زيرا...




درود بر احمد كسروي؛ كه ابتدا لباسِ روحانيت را از تن به در آورد و سپس به دشمنيِ با دين پرداخت و هيچ‌گاه اين‌چنين كم‌مايه ننوشت كه "لباسِ روحانيت اجازه‌ي تحركِ لازم را به آدم نمي‌دهد..." بگذريم كه اين قلم در ايالاتِ متحده ابطحي و تحركِ لازمش را ديده بود... و دريافته بود آن چه مانع از تحركِ لازم چنان جسمِ جسيمي بود، نه لباس كه ملبوس بود!!!

و باز درود بر احمد كسروي؛ كه دستِ كم چهار كتابِ تامل‌برانگيز نوشت كه مردمان در حينِ لعن و نفرين نيز به انديشه‌اش ماخذ بزنند.

درود بر پسرِ شيخ فضل‌الله نوري؛ كه پدرش آن‌چنان بزرگ‌مرد بود كه پاي دار، هيچ مريدي نساخته بود تا از او دفاع كند. و ماننده‌ي مردانِ مرد، روحانيانِ باصلابتِ اين ديار، هيچ زماني گرفتار مريد و مراد بازي و مرشد و بچه‌مرشد بازي نشده بود. و هيچ‌گاه براي بالا بردنِ خويش مقدسات را پايين نكشيد و معصوم را سوارِ تاكسي نكرد و تركِ موتور ننشاند تا روحش را پرواز دهد! و چنان بود كه پسرِ شيخ فضل‌الله در هيچ مصاحبه‌اي نگفت: پدر زياد مريد دارد!!!

و درود بر پسرِ شيخ فضل‌الله نوري؛ كه اگر چه پايِ نعشِ پدر هلهله كرد و دست‌افشاني نمود، اما هيچ‌گاه در جايي ننوشت كه "رابطه‌مان را با پدر تنظيم كرده‌ايم."

درود بر وزيرِ مستعفيِ ارشاد، مهاجراني؛ كه اگر چه در تنها قصه‌ي كم‌مايه‌اش كه در تكنيك به مناظره‌ي دكتر و پير پهلو مي‌زند، ايده‌ي شهرِ شيشه‌اي را در اين شهرِ شلوغ از كتابِ ميرا اثرِ كريستوفر فرانك ترجمه‌ي ليلي گلستان كف رفته است، اما هم‌واره در مصاحبه‌هايش حفظِ ظاهر مي‌نمايد و از حقوقِ مؤلف دفاع مي‌كند.

و درود بر وزيرِ مستعفيِ ارشاد؛ كه لااقل با يك كتابِ كم‌مايه خود را تولستويِ ايران نخواند و ماننده‌ي ابطحي نگفت كه در 17 ساله‌گي به درسِ خارج رسيده است و اين‌گونه تالي و ثانيِ علامه‌ي حلي نشد!

و درود بر معاونِ مستعفيِ وزيرِ مستعفي؛ كه اگر چه فرداي روزي كه پژوي وزارتي را امانت گرفت، آن را به مغازه‌هاي خزفروشي برد و رينگ اسپرت انداخت اما هيچ‌گاه در مصاحبه‌هايش با مالِ مردم به مردم فخر نفروخت و نگفت "42 كشور رفته است و عاشقِ كافه‌هاي بيروت است و خيابانِ شانزه‌ليزه..." پنداري كه ابطحي با پولِ پدر چنين جهان‌گردي كرده است. شايد نمي‌داند كه هر ريال هزينه‌ي هر سفرِ خارجي‌اش را مردم پرداخته‌اند؛ از كپرنشين‌هاي بشاگرد تا بچه‌پول‌دارهاي تهران... و هر كدام اين‌ها در هر فنجانِ قهوه‌اي كه او نوشيده است، سهيم بوده‌اند؛ بد نيست بداند كه روزي فنجان را برمي‌گردانند تا فالِ او را نيز بخوانند...

و بچه‌ي آخوند پربي‌جا مي‌كند كه اداي بچه‌هاي متمول را در بياورد، خاصه وقتي كه پدر چندان متمول هم نباشد. آن روزگاري كه وي از ترسِ فضله انداختنِ چغوك‌هاي مشهدي در محله‌ي طلاب ژيانش روزي سه بار دست‌مال مي‌كشيده است، بچه‌پول‌دارِ تهراني بليزرش را مي‌برده است در كنارِ درياچه‌ي نمك تا ببيند كه در مقابل گلوله دوام مي‌آورد يا نه. اين همان روزي است كه ابطحي نگران توپِ پلاستيكي بچه‌هاي هم‌سايه بوده است كه مبادا رنگِ فابريكِ ژيان را خراب كند!!!

حتا براي بچه‌‌پول‌دار بودن هم آدابي لازم است كه يك نوكيسه هرگز نمي‌تواند اداي آن را در بياورد.

و درود بر اعضاي حزبِ مشاركت؛ كه عمده‌شان آخوندزاده هستند و پدران‌شان يحتمل در بچه‌گي با رعايتِ مخرج در گوش‌شان خوانده‌اند كه "مَن خَرَجَ عَن زيّه، فَهدَر دَمُه..."

درود بر عليا‌حضرت شه‌بانو فرحِ پهلوي؛ كه حسين نصر را به رياست دفتري برگزيد، كه آشنا و بيگانه وي را صاحبِ انديشه مي‌پنداشتند.

درود بر همه‌ي شومن‌هاي خوش‌صحبت، درود بر همه‌ي مانكن‌هاي خوش‌عكس، درود بر همه‌ي آدم‌هايي كه مذبوحانه تلاش مي‌كنند تا محبوب شوند و درود بر همه‌ي آدم‌هاي شكم‌باره و ...‌باره، دوباره و سه‌باره و چندباره...

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4955
اعتبار کسب شده: 9273
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 29 مرداد 1384، ساعت 19:07
 2 سال و 10 ماه پيش
#2
 

Image


وقتي مصاحبه‌ي اين شخص را خواندم فهميدم در گوهرِ وجودِ همه‌ي آن‌هايي كه از ايشان نفرت دارم، چيزهايي هست كه در مقايسه با ابطحي شايسته‌ي درود گفتن‌اند و حال مجبورم به واسطه‌ي امرِ حضرتِ باري سلام كنم:

و سلام بر پدرخاتمي، رياستِ جمهوريِ محبوب! آن‌هنگامي كه هفته‌ي پيش در ژنو در پاسخ به سوالِ خبرنگاران درباره‌ي آزاديِ اينترنت در ايران جواب داد كه "چي‌چي‌شاپ هم فراوان داريم" و معتمديِ وزير، مثل تقلب به او رساند كه كافي‌شاپ نه بل‌كه كافي‌نت و او اصلاح كرد كه "كافي‌نت هم زياد داريم... و بچه‌هاي خودِ من به شدت به اينترنت وصل مي‌شوند و البته سايت و وبلاگ ندارند و نه فقط براي كارهاي علمي كه براي چت با اينترنت كار مي‌كنند." و البته جامعه‌ي جهاني اين‌گونه با افق‌هاي جديدي از گفت‌وگوي تمدن‌ها نيز آشنا خواهد شد و فرهيخته‌گان اروپا از يورگن هابرماس تا ديويد بكهام ياد مي‌گيرند كه از اين پس در چت مي‌توانند با عمقِ تمدنِ شرق گفت‌وگو كنند...

و سلام بر پدرخاتمي، رياستِ محبوب جمهوري؛ كه همان‌جا من فهميدم كه چنان رئيس‌جمهوري را چنين رئيسِ دفتر سابق و معاونِ لاحقي نيز شايسته است، اگر چه خود به خلافِ نظرِ رئيس جمهور بگويد كه "چت وقت‌گير است و... چت‌روم‌هاي ايراني چيپ هستند!"

و همه‌گان بدانند كه من پس از اين به مشاركتي‌ها راي خواهم داد حتا اگر كانديدا نشوند و برائت بجويند از ابطحي!


به نقل از لوح

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط احسان در تاريخ يکشنبه 05 شهريور 1385، ساعت 20:51 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4955
اعتبار کسب شده: 9273
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 29 مرداد 1384، ساعت 19:15
 2 سال و 10 ماه پيش
#3
 
محسن اميني: «مهاجراني پيغام داد اين كار سبك چيست كه شما مي كنيد؟!» البته وزير اسبق ارشاد و مدير سابق مركز گفت وگوي تمدن ها خودش هم سايت دارد، منتها موبايل دوربين دار ندارد تا بتواند عكس هاي بامزه از اعضاي هيأت دولت بگيرد. ضمناً با ادبيات جوان هاي وبلاگ نويس و كشته مرده اينترنت هم در سايتش درددل نمي كند. اما محمدعلي ابطحي از اين كارها مي كند. پانصد ششصد هزار تومان پول ناقابل را خرج راه اندازي سايت كرده و از همان ابتدا گربه را دم حجله كشته كه نوشته: «اجازه بدهيد در اين سايت، من محمدعلي ابطحي باشم، بي توجه به مسئوليت هاي رسمي و حقوقي ام.» معاون رئيس جمهور دو سالي است كه معتاد اينترنت شده است و بيشتر از آن معتاد «چت» گاهي اوقات با ID ابطحي با دوستان چت مي كند و اكثر اوقات مثل بقيه چت بازها با IDهاي ناشناخته سراغ آدم هاي ناشناس مي رود. آدم هايي كه اگر از جنس مذكر باشند، در اين دنياي مجازي خود را مونث معرفي مي كنند و بالعكس. مي گويد «چت وقت گير است» البته اضافه مي كند كه «چت روم هاي ايراني چيپ هستند.» چيپ يعني سخيف. ولي آدميزاد، آدم است و روي سطح لغزنده چت ليز مي خورد! «بالاخره آدم كه نمي تواند در چت بحث فلسفه كند، مي تواند؟»

بچه مايه دار است، اهل مشهد و از خانواده اي متمول. پسر «سيدحسن ابطحي» است، اما هر چه اصرار مي كنيم از پدر صحبت نمي كند. پدر روحاني معروفي است، مريد زياد دارد، خصوصاً با كتابي كه نگاشته است درباره «ملاقات با امام زمان». مي گويد: «كاري به كار هم نداريم، روابط خود را با هم تنظيم كرده ايم.» و البته اين فرزند ۴۵ ساله اصلاً به پدر نرفته است. فقط بنا به سنت خانوادگي پس از پايان تحصيلات ابتدايي او را فرستاده اند حوزه، از دوران تحصيل خود چيزي نمي گويد، از اساتيدي كه گذرانده است و همشاگردي هاي خود در حوزه. تنها مدعي است كه در سال ۵۵ _ وقتي كه ۱۷ ساله بوده _ به درس خارج رسيده است. سه برادرند و دو خواهر. با افتخار مي گويد: «از همان ابتدا من متفاوت بودم.» محمدعلي سيزده چهارده ساله عادت داشته كه به هر آدرسي كه مي ديده نامه بنويسد. از همان نوجواني عاشق نشستن پشت فرمان بود. پدر يك نيسان داشت با دنده L كه از سوريه خريده بود. محمدعلي ۱۶ ساله رانندگي بلد بود ولي بايد دو سال صبر مي كرد تا گواهينامه بگيرد. او چنين صبري نداشت: «دادگستري روبه روي خانه بود، رفتم گفتم مي خواهم دو سال سنم را زياد كنم، ۱۸ ساله بشوم. چه شرارتي داشتم! گفتند بايد ۴ شاهد بياوري. آوردم. ۱۸ ساله شدم و گواهينامه گرفتم.» و از پول پدر _ كه ارادت مريدان، عايدات مراد مي شد _ همان قبل از انقلاب دو تا ژيان مي گيرد. پدر براي پسر «دوربين سوپر ۸» هم مي خرد. در خانه تلويزيون نداشتند- تلويزيون با عقايد ابوي روحاني سازگار نبود _ و محمدعلي ابطحي به سينما هم نمي رفت. اما به تئاتر مي رفت. «رضا و داوود كيانيان با پدرم رفيق بودند و من هم با آنها.» تئاتر ابوذر را به ياد مي آورد، نمايشنامه اي از دكتر شريعتي به كارگرداني داريوش ارجمند و بازيگري انوشيروان ارجمند و رضاكيانيان. القصه انقلاب شد و ابطحي تازه بيست ساله شده يكباره شد مدير برنامه هاي صداوسيماي مشهد و وقتي بيست و سه ساله شد مديركل صداوسيماي بوشهر و شيراز شد و در بيست و چهار سالگي، مدير مهمترين راديوي سراسري مملكت شد: راديو ايران. اين هم هنري است كه آدم چه هنگامي بايد زاييده شود! خودش كه مي گويد: «نوستالژي و عقده گذشته را ندارم، در مقطع خوبي عمر گذرانده ام. ما دوره خوش شانسي بوده ايم.»

پشيمان هم نيست از اين كه به حوزه رفته است. «اعتقادي به زهد و اين حرف ها هم ندارم، فكر مي كنم بايد خوب زندگي كنم. دوست ندارم جانماز آب بكشم.» ابطحي همه جور دوستي هم دارد.با دوستانش به سونا هم مي رود،دوستانش در سونا گيتار هم مي زنند و او گوش مي دهد. ۴۲ تا كشور هم رفته است، عاشق كافه هاي بيروت است و خيابان شانزه ليزه پاريس. مي گويد: «اي كاش در ايران هم داشتيم.» شايعه اي مي گويد «بيروت» كه بوده _ او سه سالي نماينده صداوسيما در بيروت بود _ با تي شرت قرمز آستين كوتاه و شلوارجين به كافه هاي روشنفكري مي رفته. مي گويد: «يادم نمي آيد چه لباسي مي پوشيدم.» اگر چه مي گويد دوست دارم لباس رسمي ام آخوندي باشد، اما كت و شلوار و كاپشن زياد دارد و عكس هايي كه در سايت گذاشته داد مي زنند كه علاقه اي به اين طرز پوشيدن هم دارد. همان ابتدا كه ما را مي بيند و سلام عليك مي كند، اجازه مي گيرد، كه عبا و عمامه اش را در بياورد و با لباس راحت بنشيند. هر چه هم عكاس اصرار مي كند كه با همين تيپ از او عكس بگيرد، قبول نمي كند و آخروقتي راضي مي شود كه عكس ها در روزنامه چاپ نشوند. البته كت و شلوار پوشيدن كار دستش داده و محتاط شده است. سفر اولي كه با خاتمي به آمريكا رفت _ سال ۱۳۷۷ _ عبا وعمامه را كنار گذاشت و انتقادهاي زيادي را خريد. توجيه مي كند: «لباس روحانيت اجازه تحرك لازم را به آدم نمي دهد، سفر آمريكا سفر سختي بود، تمام كارهاي خاتمي روي دوش من بود و كت و شلوار با كار شديد من سازگار بود.»ابطحي با كت و شلوار هم خوش تيپ نيست حتي با شساعت سوئيسي و انگشتر عقيق زيبايي كه برخلاف سنت روحانيون در كوچك ترين انگشت دست راست جاسازي اش كرده است. انگشتر هم از انگشترهاي متداولي كه بنا بر سنت و استحباب آن، مذهبيون به دست مي كنند، نيست. مي گويد: علما براي خوش تيپ شدن بايد لاغر شوند! «و ابطحي خوش تيپ بايد چهل كيلويي لاغر كند. اما او گلايه اي ندارد. روحيه اپيكوري او به چاقي مي خورد. در سايت از قول يكي از دوستان مي نويسد:

«دو مكتب در مورد زندگي وجود دارد. يكي از آنها كه به عرض زندگي دلخوش است و ديگري آنها به طول زندگي فكر مي كند. اعتقاد فلسفي اش اين است كه: از زندگي بايد لذت برد و براي آينده اي كه معلوم نيست چه سرنوشتي دارد نبايد لذت زندگي را نابود كرد. مي گويد چه فايده اي دارد كه رنج بكشم تا بيشتر عمر كنم، كه تازه معلوم هم نيست واقعاً بيشتر عمر داشته باشم. از غزالي و سعدي و بزرگان هم شاهد مي آورد كه بسياري از بزرگان جهان به عرض زندگي فكر مي كرده اند نه به طول آن و لذا مي گويد تا مي توان بايد خورد و از لذت آن بهره گرفت.به قول بچه هاي امروز بايد گفت كه واقعاً استدلال خفني دارد و يك جوري به دل ما چاق ها مي نشيند! اصلاً مگر همه بايد لاغر باشند تا خوب باشند؟ مي گويند چاقي و شكم داشتن در مصر جزو زيبايي شناخته مي شود. نمي دانم اين حرف راست است يا خير؟ ولي خدا كند كه در همه جا اين طور بشود تا يك عمر را انسان از ترس چاق شدن با رنج طي نكند. اين هم به خاطر همبستگي صنفي ما چاق ها، راستي ببخشيد كه يادداشت امروز خيلي چرند از كار درآمد.»

(سايت وب نوشت ۳ مهر ۱۳۸۲)

اين سيمايي است كه محمدعلي ابطحي دارد، خودش و نه معاون رئيس جمهور با توجه به مسئوليت هاي رسمي و حقوقي اش. او ازدواج سنتي كرده است. بچه خانواده اي پولدار در عنفوان بلوغ دختر روحاني زاهد و فقيري را گرفته است. دختر آيت الله موسوي نژاد، از اهالي مكتب تفكيك، كه او هم مريدان زيادي در مشهد دارد و همچنان زاهدانه زندگي مي كند. وقتي از او مي پرسم تاكنون عاشق شده است، صراحتاً مي گويد كه ازدواجش سنتي بوده است، اما در برابر پرسش ما به آرامي سري تكان مي دهد. بله! او هم عاشق شده است! اين روحاني ۴۵ ساله كه هنوز هم متفاوت است، روزگاري رئيس دفتر رئيس جمهور بوده است و با آن كه معتقد است روحيه اش با هر چيزي كنار مي آيد و كمتر موجب دشمني مي شود، اما «متفاوت بودنش» صداي بعضي از اصلاح طلبان را هم درآورده بود. شايعه اي وجود دارد كه حتي يكي از چهره هاي سرشناس جبهه دوم خرداد نامه اي به خاتمي مي نويسد كه چراچنين رئيس دفتري دارد؟ در هر حال او اكنون ديگر رئيس دفتر نيست، بلكه معاون حقوقي و پارلماني رئيس جمهوري است. مي گويد: «يك جناح تندرو معتقد است، پشت پرده قضايا منم و من اگر نبودم آقاي خاتمي در اين چند ساله اين طور نبود و شيطنت ها را از جانب من مي دانند.» اما ابطحي خود ناخواسته اين حرف را تكميل مي كند: «آقاي خاتمي به من مي گفت «ديكتاتور دوست داشتني» مي گفت هر كاري مي خواهي مي كني ولي نمي گذاري با كسي دعوايت بشود.

او محمدعلي ابطحي است، فارغ از تمام مسئوليت هاي رسمي و حقوقي اش، سيگاري به او تعارف مي كنيم، قبول نمي كند، اما از خاطره سيگار برگ هاوانايي مي گويد كه در سفر كوبا كاسترو به او داده بود. چه با كلاس!

روزنامه شرق

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4955
اعتبار کسب شده: 9273
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 29 مرداد 1384، ساعت 19:21
 2 سال و 10 ماه پيش
#4
 
در روزگاري كه اجانب تلاش مي‌كنند با «سياه‌نمايي» دل نسل محترم جوان را خالي كنند و روز به روز نسبت به ادامه‌ي‌ زندگي نااميدترشان كنند، ناگهان دست غيبي بيرون مي‌آيد و بر سينه‌ي نامحرم مي‌زند! دانشمندي كه از نوجواني لباس خدمت‌گزاري به مردم را تن كرده، احساس تكليف مي‌كند با پول خود سايتي داير نمايد تا در آن با لسان نسل جوان صحبت كند و هر روز كام‌هاي تشنه‌ي‌ آنان را با حكمتي سيراب سازد! و آن حكيم فرزانه كسي نيست جز جناب محمدعلي ابطحي، رئيس سابق دفتر رئيس جمهور و معاون حقوقي فعلي او در مجلس شوراي اسلامي. پس عجالتاً كام خود را با فرازي از حضرت ايشان شيرين كنيد:

«دو مكتب در مورد زندگي وجود دارد. يكي از آنها كه به عرض زندگي دلخوش است و ديگري آنها به طول زندگي فكر مي‌كند. اعتقاد فلسفي‌اش اين است كه: از زندگي بايد لذت برد و براي آينده‌اي كه معلوم نيست چه سرنوشتي دارد نبايد لذت زندگي را نابود كرد. مي‌گويد چه فايده‌اي دارد كه رنج بكشم تا بيشتر عمر كنم، كه تازه معلوم هم نيست واقعاً بيشتر عمر داشته باشم. از غزالي و سعدي و بزرگان هم شاهد مي‌آورد كه بسياري از بزرگان جهان به عرض زندگي فكر مي‌كرده‌اند نه به طول آن و لذا مي‌گويد تا مي‌توان بايد خورد و از لذت آن بهره گرفت. به قول بچه‌هاي امروز، بايد گفت كه واقعاً استدلال خفني دارد و يك جوري به دل ما چاق‌ها مي‌نشيند! اصلاً مگر همه بايد لاغر باشند تا خوب باشند؟

مي‌گويند چاقي و شكم داشتن در مصر جزو زيبايي شناخته مي‌شود. نمي‌دانم اين حرف راست است يا خير؟ ولي خدا كند كه در همه جا اين طور بشود تا يك عمر را انسان از ترس چاق شدن با رنج طي نكند. اين هم به خاطر همبستگي صنفيِ ما چاق‌ها، راستي ببخشيد كه يادداشت امروز خيلي چرند از كار درآمد.» (از يادداشت‌هاي روزانه‌ي ايشان در سايتش)

بد نيست خوانندگان عزيز بدانند كه اين خدمت‌گزار باكلاس «موبايل دوربين‌دار هم دارد و از اعضاي هيأت دولت عكس‌هاي بامزه هم مي‌‌گيرد!»

باز براي اين‌كه با ميزان كلاس او آشنا شويد، اضافه مي‌شود كه «با دوستانش به سونا مي‌رود و آنان در سونا گيتار مي‌زنند و او گوش مي‌دهد... ٤٢ تا كشور هم رفته است. عاشق كافه‌هاي بيروت است و خيابان شانزه‌ليزه‌ي پاريس. مي‌گويد اي كاش در ايران هم داشتيم...» (روزنامه‌ي شرق/ ٢٣ آذر ٨٢)

البته ما شنيده بوديم رئيس جمهور محترم ما خيلي خوش‌سليقه است؛ اما اكنون بايد اضافه كنيم كه خيلي هم هنرمند هست. انتخاب چنين معاوني از ميان هفتاد ميليون ايراني كه عمدتاً به گفته‌ي خود ايشان بسيار فهيم‌اند و باشعور و... هنر هر كسي نيست!

لذا پيشنهاد مي‌كنيم:

١. شوراي عالي انقلاب فرهنگي قانوني تصويب كند كه صدا و سيما و وزارت ارشاد و... موظف شوند در مردم تغيير ذائقه ايجاد كنند تا مانند مصر، در ايران هم چاقي و شكم‌گندگي زيبايي شناخته شود! اصولاً يك مكتبي(!) وجود دارد كه معتقد است زيبايي نسبي است. لذا وقتي هياكل اشخاص محبوبي مثل جناب ايشان را مردم زياد ببينند، خود به خود از اين به بعد همه‌ شكم‌هاي گنده را زيبا مي‌بينند! لطف آن‌چه تو انديشي و حكم آن‌چه تو فرمايي!

٢. مگر ما چند تا مانند ايشان داريم؟ لذا سزاست شوراي شهر تهران، شهردار را مجبور كند تا محله‌هاي شوش و مولوي را تخريب نموده و به جايش خيابان شانزه‌ليزه احداث نمايد تا ايشان آرزو به دل نمانند!

٣. انصافاً ديدن ٤٢ كشور در عرض ٢٥ سال براي يك مقام مسؤول ٤٥ ساله كم است، خيلي هم كم است! احتمال دارد اجانب پشت سر مردم ايران بگويند مقاماتشان بي‌كلاس‌اند! لذا ما مردم ايران حتي شده نان شب هم نخوريم، نخورده‌ايم؛ اما بايد هيأت دولت ترتيبي اتخاذ نمايد كه تا پايان برنامه‌ي‌ پنچ‌ساله‌ي چهارم تعداد سفرهاي خارجي هيچ‌يك از مقامات عالي‌رتبه كم‌تر از صد تا نباشد!

* * *

از قضا در همان شماره‌ي روزنامه‌ي شرق كه مصاحبه‌ي اين جناب را منتشر كرده، از يك جناب ديگري هم خبري زده است كه در روزگاران نه چندان دور او هم رئيس دفتر يكي از مقامات عالي‌رتبه‌ي اين مملكت بوده است. لذا حيفم مي‌آيد بخش‌هايي از آن خبر را نياورم.

«به گزارش خبرگزاري مهر، كتاب دكتر سيدحسين نصر، استاد مطالعات اسلامي دانشگاه جورج واشنگتن، تحت عنوان "قلب اسلام" در دست ترجمه است... گفتني است كه اين كتاب پاسخ به حملاتي است كه پس از يازده سپتامبر به اسلام شده است. دكتر نصر علاوه بر اين كتاب، كتاب ديگري را نيز تحت عنوان "اسلام (دين، تاريخ و تمدن)" به زبان انگليسي تأليف كرده است كه انتشارات هارپركالينز نيويورك آن را منتشر كرده است. گفتني است كه دكتر سيدحسين نصر تاكنون بيش از سي جلد كتاب در حوزه‌ي فرهنگ و تمدن اسلامي به زبان انگليسي نوشته است كه معدودي از آنها به زبان فارسي ترجمه شده است...»

حتماً مي‌دانيد كه اين آقاي دكتر نصر، پيش از انقلاب مدتي رئيس دفتر شهبانو فرح پهلوي بود. شايد روا باشد به علت اين كار دكتر نصر را مورد سرزنش قرار داد. اما به فرح پهلوي به خاطر اين انتخاب و شكار، جز دست‌مريزاد چه مي‌توان گفت؟


به نقل از لوح

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4955
اعتبار کسب شده: 9273
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 12 ارديبهشت 1386، ساعت 7:58
 1 سال و 2 ماه پيش
#5
 
باور نميکنم که اين نوشته طنز نباشه! آيا واقعا ميشه به چنين فاجعه اي فکر کرد؟؟؟ ...

محمدعلي ابطحي، رئيس جمهور ما ... Brick wall

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اميرحسينآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384
مجموع ارسالها: 1616
اعتبار کسب شده: 5329
محل سکونت: ايران
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 24 آذر 1386، ساعت 22:45
 6 ماه و 22 روز پيش
#6
 
جناب در حال ارکات بازي! بي خيال ممکلت! Silenced

Image

منبع: نيويورک تايمز
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است وبلاگ آقاي محمد علي ابطحي
1
پاسخها: 13 بیننده: 803 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است گفت و گو با سيدمحمدعلي ابطحي
1
پاسخها: 4 بیننده: 292 نویسنده: s_mr66
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است نگراني خانم‌هاي امروزي به روايت ابطحي
1
پاسخها: 2 بیننده: 119 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است داستان سوسک ديپلمات و ايثار ابطحي
1
پاسخها: 0 بیننده: 139 نویسنده: اهورا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: