صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
armoaznآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384
مجموع ارسالها: 1275
اعتبار کسب شده: 419
محل سکونت: قديم و شيراز
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 24 مرداد 1384، ساعت 15:39
 2 سال و 11 ماه پيش
#1
 
شاپرک پرید... داشت به دوردست ها میرسید

سر راهش به قورباغه رسید او بهش سلام کرد

اونم سلام کرد

گفت:من میخوام قورباغه باشم ولی قورباغه گفت:قورباغه بودن خیلی سخته

شاپرک هم قانع شد و رفت

رفت و به جغد رسید بهش گفت سلام اونم گفت سلام

شاپرک گفت: من میخوام جغد باشم ولی جغد گفت زندگی تو شب خیلی سخته

شاپرک هم قانع شد.


شاپرک رفت و رفت

رسید به مورچه..... شاپرک گفت :من میخوام مورچه باشم مورچه گفت : کار کردن خیلی سخته

شاپرک قانع شد.


شاپرک بازم رفتو رسید به اهو... گفت سلام اونم گفت سلام

به اهو گفت من میخوام اهو باشم

اهو گفت:فراری بودن از دست درنده ها خیلی سخته

شاپرک هم قبول کرد.


شاپرک رفتو رفتو رفت تا رسید به سگ!

به سگ گفت سلام اونم سلام کرد

گفت من میخوام سگ باشم !!

سگ گفت : وفاداری خیلی سخته!

شاپرک هم قبول کرد.

شاپرک رفتو رفت تا رسید به جناب ادمین!!

شاپرک سلام کرد ولی اون جوابه سلامشو نداد؟!

شاپرک گفت :من میخوام ادمین باشم

ادمین گفت :د.د بودن نامرد بودن بی معرفت بودن خیلی سخته !

و بعد شاپرک را کشت.

armoazn


اين مطلب آخرين بار توسط armoazn در جمعه 28 مرداد 1384، ساعت 22:21 ، و در مجموع 3 بار ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3388
اعتبار کسب شده: 3447
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 24 مرداد 1384، ساعت 19:32
 2 سال و 11 ماه پيش
#2
 
مشاهده تصوير زير ميتونه به درک بهتر داستان شاپرک کمک کنه:
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4967
اعتبار کسب شده: 9911
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 24 مرداد 1384، ساعت 21:37
 2 سال و 11 ماه پيش
#3
 
نقل قول:
... شهر آدمهايي که اگر نفس کشيدن انسان خودکار نبود، مردمش از بيحالي منقرض مي شدند ...

خيلي بهتر از شهر آدمهايي هست که اگه .... مردمش منقرض ميشدن!

هيچ وقت دوست نداشتم اينطوري صحبت کنم، ولي وقتي کسي خودش شعور نداشته باشه، بهتر از اين نميشه خطابش کرد.

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
armoaznآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384
مجموع ارسالها: 1275
اعتبار کسب شده: 419
محل سکونت: قديم و شيراز
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 24 مرداد 1384، ساعت 23:34
 2 سال و 11 ماه پيش
#4
 
mhaji نوشته بود:
مشاهده تصوير زير ميتونه به درک بهتر داستان شاپرک کمک کنه:



خواندن شعر زير هم همينطور:

لاابالي چه کند دفتر دانايي را *** طاقت وعظ نباشد سر سودايي را


حافظ شيرازي
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
armoaznآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384
مجموع ارسالها: 1275
اعتبار کسب شده: 419
محل سکونت: قديم و شيراز
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 28 مرداد 1384، ساعت 11:11
 2 سال و 11 ماه پيش
#5
 
دوستان عزيز مطمئن باشيد اگه خودش هم ميخواست اعتراف کنه فرق چنداني با اين نوشته ندارد!!!

به نام خدا (براي مثال فکر ميکنم اينو نمينوشت)

من کسی هستم که هفت سال در شیراز درس خوندم خاطرات بسیار خوبی هم در این شهر داشتم و

وبه وسیله ی این شهر به جاهایی رسیدم که تو خوابم نمیدیدم . ساهای اول کمی سخت بود ولی گذشت کم کم

به شهرو بچه ها اشنا شدیم .خلاصه چند سال گذشت .......وصاحبه خونه زندگی هم شدیم . خلاصه زدو

فوق هم قبول شدیم . من زدم شیراز چون همه چی بهترو مهیا تر بود با اینکه میتونستم تهران و .......

رو هم قبول بشم(راستی کار هم گیرم اومد) .بعد داشتم یه روز راه میرفتم دیدم یه تالار گفتمان افتاده تو کوچه

من هم رفتم تو خواستم >>>

ادمین بشم ولی اونا منو راه ندادن(نگذاشتن ادمین بشم) و تو یه موقع بیخیالی شبیخون زدم ....تالارو کشتم!!

دیگه برای خودم جذبه ای پیدا کرده بودم ولی همه چیزه خودم رو هم گم کردم . دیگه هیچ کس ~cEnCoReD~ حتی اون کسی هم که میتونست سه سوته منو تالارو خلاصه همه چیزو لوله کنه با من مثل

یه بزرگتر رفتار میکرد با اون همه رفتارهای ~cEnCoReD~ که سرشون اوردم !!! من نمیدونم چرا اون کارهارو

کردم نمیدونم شاید میخواستم خودمو مطرح کنم شاید هم ~cEnCoReD~ باعث اون کارها بود؟! این قضیه

برای خودم هم کاملا مشخص نیست .خلاصه چندین ماه گذشت زدم به سیم اخر تو یه جمله به خودمو

تمام کارها و تصمیم هام ر...م با این جمله که تو اون تالاری که از رو زمین پیدا کرده بودم :


(...شهر آدمهايي که اگر نفس کشيدن انسان خودکار نبود، مردمش از بيحالي منقرض مي شدند ...)
من الان هم متاسف نیستم چون برام مهم نیست یا شاید هم چیز از مردانگی و معرفت وجوانمردی

سرم نمیشه (البته اون که از ابتدا معلوم بود).
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است رستم ابر نامرد تاريخ
1
پاسخها: 11 بیننده: 1179 نویسنده: احمدي نژاد
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است من,مورچه خوار
1
پاسخها: 24 بیننده: 820 نویسنده: مسافر کوير
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است نامرد!
1
پاسخها: 17 بیننده: 1205 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ترفندهاي yahoo
1
پاسخها: 11 بیننده: 494 نویسنده: al1_68

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: