| نویسنده |
پیغام |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 1462 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
شنبه 28 خرداد 1384، ساعت 11:44 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#1
|
| |
| بازتاب نوشته بود: |
حيف!
افسوس كه دارد تمام ميشود و باز هم «روزهاي معمولي» از راه ميرسند؛ باز همان آش و همان كاسه و همان در و همان لنگه!
اين چند هفته گذشته، عجب روزهايي بودند. چه عزيز شده بودند اين مردم. به چه عرشي رفته بودند جوانان و چه احترامي پيدا كرده بودند زنان!
ولي حيف كه دارد تمام ميشود ايام تبليغات!
در اين چند هفته و حتي چند ماه گذشته، رئيسجمهوران بالقوه، چه احترامي براي مردم ميگذاشتند، از بنزهايشان پياده شده بودند و با اتوبوس زده بودند به دل اين جادههاي خطرناك و پرپيچ و خم.
آنان در اين چند وقت، حتي در سلام دادن به مردم نيز پيشقدم بودند، به ميان مردم آمده بودند، از تهران و اصفهان و شيراز گرفته تا زاهدان و بوشهر و خرمآباد و از مشهد و گرگان تا تبريز و اروميه و... حتي شهرهايي كه سال به سال نامشان را نميشود شنيد، اين روزها در ليست برنامه رؤساي جمهور بالقوه بود؛ بالاخره، ايراني، ايراني است حتي اگر در دورافتادهترين روستاها زندگي كند. او هم درست به همان اندازه رأي دارد كه هر كدام از كانديداها.
هفتههاي گذشته، بسياري از مسئولان، حسابي پاسخگو شده بودند، حاضر بودند در تلويزيون به پرسشهاي كارشناسان، جوانان و همه و همه جواب دهند؛ در مساجد، دانشگاهها، ورزشگاهها و حتي در پاركها هم جلسات پرسش و پاسخ تشكيل ميدادند تا خداي ناكرده، هيچ سؤالي در دل مردم باد نكند.
بازار سايتهاي اينترنتي و وبلاگهاي كانديداها نيز داغ بود و هر كس ميتوانست با يك كليكي ناقابل، حرفهايش را به آنان برساند. كنفرانسهاي خبري هم كه پشت سر هم تشكيل ميشد تا حتي افرادي كه بعضي از آنان در ساليان دراز مديريت خود حتي يك بار نيز به مردم گزارش كار نداده بودند، با آنان سخن بگويند. اين روزها، خبرنگاران هم براي دسترسي به رؤساي جمهور بالقوه، مشكل چنداني نداشتند. حتي خوشپوشي و خوشتيپي، اين روزها ديگر گناه محسوب نميشد. راستي، دقت كردهايد كه همه كانديداها در عكسهايشان براي مردم لبخند ميزدند.
خلاصه آنكه اوضاع، مردمي مردمي شده بود... اما حيف و صد حيف كه از چند روز ديگر، اتوبوسها به پاركينگ ميروند، شعارهاي خوب بايگاني ميشوند، جوانان كه تا چند روز پيش، «فرصت» و «نعمت» بودند، به «تهديد» تبديل ميشوند. زنان «فرهيخته» نيز «ضعيفه» ميشوند تا بار ديگر، نقش «مظلوم» را در جامعه مردسالار بازي كنند.
ديگر از سفر به دورترين شهرها و دست دادن با فقيرترين مردمان و نشستن پاي صحبت تندترين منتقدان خبري نميماند.
خبرنگاران براي انجام يك مصاحبه ساده نيمساعته، بايد شش ماه دوندگي كنند و آخر سر، عطاي مصاحبه را به لقايش ببخشند. مردمي كه ميتوانستند در مساجد، حسينيهها، سالنهاي اجتماعات و حتي ميادين شهرهاي خويش، رؤساي جمهور بالقوه را ببينند، براي ديدن هر كدام از آنان كه لابد در صورت شكست نيز پست مهمي خواهند داشت، بايد كلي نذر و نياز كرده و آخرش هم حتي نتوانند رئيس دفترشان را ملاقات كنند. سايتها و وبلاگها هم ميروند پي كارشان.
ديگر حتي كسي از مردم نظرسنجي هم نميكند تا لااقل نظريات مردم و خواستهها و مطالبات آنان شيرفهم شود و اين وضعيت، ادامه مييابد تا چهار سال ديگر و انتخاباتي ديگر و نيازي ديگر به آراي مردم و عزيزترين آنان.
اي كاش هم رئيسجمهور منتخب و هم ساير كانديداهايي كه قطعا دفتر و دستكي هم به آنان ميرسد، روش هفتههاي اخير خويش را در طول سالهاي بعد نيز ادامه دهند، اي كاش، مانند اين روزها، باز هم به ميان مردم بروند و متواضعانه پاي صحبتهاي آنان بنشينند. اي كاش شعارهاي آنان در سادهزيستي، اصولگرايي، اصلاح امور، مردم داري، حفظ حقوق مردم، رسيدگي به جوانان و زنان و ... در ايام رياست و صدارت و وكالت نيز تكرار و عمل شود.
اي كاش، كانديداهاي پاسخگوي امروز، فردا نيز مسئولاني پاسخگو باشند.
اما سخني با كانديداها
1ـ شما در اين روزها هم، از نزديك با مردم ملاقات كرديد و هم، سخناني كه گفتيد، نشان داد كه با درد مردم آشناييد، پس، در هر پست و سمتي باشيد، اين عذر از شما پذيرفته نيست كه نميدانيد درد و خواسته مردم چيست؟
2ـ شما در اين ايام، بسيار به ميان مردم آمديد و حتي به دورترين نقاط كشور رفتيد؛ بنابراين از اين به بعد نيز ميتوانيد در هر مقامي كه باشيد، مدام به ميان مردم برويد. لابد در اين روزها، برايتان ثابت شد كه چه راحت ميتوان با مردم ارتباط برقرار كرد و گذشته از آن، مملكت به حدي امن هست كه نتوانيد به بهانههاي امنيتي، خود را در چهارديواريها محصور كنيد.
3ـ اين روزها كه شما نياز به ديدار مردم داشتيد، كسي نگفت كه بايد وقت قبلي بگيريد. شما نيز، ديدار مردم با خود را تسهيل كنيد.
4ـ به شور و اميدي كه اكنون ايجاد شده است، خيانت نكنيد.
باور كنيد اگر اينگونه شود، هواي تازه در همه روزها و لحظههاي مردم جاري ميشود. آنگاه همه با هم براي آباداني ايران كار ميكنند؛ دولت مقتدر تشكيل ميشود؛ دولت رفاه معنا مييابد؛ وطن دوباره ساخته ميشود و زندگي خوبي كه برازنده ايرانيان است، شكل ميگيرد. |
و وظيفهء ماست که نگذاريم اينگونه شود. هميشه در اين مملکت، مردم حامي نظام بودهاند؛ در تمامي مراحل بعد از انقلاب فقط به همّت مردم توانستهايم از خطرات بگذريم.
حفظ نظام فقط به معناي حمايت از آن در زمان انتخابات و راهپيماييها و ساير تجمعات و مراسم دسته جمعي و دسته فردي ديگر نيست. حفظ نظام فقط مقابله با تهديدات خارجي از طريق حضور در صحنه نيست.
وقتي امام ميگويد که مردم صاحبان و ولي نعمتان انقلاب و نظامند، يعني اينکه از آن حمايت کنند؟ آيا پدر شما نيز در حمايت از شما شعار داده و راهپيمايي کرده است؟ آيا مادر شما براي تربيت شما به شما رأي داده؟ يا اينکه گاهي دستتان را گرفته و کمک کرده و در جاي ديگر گوش شما را؟
به نظر من مردم بايد ضمن پرهيز از رفتارهاي نادرست، بر عملکرد مسؤولين نظارت آگاهانه داشته باشند. اين معناي حضور واقعي مردم در صحنه است. تنبيه و نقد مسؤولان نه تنها باعث تخريب وجهه کشور در خارج و داخل نميشود، بلکه باعث ميشود تا دشمناني که در پي يافتن نقطه ضعف از مسؤولين براي نفوذ و القاء شبهه در ذهن آنها هستند پشيمان شوند و بدانند که ولينعمتان و پدران و مادران نظام، از پير و جوان، بر فرزندان ملّت که مناصب را در دست دارند نظارت ميکنند و لذا احتمال خروج آنها از راه ناصواب پايين است.
حق گرفتني است و نظارت بر مسؤولان حقّ مردم است.
آقاي خامنهاي در نوروز امسال نکتهء جالبي گفت: (نقل به مضمون) "منظور از تعيين يکسال (سال گذشته) به عنوان سال پاسخگويي، بيشتر براي ايجاد جوّ پرسشگري در بين مردم بود." اگر مردم پرسشگر باشند، مسؤولين نيز پاسخگو خواهند بود.
... و بدانيد کسي که از حق خود استفاده نکند، هيچ حقي ندارد. |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
wp.ark  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382 مجموع ارسالها: 431 اعتبار کسب شده: 195 محل سکونت: آن طرف تر از عشق جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 29 خرداد 1384، ساعت 20:31 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#2
|
| |
به نام خدا
امروز روز 29 خرداد سالروز شهادت دکتر علي شريعتي معلم آزادي ، برابري و عرفان است. ياد و خاطره اين معلم بزرگ انديشه و ايمان و آزادي و معلم بزرگ انقلاب و اسوه مقاومت و بيداري را گرامي مي دارم. از طرف ديگر اين موضوع رو هم که دوستان شروع کردند خيلي مهم است يعني اگه قرار باشه گام مطمئني در راه پيشرفت جمهوريت نظام برداريم موضوع ارائه شده يکي از بهترين شيوه هاي آن است يعني کاري کنيم که همواره مسئولان خود را نيازمند به مردم ببينند و همواره در اين فکر باشند که فردا بايد دوباره از مردم راي اعتماد بگيرم . البته اين جداي از کنترل دروني است يعني اينکه اگر مسئولين خود را در برابر وجدان خدايي خود مسئول و پاسخگو مي دانستند خيلي از مشکل ها حل مي شد اما در جا هاي خيلي زيادي ديده ايم که اين امر يعني کنترل دروني و بدون پاسخگويي به مردم عملي نشده و کساني که با اين شعار خواسته اند از دست نظارت مردم خلاصي يابند سر انجام در بهترين حالت به ديکتاتوري رسيده اند چون در نهايت قدرت يا جهل يا هر دو با هم آنها را فريفته است.
متن زير در راستاي بحث ماست که از دکتر سوسن شريعتي دختر معلم شهيد دکتر علي شريعتي است که نکات خيلي مهمي به زيبايي در آن آمده است.
ديالکتيک راز و نياز
سوسن شريعتى
۲۹ خرداد ۱۳۸۴
روز انتخابات، تجربه بى بديل كسى بودن براى مردم است. انتخابات نه، روز انتخابات. به مدت ۲۴ ساعت توده تبديل مى شود به آحاد، به افراد. افراد تبديل مى شوند به آدم. آدمى كه حرف دارد و نظر و قدرت انتخاب. به مدت ۲۴ ساعت سياستمدار مى شود همه تن چشم، همه تن گوش، همه تن نياز و تو، به مدت ۲۴ ساعت مى توانى دل بجزانى يا بلرزانى، رو كم كنى، نازبفروشى، پشت چشم نازك كنى، جواب سربالا بدهى و...: - حالا ببينيم.
- مطمئن نيستم.
- تا چه شود و...
بازى كردن با اعصاب سياستمدار. در اين ۲۴ ساعت همه چيز بر محور توى شهروند مى گذرد. اگر تا ديروز، سياستمدار به تو سلام حتى نمى كرد امروز حاضر است تعظيم كند، تكريم كند، تملق تو را بگويد، به سازت برقصد، تو را سحر كند و جادو. وعده هاى بهشت برين دهد. فقط براى اينكه تو بعله را بگويى. همين توى ناچيز بى مقدارى كه از اين انتخابات تا آن انتخابات اصلاً مطرح نيستى، عددى نيستى به حساب نمى آيى، حالا همه سر و دست مى شكنند برايت. در چنين روزى مى فهمى كه تو پس فله نيستى، عددى. عدد نيستى نظرى، نظر نيستى عملى. عدد و نظر و عملى كه در تركيب با هم مى تواند بشود يك اتفاق، يك حادثه و گاه بسيار غيرمترقبه.
اما همه بحث اين است كه چگونه مى توان اين تجربه بى بديل كسى بودن را ممتد كرد و هر چه طولانى تر. سياستمدار را نيازمند نگه داشت و ملتزم. دموكراسى اين است: روز انتخابات و فرداى آن. تجربه ممتد و طولانى و بى وقفه كسى بودن توسط شهروندان و نيازمندى ممتد و طولانى و بى وقفه سياستمدار... همه بحث اين است كه طى چه فرآيند، سيستم و نظامى و به نام چه مى توان از تبديل شدن راى به راس، مهره، عدد و درصد، سياه لشكر، جلوگيرى كرد؟ نبايد گذاشت كه تو را در صحنه بخواهند اما براى مدت المعلوم و به قصد تحقق برنامه اى مجهول. اگر هندوانه اى زير بغلت مى دهند توهم برت ندارد الساعه ممكن است تبديل شود به پوست خربزه. اگر مى نشانندت بر صدر كه مثلاً تويى ملت هميشه در صحنه باد به غبغب نيندازى. الساعه است كه اصل صحنه جابه جا شود. يعنى تو در صحنه اى اما بازى جاى ديگرى اتفاق مى افتد و تو ممكن است بمانى روى دست خودت. تجربه ممتد كسى بودن مواظبت مى خواهد و مراقبت. فرداى انتخابات نبايد به خانه برگردى و چهارسال هيچ كس نبودن را دوباره طى كنى وگرنه همان سياستمدار از فرداى روز انتخابات باز شروع مى كند به طاقچه بالا گذاشتن.از قديم گفته اند سياست پدر- مادر ندارد و مرادشان از اين جمله حرام زادگى آن بود و از آنجا كه در جهان سنتى، حرام زادگى مرتبه اى بود پر گناه، بدين وسيله قديمى ها بدبينى خود را به سياست نشان مى دادند. اما يكى از مشخصات مدرنيته اين است كه ديگر مشروعيتش را از ديروز، از تبار و ريشه نمى گيرد. هست به اعتبار خودش. در نتيجه خيلى حرف ها و از جمله سياست، براى خود به دنبال سلاله و تبار و شناسنامه نيست چرا كه هست قائم بالذات. از اين مرتبه به عنوان ماكياوليسم و پست ماكياوليسم نام مى برند. چنين پيدا است كه جامعه ما ورود به چنين مرتبه اى را دارد تجربه مى كند. حركت در چارچوب امر ممكن، عملى بودن وعده، شدنى شدن برنامه، بى دغدغه زشت و زيبا، حق و باطل. همه دعواى انواع و اقسام دموكراسى ها (ليبرال، اجتماعى، سوسياليستى و دينى) بر سر اين است كه چگونه و طى چه روندى راى مى تواند راى بماند. چگونه و طى چه مكانيسمى راى مى تواند به اميد تكانى و حياتى از محدوده خانه و خانواده و پچ پچ هاى زير سقفى و زير لبى و در گوشى به بيرون پا بگذارد و به صندوق ها ريخته شود. سر به هم دهد، بشود اراده اى به قصد بود كردن نابوده اى و نام اين سير و سفر مى شود مشاركت. شركت: يعنى همان كه شاعر مى گويد من اگر ما نشوم تنهايم، تو اگر ما نشوى مى شكنى. پس مشاركت به قصد آن است كه تنها نشوم و نشكنم نه به قصد اينكه تنها نشوند و نشكنند. اما اگر قرار باشد مشاركت مرا از تنهايى و شكنندگى درنياورد، اگر خروج راى از خانه به جامعه و از جامعه به صندوق و از صندوق به بايگانى اداره جات سپرده شود كه ديگر چه فرقى مى كند. به هر حال راى من، ما، مى شود آرشيو. يعنى من در عين زنده بودن، سپرده شده ام به تاريخ. مرده به دنيا آمده ام. اينجا است كه همان تجربه بى بديل بيست و چهارساعته كسى بودن مى شود تجربه تلخ رو دست خوردن. پس براى تنها نماندن، نشكستن، سپرده نشدن به آرشيو، من و رايم بايد راه هاى خروج ديگرى را از خانه تجربه كنيم و شناسايى. اگر ديروز از خانه بيرون آمديم بايد راه هاى بيرون ماندن را كشف كنيم و از بازگشت دوباره به زير سقف و خانه نشينى بپرهيزيم. من و رايم به ديروز انتخابات فكر نكنيم به فرداى آن بينديشيم و اينكه چگونه مى توانيم سياستمداران را همچنان دل نگران حضور خود نگهداريم. همان نگرانى اى كه آنها را واداشت تا وعده هايى چون آزادى، دموكراسى، توسعه، ايران براى ايرانيان و... بدهند و ما را به وسوسه اميدى به دم صندوق هاى راى بكشانند. وگرنه بار ديگر آنها مى شوند شهرياران تنها و ما رعيت هاى بيزار از سياست و كارمان ناسزا گفتن به اين موجودى كه نه پدر دارد و نه مادر، حتى اگر نامش مرتبه مدرنى باشد به نام ماكياوليسم.
[شرق – 28 خرداد]
|
_________________ بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark
|
|
|
|
|
 |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 1462 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 29 خرداد 1384، ساعت 22:18 |
|
 |
3 سال پيش |
|
#3
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |